پرواز در پی قافلهسالار؛ ۴۸ ساعت پس از «رهبر شهید»، علی هم آسمانی شد
همدان- شهید «علی خداویسی» همانند یک پدر در کنار سربازانش ایستاد و ۴۸ ساعت پس از آغاز جنگ رمضان و شهادت رهبر انقلاب، در کردستان به درجه رفیع شهادت نائل شد.
خبرگزاری مهر، گروه استانها- محمدرضا بهرامیصفت: خانه که ساکت میشود، تازه جای خالی مردی که «آرامش طوفانها» بود، خودش را نشان میدهد.
در خانه شهید علی خداویسی، هنوز هم بوی مهربانی او در هوا به مشام میرسد؛ بوی مردی که ابهت نظامیاش را در کمد لباسها جا میگذاشت تا وقتی به خانه میرسید، فقط «علی» باشد؛ پدری که عشق را در طبیعتگردی با خانواده جستوجو میکرد و دینداری را در خدمت به خلق، به کمال رسانده بود.
تقویم زندگی او در اسفندماه ۱۴۰۴، رنگ و بوی دیگری داشت.
از ۹ اسفند که خبر شهادت «رهبر شهید» به گوشها رسید، گویی نیمی از جان علی هم با او پر کشید.
برادرش میگوید در آن دو روز، علی دیگر علی سابق نبود؛ چشمانش در هر لحظه، غبار دوری و بیتابی وصال داشت.
انگار فرشتگان از همان لحظه برای بردنش صف کشیده بودند.
فاصله ۹ اسفند تا ۱۱ اسفند، برای او نه دو روز معمولی، که یک «انتظار کشنده» بود.
او که سالها پیش با شهادت داییاش، شهید منصور مخدومی، طعم داغ فراق را چشیده بود، حالا خودش مسافر همان جاده بود.
آخرین «صدای» گرم
اما تلخترین و در عین حال زیباترین قاب این گزارش، نیمساعت مانده به پرواز به آسمانها است؛ تماسی که حالا برای خانواده شهید خدا ویسی، مقدسترین یادگاری روی گوشی محسوب میشود.
وقتی در هیاهوی سنگر یگان ویژه در کردستان، صدای خمپاره و موشک نزدیک بود، شهید خداویسی به جای فکر کردن به جان خود، به سربازانی فکر میکرد که امانت مردم در دست او بودند و با صدایی که هیچ لرزشی در آن نبود، به خانواده اطمینان داد که من باید کنار نیروهایم باشم تا دشمن به این خاک نفوذ نکند.
و این آخرین باری بود که صدایش در گوشی پیچید؛ صدایی که طعمِ تعهد میداد، نه ترس.
شهید خداویسی معتقد بود که «این لباس برای خدمت است، نه فخرفروشی.» و چقدر عجیب که همان لباسی که با آن به مردم خدمت میکرد، در نهایت به کفن عروجش تبدیل شد.
علی خداویسی نه فقط با موشک دشمن، که با عمری «خاکی بودن» به آسمان پر کشید.
روایت زندگی سرداری که ۴۸ ساعت پس از «رهبر شهید» به قافله نور پیوست
صابرخداویسی برادر شهید «علی خداویسی» در گفتوگو با خبرنگار مهر با اشاره به سیره اخلاقی و جزئیات زندگی برادر شهیدش اظهار کرد: شهید متولد اول مهر سال ۱۳۵۹ بود.
وی افزود: ایشان در زمان شهادت ۴۵ سال و ۸ ماه و ۱۵ روز سن داشتند و عمر پربرکت خود را در مسیر خدمت به امنیت کشور سپری کردند.
برادر شهید خداویسی با بیان اینکه در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، سردار سرتیپ دوم علی خداویسی در ساختمان یگان ویژه نیروی انتظامی کردستان مشغول برنامهریزی برای حفظ امنیت منطقه بود، گفت: در این واقعه، ایشان هدف مستقیم حمله موشکی جنایتکارانه رژیم صهیونیستی قرار گرفتند و به همراه جمعی از همکارانشان به شهادت رسیدند.
وی عنوان کرد: علی در شرایطی به درجه رفیع شهادت نائل آمدند که تا آخرین لحظه در سنگر خدمت در برابر هجمه خصم ایستاد و این واقعه سندی دیگر بر خوی متجاوزانه رژیمی است که به هیچ قاعده و قانونی پایبند نیست.
برادر شهید خداویسی با بیان اینکه آرامش در شرایط بحرانی از بارزترین ویژگیهای اخلاقی برادرم بود، گفت: او به ما آموخته بود که برای حل مشکلات ابتدا باید بر خود مسلط باشیم.
وی افزود: برادرم علیرغم جایگاه نظامی، در برخورد با زیردستان بسیار خاکی بود و معتقد بود لباس نظامی برای خدمت است نه فخرفروشی و تعهد به «پایان رساندن کار» از شاخصههای اصلی او بود و همیشه میگفت وقتی مردم به امنیت ما اعتماد کردهاند، نباید لحظهای کوتاهی کرد.
این برادر شهید ادامه داد: در ساحت زندگی شخصی، او تجسم یک پدر خانواده دوست بود.
تفریح و حضور در کنار خانواده منبع انرژی او بود و در تمامی فعالیتهای اجتماعی و مذهبی پیشقدم بود، چرا که دینداری را تنها در خلوت نمیدید.
برادر شهید خداویسی با بیان اینکه او در خانه مصداق واقعی «رحماء بینهم» بود، گفت: ادب خالصانه او در برابر والدین زبانزد بود؛ برای مثال زمانی که قرعه حج عمره به نامش درآمد، با عشق آن را به پدربزرگش تقدیم کرد تا او پیشقدم در این عبادت باشد.
وی افزود: ارادت شهید به مقام ولایت و «رهبر شهید» چنان عمیق بود که گویی جهانبینیاش بر این مدار تنظیم شده بود.
ایام میان شهادت رهبر تا عروج خود ایشان، روزهای بیتابی و حزن او بود.
گویی تنها پس از ۴۸ ساعت، به آرزوی دیرینهاش یعنی همسفری با رهبر در ابدیت نائل آمد.
دعا برای شهادت زمزمه قنوتهای علی بود
وی عنوان کرد: شهادت دایی ما «پاسدار شهید منصور مخدومی» در سال ۹۲، نقطه عطفی در زندگی علی بود و از آن پس دعای شهادت زمزمه دائمی قنوتهایش شد و تقدیر الهی عهد این خانواده مجاهد را در پایان به امضا رساند.
برادر شهید خداویسی با بیان اینکه آخرین گفتگوی او نیمساعت پیش از عروجش، تجلی تعهد بود، بیان کرد: در حالی که خانواده نگران بودند، علی در آخرین تماس تلفنی خود با صدایی استوار گفت که «من به عنوان فرمانده باید در کنار نیروهایم باشم تا دشمن به این مرز و بوم نفوذ نکند.»
وی افزود: علی از تفرقهها غمگین بود و دعوت به وحدت را سرلوحه خود قرار میداد و به جوانان توصیه میکرد انرژی خود را صرف حواشی نکنند و با تخصصگرایی و اخلاقمداری فردای ایران را بسازند.
برادر شهید خداویسی عنوان کرد: مطالبه ما از مسئولان عملکرد جهادی و اولویت دادن به مشکلات مردم است تا راه این سردار سرافراز و همه شهدا که حفظ امنیت و کرامت مردم بود، ادامه یابد.
دستگاههای مسئول نباید بگذارند خانوادهها و همقطاران شهدا در مسیر حفظ امنیت کشور تنها بمانند.
در پایان گفتنی است؛ اگر شهید «علی خداویسی» امروز میتوانست دوباره با ما حرف بزند، نه از سیاست میگفت و نه از گلایهها.
او احتمالاً باز هم همان حرف همیشگیاش را تکرار میکرد: «جوانان من!
عمر کوتاه است، آن را صرف تخصص و اخلاق کنید.»
امروز، جای خالی او در یگان ویژه کردستان حس میشود، اما سنگر او خالی نیست.
او راهی را به ما نشان داد که انتهای آن، نه مرگ، که رسیدن به همان «رهبر شهیدی» است که ۴۸ ساعت پیش از خودش، به استقبالش آمده بود.