از فرسایش هژمونی پولی آمریکا تا محوریت بریکس
به گزارش مشرق، حنیف غفاری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
نظام بینالملل در سالهای اخیر با روندی روبهرو شده که از تضعیف تدریجی انحصار دلار حکایت دارد؛ روندی که در ادبیات سیاسی و اقتصادی با عنوان «دلارزدایی» شناخته میشود.
دلارزدایی به زبان ساده، به معنای کاهش وابستگی کشورها به دلار در تجارت خارجی، ذخایر ارزی، پرداختهای بینالمللی، تامین مالی و حتی در تنظیم روابط ژئوپلیتیکی است.
این روند نه بهصورت دفعی و انقلابی، بلکه بهگونهای تدریجی، لایهمند و متأثر از مجموعهای از عوامل اقتصادی، سیاسی و فناورانه در حال شکلگیری است.
در این میان، مجموعه بریکس به یکی از مهمترین کانونهای این تحول بدل شده و بسیاری از تحلیلگران، آینده دلارزدایی را بدون توجه به نقش این بلوک، قابل فهم نمیدانند.
دلار طی دهههای گذشته بهعنوان ستون اصلی نظم مالی جهانی عمل کرده است.
بخش مهمی از تجارت بینالملل، ذخایر بانکهای مرکزی، بازار انرژی، بدهیهای دولتی و سازوکارهای پرداخت جهانی بر پایه دلار شکل گرفته و همین امر به ایالات متحده نوعی «قدرت ساختاری» کمنظیر بخشیده است.
این قدرت صرفاً اقتصادی نیست، بلکه پیامدهای سیاسی و ژئوپلیتیکی گسترده دارد.
کشوری که پول آن ارز مرجع جهان باشد، نهتنها از مزایای مالی و اعتباری برخوردار میشود، بلکه میتواند از شبکه مالی بینالمللی بهعنوان ابزار فشار، تحریم و مهندسی روابط قدرت نیز استفاده کند.
دقیقاً از همین نقطه است که زمینههای اصلی دلارزدایی در جهان امروز پدیدار شده است.
سیاسی شدن دلار
نخستین زمینه دلارزدایی، «سیاسی شدن دلار» و استفاده روزافزون از آن بهعنوان ابزار تحریمی است.
طی سالهای اخیر، بسیاری از کشورها به این جمعبندی رسیدهاند که وابستگی بیش از اندازه به دلار، اقتصاد آنها را در برابر تحولات سیاسی و تصمیمات یکجانبه آمریکا آسیبپذیر میکند.
تحریمهای مالی، محدودیت دسترسی به شبکههای پرداخت، توقیف داراییها و فشار بر بانکها، این واقعیت را آشکار کرده که دلار دیگر فقط یک ابزار مبادله نیست، بلکه بخشی از سازوکار اعمال قدرت در نظام بینالملل است.
به همین دلیل، کشورهایی که یا در معرض تحریم قرار گرفتهاند یا از امکان اعمال چنین فشارهایی نگراناند، بهدنبال متنوعسازی ابزارهای پرداخت و ذخیرهسازی ارزی خود رفتهاند.
دومین زمینه، تغییر تدریجی در جغرافیای قدرت اقتصادی جهان است.
سهم اقتصادهای نوظهور، بهویژه در آسیا، در تولید، تجارت و مصرف جهانی رو به افزایش است.
با این حال، ساختار پولی و مالی جهان هنوز تا حد زیادی بازتابدهنده نظم قدیمی و برتری غربی است.
این شکاف میان وزن واقعی اقتصادی کشورها و جایگاه محدود آنها در نظام پولی جهانی، انگیزهای جدی برای بازنگری در ترتیبات ارزی موجود ایجاد کرده است.
اقتصادهایی مانند چین، هند، روسیه، ایران، برزیل و آفریقای جنوبی، و اکنون دیگر اعضای جدید بریکس، تمایل دارند سهم بیشتری در طراحی قواعد بازی مالی جهانی داشته باشند و صرفاً تابع نظم دلاری باقی نمانند.
ایجاد زیرساختهای پرداخت جایگزین
سومین زمینه، پیشرفت فناوریهای مالی و گسترش زیرساختهای پرداخت جایگزین است.
در گذشته، وابستگی به دلار تا حدی ناشی از نبود گزینههای عملیاتی بود، اما اکنون توسعه سیستمهای پیامرسان مالی غیردلاری، ارزهای دیجیتال بانکهای مرکزی، توافقهای پولی دوجانبه و سامانههای تسویه منطقهای، امکانهای تازهای را پیشروی کشورها قرار داده است.
هرچند این ابزارها هنوز نتوانستهاند بهطور کامل جایگزین شبکههای متکی به دلار شوند، اما در حال ایجاد یک معماری موازی هستند که میتواند در میانمدت دامنه اثرگذاری دلار را محدودتر کند.
در این میان، بریکس جایگاهی ویژه دارد.
این گروه که در ابتدا با عضویت برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی شکل گرفت و در ادامه با گسترش اعضای آن (از جمله عضویت کامل جمهوری اسلامی ایران)، وزن سیاسی و اقتصادی بیشتری یافت، اکنون به یکی از مهمترین بسترهای گفتوگو درباره آینده نظم مالی جهانی تبدیل شده است.
اهمیت بریکس فقط در اندازه اقتصادی اعضای آن نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که این مجموعه نماینده نوعی نارضایتی ساختاری از نظم موجود و تلاش برای ایجاد توازن در برابر سلطه نهادهای مالی غربمحور است.
کشورهای عضو بریکس، هرکدام به دلایل خاص خود، از کاهش وابستگی به دلار استقبال میکنند؛ روسیه بهدلیل فشار تحریمها، چین بهدلیل بلندپروازی ژئوپلیتیکی و اقتصادی، هند بهدلیل تمایل به استقلال راهبردی، و دیگر اعضا بهدلیل نیاز به تنوعبخشی و کاهش ریسکهای خارجی.
یکی از مهمترین وجوه نقش بریکس در دلارزدایی، گسترش تجارت با ارزهای ملی است.
در سالهای اخیر، اعضای این گروه بیش از گذشته به سمت استفاده از پولهای محلی در مبادلات دوجانبه حرکت کردهاند.
این روند، بهویژه در تجارت انرژی، کالاهای اساسی و همکاریهای صنعتی، اهمیت دارد.
هرچه سهم تجارت غیردلاری در میان اعضای بریکس افزایش یابد، تقاضای ساختاری برای دلار در بخشی از اقتصاد جهانی کاهش خواهد یافت.
افزون بر این، بانک توسعه جدید بریکس نیز میتواند در بلندمدت نقشی مکمل در تامین مالی پروژهها با ارزهای غیردلاری ایفا کند و به تدریج الگوی جدیدی از همکاری مالی جنوب ـ جنوب را تقویت نماید.
در خصوص سناریوهای پیشرو، میتوان دستکم سه مسیر محتمل را تصور کرد.
سناریوی نخست، «دلارزدایی تدریجی و مدیریتشده» است.
در این سناریو، سهم دلار در ذخایر، تجارت و پرداختهای بینالمللی بهآهستگی کاهش مییابد و در کنار آن، ارزهایی مانند یوان، یورو و ارزهای ملی قدرتهای منطقهای سهم بیشتری پیدا میکنند.
سناریوی دوم، «منطقهای شدن نظام پولی جهانی» است.
بر اساس این سناریو، جهان به سمت چند حوزه پولی نسبتاً متمایز حرکت میکند: حوزهای با محوریت دلار، حوزهای با محوریت یوان در آسیا، و حوزههایی دیگر با محوریت ارزهای منطقهای یا ترتیبات چندجانبه.
در این چارچوب، بریکس میتواند نقش کلیدی در ایجاد شبکهای از تسویهها و مبادلات غیردلاری ایفا کند، بدون آنکه لزوماً یک ارز واحد مشترک ایجاد کند.
این سناریو با واقعیت چندقطبی شدن اقتصاد جهانی همخوانی قابل توجهی دارد.
سناریوی سوم، «شتاب ناگهانی دلارزدایی در پی بحران ژئوپلیتیکی یا مالی» است.
اگر تنشهای بزرگ بین قدرتها، تحریمهای فراگیرتر، یا بحران اعتماد به بدهی و سیاست پولی آمریکا رخ دهد، ممکن است کشورها با سرعت بیشتری به سمت گزینههای جایگزین حرکت کنند.
در این صورت، بریکس میتواند از یک بازیگر اصلاح گرا در حوزه اقتصادی، به یک معمار فعال در نظم پولی جدید تبدیل شود.
البته تحقق چنین وضعی نیازمند هماهنگی بیشتر، نهادسازی عمیقتر و افزایش اعتماد متقابل میان اعضاست.
نتیجهگیری
در مجموع، دلارزدایی نشانهای از تحول تدریجی در موازنه قدرت جهانی است.
این روند، به سوی کاهش انحصار دلار و پیدایش نوعی تکثر پولی حرکت میکند.
در این مسیر، بریکس جایگاهی کانونی دارد؛ زیرا هم وزن اقتصادی لازم برای اثرگذاری را داراست و هم از انگیزه سیاسی کافی برای پیگیری این هدف برخوردار است.
با این حال، آینده دلارزدایی به توانایی این مجموعه در تبدیل نارضایتی مشترک به سازوکارهای پایدار، عملیاتی و مورد اعتماد بستگی دارد.
به بیان روشنتر، اگر بریکس بتواند همکاری پولی و مالی خود را از سطح بیانیههای سیاسی به سطح نهادسازی مؤثر برساند، دلارزدایی از یک روند پراکنده به یک پروژه تاریخی قابل اعتنا تبدیل خواهد شد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.