خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

سه شنبه، 19 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

۳۵ ثانیه، ۷۲۰ هزار گلوله، حادثه‌ای که روایت نشد

مهر | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 19 خرداد 1405 - 13:58
در روزهای نخست جنگ رمضان، خبری از لامرد زودتر از خود حادثه پخش شد: «یک ورزشگاه هدف قرار گرفته است». سریع، ساده و قابل قبول. شاید برای همین بود که هیچ‌کس جلوتر نرفت. اما واقعیت جای دیگری بود.
لامرد،شهر،موشك،ساچمه،حافظه،ثانيه،روايت،مرگ،نظامي،كودكان،سر،ن ...

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: گاهی یک حادثه تروریستی آن‌قدر بزرگ است که حتی نمی‌توان برایش واژه پیدا کرد.
نه به این دلیل که شاهد و سند ندارد؛ بلکه چون ذهن انسان از تصور آن ناتوان است.
لامرد قربانی یکی از همین حادثه‌هاست؛ شهری کوچک در جنوب فارس که در چند ثانیه، به آزمایشگاهی برای یکی از مرگبارترین شیوه‌های کشتار انسان تبدیل شد.
سه ماه از آن روز گذشته است.
سه ماه از لحظه‌ای که آسمان لامرد شکافت و چهار موشک در فاصله‌ای کوتاه بر فراز محله‌های مسکونی شهر منفجر شدند.
نه روی یک پادگان، نه بر فراز یک پایگاه نظامی و نه در میدان نبرد؛ بر فراز خانه‌هایی که مردم در آن زندگی می‌کردند، کودکانی که بازی می‌کردند و خانواده‌هایی که برای افطار و پایان یک روز گرم روزه‌داری آماده می‌شدند.
عددها گاهی از هر روایتی گویاترند.
گفته می‌شود هر یک از این موشک‌ها حامل ۱۸۰ هزار ساچمه تنگستن بوده‌اند.
چهار موشک؛ یعنی ۷۲۰ هزار گلوله فلزی که در چند ثانیه بر محدوده‌ای کوچک از یک شهر کوچک فرود آمده است.
لامرد حدود ۳۰ هزار نفر جمعیت دارد.
اگر فقط بخواهیم با زبان ریاضی سخن بگوییم، سهم هر شهروند از این باران مرگ، ۲۴ گلوله بوده است.
اما حادثه تروریستی را نمی‌توان با میانگین توضیح داد.
این گلوله‌ها میان همه مردم شهر تقسیم نشدند.
آن‌ها بر سر چند محله مشخص فرود آمدند؛ بر سر خیابان‌ها، خانه‌ها، مدرسه و سالن ورزشی.
جایی که کودکان حضور داشتند.
جایی که هیچ هدف نظامی شناخته‌شده‌ای وجود نداشت.
وقتی از جنایت جنگی سخن می‌گوییم، اغلب تصویر ساختمان‌های ویران یا دود و آتش در ذهنمان شکل می‌گیرد.
اما لامرد روایت دیگری دارد.
روایت شهری که شاید در نگاه نخست هنوز سرپا باشد؛ اما کافی است به دیوارها نگاه کنید.
به درها و پنجره‌ها.
به اتاق خواب‌ها.
به سقف خانه‌ها.
صدها و هزاران سوراخ کوچک بر پیکر شهر نشسته است.
هر سوراخ، رد یک ساچمه است.
هر ساچمه، حامل احتمالی مرگ.
در برخی خانه‌ها بیش از دویست اثر اصابت دیده می‌شود.
تصور کنید خانواده‌ای که تنها چند متر آن‌سوتر نشسته بود یا کودکی که چند قدم جلوتر ایستاده بود.
فاصله میان زندگی و مرگ در آن عصر، به اندازه چند سانتی‌متر بود.
اما لامرد فقط داستان آمار و ارقام نیست.
داستان نام‌هاست.
نام آوینا؛ دختر دو ساله‌ای که هنوز پستانک از دهانش جدا نشده بود.
نام حلما و الهام؛ کودکانی که به سالن ورزشی رفته بودند تا ساعتی بازی کنند.
نام ایلیا و عبدالمصور؛ پسرهایی که در زمین فوتبال رؤیاهای کودکانه خود را دنبال می‌کردند.
نام مربیانی که قرار بود به کودکان مهارت زندگی بیاموزند، نه اینکه در کنار آنان قربانی شوند.
در جنگ‌ها معمولاً گفته می‌شود «تلفات غیرنظامی» رخ داده است.
اما این عبارت خشک و اداری نمی‌تواند عمق ماجرا را نشان دهد.
آنچه در لامرد رخ داد، صرفاً آسیب دیدن غیرنظامیان نبود؛ کودکان، ورزشکاران، زنان، سالمندان و خانواده‌هایی هدف قرار گرفتند که هیچ نسبتی با میدان نبرد نداشتند.
تلخی ماجرا آنجاست که این جنایت جنگی در سایه رویدادهای دیگر قرار گرفت.
در روزهایی که اخبار متعدد و فجایع گوناگون منتشر می‌شد، لامرد آرام‌آرام از حافظه عمومی دور شد.
نه به این دلیل که اهمیت کمتری داشت؛ بلکه چون در هیاهوی جنگ، برخی زخم‌ها فرصت دیده شدن پیدا نمی‌کنند.
تاریخ اما با سکوت نوشته نمی‌شود.
اگر حادثه‌ای ثبت نشود، اگر روایت نشود، اگر درباره آن سخن گفته نشود، به تدریج از حافظه جمعی حذف خواهد شد؛ گویی هرگز رخ نداده است.
شاید به همین دلیل باشد که امروز بیش از هر زمان دیگری به روایت لامرد نیاز داریم.
لامرد فقط نام یک شهر نیست.
نماد پرسشی بزرگ است؛ اینکه در جهان امروز، جان غیرنظامیان تا چه اندازه ارزش دارد؟
چگونه ممکن است سلاحی که هزاران گلوله فلزی را بر سر یک منطقه مسکونی می‌باراند، به کار گرفته شود و جهان واکنش درخوری نشان ندهد؟
چگونه ممکن است کودکان قربانی شوند و این جنایت جنگی در چرخه اخبار گم شود؟
شاید سال‌ها بعد، پژوهشگران نظامی درباره نوع موشک، برد آن، فناوری آن و نتایج عملیاتی آن مقاله بنویسند.
اما آنچه باید در حافظه مردم بماند، مشخصات فنی یک سلاح نیست؛ چهره کودکانی است که قربانی آن شدند.
ارزش انسان‌ها نباید زیر سایه کنجکاوی درباره فناوری‌های مرگ قرار بگیرد.
لامرد امروز هنوز زنده است.
مردمش زندگی می‌کنند، کار می‌کنند و خانه‌هایشان را ترمیم می‌کنند.
اما بر دیوارهای شهر، بر ذهن بازماندگان و بر قلب خانواده‌هایی که عزیزان خود را از دست داده‌اند، نشانه‌هایی باقی مانده که به این زودی پاک نخواهد شد.
چیزی که در لامرد رخ داد، نه شبیه بمباران تهران بود و نه قابل قیاس با هیچ حادثه دیگری در سال‌های جنگ.
گزارشی که نیویورک تایمز منتشر کرد نشان می‌داد آنچه بر سر این شهر کوچک در جنوب فارس آمد، یک آزمایش نظامی بود؛ اولین تست عملیاتی موشک جدید آمریکایی به نام PrSM در جهان.
موشکی که قبل از اصابت، در ارتفاع حدود ۶۰ متری منفجر می‌شود و ۱۸۰ هزار ساچمه تنگستن را مثل باران مرگ به اطراف می‌پاشد.
روی زمین هیچ دهانه برخورد و گودالی نیست، اما دیوارها و در و پنجره‌ها پر از سوراخ‌های ریز و درشتند.
اگر نیویورک تایمز هم گزارش نداده بود، همین دیوارها گواهی می‌دادند.
حالا تصور کنید نه یک موشک، بلکه چهار تا.
یعنی ۷۲۰ هزار ساچمه.
جمعیت لامرد؟
۳۰ هزار نفر.
اگر این ساچمه‌ها عادلانه پخش می‌شد، سهم هر نفر ۲۴ گلوله بود.
اما عادلانه نبود.
هر چهار موشک فقط در فاصله ۳۵ ثانیه بر سر محدوده کوچکی از این شهر کوچک فرود آمد: محله مسکونی ایثار، محله تلخندق، بالای مدرسه ابتدایی و سالن ورزشی شهید نعیمی.
درست همان جایی که دختربچه‌های یازده، دوازده ساله مشغول بازی والیبال بودند و پسرها در زمین چمن فوتبال بازی می‌کردند.
۳۵ ثانیه.
همین.
در این نیم‌دقیقه، ۱۷۰ نفر شهید و مجروح شدند.
یعنی هر ثانیه پنج خانواده داغدار.
حتی یک نفر از این قربانی‌ها نظامی نبود.
جنایت جنگی لامرد تنها متعلق به مردم لامرد نیست.
این حادثه بخشی از حافظه ملی ماست؛ زخمی که اگر روایت نشود، دوباره تکرار خواهد شد.
وظیفه رسانه، نویسنده، هنرمند و هر انسانی که به کرامت بشر باور دارد، این است که اجازه ندهد نام قربانیان در سکوت گم شود.
شهرهای کوچک هم حق دارند دیده شوند.
کودکان شهرهای دورافتاده هم حق دارند در حافظه جهان بمانند.
و لامرد، با همه زخم‌هایش، شایسته آن است که فراموش نشود.