پروژه اسرائیل در سومالیلند
به گزارش مشرق، ماشاءالله ذراتی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
منطقه غرب آسیا و شاخ آفریقا امروز شاهد فصل تازهای از یک پروژه قدیمی اما بهشدت خطرناک است: پروژه «اسرائیل بزرگ» که این بار نه صرفاً در قالب الحاق سرزمینهای فلسطین، بلکه از مسیر ایجاد شبکهای از موجودیتهای تجزیهطلب همسو، پایگاههای نظامی نیابتی و عادیسازی اجباری، نقشه ژئوپلیتیک منطقه را بازتعریف میکند.
در تازهترین پرده از این سناریو، رژیم صهیونیستی با سوءاستفاده از ناپایداریهای شاخ آفریقا، موجودیت جداییطلب «سومالیلند» را به رسمیت شناخته و زمینه را برای گشایش سفارت آن اقلیم در قدس اشغالی فراهم کرده است؛ تحرکی که نه تصادفی است و نه صرفاً یک ابتکار دیپلماتیک حاشیهای، بلکه مهرهای از پازل بزرگتری به شمار میرود که تهدیدات امنیتی، حقوقی و سیاسی بیسابقهای را متوجه جهان اسلام و ثبات منطقه میکند.
29 اردیبهشت، اقلیم خودخوانده سومالیلند اعلام کرد بزودی سفارتی در قدس اشغالی افتتاح خواهد کرد؛ موضوعی که با استقبال رسمی تلآویو روبهرو شد.
این رخداد پس از آن بود که رژیم صهیونی، دسامبر ۲۰۲۵ این اقلیم تجزیهطلب را به رسمیت شناخت؛ اقدامی که حاکمیت ملی سومالی را نقض کرد و خشم دولت مرکزی موگادیشو و انتقاد گسترده نهادهای منطقهای را برانگیخت.
بیانیه مشترک اخیر ۱۹ کشور اسلامی شامل ترکیه، مصر، عربستان، قطر، اردن، پاکستان، اندونزی، جیبوتی، سومالی، فلسطین، عمان، سودان، یمن، لبنان، موریتانی، کویت، الجزایر، بنگلادش و مراکش، این اقدام را «نقض آشکار حقوق بینالملل» و «تعرض مستقیم به وضعیت حقوقی و تاریخی شهر قدس اشغالی» خواند و تأکید کرد قدس شرقی از ۱۹۶۷ سرزمین اشغالی فلسطینی است و هر اقدامی برای تغییر وضعیت آن باطل و فاقد اثر حقوقی است.
این بیانیه قدرتمند، اگرچه از لحاظ سیاسی ارزشمند است اما پرسش اصلی این است: آیا جهان اسلام، سرانجام از مرحله محکوم کردن کاغذی فراتر خواهد رفت و راهبردی عملی برای مهار این تهدید چندلایه در پیش خواهد گرفت؟
الحاق قدس تا نفوذ در شاخ آفریقا؛ معماری نوین «اسرائیل بزرگ»
طرح موهوم «اسرائیل بزرگ» در ادبیات سیاسی اغلب به جاهطلبیهای ارضی از نیل تا فرات فروکاسته میشود اما نسخه قرن بیستویکمی آن پیچیدهتر و خطرناکتر است؛ ترکیبی از عادیسازی روابط با دولتهای عرب برای مشروعیتبخشی به اشغالگری، سوءاستفاده از جنبشهای تجزیهطلب برای تضعیف دولتهای ملی و ایجاد زنجیرهای از پایگاههای اطلاعاتی-نظامی در گلوگاههای استراتژیک دریایی و زمینی.
سومالیلند حلقه کامل این زنجیره در شاخ آفریقاست.
رژیم با شناسایی موجودیتی که از ۱۹۹۱ هیچگاه از سوی هیچ کشوری به رسمیت شناخته نشده بود، نهتنها حاکمیت کشور سومالی به عنوان یک عضو اتحادیه عرب و سازمان همکاری اسلامی را نقض کرد، بلکه الگویی خطرناک برای دیگر مناطق بحرانزده جهان اسلام خلق کرد؛ هر گروه جداییطلب که حاضر باشد با اسرائیل همسو شود، میتواند روی شناسایی، سرمایهگذاری و حمایت امنیتی تلآویو حساب کند.
این سیاست دقیقاً همجهت با دستورکار راستهای تندرو اسرائیل و متحدان غربی آنهاست که در پی بازترسیم مرزهای منطقه بر اساس منافع امنیتی غرب و اسرائیل، بدون توجه به حقوق ملتها و حقوق بینالملل هستند.
مقاله «پییر رِهو» تحلیلگر فرانسوی و از حامیان سرسخت رژیم صهیونیستی در اندیشکده گیت استون که روز یکشنبه 3 خرداد جاری منتشر شد، سند گویایی از این ذهنیت است.
او آشکارا از دولت ترامپ خواست سومالیلند را به رسمیت بشناسد و آن را «متحد استوار غرب» خواند.
رِهو استدلال میکند این اقلیم «جعبههای دموکراسی، ثبات و حق تعیین سرنوشت را علامت زده» و موقعیت جغرافیایی آن در مجاورت تنگه بابالمندب یک «دارایی استراتژیک» کمنظیر است.
او صریحاً از احتمال استقرار «حضور نظامی مشترک آمریکا-اسرائیل» در سواحل سومالیلند برای «نظارت بر خطوط کشتیرانی، مقابله با دزدی دریایی، مهار بنیادگرایان و کنترل نفوذ ایران از یمن» سخن میگوید.
این همان نقشه راه عملی «اسرائیل بزرگ» است؛ ایجاد پایگاهی در دهانه جنوبی دریای سرخ که هم بتواند یمن و نیروهای انصارالله را تحت فشار بگذارد، هم مسیر کشتیرانی به کانال سوئز را کنترل کند و هم حلقه محاصره ژئوپلیتیک جهان عرب را کاملتر کند.
صهیونیستها با این کار، مرزهای امنیتی خود را هزاران کیلومتر دورتر از فلسطین اشغالی گسترش میدهند و مستقیماً پهلوی عربستان، یمن و جیبوتی سنگر میگیرند.
خطرات چندوجهی برای ثبات منطقه و کشورهای اسلامی
خطرات این پروژه را میتوان در ۳ بُعد تحلیل کرد: ۱) امنیتی-نظامی، ۲) حقوقی- سیاسی ۳) اقتصادی-راهبردی.
از منظر امنیتی، حضور نظامی رژیم و آمریکا در سواحل سومالیلند، آستانه تنش در بابالمندب و دریای سرخ را بهشدت افزایش میدهد.
این منطقه هماکنون به دلیل حملات نیروهای یمنی به کشتیهای مرتبط با اسرائیل در واکنش به نسلکشی در غزه، ناآرام است.
ایجاد یک پایگاه دشمن درست در مقابل یمن، نه صلح، بلکه چرخه بیپایانی از تقابل نظامی به همراه خواهد آورد.
همچنین این پایگاه میتواند به مرکزی برای عملیات اطلاعاتی و خرابکارانه علیه دیگر کشورهای حاشیه دریای سرخ، از جمله سودان و مصر تبدیل شود و امنیت ملی این بازیگران را تهدید کند.
از بعد حقوقی و سیاسی، اقدام رژیم صهیونی در گشایش سفارت اقلیمی جداییطلب در قدس، حمله مستقیم به بنیانهای حقوق بینالملل و قطعنامههای شورای امنیت است.
طبق قطعنامه ۴۷۸ شورای امنیت، هرگونه اقدام برای تغییر وضعیت قدس، باطل و بیاعتبار است.
اسرائیل با کشاندن پای بازیگران سوم به قدس، در پی عادیسازی اشغال و مشروعیتبخشی به الحاق این شهر است.
از این رو، بیانیه ۱۹ کشور اسلامی بهدرستی بر «بطلان» این اقدام تأکید کرده اما این بیانیه باید به یک جنبش دیپلماتیک مستمر برای منزوی کردن کامل هر کشوری که سفارت خود را به قدس منتقل کند یا موجودیتهای جداییطلب را در این مسیر همراهی کند، بدل شود.
سومین بُعد خطر، اقتصادی و راهبردی است.
سومالیلند در مسیر یکی از حیاتیترین کریدورهای انرژی جهان قرار دارد.
استقرار نیروهای اسرائیلی-غربی در این نقطه میتواند به عنوان اهرم فشاری علیه اقتصادهای متکی به کانال سوئز و مسیرهای دریایی به کار رود.
افزون بر این، این پروژه الهامبخش دیگر جنبشهای جداییطلب در جهان اسلام از سوریه و عراق گرفته تا گروههای مسلح در مناطق بحرانی دیگر خواهد شد.
صهیونیستها با «دموکراتیک» و «آزادیخواه» نامیدن این اقلیمها، در حال ایجاد بلوکی از متحدان نیابتی هستند که مشروعیت دولتهای مرکزی مسلمان را تضعیف و زمینه را برای تجزیه کشورها فراهم میکند.
ضرورت واکنش عملی و راهبردی کشورهای عرب و اسلامی
در برابر این طرح خطرناک، بیانیههای محکومیت ۱۹ کشور اسلامی گامی ضروری اما ناکافی است.
دنیای اسلام نیازمند یک «بسته اقدام راهبردی» چندبعدی است که دستکم شامل محورهای زیر شود.
الف- فشار دیپلماتیک یکپارچه در سازمان ملل: کشورهای اسلامی باید پیشنویس قطعنامهای الزامآور را در شورای امنیت یا مجمع عمومی ارائه دهند که هرگونه شناسایی موجودیتهای جداییطلب در چارچوب همکاری با اسرائیل را محکوم و بیاعتبار اعلام کند.
همچنین باید از طریق اتحادیه عرب و سازمان همکاری اسلامی، کارزاری جهانی برای حفظ وضعیت قانونی قدس و مقابله با انتقال سفارتها به این شهر راهاندازی کنند.
ب- اهرمهای اقتصادی: کشورهای عرب و اسلامی باید با صراحت هشدار دهند هر دولت غربی که سومالیلند را به رسمیت بشناسد، با تبعات اقتصادی و سیاسی سنگینی از سوی جهان اسلام روبهرو خواهد شد.
با توجه به حجم تجارت و سرمایهگذاری کشورهای حاشیه خلیج فارس در اقتصادهای غرب، این اهرم قدرتمندی است که میتواند از تکرار سناریوی انتقال سفارت آمریکا به قدس جلوگیری کند.
پ- حمایت قاطع از حاکمیت دولت سومالی: بازسازی توانمندیهای امنیتی و اقتصادی دولت مرکزی سومالی برای مهار تجزیهطلبی، یک اولویت است.
کمکهای نظامی، اطلاعاتی و اقتصادی به موگادیشو برای مقابله با گروههای تروریست جداییطلب، از جمله در عرصه دیپلماسی دریایی و کنترل بنادر، مستقیماً اهداف پروژه اسرائیلی-غربی را خنثی میکند.
ت- افشای ماهیت پروژه در افکار عمومی دنیا: رسانههای جهان اسلام باید ابعاد طرح «اسرائیل بزرگ» را نه به عنوان یک تئوری توطئه، بلکه به عنوان یک راهبرد مستند با شواهد میدانی تبیین کنند.
روشنسازی این حقیقت که پشت نقاب «دموکراسی و توسعه»، اهداف توسعهطلبانه و نظامی نهفته است، برای جلب حمایت افکار عمومی بینالمللی حیاتی است.
ث- ایجاد ائتلاف دریایی-امنیتی مستقل: کشورهای ساحلی دریای سرخ و خلیج عدن میتوانند یک سازوکار امنیتی مشترک، جدا از دخالت قدرتهای فرامنطقهای تشکیل دهند تا امنیت کشتیرانی را بدون نیاز به پایگاههای اسرائیلی-آمریکایی تأمین کنند.
این اقدام، بهانههای امنیتی غرب برای نظامیسازی سواحل سومالیلند را از میان برمیدارد؛ طرحی که حتی میتواند در چارچوب «سرنوشت مشترک» میان کشورهای منطقه عملیاتی شود.
ج- بازنگری در روندهای عادیسازی: کشورهایی که تحت فشار آمریکا گامهایی به سوی عادیسازی روابط با اسرائیل برداشتهاند، باید به این پرسش اساسی پاسخ دهند: آیا طرح «اسرائیل بزرگ» که اکنون آشکارا حاکمیت همسایگانشان را نشانه رفته، با امنیت ملی آنها سازگار است؟
تداوم روند عادیسازی بدون مهار سیاستهای توسعهطلبانه اسرائیل، به منزله چراغ سبز ضمنی به ماجراجوییهای بعد در یمن، عربستان و فراتر از آن خواهد بود.
لحظه تصمیم تاریخی
تحولات شاخ آفریقا و پروژه سفارت سومالیلند در قدس را نباید منفرد دید.
اینها زنگ خطری برای کل جغرافیای جهان اسلام است.
رژیم به زعم خود پس از تثبیت اشغال فلسطین، اکنون با استفاده از ضعف دولتهای مرکزی، در حال مرزسازیهای نوین ژئوپلیتیک در مرزهای جنوب جهان عرب است.
غرب نیز به رهبری جریانهای راست افراطی، با شعار مبارزه با تروریسم و افراطگرایی، حاضر است تمامیت ارضی کشورهای مسلمان را قربانی منافع کوتاهمدت ائتلاف با اسرائیل کند.
بیانیه ۱۹ کشور اسلامی در محکومیت اقدام اقلیم سومالیلند نشان داد ظرفیت یک جبهه متحد همچنان وجود دارد اما این جبهه اگر به اقدامات بازدارنده عملی گره نخورد، به سرنوشت دهها قطعنامه بیاثر در مورد فلسطین دچار خواهد شد.
اکنون زمان آن است که کشورهای عرب و اسلامی، بویژه بازیگران مهمی چون عربستان، ترکیه، مصر، اندونزی و پاکستان، از اعلامیههای لفظی فراتر رفته و با بسیج همه ابزارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی، طرح «اسرائیل بزرگ» را در شاخ آفریقا متوقف کنند.
فردای منطقه پیش از آنکه در اتاقهای فکر تلآویو و واشنگتن نوشته شود، باید در پایتختهای کشورهای اسلامی رقم بخورد.
در غیر این صورت، باید شاهد تولد کانونهای بحران جدیدی بود که شعلههای آن، تمام منطقه را در بر خواهد گرفت.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.