از شهر رویدادمحور تا محیطزیست رویدادمحور
تجربه نشان داده است افرادی که با یک تالاب، جنگل، رودخانه یا زیستگاه طبیعی خاطره مشترک پیدا میکنند، نسبت به حفاظت از آن احساس مسئولیت بیشتری خواهند داشت.
یادداشت مهمان- نورالله مرادی، معاون سابق آموزش و مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیطزیست در یادداشتی نوشت: در سالهای اخیر، یکی از مهمترین چالشهای حوزه آموزش و فرهنگسازی محیطزیست در ایران، غلبه رویکرد مناسبتمحور بر برنامههای ترویجی بوده است.
به بیان دیگر، بخش قابل توجهی از توجه عمومی به موضوع محیطزیست در قالب مناسبتهایی نظیر هفته محیطزیست، روز زمین پاک یا روز محیطبان شکل میگیرد و پس از پایان این مناسبتها، موضوع حفاظت از طبیعت بار دیگر به حاشیه میرود.
این در حالی است که بحرانهای زیستمحیطی کشور، از کمبود منابع آب و فرسایش خاک گرفته تا آلودگی هوا و کاهش تنوع زیستی، پدیدههایی مستمر و روزمره هستند و مواجهه با آنها نیز نیازمند رویکردی مستمر و مداوم است.
در زمستان سال ۱۴۰۰ و همزمان با تدوین سند تحول معاونت آموزش و مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیطزیست، تلاش شد با بازخوانی تجربیات گذشته و بهرهگیری از الگوهای نوین ارتباطی و فرهنگی، مسیر تازهای برای ارتقای مشارکت عمومی در حوزه محیطزیست طراحی شود.
حاصل این مطالعات، شکلگیری ایده «محیطزیست رویدادمحور» بود؛ رویکردی که از نظریه «شهر رویدادمحور» الهام گرفته شده است.
نظریه شهر رویدادمحور که توسط پژوهشگرانی همچون گرگ ریچاردز و روبرت پالمر مطرح شده، بر این اصل استوار است که هویت و پویایی شهرها تنها در کالبد فیزیکی، ساختمانها و زیرساختها خلاصه نمیشود، بلکه رویدادها، تجربههای جمعی و مشارکت شهروندان، مهمترین عوامل شکلدهنده به حیات اجتماعی و فرهنگی شهرها هستند.
در این نگاه، رویداد صرفاً یک برنامه مناسبتی نیست؛ بلکه ابزاری برای ایجاد ارتباط، تولید معنا، تقویت هویت جمعی و افزایش مشارکت اجتماعی محسوب میشود.
شهرهای موفق جهان نیز به جای اتکا به یک یا چند رویداد بزرگ، به سمت ایجاد جریان مستمر رویدادها حرکت کردهاند تا پویایی اجتماعی را در تمام طول سال حفظ کنند.
بر همین مبنا، ایده «محیطزیست رویدادمحور» شکل گرفت.
در این الگو، محیطزیست دیگر صرفاً مجموعهای از قوانین، محدودیتها و عرصههای تحت حفاظت نیست، بلکه به بستری برای خلق تجربههای مشترک و مشارکتهای مردمی تبدیل میشود.
هدف اصلی این رویکرد، آن است که حفاظت از محیطزیست از یک موضوع تخصصی و اداری خارج شده و به بخشی از زندگی روزمره شهروندان تبدیل شود.
در چنین شرایطی، آموزش محیطزیستی نه فقط از طریق کلاسها، بروشورها و تبلیغات، بلکه از طریق تجربه مستقیم و حضور در فعالیتهای جمعی شکل میگیرد.
بر همین اساس، در سند تحول آموزش محیطزیست، راهبرد «هر روز یک رویداد» مورد توجه قرار گرفت.
مقصود از این عبارت، برگزاری روزانه جشنوارههای بزرگ و پرهزینه نبود؛ بلکه طراحی شبکهای از رویدادهای کوچک و بزرگ در شهرها، روستاها و مناطق مختلف کشور بود تا موضوع محیطزیست به طور مستمر در کانون توجه جامعه قرار گیرد.
رویدادهایی همچون پرندهنگری، پویشهای پاکسازی طبیعت، جشنوارههای تالابی، برنامههای کاشت درخت، مسابقات فرهنگی، بازارچههای سبز، اردوهای آموزشی و دهها فعالیت مشابه میتوانند بستری برای شکلگیری پیوند عاطفی میان مردم و محیط پیرامونشان باشند.
تجربه نشان داده است افرادی که با یک تالاب، جنگل، رودخانه یا زیستگاه طبیعی خاطره مشترک پیدا میکنند، نسبت به حفاظت از آن احساس مسئولیت بیشتری خواهند داشت.
در واقع، آنچه از مسیر تجربه و تعلق خاطر شکل میگیرد، ماندگارتر از آموزشهای صرفاً نظری است.
از سوی دیگر، محیطزیست رویدادمحور میتواند زمینه تحقق مشارکت واقعی مردم را نیز فراهم کند.
در این مدل، نقش دولت و سازمان حفاظت محیطزیست از مجری مستقیم به سیاستگذار، تسهیلگر و هماهنگکننده تغییر مییابد و ظرفیتهای اجتماعی، محلی و مردمی فعال میشوند.
خانههای محیطزیست، سازمانهای مردمنهاد، تشکلهای داوطلبانه، دانشگاهها، مدارس، رسانهها، فعالان فرهنگی، بخش خصوصی و جوامع محلی، هر یک میتوانند بخشی از این زنجیره بزرگ مشارکت باشند.
در چنین الگویی، مردم نه برای کمک به یک سازمان اداری، بلکه برای حضور در یک تجربه اجتماعی ارزشمند وارد میدان میشوند و در خلال آن، پیامهای حفاظتی را نیز درونی میکنند.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن هستیم که از رویکردهای سنتی فاصله گرفته و روشهای نوآورانه برای جلب مشارکت عمومی را مورد توجه قرار دهیم.
بحرانهای محیطزیستی صرفاً با هشدار، گزارش و آمار حل نمیشوند.
جامعه باید فرصت تجربه کردن، لمس کردن و زندگی کردن با طبیعت را پیدا کند.
محیطزیست رویدادمحور تلاشی در همین مسیر است؛ تلاشی برای آنکه حفاظت از طبیعت از سطح یک شعار یا مناسبت عبور کرده و به بخشی از فرهنگ عمومی و هویت اجتماعی ایرانیان تبدیل شود.
اگر بتوانیم چنین مسیری را بهصورت مستمر دنبال کنیم، مشارکت مردمی نیز از یک مفهوم انتزاعی به یک واقعیت اجتماعی تبدیل خواهد شد؛ واقعیتی که میتواند پشتوانهای پایدار برای حفاظت از سرمایههای طبیعی کشور باشد.