خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

سه شنبه، 12 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

چگونه ابوترابی نقشه بعثی‌ها برای قتل‌عام اسرا را ناکام گذاشت؟

مهر | فرهنگی و هنری | سه شنبه، 12 خرداد 1405 - 12:24
۱۲خرداد سالروز وفات شخصی است که در اردوگاه‌های عراقی آنچنان تاثیری از خود نشان داده بود که مورد تکریم عراقی‌ها قرار گرفت. او با هوشیاری خود توانست از اعدام ۷۵۰ اسیر ایرانی جلوگیری کند.
اسرا،آزادگان،نيروهاي،اردوگاه،رفتار،نقل،بعثي،جنگ،حضور،اسارت،ر ...

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: نام مرحوم سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد در حافظه جمعی بسیاری از آزادگان جنگ ایران و عراق، بیش از آنکه با جایگاه روحانی یا فعالیت سیاسی شناخته شود، با نوعی منش اخلاقی و رفتاری گره خورده است؛ شخصیتی که سال‌های طولانی اسارت را در اردوگاه‌های عراق پشت سر گذاشت و در همان شرایط سخت، به یکی از چهره‌های اثرگذار میان اسرای ایرانی تبدیل شد.
سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد ششم شهریور سال ۱۳۱۸ در شهر قم و در خانواده‌ای روحانی با اصالت قزوینی متولد شد.
پدرش سیدعباس ابوترابی‌فرد از روحانیون شناخته‌شده بود و خاندان آنان به سادات سکاکی می‌رسید.
دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را در مدارس دولتی قم گذراند و پس از آن وارد مدرسه «دین و دانش» شد؛ مدرسه‌ای که در آن زمان از مراکز آموزشی شناخته‌شده مذهبی به شمار می‌رفت.
جوانی میان ورزش و پرواز
ابوترابی‌فرد در سال‌های نوجوانی علاقه زیادی به ورزش داشت و همین روحیه پرتحرک، او را به سمت فعالیت‌های ورزشی مختلف کشاند.
در همان سال‌ها، سودای ورود به نیروی هوایی را در سر داشت و حتی برخلاف نظر خانواده، مسیر تحصیل در دانشکده خلبانی نیروی هوایی را انتخاب کرد.
او مدتی در این فضا حضور داشت اما بنا بر روایت‌هایی که بعدها از او نقل شد، برخی رفتارها و فضای حاکم بر محیط موجب شد از ادامه این مسیر منصرف شود.
این تصمیم، نقطه عطفی در زندگی او بود؛ تغییری که باعث شد مسیر متفاوتی را انتخاب کند.
در سال ۱۳۳۹، در حالی که برخی بستگانش ادامه تحصیل در آلمان را به او پیشنهاد کرده بودند، تصمیم گرفت وارد حوزه علمیه مشهد شود.
پس از مدتی نیز همراه برادرش سیدمحمدحسن ابوترابی‌فرد راهی نجف شد و تحصیلات حوزوی خود را در آن شهر ادامه داد.
آغاز جنگ و مسیری که به اسارت رسید
با آغاز جنگ ایران و عراق، ابوترابی‌فرد نیز مانند بسیاری از نیروهای مردمی راهی جبهه شد.
او همراه گروهی از نیروهای اعزامی از سمنان به مناطق عملیاتی رفت و در کنار مصطفی چمران فعالیت کرد.
بخشی از مسئولیت ساماندهی نیروهای مردمی نیز برعهده او قرار گرفت.
سرانجام در ۲۶ آذر ۱۳۵۹، در منطقه‌ای نزدیک به اهواز توسط نیروهای عراقی به اسارت درآمد؛ اسارتی که سال‌ها ادامه یافت و بخش مهمی از زندگی او را شکل داد.
در اردوگاه‌های عراق، ابوترابی‌فرد به‌تدریج به یکی از چهره‌های شناخته‌شده میان اسرای ایرانی تبدیل شد و بسیاری از آزادگان، او را به عنوان نماینده و تکیه‌گاه روحی اسرا می‌شناختند.
مردی که با فوتبال یخ اردوگاه را شکست
بخشی از روایت‌های مربوط به مرحوم ابوترابی‌فرد، به نحوه ارتباط او با جوانان و نوجوانان اسیر بازمی‌گردد؛ ارتباطی که بسیاری از هم‌بندانش آن را متفاوت توصیف کرده‌اند.
یکی از آزادگان درباره روزهای حضور او در اردوگاه نقل می‌کند که در مقطعی فوتبال در میان اسرا تحریم شده بود.
برخی معتقد بودند فوتبال یک بازی غربی و انگلیسی است و نباید اسرا را به سرگرمی‌هایی مشغول کند که از نظر آنان بی‌فایده تلقی می‌شد.
در همان روزها، ابوترابی‌فرد بدون آنکه بحث یا جدلی راه بیندازد، کفش‌های کتانی‌اش را پوشید و وارد زمین شد.
او شروع به فوتبال بازی کردن کرد و همین رفتار باعث شد بسیاری از اسرا نیز دوباره به زمین بازگردند.
آزادگان می‌گویند او تنها به فوتبال علاقه نداشت؛ پینگ‌پنگ بازی می‌کرد، ورزش باستانی انجام می‌داد و همین روحیه فعال باعث شده بود ارتباطش با نسل جوان اردوگاه بسیار نزدیک باشد.
به گفته هم‌بندانش، از ساعت هشت صبح که امکان حضور در محوطه اردوگاه فراهم می‌شد تا پایان روز، تعداد زیادی از اسرا تلاش می‌کردند خود را به او برسانند، با او صحبت کنند یا مسائل و دغدغه‌هایشان را مطرح کنند.
همراهان نزدیکش می‌گویند یکی از دشوارترین کارها در اردوگاه، مدیریت همین مراجعات بود؛ از یک سو باید ارتباط اسرا با او برقرار می‌ماند و از سوی دیگر، نگرانی درباره حساسیت نیروهای بعثی نسبت به این ارتباطات وجود داشت.
نامه‌ای با شعر کودکانه
روایت‌های آزادگان از ابوترابی‌فرد تنها به فضای عمومی اردوگاه محدود نمی‌شود.
برخی از آنها به ویژگی‌های شخصی و عاطفی او نیز اشاره کرده‌اند.
یکی از هم‌بندانش نقل می‌کند که ابوترابی‌فرد یک‌بار اجازه داد نامه‌ای را که برای فرزندانش نوشته بود بخوانند.
در آن زمان، فرزندان او در سنین پیش‌دبستانی بودند.
به گفته این آزاده، آنچه برای اسرا جالب بود، ادبیات نامه بود؛ نامه‌ای که در آن برای کودکانش شعر کودکانه نوشته شده بود و با زبانی متناسب با سن آنان سخن گفته بود.
آزادگان معتقد بودند او با هر فردی متناسب با روحیه و ادبیات خودش صحبت می‌کرد؛ نوجوان، جوان، فرد مذهبی یا حتی کسانی که چندان اعتقادی به فضای مذهبی نداشتند.
جاذبه‌ای فراتر از مرزبندی‌ها
بسیاری از اسرای سال‌های نخست جنگ، نیروهای مردمی بودند که الزاماً وابستگی تشکیلاتی به نهادهای نظامی نداشتند.
در میان آنان، افرادی با دیدگاه‌ها و سلیقه‌های متفاوت حضور داشتند.
با این حال، روایت‌های متعدد نشان می‌دهد رفتار ابوترابی‌فرد با همه اسرا یکسان بود؛ بدون توجه به گرایش فکری یا میزان پایبندی مذهبی آنان.
برخی هم‌بندانش نقل کرده‌اند که همین رفتار باعث شده بود حتی کسانی که در ابتدا فاصله‌ای با فضای انقلابی داشتند، به او علاقه‌مند شوند.
یکی از آزادگان می‌گوید برخی دوستان به شوخی می‌گفتند «چرا حاج‌آقا این‌قدر جاذبه دارد و هیچ دافعه‌ای ندارد؟»؛ جمله‌ای که نشان‌دهنده نوع ارتباط او با دیگران بود.
«پاکی و خدمتگزاری»
یکی از مفاهیمی که نزدیکان ابوترابی‌فرد بارها از آن یاد کرده‌اند، تأکید او بر «پاکی و خدمتگذاری» بود؛ شعاری که آن را برگرفته از آیه «واتقوا الله و احسنوا» می‌دانست.
به گفته همراهانش، او باور داشت هیچ کاری به اندازه خدمت به مردم ارزشمند نیست و این نگاه را نه فقط در حرف، بلکه در رفتار روزمره خود نشان می‌داد.
آزادگان نقل می‌کنند که پس از نمازهایش همواره دعایی را تکرار می‌کرد و از خداوند «توفیق بندگی و خدمت به بندگان» را می‌خواست.
آرامشی که از نماز می‌آمد
برخی از اسرایی که سال‌ها با ابوترابی‌فرد هم‌بند بودند، بیش از هر چیز از آرامش او سخن گفته‌اند.
یکی از آزادگان که سه سال در کنار او حضور داشته، می‌گوید در شرایط سخت اردوگاه، زمانی که فشارهای روحی و جسمی به اوج می‌رسید، تنها نگاه کردن به نماز خواندن ابوترابی‌فرد حال او را تغییر می‌داد.
به گفته او، سجده‌های طولانی و آرامش درونی ابوترابی‌فرد، برای بسیاری از اسرا نوعی پناه روحی بود؛ آن هم در فضایی که هر روز با فشار، تهدید و ناامیدی همراه بود.
هم‌بندانش می‌گویند نکته قابل توجه این بود که حضور فعال او در میان اسرا و مواجهه با مشکلات روزمره، باعث نشده بود از عبادت و توجه درونی‌اش فاصله بگیرد.
حتی زمانی که خبرهای تلخ یا رفتارهای آزاردهنده از سوی مأموران بعثی مطرح می‌شد، تغییر محسوسی در رفتار آرام او دیده نمی‌شد.
جنگ روانی در اردوگاه‌ها
سال‌های میانی اسارت، به‌ویژه پس از حضور نمایندگان سازمان ملل در اردوگاه‌ها، شکل برخورد رژیم بعث با اسرا تغییر کرد.
به گفته آزادگان، اگرچه بخشی از شکنجه‌های فیزیکی کاهش یافت، اما فشارهای روحی و روانی شدت بیشتری پیدا کرد.
دستکاری در نامه‌های اسرا، انتشار اخبار دروغ درباره خانواده‌ها و تلاش برای ایجاد ناامیدی، بخشی از این جنگ روانی بود.
برخی آزادگان روایت کرده‌اند که منافقین و عوامل بعثی گاهی با ارسال نامه‌های جعلی، خبر فوت بستگان یا از هم پاشیدن خانواده‌ها را به اسرا منتقل می‌کردند؛ موضوعی که در مواردی آسیب‌های روحی شدیدی به همراه داشت.
یکی از این روایت‌ها به اسیری اشاره دارد که پس از باور کردن نامه‌ای جعلی درباره همسرش، دچار شوک شدید شد و جان خود را از دست داد.
آزادگان معتقدند در آن دوره، هدف اصلی رژیم بعث تنها کنترل فیزیکی اسرا نبود، بلکه تلاش می‌کرد باورهای مذهبی و هویت معنوی آنان را نیز تضعیف کند.
هفت روز ضرب‌وشتم و یک تصمیم سرنوشت‌ساز
در میان خاطرات مربوط به اردوگاه‌های عراق، یکی از روایت‌ها بیش از دیگر موارد تکرار شده است؛ ماجرای یک هفته ضرب‌وشتم شدید اسرا در اردوگاه موصل.
یکی از آزادگان نقل می‌کند که نیروهای عراقی در مقطعی بدون دلیل مشخص، اتاق‌ها را بستند و به مدت یک هفته هر روز اسرا را به‌شدت مورد ضرب‌وشتم قرار دادند.
در همان روزها، ابوترابی‌فرد پیامی میان اسرا فرستاد و از آنان خواست تحت هیچ شرایطی به سربازان عراقی حمله نکنند یا واکنش فیزیکی نشان ندهند.
او این کار را خطایی بزرگ می‌دانست و تأکید داشت حتی در سخت‌ترین شرایط نیز نباید کنترل رفتار از دست برود.
بعدها مشخص شد فرماندهان بعثی قصد داشتند با تحریک اسرا، واکنشی ثبت کنند تا آن را بهانه‌ای برای کشتار گسترده قرار دهند.
حتی دوربین‌هایی در اردوگاه نصب شده بود تا لحظه درگیری احتمالی ثبت شود.
با وجود شدت ضرب‌وشتم، هیچ‌یک از اسرا واکنش متقابل نشان ندادند و همین موضوع باعث شد نقشه فرماندهان بعثی ناکام بماند.
بخش دیگری از روایت‌های مربوط به ابوترابی‌فرد، به نحوه برخورد او با نیروهای بعثی بازمی‌گردد.
هم‌بندانش می‌گویند او حتی با مأموران عراقی نیز رفتاری محترمانه داشت و معتقد بود آنان نیز انسان هستند و باید با رفتار مناسب با آنان مواجه شد.
به گفته آزادگان، این رفتار صرفاً برای کاهش فشارها یا جلوگیری از آسیب بیشتر نبود، بلکه از نوع نگاه او به انسان‌ها ناشی می‌شد؛ نگاهی که تلاش می‌کرد حتی در دل خشونت و دشمنی نیز راهی برای تغییر و هدایت پیدا کند.
برخی اسرا نقل کرده‌اند که همین رفتار موجب شده بود حتی بعضی از نیروهای بعثی که خود در شکنجه اسرا نقش داشتند، نسبت به او احساس احترام پیدا کنند.
نامی که در حافظه آزادگان ماند
سال‌ها از پایان جنگ و آزادی اسرا گذشته است، اما نام سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد همچنان در بسیاری از روایت‌های آزادگان تکرار می‌شود؛ نه فقط به عنوان یک روحانی یا چهره سیاسی، بلکه به عنوان فردی که در دشوارترین شرایط تلاش کرد امید، آرامش و انسجام را در میان اسرا حفظ کند.
روایت‌هایی که از او نقل می‌شود، بیش از آنکه بر قدرت یا جایگاه رسمی تکیه داشته باشد، بر نوع مواجهه‌اش با انسان‌ها تمرکز دارد؛ مواجهه‌ای که از نگاه بسیاری از آزادگان، مهم‌ترین ویژگی شخصیتی او بود.
تقریظی بر جان کتاب
کتاب «پاسیاد پسر خاک» که به روایت زندگی و سال‌های اسارت مرحوم سیدعلی‌اکبر ابوترابی‌فرد پرداخته، با تقریظی از رهبر شهید انقلاب همراه شده است.
در بخشی از این یادداشت آمده است:
«زندگی این مجاهد فی سبیل الله در شمار پرحادثه‌ترین و درس‌آموزترین زندگی‌ها و حقّا کم‌نظیر است.
اوّل بار او را در سال‌های اوّل دهه‌ی پنجاه در منزل خودمان در مشهد زیارت کردم.
شهید اندرزگو او را آورده بود و به او ابراز اعتماد کرد.
پرسیدم شما با آقای آقاسیدعباس قزوینی که از آشنایان ما در قم بود نسبتی دارید؟
گفت پسر اویم.
پس از آن یکبار در همان سال‌ها او را در جلو زندان اوین دیدم و یکبار در جمع نیروهای اعزامی قزوین در ستاد جنگ‌های نامنظم.
و پس از بازگشت از اسارت چند سال با ایشان همکاری نزدیک داشتیم.
ولی این حجم و کیفیت مجاهدت عالی را هیچکس نمی‌توانست از ظاهر فروتن و کتومِ او حدس بزند.
رحمت و رضوان الهی بر او.
نمی‌توانم تردید کنم در اینکه او در شمار شهیدان عالی‌مقام است.
این کتاب بسیار خوب و هنرمندانه تنظیم شده است.
دست نویسنده درد نکند.»