صدمین شب؛ روایت ما از گلوی رسانهشان در نمیآید
شب که میآید، شماره نمیداند؛ اما مردم «آمدن» را شمردهاند. صد بار. صد شب پیاپی.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زینب آزاد: آنها که تصور میکردند «همه چیز تمام شده»، حالا در آستانه صدمین شب ایستادگی در میادین، با واقعیت تازهای روبهرو شدهاند: جنگی که با امواج و الگوریتم شروع شد، حالا به فرهنگی عمیق تبدیل شده که رسانههای دشمن را در بازتولید دروغهای تکراری، درمانده کرده است.
این روایت، قصه مردمی است که نه برای «نه» که برای «آری» آمدند؛ آری به هویتی که پس از صد شب، محکمتر از فولاد شده است.
یک
شب، شماره نمیدانست.
شب فقط آمدن را بلد است.
اما ما آمدن را شمردهایم.
صد بار.
صد شب پیاپی.
صد طلوع که در دل شبهای میدان سر زده است.
این یادداشت، نه برای تاریخ که برای آنهاییست که تاریخ را ایستاده رقم زدند؛ در سردترین شبهای اسفند ۱۴۰۴، درست در همان روزهایی که بعضی گفتند: «دیگر تمام شده» تمام نشد.
دو
جنگ رمضان در ایران، نامی نیست که جغرافیا به خاطر بسپرد، که اراده بود.
اسفند ۱۴۰۴، خیلیها انتظارش را نداشتند.
اما مردم آمدند.
اول به نشانه اعتراض به سیاستهای رسانهای.
به این دلیل ساده که روایتشان را تحریف میکردند.
همان روایتی که در سکوت میدان، فریاد میشد.
رسانهها، آن شبها دو دسته بودند: یکی سانسور میکرد، دیگری جعل.
اولی از ترس که مبادا کلمهای از حقیقت بیرون بزند.
دومی از روی نقشه که وارونهترین تصویر را از این مردم شجاع بسازد.
اما میدان را که نگاه میکنی، میفهمی: هر دو شکست خوردند.
چون میدان، روایت خودش را بلد است.
با شعار، با سکوت معنادار، با حضور ساده اما نترس.
سه
صدمین شب.
چه فرقی با شب اول دارد؟
شاید نور چراغها بیشتر شده باشد.
شاید صورتها آشناتر.
شاید گلوها گرفتهتر از فریادهای تکرارشده.
اما نه.
تفاوت اصلی جایی دیگر است: شب اول، مردم برای «نه» آمدند.
اما شب صدم، برای «آری».
نه به روایت دروغین رسانههای معاند.
و آری به هویت جمعیای که از پس صد شب، فقط محکمتر شده است.
آنچه در این صد شب اتفاق افتاد، یک تجمع مکرر نبود.
یک جریان بود.
جریانی که هر شب یک لایه از بیاعتمادی به رسانههای رسمی دشمن را کنار زد.
مردم فهمیدند که تصویری که آن سوی مرزها از آنها ساخته میشود، فقط برای مصرف سیاسی دیگران است.
اما تصویر واقعی، آن چیزی است که در میدان ساخته میشود؛ با نفس سرد زمستان و گرمای ایمان.
چهار
یک رسانه معروف خارجی در روز چهلوپنجم نوشته بود: «حرکت رو به افول است.» خب، اشتباه کرد.
نه اول بار بود، نه آخرین.
رسانهها همیشه در پیشبینی روحیه یک ملت شکست خوردهاند.
چون ملت را از آمار میبینند.
اما آمار، هیچ وقت قد یک شعار را اندازه نمیزند.
هیچ وقت ضربان یک جمعیت خاموش را ضبط نمیکند.
هیچ وقت نمیفهمد که چرا کسی در هوای یخزده اسفند، سه ساعت در میدان میایستد.
فقط برای اینکه بگوید: «من هنوز اینجام.» و این «من هنوز اینجام» یعنی همه چیز.
پنج
جنگ رمضان در ایران، مثل جنگ ۱۹۷۳ نبود.
آن یکی با گلوله تمام شد.
این یکی همچنان ادامه دارد.
نه در جبهههای خاکی، که در جبهههای امواج و شبکهها.
دشمن این بار تانک ندارد، الگوریتم دارد.
بمب ندارد، برچسب دارد.
سرباز ندارد، اکانت جعلی دارد.
و ما در این جنگ، تنها سلاحمان «حضور» است.
حضوری که قابل هک، تحریف و سانسور نیست.
و چه حماسهای بالاتر از اینکه یک ملت، سلاحش را انتخاب کند و در میدان ببرد؟
مردم در این صد شب، طراح صحنه نبودند.
بازیگر نبودند.
آنها خودِ صحنه بودند.
هر کس به اندازه خودش.
پیر و جوان، زن و مرد، از هر قشر و هر سلیقهای.
اما با یک حرف مشترک: «ما روایت خودمان را میسازیم.»
شش
اما رسانههای معاند چه کردند؟
همه چیزش را گذاشتند روی «تکرار» تا خسته کنند.
شب دوم گفتند: «دو روزه».
شب بیستم گفتند: «سه هفتهست، تمام میشود».
شب پنجاهم گفتند: «نصف شده».
و شب نودونهم، سکوت کردند.
چون کلمهای که بعد از نودونه شب تکرارش کنی، دیگر دروغ نیست.
وسواس است.
و مردم خسته نشدند.
نه از سر لجاجت که از روی یقین.
یقین داشتند که اگر میدان خالی شود، رسانههای دشمن همان لحظه فیلم میسازند: «سرانجام خسته شدند.» پس ماندند.
برای اینکه آن کلیپ ساخته نشود.
برای اینکه یک نفر در آن سوی آبها نتواند به دیگری بگوید: «ببین، مقاومت معنا ندارد.»
هفت
صدمین شب را تصور کنید.
سناریوی رسانههای معاند این بود: شب صدم یعنی نماد سرد شدن.
اما واقعیت چیز دیگری میگوید.
واقعیت میگوید: شب صدم، نقطه عطف است.
شب صدم، وقتی است که یک حرکت کمّی، به یک فرهنگ کیفی تبدیل میشود.
دیگر نمیپرسی «چرا آمدند؟» میپرسی «چرا نیایند؟» این تحول، یعنی پیروزی.
هشت
یادداشت را باید با این جمله تمام کرد: در تمام تاریخ معاصر، هیچ رسانهای نتوانسته است اراده جمعی یک ملت زنده را شکست دهد.
رسانه میتواند عکس را کراپ کند، ویدیو را ادیت، متن را تغییر.
اما نمیتواند یک شب از تقویم این مردم را پاک کند.
نمیتواند بگوید: آن حضور، توهم بود.
مردم در میادین ایستادهاند و در این صد شب، مشق «ما میمانیم» را خواندهاند.
حالا نوبت رسانههای خودمان است که این روایت را درست منتقل کنند.
اما اگر نکنند، باز هم میدان باقی است.
میدان، خود رسانهست.
رسانهای که نه خاموش میشود، نه تحریم.
نه
صدمین شب، یادآور این حقیقت است: مقاومت، یک بار آن هم در جنگهای نظامی تمام نمیشود.
مقاومت هر شب در میادین تکرار میشود، به شرطی که کسی باشد که تکرار کند.
و شما هستید.
همان که شب اول بودید.
اما نه با همان پاهایی که میلرزید، با همان قلبی که محکمتر از همیشه میزند.
از این میدان تا هر میدان دیگری، راهی نیست جز ایستادن.