خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

یکشنبه، 17 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

پرواز با لباسِ رزم؛ وقتی پاسداری بر دامادی مقدم شد

مهر | استان‌ها | یکشنبه، 17 خرداد 1405 - 11:06
همدان- پدر شهید علیرضا زنگنه، با تأکید بر اینکه خون فرزندش نباید پایمال زیاده‌خواهی دشمن شود، خطاب به مسئولان گفت: ملت ایران، زیر بار حرف زور نمی‌رود.
عليرضا،شهيد،زنگنه،پدر،خدمت،روز،سنندج،مسئولين،ديدار،روايت،خون ...

خبرگزاری مهر، گروه استانها- محمدرضا بهرامی‌صفت: خانه هنوز بوی تازه‌ی امید می‌داد.
کمدها پر از تدارکات عروسی بود؛ اما سرنوشت برای «علیرضا» تقدیر دیگری نوشته بود.
جوانی که در میدان کشتی و محل کارش در کارخانه شیشه، معنای تلاش را آموخته بود، در کم‌تر از ۷۰ روز خدمت، حجله‌ی دنیا را به مقصد آسمان ترک کرد.
حالا با گذشت چند ماه از جنگ رمضان، روایت او نه فقط قصه‌ی یک شهید، که تصویر نسلی است که برای امنیت این خاک، از «عروسی» به «عروج» رسیدند.
«علیرضا زنگنه» فقط یک نام در لیست شهدا نیست؛ او برای اطرافیانش، نماد شور جوانی بود.
پسری که همه‌چیز را در زمان و موقع مناسب خود داشت؛ از نمرات عالی در مدرسه و هنرستان مکانیک گرفته تا بدن ورزیده‌ای که روی تشک کشتی و استخرهای شنا ساخته بود.
اما همه‌ی این آرزوهای زمینی، یک خروجی بزرگ‌تر داشت، عشق به ولایت و اشتیاق برای پوشیدن لباس مقدس پاسداری.
او خادم امامزاده خضر بود؛ جایی که روحش را برای روزهای سخت پیش رو صیقل داده بود.
وقتی توفیق دیدار با رهبر شهید انقلاب نصیبش شد، دیگر بند دلش برای خدمت به نظام اسلامی سفت شده بود.
او برای خدمت در سپاه، لحظه‌شماری می‌کرد و وقتی بالاخره این توفیق دست داد، کسی نمی‌دانست که این خدمت، قرار است فقط «هفتاد روز» به طول بینجامد.
دی‌ماه که شد، علیرضا لباس رزم پوشید، اما انگار می‌دانست که فرصت کوتاه است.
خانواده اما غرق در شادی در حال تدارک عروسی بودند؛ بی‌خبر از آنکه ۱۱ اسفند، نه روز پایانی یک دوران، که آغاز یک فقدان بزرگ خواهد بود.
بمباران سنندج، تلخ‌ترین خاطره‌ی این خانواده است.
همان روزی که علیرضا در خون غلتید.
بیمارستان کوثر سنندج، شاهد لحظاتی بود که در آن، خانواده به جای جشن دامادی، بر بالین پسر مجروحشان ایستادند.
آنجا، در میانِ هیاهوی درد و جراحت، علیرضا در حالی که چشم به راه پرواز بود، آخرین درس‌های مردانگی را به پدر و مادرش آموخت.
حالا، ماه‌ها پس از آن روزهای خون و حماسه، وقتی پای صحبت «روح‌الله زنگنه»، پدر این شهید والامقام می‌نشینیم، دیگر از یک روایت معمولی حرف نمی‌زنیم.
او از علیرضایی می‌گوید که آرزوهایش را فدای امنیت مردم کرد و در کوتاه‌ترین زمان، ره صدساله را به سمت ملکوت پیمود.
در ادامه، روایت شنیدنی پدر شهید را از روزهای حضور فرزندش در سپاه، لحظات دیدار با رهبر شهید انقلاب و وقایع تلخ بیمارستان سنندج می‌خوانیم که در آن، صدای حق‌طلبی خانواده‌ای داغدار، اما استوار طنین‌انداز است.
کلاس‌های درس «حاج ابراهیم» تا رویاهای مهندسی مکانیک
روح‌الله زنگنه در گفت‌وگو با خبرنگار مهر با اشاره به دوران کودکی و نوجوانی فرزندش اظهار کرد: علیرضا از همان کودکی در منطقه خضر همدان، در فضایی ساده و ایمانی رشد کرد.
دوران ابتدایی را در مدرسه حاج ابراهیم کاظمی گذراند و مقطع راهنمایی‌اش را در مدرسه جوادالائمه شهرک مدنی سپری کرد.
وی افزود: علیرضا نه‌تنها نمرات درخشانی داشت، بلکه معلم‌هایش همیشه از هوش و دقت او تعریف می‌کردند.
علی نه در مدرسه و نه در خانه، دردسرآفرین نبود؛ او آرام، ساکت و به‌شدت مودب بود.
پدر شهید«علیرضا زنگنه» در ادامه درباره مهارت‌های فنی فرزندش افزود: علیرضا عاشق کارهای فنی بود.
او رشته مکانیک را با علاقه خاصی دنبال کرد و در این مسیر، مهارت‌های زیادی آموخت.
حتی قبل از ورود به خدمت نظام، حدود بیست ماه در کارخانه شیشه مشغول به کار بود و از هیچ تلاشی برای یادگیری دریغ نمی‌کرد.
عشقی که به دیدار رهبری ختم شد
وی با بیان اینکه روحیه خدمت در نهادهای انقلابی از همان جوانی در خون فرزندش بود، گفت: علیرضا برای استخدام در سپاه پاسداران، پیگیری‌های زیادی کرد؛ با وجود اینکه چند بار در فرآیند استخدامی گره‌هایی ایجاد شد و به بن‌بست خورد، اما ذره‌ای ناامید نشد.
پدر شهید زنگنه با بیان اینکه داستان دیدار او با حضرت رهبر شهید انقلاب هم شنیدنی است، ادامه داد: او عشق عجیبی به نظام و رهبر انقلاب داشت؛ وقتی دوستانش خبر دیدار مردمی را به او دادند، باورش نمی‌شد.
با موتور رفت، اما وقتی برگشت، با چنان هیجان و یقینی از دیدار با آقا حرف می‌زد که انگار تمام مسیر زندگی‌اش هموار شده است و همان پیگیری‌ها بالاخره نتیجه داد و دی‌ماه بود که رخت خدمت رسمی بر تن کرد.
۷۰ روز خدمت؛ از پادگان تا میدان شهادت
زنگنه با بیان اینکه کل عمر خدمت نظامی علیرضا به ۷۰ روز خلاصه شد، افزود: نوزدهم آذرماه سال گذشته وارد فرآیند نهایی استخدام در سپاه و یکم دی‌ماه اعزام شد و تقدیر، او را به سنندج کشاند و در تاریخ یازدهم اسفندماه دو روز بعد از آغاز جنگ رمضان در حادثه بمباران سنندج مجروح شد و روز دوازدهم اسفند، در بیمارستان کوثر به خیل شهدا پیوست.
پدر شهید با بغضی در گلو و توصیف حال‌وهوای آن روزهای تلخ افزود: ما برای علیرضا برنامه‌های زیادی داشتیم.
خانه را آماده کرده بودیم و حتی برای ازدواجش تدارک دیده بودیم و دختری را هم برایش نشان کرده بودیم و هرچه برای ازدواج سریع‌تر علیرضا اصرار می‌کردیم، می‌گفت فقط تا عید صبر کنید، عید به شما خبر می‌دهم.
وی با چشمانی تر ادامه داد: قسمت این بود که به جای حجله عروسی، داغِ او را بر دل ما بگذارند؛ وقتی خبر مجروحیتش را شنیدیم، بی‌قرار شدیم و خودمان را به بیمارستان رساندیم، علیرضا در آی‌سی‌یو بود، می‌دانستیم که دیگر متعلق به ما نیست؛ او به آرزوی قلبی‌اش رسیده بود.
پدر شهید زنگنه در بخش دیگری از این گفت‌وگو به وجوه دیگر شخصیت فرزند شهیدش اشاره کرد و گفت: علیرضا در کنار کار و درس، ورزشکار قابلی بود و به شکل تخصصی در رشته کشتی فعالیت می‌کرد.
وی افزود: علیرضا در کنار کشتی، به شنا و بدنسازی هم علاقه داشت و همیشه سعی می‌کرد بدنی آماده و روحیه‌ای بانشاط داشته باشد.
این ورزش‌ها به او صبوری و استقامتی داده بود که حتی در سخت‌ترین لحظات، آرامش خود را حفظ کند.
پیامی برای مسئولین؛ ملت امام حسینی زیر بار زور نمی‌رود
زنگنه در پایان این گفت‌وگو خطاب به مسئولین کشور تأکید کرد: امروز ملت ما یک ملتِ امام حسینی است؛ این مردم برای خون‌خواهی شهیدانشان ایستاده‌اند و هیچ‌گاه از این مسیر برنمی‌گردند.
پدر شهید زنگنه با بیان اینکه توصیه من به مسئولین این است که به هیچ عنوان در برابر دشمن کوتاه نیایند، ادامه داد: ما فشارهای اقتصادی را به جان می‌خریم، اما زیر بار حرف زور نمی‌رویم؛ این مردم، همان مردمی هستند که در تشییع جنازه فرزندم سنگ‌تمام گذاشتند؛ ملتی که برای عزت کشورشان تا پای جان ایستاده‌اند، شایسته بهترین‌ها هستند و مسئولین باید با اقتدار از خون شهدا پاسداری کنند.
گفتنی است؛ روایت «روح‌الله زنگنه» از پسر شهیدش علیرضا، فراتر از واگویه‌های یک پدر داغ‌دیده است؛ این روایت، بازخوانی پیمان همیشگی ملتی است که امنیت خود را نه با «سازش»، که با «خون جوانانش» گره زده است.
وقتی پدر شهید با بغضی فروخورده از «بمباران سنندج» می‌گوید و در همان حال، مسئولین کشور را به ایستادگی در برابر حرف زور فرا می‌خواند، در واقع صدای بلند هزاران خانواده‌ای است که «علیرضاهای» خود را تقدیم اقتدار ایران کردند.
شهادت علیرضا، برای او ایستگاه پایان آرزوهای زمینی بود، اما برای مسئولان ما، آغاز یک مسئولیت سنگین است.
خون‌خواهی شهدا تنها یک شعار نیست؛ بلکه تعهدی است که در تاروپود سیاست‌گذاری‌های کشور باید جریان داشته باشد.
پیام پدر شهید روشن است، فشارهای اقتصادی و سیاسی ممکن است راه را دشوار کند، اما ملتِ ایران زیر بار ذلت و حرف زور نخواهد رفت.
حالا، ماه‌ها پس از آن اسفند خونین، علیرضا زنگنه و هم‌رزمان شهید او، ناظران این میدان هستند؛ راهی که شهید علیرضا زنگنه با «هفتاد روز» خدمت عاشقانه آغاز کرد، همچنان با ایستادگی مسئولین و هوشیاری ملت، باید به سرمنزل مقصود برسد؛ مقصودی که چیزی جز «عزت پایدار ایران» نیست.