نخلی که راز شهادت میثم را میدانست/ اسیری که یار باوفای حضرت علی(ع) شد
«باغ طوطی» نوشته مسلم ناصری، با تکیه بر زندگی میثم تمار، مخاطب را به کوفه قرن نخست هجری میبرد؛ جایی که سرنوشت یکی از وفادارترین یاران امیرالمؤمنین علی(ع) رقم خورد.
به گزارش خبرنگار مهر، در تاریخ اسلام، برخی شخصیتها بیش از آنکه با جایگاه اجتماعی یا سیاسی خود شناخته شوند، با وفاداریشان به یک باور در حافظه جمعی ماندگار شدهاند.
میثم تمار از جمله این چهرههاست؛ یاری نزدیک به امیرالمؤمنین علی(ع) که نامش با شجاعت، بصیرت و ایستادگی در برابر قدرت سیاسی گره خورده است.
با وجود جایگاه ویژه این شخصیت در منابع تاریخی و روایی، زندگی او کمتر در قالب آثار داستانی مورد توجه قرار گرفته است.
رمان «باغ طوطی» نوشته مسلم ناصری از جمله آثاری است که تلاش کرده این خلأ را پر کند و روایتی داستانی از زندگی یکی از شناختهشدهترین یاران امام علی(ع) ارائه دهد.
این کتاب حاصل بیش از دو سال پژوهش نویسنده در منابع تاریخی و مشورت با پژوهشگران تاریخ اسلام است.
ناصری کوشیده است ضمن حفظ استحکام تاریخی روایت، از ظرفیتهای ادبیات داستانی برای جان بخشیدن به شخصیتها و فضای اجتماعی آن دوران بهره بگیرد.
حاصل این تلاش، رمانی است که مخاطب را به کوفه قرن نخست هجری میبرد؛ شهری که در آن سرنوشت میثم تمار با تاریخ اسلام پیوند میخورد.
مردی که تاریخ او را فقط بر چوبه دار نمیشناسد
نام میثم تمار برای بسیاری از مخاطبان با روایت شهادت او و پیشگویی امیرالمؤمنین(ع) درباره سرنوشتش گره خورده است.
با این حال «باغ طوطی» تلاش میکند تصویری گستردهتر از این شخصیت ارائه دهد.
نویسنده تنها به روزهای پایانی زندگی میثم نمیپردازد، بلکه از سالهای کودکی، دوران اسارت، ورود او به کوفه و مسیری که به آشنایی با امام علی(ع) منتهی شد نیز سخن میگوید.
داستان از جایی آغاز میشود که میثم هنوز یکی از چهرههای شناختهشده کوفه نیست.
او اسیری است که زندگیاش تحت تأثیر حوادث مختلف قرار گرفته و هنوز راه خود را نیافته است.
مخاطب همراه با او رشد میکند، شکستها و دلتنگیهایش را میبیند و آرامآرام با شخصیتی روبهرو میشود که بعدها به یکی از وفادارترین یاران امام علی(ع) تبدیل خواهد شد.
همین انتخاب روایی باعث شده میثم در کتاب تنها یک شخصیت تاریخی نباشد؛ او انسانی است با خاطرات، دلبستگیها، ترسها و امیدهایی که خواننده میتواند با آنها ارتباط برقرار کند.
وقتی یک نام، گذشته را زنده میکند
یکی از تأثیرگذارترین بخشهای کتاب، روایت دیدار میثم با امیرالمؤمنین(ع) است.
در بخشی از داستان، امام علی(ع) او را با نام اصلیاش خطاب میکند؛ نامی که سالها زیر سایه اسارت و زندگی جدید به فراموشی سپرده شده بود.
این صحنه تنها یک اتفاق ساده نیست.
نویسنده از خلال آن، بخشی از هویت ازدسترفته میثم را به او بازمیگرداند.
نامی که یادآور خانواده، کودکی و گذشته اوست، ناگهان دوباره زنده میشود و مخاطب شاهد یکی از عاطفیترین لحظات رمان است.
ناصری در این بخش از داستان بیش از آنکه به توصیف رخدادهای تاریخی بپردازد، بر احساسات شخصیتها تمرکز میکند.
همین مسئله باعث شده رابطه میان میثم و امیرالمؤمنین(ع) برای مخاطب ملموستر و باورپذیرتر جلوه کند.
کوفه؛ شهری که خود به یک شخصیت تبدیل میشود
یکی از ویژگیهای برجسته «باغ طوطی» توجه به جزئیات زندگی روزمره در کوفه است.
نویسنده تنها به روایت زندگی میثم اکتفا نمیکند، بلکه تصویری از ساختار اجتماعی، مناسبات قبیلهای، بازارها، خانهها و سبک زندگی مردم آن دوره ارائه میدهد.
خواننده در طول داستان با فضای کوچهها و بازارهای کوفه آشنا میشود، از روابط میان قبایل آگاه میشود و شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه را از نزدیک لمس میکند.
این جزئیات سبب شدهاند شهر کوفه در رمان صرفاً یک مکان نباشد؛ بلکه به عنصری زنده و اثرگذار در روند روایت تبدیل شود.
در بسیاری از بخشهای کتاب، تحولات سیاسی و اجتماعی شهر بر سرنوشت شخصیتها تأثیر میگذارد و همین مسئله به داستان عمق بیشتری میبخشد.
از سایه درختان تا چوبه دار
عنوان «باغ طوطی» نیز در متن داستان معنایی فراتر از یک نام ساده پیدا میکند.
در یکی از بخشهای کتاب، میثم تمار در گفتوگویی با عبیدالله بن زیاد، خود را طوطی باغی میداند که امیرالمؤمنین(ع) آن را ساخته است؛ باغی که در آن عدالت، برابری و اجرای احکام الهی معنا پیدا میکند.
این تصویر ادبی، به یکی از محورهای اصلی رمان تبدیل میشود.
میثم نه صرفاً یک یار سیاسی، بلکه حامل اندیشه و میراثی معرفی میشود که پس از شهادت امام علی(ع) نیز ادامه پیدا میکند.
از همین رو، تقابل او با حکومت اموی تنها یک نزاع شخصی نیست؛ بلکه رویارویی دو نگاه متفاوت به جامعه و حکومت است.
بخشهای پایانی کتاب که به بازداشت و رویارویی میثم با عبیدالله بن زیاد اختصاص دارند، از جمله پرکششترین قسمتهای رمان به شمار میروند.
گفتوگوهای میان این دو شخصیت، علاوه بر پیشبرد داستان، تصویری از فضای سیاسی آن دوران ارائه میدهد.
روایتی از وفاداری در روزگار تردید
«باغ طوطی» در نهایت تصویری داستانی از یکی از شناختهشدهترین یاران امیرالمؤمنین(ع) ارائه میدهد؛ شخصیتی که نامش در تاریخ با خرمافروشی، شاگردی امام علی(ع) و شهادتی ماندگار شناخته میشود.
مسلم ناصری با تلفیق پژوهش تاریخی و روایت داستانی، کوشیده است زندگی این شخصیت را از زاویهای تازه روایت کند و مخاطب را به سفری در کوفه قرن نخست هجری ببرد؛ سفری که از بازار خرما آغاز میشود و به یکی از ماندگارترین روایتهای وفاداری در تاریخ اسلام میرسد.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
ـ اسمت چیست، جوان؟
خلیفه روبهروی دکانش ایستاده بود.
سالم جرئت نمیکرد سر بلند کند.
نگاه آن روزِ او، سالم را به فکر واداشته بود؛ نگاهی که در پی یافتن دلیل آشناییاش بود.
ـ سالم، سرورم!
ـ سالم؟
خلیفه قدمی جلوتر آمد.
از میان سبدهای خرما گذشت و پا به دکان او گذاشت.
نگاهی به سبدهای خرما انداخت.
سبدها مرتب و تمیز چیده شده بودند.
کار خلیفه این بود که هر روز، پیش از نماز ظهر، به بازار سر بزند و به مشکلات رسیدگی کند.
برگشت و در آفتابِ جلوی در ایستاد.
ـ اما از پیامبر خدا شنیدم که میگفت اسم تو میثم است.
سالم یکباره سر بلند کرد و به چهره خلیفه نگاه کرد.
باور نمیکرد.
میثم...
یادش رفته بود چه نامی داشته است.
«سالم» آنقدر تکرار شده بود که فراموش کرده بود روزگاری مادرش او را «میثم» صدا میزد.
احساس کرد مادرش از دوردستها صدایش میکند:
«میثم...
میثم...»
کلمه «میثم» از عمق وجودش میجوشید و همراه خون در رگهایش جاری میشد.
طنین صدای خلیفه هنوز در دکانش پیچیده بود.
هیچکس از این اسم خبر نداشت.
او را خریده بودند و نامی تازه برایش انتخاب کرده بودند.
اما حالا یک نفر ناآشنا، آن هم خلیفه، پس از سالها او را با نام واقعیاش صدا میزد.
ـ من دوست دارم با نام واقعیات خوانده شوی.
بغض گلویش را گرفت.
اشک در چشمانش حلقه زد.
نام «میثم» او را به یاد پدرش میانداخت؛ خواهر کوچکش که با شیرینزبانی صدایش میزد: «میثم جان!» و از او میخواست همراهش به بازار نزد پدر برود؛ نوازشهای مادرش در سپیدهدم و روزگار کودکی.
نمیتوانست تکان بخورد.
خاطرههای گذشته یکباره فوران کرده بودند.
دهانش خشک شده بود و اشکهایش بیصدا بر گونههایش میغلتید و در ریش انبوهش گم میشد.
ـ چرا گریه میکنی؟
خوشحال نیستی؟
سر تکان داد.
ـ من گریه نمیکنم.
خم شد تا دست خلیفه را ببوسد، اما دست استخوانی و ستبر او بالا آمد و بر شانه میثم نشست.
ـ ما هر دو بشر و انسان هستیم؛ فرقی با هم نداریم.
بغض میثم ترکید.
زانو زد.
صدای گریهاش در دکان پیچید.
علی(ع) بازوی او را گرفت و بلندش کرد.
میثم دوست داشت سر بر شانه کسی بگذارد که خلیفه او را در آغوش گرفت.
هقهق میثم بلند شد.
شانههایش میلرزید و بغض چندینسالهاش ترکیده بود.
امیرالمؤمنین(ع) چند بار آرام و آهسته بر شانه او زد؛ چنان نرم که بیشتر به نوازش میمانست.
سنگینی دردی که سالیان سال بر دلش مانده بود، بیرون میریخت و او را سبک میکرد.
کتاب «باغ طوطی» نوشته مسلم ناصری در ۲۳۴صفحه از سوی انتشارات جمکران منتشر شده است.