پشتپرده سفر عاصم منیر به تهران؛ آمریکا به دنبال خروج از بنبست جنگ
جنگی که واشنگتن با تصور «تسلیم سریع ایران» آغاز کرد، حالا به نقطهای رسیده که فرمانده ارتش پاکستان، میانجیگران عرب و حتی شخص ترامپ، همگی در جستوجوی راهی برای مهار آن هستند؛ تحرکاتی که نشان میدهد نبرد ایران و آمریکا وارد حساسترین مرحله خود شده است.
باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - ورود غیرمنتظره ژنرال عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان به تهران و دیدارهای فشرده او با مقامات عالیرتبه کشورمان از جمله مسعود پزشکیان رئیسجمهور، محمدباقر قالیباف رئیس مجلس و سیدعباس عراقچی رئیس دستگاه دیپلماسی، تنها یک سفر عادی امنیتی یا دیپلماتیک نبود؛ بلکه نشانهای آشکار از ورود جنگ ایران و آمریکا به مرحلهای حساس و تعیینکننده است.
همزمان با این تحرکات، خبرهایی از فعالیتهای گسترده قطر و عمان نیز به گوش میرسد؛ کشورهایی که هرکدام تلاش میکنند در چارچوب ظرفیتها و منافع خود، از بازگشت مجدد منطقه به جنگ جلوگیری کنند.
اما پشت این موج سنگین میانجیگری، واقعیتی مهمتر نهفته است؛ اینکه آمریکا پس از بیش از ۸۰ روز جنگ، بیش از هر زمان دیگری به تعیین تکلیف بحرانی نیاز دارد که خود آن را آغاز کرد، اما اکنون هیچ افق روشنی برای خروج از آن ندارد.
تحرکات فشرده مقامات پاکستانی در روزهای اخیر، از سفر وزیر کشور سید محسن نقوی گرفته تا رایزنیهای فرمانده ارتش و فعال شدن نخستوزیر این کشور، بیش از هر چیز ناشی از فشارهای مستقیم آمریکا و برخی دولتهای عربی خلیج فارس برای به نتیجه رساندن مذاکرات پایان جنگ از طریق کانال اسلامآباد است.
در روزهای اخیر حتی برخی رسانههای غربی گزارش دادند که ژنرال عاصم منیر با «پیشنویس تفاهم اولیه» وارد تهران شده است؛ تفاهمی که محورهای آن شامل تثبیت آتشبس، آغاز مذاکرات جدید و جلوگیری از گسترش دوباره جنگ بوده است.
همزمان، قطر و عمان نیز تلاش میکنند از طریق کانالهای موازی، مسیر رسیدن به توافق را هموار کنند.
این حجم از تحرکات نشان میدهد که برخلاف فضای رسانهای واشنگتن، آمریکاییها بیش از هر زمان دیگری نگران فرسایشی شدن جنگ و پیامدهای آن هستند.
آمریکا در جستوجوی خروج از بنبست جنگ
برخلاف ژستهای رسانهای و ادبیات تهدیدآمیز دونالد ترامپ، آمریکا امروز با سرعت به نقطه بحرانی در ابعاد سیاسی، اقتصادی و راهبردی نزدیک میشود.
جنگی که قرار بود ظرف چند هفته ایران را وادار به عقبنشینی کند، اکنون به یکی از پیچیدهترین بحرانهای تاریخ سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است.
ناکامی واشنگتن در تحقق اهداف نظامی و سیاسی خود، همزمان با آشفتگی بازار انرژی و فشارهای اقتصادی جهانی، به تدریج مفهوم «ابرقدرت شکستناپذیر» را زیر سوال برده است.
نشانههای نگرانی واشنگتن را میتوان حتی در مواضع و پیامهای شخص ترامپ مشاهده کرد.
او طی هفتههای اخیر بارها در شبکه تروث سوشیال تلاش کرد توقف حمله به ایران و ادامه مذاکرات را به عنوان یک موفقیت سیاسی معرفی کند.
ترامپ حتی در یکی از پیامهایش اعلام کرد که حمله برنامهریزیشده آمریکا به ایران را به درخواست رهبران قطر، عربستان و امارات متوقف کرده، زیرا «مذاکرات جدی» در جریان است و ممکن است توافق حاصل شود.
همین تاکید مکرر بر «پایان جنگ» و «بازگشت ایران به مذاکره» نشان میدهد کاخ سفید بیش از هر چیز به دنبال ساختن یک دستاورد رسانهای برای فرار از فشار افکار عمومی است.
همزمان، رسانههای آمریکایی نیز به تدریج از شکاف میان اهداف اولیه واشنگتن و نتایج واقعی جنگ سخن میگویند.
روزنامه واشنگتنپست در گزارشی تاکید کرد که «آمریکا اکنون با جنگی مواجه است که آغاز آن آسانتر از پایان دادن به آن بوده است.» فایننشال تایمز نیز نوشت ادامه بحران در خلیج فارس، بازار جهانی انرژی و اقتصاد غرب را وارد مرحلهای از بیثباتی کرده که حتی متحدان آمریکا نیز نسبت به آن نگران شدهاند.
واقعیت آن است که آمریکا و رژیم صهیونیستی جنگ را با اهدافی بسیار فراتر از پرونده هستهای آغاز کردند.
در هفتههای ابتدایی جنگ، رسانههای نزدیک به جریان نومحافظهکار آمریکا آشکارا از «تغییر رژیم»، «فروپاشی ساختار قدرت در ایران» و حتی «تجزیه ایران» سخن میگفتند.
اما پس از آنکه این اهداف محقق نشد و نشانههای فرسایش طرف آمریکایی آشکار شد، واشنگتن تلاش کرد اهداف خود را به موضوع «تسلیم هستهای ایران» تقلیل دهد.
در همین چارچوب، آمریکاییها پس از آتشبس اضطراری که بنا بر درخواست مستقیم ترامپ شکل گرفت، خواستار توقف کامل غنیسازی، انتقال ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی ایران و برچیدن زیرساختهای هستهای کشور شدند.
اما مقاومت ایران باعث شد بخش مهمی از این مطالبات تعدیل شود.
حتی برخی منابع غربی گزارش دادهاند که واشنگتن در هفتههای اخیر از موضع اولیه «غنیسازی صفر» عقبنشینی کرده و اکنون درباره «توقف موقت» یا «محدودسازی زمانی» گفتوگو میکند.
ایران و تلاش برای شکستن چرخه «جنگ، مذاکره، جنگ»
اما مسئله اصلی در نگاه راهبردی ایران، صرفاً پایان موقت جنگ نیست.
نگرانی اصلی تهران آن است که هرگونه امتیازدهی تحت فشار جنگ، میتواند به مشروعیت یافتن «جنگ» به عنوان ابزار سلب حقوق ملت ایران منجر شود.
اگر این تصور شکل بگیرد که آمریکا توانسته از طریق حمله نظامی ایران را وادار به عقبنشینی کند، در واقع تهدید جنگ برای سالهای آینده همچنان بالای سر کشور باقی خواهد ماند.
به همین دلیل است که ایران تلاش میکند معادلهای متفاوت ایجاد کند؛ معادلهای که در آن جنگ نه تنها موجب تسلیم ایران نشود، بلکه هزینههای سنگینی به دشمن تحمیل کند.
در همین چارچوب، موضوعاتی مانند امنیت تنگه هرمز، آزادسازی اموال بلوکهشده ایران، دریافت خسارات جنگ و کاهش حضور نظامی آمریکا در اطراف ایران، به بخشی از مطالبات راهبردی تهران تبدیل شده است.
در روزهای اخیر حتی برخی مقامات نظامی ایران نیز تلاش کردهاند با ادبیاتی صریحتر، هزینه هرگونه جنگ جدید را برای دشمن افزایش دهند.
تهدید به «فرامنطقهای شدن جنگ» و هشدار درباره آسیبپذیری منافع آمریکا در منطقه، بخشی از همین راهبرد بازدارندگی است.
این پیامها بهویژه پس از آن اهمیت بیشتری پیدا کرد که حملات مستقیم به تاسیسات هستهای ایران، بحث درباره آینده حضور تهران در معاهده انپیتی را دوباره به موضوعی جدی در فضای سیاسی کشور تبدیل کرد.
در واقع، بسیاری در داخل ایران اکنون این پرسش را مطرح میکنند که معاهدهای که نتوانسته از حقوق رسمی و قانونی ایران در حوزه هستهای محافظت کند، چه کارکردی برای کشور دارد؟
به همین دلیل تهدید به خروج از انپیتی به تدریج به یکی از گزینههای مطرح در برابر فشارهای آمریکا تبدیل شده است؛ گزینهای که پیام آن برای واشنگتن و تلآویو کاملاً روشن است.
هدف اصلی ایران در مذاکرات پایان جنگ، صرفاً توقف درگیری فعلی نیست؛ بلکه جلوگیری از تکرار چرخهای است که در آن دشمن تلاش میکند جنگ را به ابزار دائمی فشار علیه ملت ایران تبدیل کند.
تفاوت اصلی تهران و واشنگتن دقیقاً در همین نقطه قرار دارد.
آمریکا به دنبال مدیریت شکست و حفظ حداقلی از اعتبار سیاسی خود است، اما ایران تلاش میکند شرایطی ایجاد کند که دشمن برای سالهای طولانی از انتخاب گزینه جنگ ناامید شود.
در چنین شرایطی، سفرهای پیدرپی مقامات پاکستانی، تحرکات قطر و عمان و افزایش تماسهای پشتپرده، همگی نشان میدهد منطقه وارد مرحلهای بسیار حساس شده است؛ مرحلهای که تصمیمات آن نه فقط سرنوشت جنگ فعلی، بلکه شکل نظم امنیتی آینده غرب آسیا را تعیین خواهد کرد.