چرا عقربه زمان به عقب بر نمیگردد؟
آنچه در تنگه هرمز اتفاق افتاد مصداق «عقربه زمان در این تنگه به عقب برنمیگردد»، است و محیط عملیاتی کشتیرانی و تجارت دریایی پس از شوکی که ایجاد شده، با پروتکلهای تعریف شده ایران باید انجام شود.
به گزارش مشرق، حسن رشوند طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت:
رهبر حکیم و جوان انقلاب حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای (مدّظلّه العالی) این روزها با صدور پیامهای راهبردی و راهگشا از جمله پیام حج و پیام به مناسبت سالروز افتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی و آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم و پیش از آن در پیامی که به مناسبت دهم اردیبهشت روز خلیجفارس صادر کردند، خاطره پیامها و سخنرانیهای امام شهید انقلاب را تداعی کردند و هر چند بنا بر مصالح امنیتی فعلا از دیدار معظمله محرومیم ولی سطر سطر پیامهای ایشان یادآور همان صلابت پیامهای امام شهید در ۳۷ سال گذشته در پیام برائت از مشرکین در حج ابراهیمی و سخنان آن عزیز سفر کرده در شروع هر سال فعالیت مجلس شورای اسلامی و مناسبتهای مختلف است.
امام حکیم و جوان انقلاب امسال در اولین پیام خود به مناسبت فرا رسیدن موسم حج فرمودند: امت اسلامی و ملتهای منطقه ظرفیتها و منافع مشترک زیادی دارند که نظم جدید و هندسه آینده منطقه و جهان را شکل خواهد داد.
وی خطاب به کشورهای منطقه و شرایط آینده منطقه فرمودند: «اینجانب با صدق و خلوص، همه کشورها و دولتهای اسلامی را به دوستی و تعاون به خیر و نیکی دعوت میکنم تا با همکاری یکدیگر در راه پیشرفت امت اسلامی و حل مسائل دنیای اسلام قدم برداریم.
آنچه در این زمینه مسلّم است، عقربه زمان به عقب برنمیگردد و ملتها و سرزمینهای منطقه، دیگر سپر پایگاههای آمریکایی نخواهند بود.
آمریکا علاوه بر آنکه دیگر، نقطه امنی برای شرارت و استقرار پایگاه نظامی در منطقه نخواهد داشت، روز به روز از وضع سابق خود فاصله میگیرد.
رژیم متزلزل و غده سرطانی صهیونی نیز به مراحل پایانی عمر منحوس خود نزدیک شده و به فضل الهی و مطابق با سخن قاطع و آینده نگر ۱۰ سال قبل رهبر عظیمالشأن شهید قَدّس اللهُ نفسَه الزکیه ۲۵ سال بعد از آن تاریخ را نخواهد دید، انشاءالله.»
همزمان با برجسته شدن دوباره بحث امنیت تنگه هرمز، این جمله راهبردی رهبر معظم انقلاب «عقربه زمان به عقب برنمیگردد» در فضای رسانهای و تحلیلی دستبهدست شد.
فارغ از زمینه سیاسی طرح این عبارت، در ادبیات پژوهشی، چنین گزارهای معمولاً به یک نکته مشخص اشاره دارد.
بسیاری از تحلیلگران سیاسی و امنیتی معتقدند که پس از وقوع و تشدید یک بحران امنیتی در مهمترین گلوگاه انرژی جهان یعنی تنگه هرمز، شرایط بهطور کامل به وضعیت پیشین بازنمیگردد، زیرا بخشی از پیامدهای جنگی در این تنگه «ساختاری» و «ماندگار» شده است و بسیار بعید است که قدرتی بتواند این ساختار را به زمان پیش از مدیریت جمهوری اسلامی ایران بر این تنگه باز گرداند.
چرا که با وجود پایگاههای آمریکا در کشورهای حوزه خلیجفارس و اصابت موشکهای ایرانی در طول جنگ رمضان بر ۱۶ پایگاه آمریکایی در این کشورها که به اذعان رسانههای خارجی حداقل ۸ پایگاه آنها از مدار فعالیت برای مدت طولانی خارج شده است، این کشورها که میزبان پایگاههای آمریکایی بودند اکنون نمیخواهند «سپر» دفاعی برای سربازان آمریکا باشند و این در حالی است که منطقا این پایگاهها باید برای حفاظت از این کشورها سپر میشدند نه بالعکس.
این یک اصل در روابط بینالملل است که میزبانی پایگاههای خارجی یک «معامله امنیتی» است و دولت میزبان در برابر دریافت سپر بازدارندگی، آموزش و تسلیحات، بخشی از ریسکهای امنیتی را میپذیرد.
با این حال، در سناریوی تشدید تنش در منطقه و جنگ میان آمریکا و ایران، چند عامل است که انگیزه دولتهای منطقه برای کاهش نقش «سپر» آمریکا برای آنها را تضعیف میکند.
تامل به این چند گزاره در فهم ما نسبت به این جمله راهبردی رهبر حکیم انقلاب که فرمودند: «عقربه زمان به عقب بر نمیگردد» میتواند کمک کند:
۱- منطق بازدارندگی و افزایش هزینههای هدفگیری، موضوع مهمی است که هر چه شبکه پایگاهها و تاسیسات مرتبط با آمریکا در منطقه گستردهتر باشد، در منطق بازدارندگی، احتمال «گسترش جغرافیایی پاسخ» نیز بیشتر میشود؛ یعنی نقاط بیشتری میتواند در محاسبات طرفین بهعنوان هدف بالقوه دیده شود.
نمونه تجربی این قضیه را در هدف قرارگرفتن پایگاههای آمریکا در امارات، قطر، بحرین، کویت، عربستان، اردن و عراق توسط موشکهای ایران به روشنی در جنگ رمضان دیده شد که نشان میداد این پایگاهها میتوانند به کانون پیام راهبردی ایران تبدیل شوند و دولتهای میزبان را در معرض ریسک قرار دهند.
این تجربه، حساسیت کشورهای میزبان در خلیجفارس را در جنگ رمضان نسبت به «هزینههای ناخواسته» افزایش داد که با جزع فزع سران این کشورها و پیامهایی که به ایران داده میشود که چرا به خاک کشور ما حمله میشود و پاسخ ایران مبنی بر اینکه ما به مبدا حملات آمریکا به خاک کشور خود پاسخ دادهایم، حکایت از آن داشت که سپر دفاعی بودن آمریکا در این کشورها به شدت کاهش یافته و تقریبا به صفر رسیده است.
۲- وجود پایگاههای نظامی خارجی میتواند در بحرانها به مسئلهای داخلی تبدیل شود یعنی افکار عمومی، گروههای سیاسی و پارلمانها ممکن است میزبانی آن کشور را بهعنوان «درگیرشدن ناخواسته» تعبیر کنند.
در عراق، پس از ترور شهید سلیمانی و رخدادهای پس از آن و در بحرین اعتراضات داخلی به دولت پس از اینکه کشورشان در زیر شلیک موشکی ایران قرار داشت، بحثهای سیاسی درباره حضور نیروهای خارجی را شدت بخشید و این نشان میدهد که سیاست داخلی میتواند آزادی عمل دولتهای میزبان را محدود کند.
۳- مباحث اقتصادی و آسیبپذیری زیرساختی نیز میتواند انگیزه دولتهای منطقه برای کاهش نقش «سپر» را برای آنها تضعیف کند.
اقتصادهای متکی به انرژی، تجارت و سرمایهگذاری خارجی بهویژه نسبت به بیثباتی حساساند که از قضا نقطه آسیبپذیر کشورهای حوزه خلیجفارس در همین شاخصههای اقتصادی است.
ناامنی در مسیرهای کشتیرانی و تهدید زیرساختهای نفت و گاز میتواند هزینههای فوری ایجاد کند و دولتها را به سمت «کاهش ریسک» سوق دهد.
این وضعیت را برای کشورهای حوزه خلیجفارس که احساس میکردند در سایه پایگاههای آمریکایی در کشورشان میتوانند سرمایهگذاری امن و تجارت آزاد داشته باشند را درجنگ ۳ ماههای که منطقه با شرارتهای آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایرانِ قدرتمند درگیر است، شاهد هستیم.
بنابراین تجربه جنگ رمضان به شیوخ عرب نشان داد که نقش «سپر» آمریکا برای امنیت اقتصادی آنها سرابی بیش نبوده است.
تا آنجا که نمیتوانند در سایه این سپر آمریکایی نه نفت خود را صادر کنند و نه گردشگران را در شرایط جنگی منطقه جذب و بازار تجارت خود را همچون گذشته رونق بخشند.
۴- بخش زیادی از سطح تبیین بازگشتناپذیری برای فهم جمله کلیدی «عقربه زمان به عقب بر نمیگردد»، به ماهیت «گلوگاهی» تنگه هرمز برمیگردد.
وقتی یک مسیر، سهم بالایی در تجارت انرژی یا جریان کالا دارد، بازار به آن به چشم «ریسک سیستماتیک» نگاه میکند؛ یعنی ریسکی که میتواند کل سیستم را تحت تأثیر قرار دهد.
در چنین مواردی، حتی افزایش احتمال اختلال نیز میتواند به واکنشهای زنجیرهای منجر شود.
یعنی از افزایش ذخیرهسازی و تغییر الگوی خرید گرفته تا فشار بر ظرفیتهای جایگزین و تقویت نقش مسیرهای دیگر که تا امروز با وجود تلاشهایی که امارات با همکاری آمریکا برای ایجاد خط لوله جدید و انتقال نفت خود خارج از چرخه صادرات از تنگه هرمز داشته است، نتوانسته توفیق آنچنانی کسب کند و مسیر امنی برای صادرات نفت خود ایجاد کند و شرایط را به قبل از ۲۶ فروردین و بسته شدن تنگه هرمز و مدیریت ایران بر این تنگه بازگرداند.
۵- یکی از شاخصههای مهم در اینکه دیگر «عقربه زمان به عقب بر نمیگردد» به حوزه امنیت دریایی در خلیجفارس مربوط میشود.
روشن است که پس از شرارتهای آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ با ایران، این جمهوری اسلامی است که پروتکلهای جدیدی برای عبور و مرور، هماهنگیهای امنیتی و مدیریت ریسک تعریف میکند.
کاری که اکنون جمهوری اسلامی ایران با مدیریت بر تنگه هرمز انجام میدهد از این جنس است و در صورت ایستادگی بر این حق خود قطعا دولتها و شرکتها همانگونه که در حال حاضر پذیرفتهاند با هماهنگی ایران از تنگه عبور کنند، پس از جنگ نیز با پروتکلهای جدیدی که ایران برای عبور و مرور از این تنگه تعریف میکند، عمل خواهند کرد.
بنابراین میتوان گفت آنچه در تنگه هرمز اتفاق افتاد مصداق «عقربه زمان در این تنگه به عقب برنمیگردد»، است و این به آن مفهوم است که محیط عملیاتی کشتیرانی و تجارت دریایی پس از شوکی که ایجاد شده، با پروتکلهای تعریف شده ایران باید انجام شود و این امری تخلفناپذیر خواهد بود.
۶- درنهایت میتوان گفت؛ آمریکاییها با شروع جنگ تحمیلی و احمقانهای که علیه ایران راه انداختند، حتی با فروکش کردن بحران قادر نخواهند بود از این پس سلطه خود را در منطقه استمرار بخشند.
به این معنا که پس از برجستهشدن ریسک در یک گلوگاه راهبردی، پیامدها تنها به سطح یک رویداد در یک محیط جغرافیایی محدود نمیماند و به شکل تغییرات اساسی اعم از رویههای امنیتی، تصمیمات سیاسی و سرمایهگذاریها در کل منطقه و بلکه فراتر از آن، تداوم مییابد.
به بیان دیگر، حتی اگر بحران فروکش کند، «حافظه ریسک» در بازار و «عادتهای جدید» در مدیریت لجستیک و امنیت دریایی خلیجفارس و تنگه هرمز میتواند برای همیشه در این منطقه و محیط پیرامونی آن و فراتر از این منطقه، باقی بماند و به همین علت است که باید گفت،کلیدیتر و فنیتر از این جمله رهبر فرزانه و معظم انقلاب که فرمودند: «آنچه در این زمینه مسلّم است، عقربه زمان به عقب برنمیگردد و ملتها و سرزمینهای منطقه، دیگر سپر پایگاههای آمریکایی نخواهند بود.» وجود ندارد.