چرا از شکستهای ابرپروژههای کشور درس نمیگیریم؟
دبیر انجمن مدیریت کیفیت ایران به تشریح هدررفت منابع کشور در اجرای ناقص طرحها و پروژههای عمرانی، صنعتی و زیرساختی پرداخت.
یادداشت مهمان- امیر حیدری، دبیر انجمن مدیریت کیفیت ایران: هر سال هزاران میلیارد تومان از منابع کشور صرف اجرای طرحها و پروژههای عمرانی، صنعتی و زیرساختی میشود.
برخی از این پروژهها به نتیجه میرسند، برخی با تأخیرهای طولانی مواجه میشوند و برخی دیگر هرگز به اهداف اولیه خود دست پیدا نمیکنند.
با این حال یک سؤال اساسی همچنان بیپاسخ مانده است: چرا با وجود این حجم از تجربه، همچنان بسیاری از خطاها در پروژههای مختلف تکرار میشوند؟
در سالهای اخیر بارها درباره کمبود منابع مالی، تحریمها، مشکلات مدیریتی و پیچیدگیهای اجرایی سخن گفتهایم.
اما کمتر به یک عامل مهمتر توجه شده است؛ ناتوانی در یادگیری نظاممند از شکستها.
در فضای مدیریتی کشور، موفقیتها معمولاً دیده میشوند، تقدیر میشوند و درباره آنها سخن گفته میشود.
اما شکستها اغلب پنهان میمانند.
کمتر سازمانی حاضر است درباره پروژه ناموفق خود گزارش منتشر کند.
کمتر همایشی به تحلیل علمی یک شکست اختصاص پیدا میکند و کمتر رسانهای به بررسی علل واقعی ناکامی پروژهها میپردازد.
نتیجه این وضعیت روشن است؛ هزینه یک اشتباه فقط یک بار پرداخت نمیشود، بلکه بارها و بارها در پروژههای مختلف تکرار میشود.
بسیاری از کشورهای توسعهیافته سالهاست که نظامهای ثبت و انتشار درسآموختهها را ایجاد کردهاند.
در این کشورها هدف از تحلیل شکستها یافتن مقصر نیست؛ بلکه شناسایی عوامل سیستمی و جلوگیری از تکرار خطاهاست.
در مقابل، ما هنوز بیشتر به دنبال معرفی افراد موفق هستیم تا بررسی دلایل ناکامیها.
یکی از مهمترین یافتههای حوزه مدیریت کیفیت این است که خطاهای بزرگ معمولاً حاصل یک اشتباه فردی نیستند؛ بلکه نتیجه ضعف در نظام تصمیمگیری، برنامهریزی، نظارت و یادگیری سازمانی هستند.
بنابراین اگر قرار است بهرهوری پروژههای کشور افزایش یابد، باید از نگاه فردمحور به سمت نگاه سیستمی حرکت کنیم.
در نشست تخصصی «همافزایی انجمنها و اندیشکدههای فراتخصصی در ارتقای بهرهوری ابرپروژهها» که به مناسبت روز ملی بهرهوری برگزار شد، بارها بر این نکته تأکید شد که بخش قابل توجهی از اتلاف منابع کشور نه به دلیل کمبود دانش، بلکه به دلیل ضعف در انتقال دانش رخ میدهد.
امروز کشور با انبوهی از پروژههای نیمهتمام، تأخیرهای طولانی و افزایش هزینهها روبهروست.
در چنین شرایطی ادامه همان رویکردهای گذشته نمیتواند راهگشا باشد.
ما به یک نظام ملی یادگیری نیاز داریم؛ نظامی که در آن تجربههای موفق و ناموفق پروژهها مستندسازی، تحلیل و در اختیار تصمیمگیران قرار گیرد.
همزمان با ورود فناوریهای نوین و توسعه هوش مصنوعی، موضوع «کیفیت ۴.۰» بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است.
اما باید توجه داشت که فناوری به تنهایی معجزه نمیکند.
هوش مصنوعی زمانی میتواند به ارتقای بهرهوری کمک کند که دادههای معتبر، تجربههای مستند و درسآموختههای واقعی در اختیار آن قرار گیرد.
اگر شکستهای پروژهها ثبت نشوند، حتی پیشرفتهترین سامانههای هوشمند نیز چیزی برای یادگیری نخواهند داشت.
شاید زمان آن رسیده باشد که در کنار جشن گرفتن موفقیتها، درباره شکستها نیز صادقانه صحبت کنیم.
توسعه پایدار زمانی شکل میگیرد که جامعه بتواند از خطاهای خود بیاموزد و آنها را به سرمایه دانشی تبدیل کند.
بزرگترین اتلاف در ابرپروژههای کشور صرفاً اتلاف منابع مالی نیست؛ اتلاف دانش است.
تا زمانی که تجربههای ناموفق مستندسازی نشوند، هزینه اشتباهات گذشته بار دیگر در آینده پرداخت خواهد شد.