اگر به عقب برگردیم ترامپ باز به ایران حمله میکند؟
آيا واقعا «ترامپ سادهلوح است؟» رييسجمهوري امريكا كه دنبال «تسليم بيقيد و شرط» ايران بود؛ هرچند نيمبند، به يك پيشنويس توافق با تهران بسنده كرده است. البته امكان ازسرگيري جنگ هنوز هم به شكل جدي مطرح است اما مرد ديوانه ميخواهد به هر قيمتي در خروج در جنگ با ايران را پيدا كند. در چارچوب نظري مرد ديوانه سوار بر ديپلماسي قايق توپدار، ترامپ آنچنان مرز بلوف و واقعيت را كمرنگ كرده تا تهران را گيج كند اما شايد خود ترامپ هم گيج شده است. او نه ميتواند امريكاييها را براي ادامه جنگ قانع كند و نه ميتواند براي توافق اقناع ايجاد كند. ترامپ به سادگي نميتواند هيچ يك از اين كارها را انجام دهد و هيچ ايدهاي ندارد كه چگونه ميتوان اين كار را انجام داد. شايد اگر به عقب برگرديم؛ ترامپ هرگز به ايران حمله نميكرد.
کد خبر: 774971 | ۱۴۰۵/۰۳/۰۵ ۰۹:۲۵:۱۸
«ریسکپذیری در پیشنویس توافق ایران و امریکا» عنوان یادداشت علی ودایع برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ مدل تخاصم تهران و واشنگتن به غیرقابل پیشبینیترین تحول در روابط بینالملل تبدیل شده است.
چرخه رفت و برگشت بین جنگ و صلح فرآیندی پیچیده است که از متغیرهای آشکار و پنهان تاثیر میپذیرد.
در این میان، رویکرد «مرد دیوانه» با بیسابقهترین سطح «آنتروپی رفتاری» امریکا به شدت نوسانات سیاست خارجی امریکا را تشدید میکند.
با هزار اما و اگر با میانجیگری اسلامآباد و همراهی کشورهای خاورمیانه، پیشنویس یک توافق روی میز تهران و واشنگتن قرار گرفته است؛ اگرچه خط پایان به وضوح قابل مشاهده است؛ هنوز آن طرف مشخص نیست که جنگ در انتظار است یا صلح اما هر چه هست، زمان با سرعتی باور نکردنی به پیش میرود.
هنوز هیچکس جزییات دقیق پیشنویس توافق را نمیداند اما دعوا در چند جبهه متعارض درباره آن بالا گرفته است.
ترامپ مدام میگوید که برنده شده است اما سوال درباره نتایج جنگ علیه ایران ذهن واشنگتن را به شدت مشغول کرده است.
مشخصا میتوان گفت که ترامپ هنگام آغاز جنگ نمیدانست چه میکند، چه میخواهد و درنهایت چگونه میخواهد از جنگ خارج شود اما الان همه طرفها درگیر یک وضعیت ماتریسی از تاثیر متقابل با ضریب بالای ریسک هستند.
چند نکته پیچیده
شورای آتلانتیک در تحلیل نتیجه تقابل مینویسد که اولین نکته شگفتانگیز در مورد شکست قریبالوقوع رییسجمهوری امریکا در جنگ ایران این است که او مدعی پیروزی در جنگ 12 روزه شده بود.
اینکه او دوباره جنگ را از سرگرفت عملا حرفهای ترامپ را به چالش کشید و جالبتر استمرار این چرخه «اهداف دست نیافتنی» است.
ترامپ خیلی وقت پیش هم میتوانست ادعا کند به موفقیت رسیده اما عملا تهران بازی را تغییر داد.
دومین نکته شگفتانگیز این است که ترامپ نتوانست از گسلهای اجتماعی در ایران بهرهبرداری کند و در این مسیر هم نتوانست اقدام جدی انجام دهد.
سومین نکته شگفتانگیز به ذهن مشوش واشنگتن باز میگردد.
ترامپ هرگز نفهمیده است که چرا به جنگ علیه ایران بازگشته است.
او دقیقا فکر میکرد به چه چیزی دست خواهد یافت؟
او مدام میگفت که میخواهد مطمئن شود که ایران هرگز سلاح هستهای تولید نمیکند.
او همچنین اصرار داشت که در ماه آگوست عملا مانع از انجام این کار توسط ایران شده است.
به نظر میرسید که او واقعا به این ادعا اعتقاد دارد.
اگر چنین است، چرا جنگ را از سر گرفت؟
با این حال، اگر آن سخنان اشتباه بود، پس چرا دوباره به سایتهای هستهای حمله نکرد؟
چرا به این جنگ بزرگتر نیاز بود؟
چالش بنیادین حاکمیت امریکا با جنگ علیه ایران این است که تهاجم 28 فوریه تنها به دلایل شخصی و نه استراتژیک آغاز شده است و واشنگتن به همان دلایل شخصی متحمل هزینه شده است.
رویه شخصی ترامپ
فارغ از همه نقدهایی که مطرح میشود، شورای آتلانتیک صراحتا مینویسد: «ترامپ متکبر است» و عملا فاصلهگذاری روسای جمهوری امریکا درباره جنگ با ایران را رعایت نکرد.
در نگاه واشنگتن، «ترامپ بیملاحظه است»، «ترامپ اهل برنامهریزی نیست.» و «او بدون هیچ پایان مشخصی در ذهن، درگیر ماجراجوییهای ناامیدانه میشود.» این وضعیت در ساختار داخلی از رییسجمهوری امریکا یک عنصر نامطلوب میسازد که چارچوب سیاست خارجی امریکا را بههم ریخته است.
نکته بنیادین اینجاست که مرد دیوانه از رویه متنفر است.
بسیاری از دستگاههای حاکمیت ایالاتمتحده برای رویارویی با واقعیتهای ناخوشایند وجود دارند اما ترامپ تعمدا آنها را نادیده میگیرد یا سرکوب میکند.
از رفتارشناسی مرددیوانه میتوان استنباط کرد که «ترامپ وحشتزده است» اما در پس رجزخوانی و لافزنی این مساله را پنهان کرده است.
ترامپ از اواسط ماه مارس سیگنالهایی ارسال کرده است که میگوید میخواهد جنگ ایران را تقریبا به هر قیمتی پایان دهد.
ایرانیها این سیگنالها را به وضوح دریافت و کدگشایی کردهاند که ترامپ زمان ندارد.
در رویارویی با حملات گسترده امریکا، ایرانیها روی تابآوری بالای خود حساب باز کردند و نتیجه آن را هم گرفتند.
طرف امریکایی گمان نمیکرد که ایرانیها تا این حد سرسخت باشند یا حتی آماده رویارویی نهایی شوند.
ریسکپذیری در این فرآیند
یک سوال بزرگ مطرح است که آیا واقعا «ترامپ سادهلوح است؟» رییسجمهوری امریکا که دنبال «تسلیم بیقید و شرط» ایران بود؛ هرچند نیمبند، به یک پیشنویس توافق با تهران بسنده کرده است.
البته امکان ازسرگیری جنگ هنوز هم به شکل جدی مطرح است اما مرد دیوانه میخواهد به هر قیمتی در خروج در جنگ با ایران را پیدا کند.
در چارچوب نظری مرد دیوانه سوار بر دیپلماسی قایق توپدار، ترامپ آنچنان مرز بلوف و واقعیت را کمرنگ کرده تا تهران را گیج کند اما شاید خود ترامپ هم گیج شده است.
او نه میتواند امریکاییها را برای ادامه جنگ قانع کند و نه میتواند برای توافق اقناع ایجاد کند.
ترامپ به سادگی نمیتواند هیچ یک از این کارها را انجام دهد و هیچ ایدهای ندارد که چگونه میتوان این کار را انجام داد.
شاید اگر به عقب برگردیم؛ ترامپ هرگز به ایران حمله نمیکرد.
خوانش شورای آتلانتیک از فرجام این تقابل، پرده از یک واقعیت عریان برمیدارد که «جنگ با تحمیل شرایط نامطلوب برای ایالاتمتحده نفسهای آخر را میکشد.» حالا نوبت به فعال شدن شگرد سنتی تاجر کاخسفید رسیده است؛ ترامپ میخواهد یک شکست استراتژیک را در بستهبندی «بزرگترین پیروزی تاریخ» به افکار عمومی امریکا و جهان قالب کند؛ ویترینی فانتزی و پرزرقوبرق که خودش هم میداند در اتمسفر واقعگرایانه بینالملل، حتی یک خریدار ساده هم ندارد.
بنا به روایت «واشنگتن ویک»، واقعیت تلخ برای ترامپ این است که محاسبات اولیه واشنگتن درباره یک جنگ سریع یا تسلیم زودهنگام ایران دقیق نبوده است.
در عین حال، باوجود آسیب دیدن زیرساختهای نظامی و دریایی ایران، راهبرد تهران بر پایه «تحمل ضربات و فرسوده کردن صبر سیاسی امریکا» استوار است.
در قلب همه آنچه که گفته میشود و گفته نمیشود؛ ما شاهد نوعی ریسکپذیری در فرآیند دیپلماتیک هستیم.
ریسکپذیری درقبال این پیشنویس، فراتر از یک متن دیپلماتیک، به معنای ورود به فاز متفاوتی از تقابل است.
پارادوکس حاکم بر این فرآیند آن است که هیچیک از دو طرف به امضای طرف مقابل اعتماد ندارند، اما هر دو برای خرید زمان به این قمار تن دادهاند.
واشنگتن ریسک توافق با ایرانی سرسخت را میپذیرد تا از «ساعت صفر» در شاهرگ انرژی جهانی بگریزد و ترامپ بتواند شکست خود را در قالب یک پیروزی فانتزی به افکار عمومی بفروشد و تهران این ریسک را مدیریت میکند تا قواعد جدید قدرت را که در میدان جغرافیا ثبت کرده، در سند دیپلماتیک نیز تثبیت کند.
این یک توافق از روی حسننیت نیست، بلکه موازنه ترس میان دو بازیگری است که دست یکدیگر را روی ماشه خواندهاند.
قمار روی ریسک
ریسکپذیری درقبال پیشنویس اسلامآباد، دو بازیگر را در برابر سه سناریوی کاملاً متعارض اما ممکن قرار داده است.
در فرآیند پیشرو اگرچه در ظاهر چانهزنیها در تاریکخانه دیپلماسی تعیینکننده است اما «موازنه وحشت» در «بستر اضطرار زمانی» تعیینکننده است.
نکته اینجاست که نه میتوان خوشبین مطلق بود نه بدبین مطلق اما امکان وقوع معجزه همچنان دور از ذهن است.
در این چارچوب سناریوهای زیر محتمل است.
الف- امکان «تنفس تاکتیکی» مورد توجه بنیاد کارنگی قرار گرفته است.
مبتنی بر این سناریو ممکن است، پیشنویس فعلی تنها یک «مسکن موقت» برای مهار آنتروپی رفتاری ترامپ تا نوامبر ۲۰۲۶ باشد.
در این فرآیند احتمالی، منطق ریسکپذیری مشخص ترامپ این است که از یکطرف لاف پیروزی بزرگ را مطرح میکند اما در عین حال با یک توافق نیم بند به دنبال کنترل تنش بازارهای مالی و استرس حوزه انرژی است.
رسانههای متمایل به دکترین دموکراتها مانند نیویورکتایمز و پولیتیکو فاش کردهاند که هراس اصلی ترامپ، سایه سنگین انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ و کابوس «اردک لنگ» شدن در صورت از دست رفتن اکثریت کنگره است؛ هراسی که او را مجبور به پذیرش ریسک این عقبنشینی آبرومندانه کرده است.
به شکل همزمان، تهران نیز با علم به بیپایه بودن تعهدات مرد دیوانه، با پذیرش ریسک پیشنویس توافق به دنبال تثبیت وضعیت «نه جنگ، نه توافق فوری است.» باید دقت داشت که این سناریو، صلح نیست؛ یک «وقت استراحت» میان دو راند از یک بوکس سنگینوزن است.
ب- امکان «انفجار از درون» مورد توجه اندیشکده «رند» قرار گرفته است.
مبتنی بر این سناریو، مرز میان لاف و واقعیت در دکترین مرد دیوانه چنان باریک است که هر لحظه امکان دارد ترامپ زیر میز بازی بزند.
در این چارچوب، اصرار واشنگتن بر گنجاندن بندهای موشکی یا منطقهای یا پاتکهای حقوقی تهران در شاهرگ انرژی (مانند تعرفه عبور در هرمز) میتواند پیشنویس را به یک کاغذ پاره تبدیل کند.
همانطور که والاستریت ژورنال در تحلیل رفتاری بازار هشدار داده، هرگونه جرقه در این شاهرگ، ریسک یک شوک تورمی بیسابقه در بهای انرژی و اختلال در کابلهای ارتباطی زیردریایی را به همراه دارد که امریکا توان هضم آن را ندارد.
در این حالت، ریسکپذیری دیپلماتیک شکست میخورد و دوطرف بدون هیچ ضربهگیری، به سمت «ساعت صفر» و تقابل همهجانبه نظامی هدایت میشوند؛ جایی که ترامپ ناچار است جنگی را ادامه دهد که خودش هم راه خروج از آن را بلد نیست.
نکته اینجاست که ازسرگیری نبرد ممکن است خاورمیانه را به زمین سوخته تبدیل کند یا طرفین به سمت بازدارندگی نهایی شیفت کنند.
ج-امکان «توافق سخت» بهشدت مورد توجه شورای آتلانتیک قرار گرفته است.
مبتنی بر این سناریوی خوشبینانه، دوطرف به نقطه «بنبست متقابل پرهزینه» رسیدهاند؛ جایی که هزینه ادامه جنگ برای هر دو، گزافتر از پذیرش ریسکهای توافق است.
مبتنی برنگاه شورای آتلانتیک، ترامپ میداند که با سرسختی ایرانیها، استراتژی تسلیم زودهنگام شکست خورده است؛ تهران نیز میداند فرسوده کردن صبر سیاسی امریکا هزینههای ساختاری دارد.
در این سناریو، پیشنویس با تمام نواقصش به یک توافق اجرایی تبدیل میشود.
نه به خاطر اینکه دوطرف به هم اعتماد دارند، بلکه به این دلیل که دستهای هر دو روی ماشه قفل شده و صخره واقعیت، آنها را به همزیستی اجباری در سایه موازنه وحشت وا داشته است.
در قلب نگاه شورای آتلانتیک این فهم وجود دارد که درنهایت به لحاظ استراتژیک تهران برنده است، زیرا نه تنها متحمل شکست نشد که توانست سلاح ژئوپلیتیکی تنگه هرمز را هم خشابگذاری کند.
در تحلیل نهایی، چه با یک تنفس تاکتیکی روبهرو باشیم و چه با یک موازنه اضطراری، واقعیت تلخ برای کاخ سفید این است که تهران با «تحمل ضربات»، فرمول ریاضی بازی تاجر را بههم زد.
ترامپ اکنون بر سر دوراهی تاریخ ایستاده است: او یا باید ریسک امضای توافقی را بپذیرد که الگوریتم بلوفهایش را لو میدهد یا ریسک جنگی را به جان بخشد که والاستریت را به زانو درخواهد آورد .صخره ایرانی ثابت کرد که در دنیای رئالیسم، صلح نه با التماس، بلکه با تحمیل هزینه عدمتوافق به هژمون به دست میآید.