خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

چهارشنبه، 06 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

فرمول تولید قدرت در تاریخ ایران چیست؟

مشرق | سیاسی | سه شنبه، 05 خرداد 1405 - 23:46
ايران،دولت،تشيع،تاريخ،شيعي،پيوند،شاهنامه،اسلام،ملي،قدرت،پهلو ...

به گزارش مشرق، جعفر حسن‌خانی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
درک سیاست ایران، اگر از سطح خبرهای روز و منازعات مقطعی فراتر رود، ناگزیر به یک پرسش بنیادی می‌رسد: چه زمانی دولت در ایران توانسته قدرت تمدن‌ساز تولید کند؟
پاسخ تاریخ، دست‌کم در چند بزنگاه بزرگ، روشن است و آن اینکه هر جا ایران به‌ مثابه یک خاطره تمدنی مشترک نیرومند، با تشیع به ‌مثابه یک نظام معنایی نیرومند پیوند خورده، دولت وقت ایران توان بیشتری برای بسیج، مشروعیت و ماندگاری یافته و هر جا این هم‌افزایی رخ نداده، حاصل دولت ضعیف بوده است.
این الگو در چند سده اخیر توضیح‌دهنده نمودار قدرت در ایران بوده است.
این بحث البته نه به معنای یکی‌ گرفتن «ملت» و «مذهب» است و نه به معنای نادیده گرفتن شکاف‌های تاریخی ایران؛ سخن بر سر یک واقعیت جامعه‌شناختی است و آن اینکه در ایران، هویت ملی و هویت شیعی، هر گاه ۲ شبکه معنایی مستقل درک شده و راه تضاد پیموده‌اند، به تضعیف نهاد قدرت در ایران انجامیده و هر گاه به مثابه یک شبکه معنایی درهم‌تنیده درک شده‌اند، موجبات تولید قدرتی شکوهمند را فراهم کرده است.
هر پروژه سیاسی موفقی که این قابلیت اتصال را فهمیده، توانسته از آن برای ساخت دولت، تولید وفاداری و دفع تهدید خارجی در تاریخ ایران استفاده کند و هر پروژه‌ای که به جداسازی مکانیکی این دو امید بسته، در بهترین حالت با بسیج ناقص و در بدترین حالت با بحران مشروعیت روبه‌رو شده است.
این همان نکته‌ مهمی است که حتی برخی راهبردنگارهای آمریکایی نیز از بیرون ایران به فهم آن نائل شده‌اند.
بازخوانی برژینسکی و مسأله جداسازی
این حقیقت مهم درباره ایران را ارزیاب‌های صاحبنظر که درباره ایران تامل کرده‌اند نیز متذکر شده‌اند.
برای نمونه می‌توان به گزارش شورای روابط خارجی آمریکا به ریاست زبیگنیو برژینسکی در سال ۲۰۰۴ با عنوان «ایران؛ زمانی برای یک رویکرد جدید» اشاره کرد.
این گزارش از این جهت مهم است که با وجود نگاه کاملا آمریکامحور، یک حقیقت مهم را درباره ایران تشخیص می‌دهد.
این گزارش تصریح می‌کند سیاست فشار عریان و ادبیات تغییر رژیم، به فروپاشی نظام سیاسی ایران منجر نمی‌‎شود، بلکه به برانگیخته‌ شدن حساسیت‌های ملی در دفاع از همان نظام می‌انجامد.
در جمع‌بندی اجرایی گزارش تصریح شده بود آمریکا نباید از ادبیات تغییر رژیم استفاده کند، زیرا چنین زبانی احساسات ملی‌گرایانه را برمی‌انگیزد.
گزارش همچنین هشدار می‌داد هر تلاش نظامی علیه ایران می‌تواند به تقویت میل تهران به بازدارندگی و تحریک شورهای ملی در کنار اسلام سیاسی حاضر در صحنه بینجامد.
به بیان دیگر، برژینسکی ۲۲ سال پیش - سال ۲۰۰۴- چنین منطقی را درباره ایران صورت‌بندی می‌کند که هر تهدید خارجی، امکان همجوشی اعتراض داخلی با دفاع ملی را فراهم می‌کند.
۲ سال بعد، برژینسکی همین مضمون را بسیار صریح‌تر نوشت.
او در یادداشت سال ۲۰۰۶ خود در یکی از رسانه‌های آمریکایی نوشت: «هدف راهبردی ما...
باید جدا کردن ملی‌گرایی ایرانی از بنیادگرایی مذهبی باشد».
او بلافاصله افزود برخورد محترمانه با ایران و نگاه تاریخی به آن، به پیشبرد این هدف کمک می‌کند.
این عبارت، از منظر تاریخ ایران، یک اعتراف راهبردی است و آن اینکه آمریکا و غرب، جدا از شعارهای دموکراسی‌خواهانه، به‌خوبی می‌دانند اگر حس تهدید شدن ایران با آموزه‌های شیعی مقاومت و مظلومیت در هم بیامیزد، محصول آن صرفاً دینداری بیشتر یا ملی‌گرایی بیشتر نیست، بلکه یک هویت ترکیبی نیرومند است که بسیج اجتماعی و پایداری سیاسی بالایی تولید می‌کند.
اهمیت این بازخوانی در آن است که برژینسکی از بیرون، همان چیزی را دید که بخشی از نخبگان ایرانی گاه از درون نادیده می‌گیرند.
وی فهمیده بود در ایران، میهن‌دوستی صرفاً ستایش خاک و پرچم نیست؛ میهن‌دوستی بر بستری از تاریخ دولت‌مندی، حافظه‌ امپراتوری، زبان پارسی، اسطوره‌های شاهنامه و تجربه‌های مکرر تعرض خارجی شکل گرفته است.
از سوی دیگر، تشیع نیز در ایران صرفاً یک الهیات مذهبی نیست و چیزی بسیار فراتر از این تصور است.
تشیع در ایران شبکه‌ای از آیین، سوگواری، مرجعیت، عدالت‌خواهی و روایت تاریخی مقاومت است.
وقتی این دو جدا از هم درک شوند و تلاش شود علیه هم عمل کنند، هر کدام بخشی از نیروی خود را از دست می‌دهند و صرف تضعیف دیگری می‌کنند اما وقتی زیر فشار بیرونی یا در یک پروژه دولت‌ساز، به هم متصل شوند، نیرویی پدید می‌آورند که حتی رقیب خارجی نیز از آن هراس دارد.
این هراس در تحلیل‌های برژینسکی درباره ایران آشکار است.
تاریخ موفقیت در نتیجه هم‌افزایی میهن‌دوستی و تشیع
نمونه درخشان این هم‌افزایی در تاریخ ایران، دولت صفوی است.
صفویان با تاج‌گذاری شاه اسماعیل، صورت‌بندی نویی از دولت ایرانی را بنیان گذاشتند.
رسمی‌ کردن تشیع ۱۲ امامی در ایران، عامل مهمی در پدید آمدن آگاهی ملی واحد میان عناصر قومی و زبانی گوناگون ایران بود.
موفقیت صفوی در توانایی آنان برای فاصله‌ گرفتن از عناصر صرفاً قبیله‌ای و تکیه بر ائتلافی میان فقهای ۱۲ امامی و دیوان‌سالاران و کاتبان فارسی‌زبان نهفته است.
به همین دلیل، صفویه را باید یک پروژه همزمان دولت‌سازی و احیای ایران دانست.
در این چارچوب، در عصر صفوی، شاهنامه به سرمایه‌ نمادین دولت صفوی بدل شد.
شاه‌اسماعیل اول، شاهنامه و نظام معنایی حاکم بر این کتاب را در امتداد مذهب شیعه به‌ عنوان یکی از عوامل اصلی انسجام‌بخش اقوام ایرانی می‌دید.
صفویان در جنگ با عثمانی‌ها و ازبکان از اشعار شاهنامه برای تقویت روحیه سپاه ایران بهره می‌بردند.
صفویان در نشر و گسترش شاهنامه کوشیدند و شاهنامه‌خوانی را گرامی داشتند.
در سطح هنر نیز این توجه کاملاً مشهود است که از آن جمله می‌توان به شاهنامه شاه‌طهماسب که از باشکوه‌ترین نسخه‌های مصور شاهنامه است، اشاره کرد.
این یعنی دولت صفوی، تاریخ حماسی ایران را در مرکز صورت‌بندی مشروعیت خود قرار داده بود و اینگونه بود که دولتی شکوهمند در ایران برآمد و توانست هم از ایران و هم تشیع قدرت بزرگی را شکل دهد.
این همان فرمولی است که به صفویه امکان داد پس از قرن‌ها تلاطم و حکومت‌های غیرمتمرکز، ایران را دوباره به ‌صورت یک واحد سیاسی-تمدنی مستقل بازسازی کند.
تاریخ شکست در نتیجه جدایی ایران و اسلام شیعی
اگر صفویه نمونه موفق هم‌افزایی اسلام و ایران باشد، نادرشاه یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تلاش برای جداسازی یا دست‌کم تضعیف این پیوند است.
نادر بی‌تردید از بزرگ‌ترین فاتحان تاریخ ایران بود اما توان نظامی او نتوانست کمبودِ مشروعیت نمادین را جبران کند.
او در دشت مغان در سال ۱۷۳۶ میلادی اعلام کرد برخی مناسک شیعی دیگر کنار گذاشته ‌شود و تشیع ۱۲ امامی با عنوان مذهب جعفری از رسمیت بیفتد و در چارچوب مذاهب اهل سنت بازتعریف شود.
هدف او محدود کردن تعارض شیعه و سنی و هموار کردن روابط با عثمانی بود اما همین سیاست، مشروعیت او را زیر سوال برد و همه آن قدرتی را که در ایران شکل داده بود، با سرعت بسیار زیادی به سمت واگرایی و تزاحم سوق داد.
مشکل نادر این بود که قدرت داشت اما فرمول مشروعیت نداشت.
او با شمشیر توانست امپراتوری بسازد اما نتوانست آن را بر یک حافظه مشترک پذیرفتنی استوار کند.
تغییرات مذهبی او، از تعلیق موقوفات تا تحدید برخی شعائر شیعی، بیش از آنکه در داخل ریشه بدواند، راه در مسیری گذاشت که پایانش زوال قدرت بود.
بدین‌ ترتیب، قدرتی که از پیوند ایرانیت و تشیع تغذیه نمی‌کرد، با حذف شخص فاتح، به سرعت شکاف برداشت.
نادر خواست ایران را نیرومند کند اما چون نتوانست به سبک صفوی میان حافظه ایرانی و مشروعیت شیعی پیوندی پایدار بسازد، شکوه او بیشتر ناشی از برق شمشیر بود تا بنیان دولت.
در جنگ‌های ایران و روسیه در عهد قاجار نیز همین ناتمام‌ بودن پیوند ایران و مذهب تشیع دیده می‌شود.
علما برای بسیج مردم رساله‌های جهادیه نوشتند تا جنگ را امر ملی و میهنی و شیعی و اسلامی کنند اما در ساختار سیاسی آن زمان، جهت امر ایلیاتی بود و شاه و دربار در قبال جنگ همه توان کشور را بسیج نکردند.
در آغاز دور دوم جنگ‌ها روحیه جهادی به پیروزی‌های بزرگی برای ایران انجامید اما ایده‌‎ای که پیروزی در جنگ را در توافق فینکنشتاین با ناپلئون بناپارت، ابرقدرت آن زمان می‌دانست، مسیر دیگری را برای کشور تمهید کرد که نتیجه آن عدم توجه به ظرفیت‌های ملی و شیعی برای دفاع بود.
جنگ با روسیه، هرچند با فتوای جهاد، نیروی مذهبی را به صحنه تاریخ آورد اما در سطح سازمانی هنوز بیش از آنکه ملی باشد، ایالتی و ایلی ماند.
بر همین اساس یکی از علت‌های شکست را باید در ناتمام‌ ماندن هم‌افزایی ایران و تشیع جست.
شور مذهبی تولید شد اما به علت ضعف دولت و ساخت قبیله‌ای ارتش، به یک دفاع اسلامی و میهنی منسجم تبدیل نشد.
فرمول غربی و تکرار تاریخ شکست
دولت پهلوی، بویژه در عصر رضاخان، می‌خواست از مسیر دیگری به ساخت دولت ملی و بازسازی قدرت در ایران برسد.
تمرکزگرایی، سکولارسازی ساختارهای حقوقی و آموزشی و برجسته‌ کردن ایران پیشااسلام، سیاست‌های پهلوی اول بود برای دولت‌سازی به شیوه‌ای مطلقه اما متجددانه.
رضاشاه به نام ملی‌گرایی تلاش کرد اسطوره آریایی را به یکی از ارکان مهم روایت رسمی پهلوی تبدیل کند و این اقدام برای پیوند ایران با اروپا و فاصله‌ دادن آن از عقب‌ماندگی دنیای اسلام به کار رفت.
این ملی‌گرایی، به جای آنکه ایرانیت را با سنت زنده جامعه آشتی دهد، اغلب آن را در شکل باستان‌گرایی دولت‌محور و آمرانه صورت‌بندی می‌کرد.
نقش محمدعلی فروغی در این پروژه نیز مهم بود.
فروغی به‌ عنوان نظریه‌پرداز باستان‌گرایی پهلوی و معمار بخش مهمی از ایدئولوژی شاهنشاهی، با کار بر شاهنامه و خلاصه‌سازی و انتخاب آن، این اثر را در خدمت ایدئولوژی سلطنت قرار داد.
مسأله اما همین‌جا پیچیده می‌شود.
در همین مقطع، حکومت پهلوی از یک‌سو در تهران در سطح رسمی، فردوسی و شاهنامه را می‌ستود و از آنها برای مشروعیت‌بخشی به سلطنت جدید سود می‌برد و عملا شاهنامه را در خدمت پروژه سلطنت قرار می‌داد، نه ایران و از سوی دیگر، در برخی روایت‌های مردم‌نگارانه و محلی درباره زاگرس و بویراحمد آمده که در سال‌های پایانی رضاشاه، شاهنامه‌خوانی در میان ایلات با سوءظن امنیتی روبه‌رو شد و حتی مأموران در پی جمع‌آوری نسخه‌های شاهنامه برآمدند، زیرا این سنت حماسی، روحیه رزمی و سرپیچی عشایر را تقویت می‌کرد!
شکست پهلوی دقیقاً از همین‌جا قابل‌ فهم است.
آنچه مشروعیت پایدار می‌سازد، صرف ایران باستان یا برگزاری آیین‌های دولتی نیست.
دولت باید بتواند ایران تاریخی را با وجدان دینی اکثریت جامعه آشتی دهد.
جمهوری اسلامی و بازتعریف پیوند ایران و تشیع
جمهوری اسلامی را می‌توان در سطح نظری، تلاشی برای بیرون‌ کشیدن «ایرانیت» از قالب ملی‌گرایی گذشته‌گرای پهلوی که سویه‌های نژادی و فاشیستی داشت و پیوند زدن دوباره آن با سنت شیعی دانست.
یکی از متون محوری این بازتعریف، کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران اثر آیت‌الله شهید مرتضی مطهری است.
استاد شهید برابر کسانی که اسلام را صرفاً غلبه عربیت بر ایران می‌دانستند، کوشید نشان دهد ایران و اسلام نه‌تنها متضاد نیستند، بلکه هر دو به رشد یکدیگر مدد رسانده‌اند.
اهمیت این اثر در آن است که به‌ جای انتخاب یکی از دوگانه «ایران» یا «اسلام»، منطق پیوستگی را پیش می‌نهد و به‌ نوعی شالوده نظری آشتی‌ دادن هویت ملی با جهان‌بینی اسلامی را فراهم می‌کند و پا در مسیری می‌گذارد که پیش‌تر صفویان رفته بودند و توانسته بودند قدرت بزرگی را در ایران فراهم کنند.
این منطق با رهبری حضرت آیت‌الله‌العظمی امام شهید «سیدعلی خامنه‌ای» در سال‌های بعد قوام دوچندان یافت.
امام شهید خامنه‌ای پیوند ایران و اسلام را در یک پیوستار تاریخی درک می‌کردند و امت را در تضاد با ملت نمی‌دانستند، بلکه نسخه بزرگ‌تر و سازگار آن می‌دانستند.
سم‌زدایی از ملی‌گرایی گذشته‌گرای دارای سویه‌های فاشیستی و نژادی، در نهایت در جمهوری اسلامی به پیرایش ملیت از آلودگی‌ها انجامید.
ملیت، اگر در منطق پهلوی می‌خواست از اسلام فاصله بگیرد، در اینجا می‌کوشد در دل یک دستگاه معنایی شیعی بازخوانی شود.
در دقیقه تاریخی‌ای که سردار شهید سپهبد «حاج‌قاسم سلیمانی» در میانه جنگ با داعش تصریح کرد ایران حرم است و مدافعان حرم از ایران دفاع می‌کنند، همچنین در دقیقه تاریخی‌ای که تنها ۳ روز پس از آتش‌بس جنگ 12 روزه که امام شهید انقلاب اسلامی در شب عاشورا در مراسم عزاداری حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام در حسینیه امام خمینی(ره) حاضر شدند و از مداح اهل بیت خواستند «ای ایران» بخواند و او خواند: «ای میهن خدایی/ صحن امام رضایی...» هم‌افزایی ایران و اسلام در اوج خود عینیت یافت.
فرجام
اگر بخواهیم از این فراز و فرودهای تاریخی یک قاعده استخراج کنیم، آن قاعده چنین است: در ایران، امکان تاسیس دولت پایدار و قدرتمند از هم‌افزایی اسلامیت و ایرانیت حاصل می‌شود.
صفویان زمانی کامیاب شدند که توانستند حافظه ایران تاریخی را با زبان و نهاد شیعی درهم بیامیزند و از این پیوند، هم مشروعیت و هم قدرت بسازند و نیروی تاریخی‌شان را در صحنه حاضر کنند.
نادرشاه، با همه توان نظامی‌اش، چون خواست از این فرمول فاصله بگیرد، امپراتوری‌ای کم‌دوام ساخت.
در جنگ‌های ایران و روس، چون دولت قاجار نتوانست شور مذهبی را به سازمان ملی منسجم تبدیل کند، شکست خورد.
پهلوی نیز چون ایرانیت را در قالب باستان‌گرایی آمرانه و در ستیز با تشیع صورت‌بندی کرد، در بزنگاه بحران، جامعه علیه او قیام کرد و ناتوان ماند.
جمهوری اسلامی، برعکس، کوشید این دو را دوباره به هم پیوند زند و در بزنگاه‌های اخیر در میانه جنگ سرنوشت‌ساز با آمریکا این پیوند را به سرمایه نمادین سیاسی تبدیل کند.
در این معنا، زبیگنیو برژینسکی فقط یک توصیه‌نامه برای سیاست آمریکا ننوشت، او ناخواسته کلید فهم تاریخ سیاسی ایران را به دست داد.
«زبیگ» از بیرون دید اگر ملی‌گرایی ایرانی و سنت مذهبی شیعی از هم جدا بمانند، ایران را می‌توان آسیب‌پذیر کرد اما اگر این دو به هم پیوند بخورند، محصول‌شان چیزی بیش از جمع دو نیرو خواهد بود.
تاریخ ایران، از صفویه تا امروز، مؤید همین نکته است: «ایران» وقتی کنار «تشیع» قرار می‌گیرد، فقط یک هویت دوگانه نمی‌سازد، در این لحظه یک منطق قدرت آفریده می‌شود؛ قدرتی که یارای ایستادن در برابر ابرقدرت جهان را دارد.
*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.