خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

یکشنبه، 17 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

از اوکراین تا گرینلند و حتی تهران؛ شکست رؤیای اروپای ژئوپلیتیک

مشرق | بین‌الملل | یکشنبه، 17 خرداد 1405 - 10:52
باوجود تلاش‌های اتحادیه اروپا در مسیر تبدیل شدن به یک بازیگر ژئوپلیتیک در معادلات جهانی، اما مجموعه تحولات جهانی در چند سال اخیر این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا واقعا اروپا یک قطب مستقل قدرت شده است؟
اروپا،راهبردي،قدرت،قاره،اروپايي،گرينلند،ژئوپليتيكي،تحولات،ام ...

به گزارش مشرق، اتحادیه اروپا طی سه دهه گذشته تلاش کرده است خود را نه صرفاً به عنوان یک قدرت اقتصادی، بلکه به عنوان یک بازیگر مؤثر ژئوپلیتیکی معرفی کند.
از توسعه سیاست خارجی و امنیتی مشترک گرفته تا تلاش برای ایفای نقش در بحران‌های بین‌المللی، رهبران اروپایی همواره از ضرورت شکل‌گیری «اروپای قدرتمند» سخن گفته‌اند.
با این حال، مجموعه تحولات چند سال اخیر این پرسش را بیش از هر زمان دیگری مطرح کرده است که آیا اروپا واقعاً به یک قطب مستقل قدرت در نظام بین‌الملل تبدیل شده یا همچنان در سایه قدرت‌های بزرگ‌تر حرکت می‌کند؟
اوکراین، نخستین آزمون
جنگ اوکراین نخستین آزمون بزرگ اروپا بود.
این جنگ اگرچه موجب افزایش بودجه‌های نظامی و بازگشت مسائل امنیتی به صدر اولویت‌های اروپایی شد، اما همزمان میزان وابستگی قاره سبز به ایالات متحده را نیز آشکار ساخت.
حمایت از کی‌یف بدون حضور و پشتیبانی واشنگتن عملاً امکان‌پذیر نبود و بسیاری از کشورهای اروپایی دریافتند که پس از دهه‌ها کاهش هزینه‌های دفاعی، از توان لازم برای مدیریت مستقل یک بحران بزرگ امنیتی در همسایگی خود برخوردار نیستند.
جنگ اوکراین بیش از آنکه تولد یک قدرت نظامی اروپایی را نشان دهد، محدودیت‌های ساختاری این قاره را آشکار کرد.
از تهران تا تل‌آویو؛ اروپا بدون ابزار راهبردی و تنها با یک «عه» محکم
این محدودیت‌ها در بحران اخیر میان ایران و اسرائیل نیز به شکلی دیگر نمایان شد.
بسیاری از پایتخت‌های اروپایی در قبال تهران مواضعی تند اتخاذ کردند و از ضرورت مهار ایران سخن گفتند، اما در عمل نقش اروپا در مدیریت بحران بسیار محدود بود.
نه ابتکار سیاسی مؤثری از سوی بروکسل ارائه شد و نه توان نظامی مستقلی برای تأثیرگذاری بر روند تحولات وجود داشت.
بار دیگر این ایالات متحده بود که نقش تعیین‌کننده را بر عهده گرفت.
این وضعیت نوعی تناقض را آشکار می‌کند؛ اروپا از یک سو تلاش می‌کند خود را بازیگری مؤثر در معادلات خاورمیانه نشان دهد، اما از سوی دیگر فاقد ابزارهای لازم برای تبدیل مواضع سیاسی به کنش راهبردی است.
ترامپ و رؤیای ناتمام استقلال راهبردی اروپا
همزمان، بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید شکاف‌های عمیق‌تری را در روابط دو سوی آتلانتیک آشکار کرده است.
رهبران اروپایی سال‌ها از ضرورت «استقلال راهبردی» سخن گفته‌اند، اما هنوز نتوانسته‌اند سازوکارهای لازم برای تحقق آن را ایجاد کنند.
تردیدهای ترامپ درباره تعهدات امنیتی آمریکا، فشار برای افزایش هزینه‌های دفاعی اروپا و اختلافات اقتصادی و تجاری میان دو طرف، این واقعیت را یادآوری می‌کند که امنیت اروپا همچنان به تصمیمات واشنگتن وابسته است.
در چنین شرایطی، ادعای استقلال راهبردی بیش از آنکه یک واقعیت باشد، به یک آرزو شباهت دارد.
گرینلند؛ نماد شکاف میان ادعا و قدرت
حتی مسئله گرینلند نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.
گرینلند تنها یک جزیره یخی در شمالگان نیست، بلکه به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی و منابع بالقوه خود به یکی از مناطق راهبردی جهان تبدیل شده است.
مطرح شدن دوباره ایده اعمال نفوذ آمریکا بر این منطقه و ناتوانی اروپا در ارائه پاسخی متناسب با اهمیت راهبردی آن، نشانه دیگری از شکاف میان ادعاهای ژئوپلیتیکی اروپا و ظرفیت واقعی آن بود.
اگر اتحادیه اروپا خود را یک بازیگر جهانی می‌داند، باید بتواند از منافع راهبردی خود در نزدیک‌ترین محیط پیرامونی‌اش نیز دفاع کند.
بحران اصلی؛ فاصله میان جاه‌طلبی و قدرت
این تحولات در کنار یکدیگر نشان می‌دهند که چالش اصلی اروپا صرفاً ایران، روسیه یا حتی ترامپ نیست.
مسئله بنیادی‌تر، شکاف میان جاه‌طلبی‌های ژئوپلیتیکی و ابزارهای واقعی قدرت است.
اروپا همچنان یکی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان، یکی از مهم‌ترین قطب‌های فناوری و بازیگری تأثیرگذار در نهادهای بین‌المللی است؛ اما در حوزه امنیت و ژئوپلیتیک هنوز نتوانسته است وزن اقتصادی خود را به قدرت راهبردی تبدیل کند.
تحولات اخیر در آلمان نیز گویای همین واقعیت است.
کشوری که سال‌ها موتور اقتصادی اروپا و نماد قدرت نرم این قاره محسوب می‌شد، اکنون با رکود اقتصادی، افزایش هزینه‌های دفاعی و فشارهای ناشی از تحولات امنیتی مواجه است.
حتی دولت فریدریش مرتس که با شعار احیای نقش بین‌المللی آلمان روی کار آمد، هنوز نتوانسته
پاسخی روشن به پرسش بنیادین اروپا ارائه کند؛ اینکه آیا امنیت قاره باید همچنان بر پایه چتر آمریکا تعریف شود یا اروپا قادر به ایجاد ظرفیت‌های مستقل راهبردی خواهد بود؟
از این منظر، پرسش اصلی دیگر این نیست که اروپا چه سیاستی در قبال ایران، اوکراین یا گرینلند دارد؛ بلکه باید پرسید آیا اروپا اساساً قادر است در نظم جهانی در حال گذار به عنوان یک بازیگر مستقل عمل کند؟
شواهد موجود نشان می‌دهد که قاره سبز در میانه یک بحران هویت ژئوپلیتیکی قرار گرفته است؛ بحرانی که از تهران تا کی‌یف و از گرینلند تا واشنگتن قابل مشاهده است.
آینده جایگاه بین‌المللی اروپا بیش از هر چیز به پاسخ این پرسش وابسته خواهد بود که آیا این قاره می‌تواند فاصله میان ادعاهای راهبردی و توان واقعی خود را کاهش دهد یا خیر.
سیاوش قدوسی کارشناس مسائل بین الملل