روایتی از خرمشهر در ساعات اولیه آزادی؛ شهرِی با درختانِ آهنی
خرمشهر - خرمشهر در اولین ساعات آزادی بیش از آنکه شبیه یک شهر باشد، میدان نبردی بود مملو از «درختان آهنی»؛ خودروهایی که دشمن از بیم هلیبرن ایرانیها چون درخت در دل خاک کاشته بود.
خبرگزاری مهر، گروه استانها - فاطمه دقاق نژاد: فتح خرمشهر یادآور رشادت، ایثار و از خودگذشتگیهای رزمندگانی است که با کمترین امکانات در برابر دشمنان مردانه ایستادند و اجازه ندادند خاک این سرزمین در اختیار بیگانه باشد.
امروز سالها از فتح خرمشهر میگذرد؛ از روزی که خونین شهر، شهر خون و قیام آزاد شد و نیروهای متجاوزی که آمده بودند تا بمانند، مفتضحانه مجبور به فرار شدند و خرمشهر به قیمت خون چندین هزار جوان غیرتمند این سرزمین آزاد شد، روزی که دیگر خیلیها نبودند تا این آزادی را ببینند.
شنیدن ناگفتههایی از حماسه غرورآفرین عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر از زبان رزمندهای که از نزدیک شاهد تمام دلاور مردیهای جوانان و رزمندگان این سرزمین بوده بسیار شنیدنی است.
سالروز عملیات غرورآفرین بیت المقدس و حماسه جاوید فتح خرمشهر بهانهای به دست داد تا پای صبحت های، سردار عبدالمحمد کوچک، جانشین طرح عملیات تیپ هفت ولی عصر(عج)، یادگار هشت سال دفاع مقدس و نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس، سردارعبدالمحمد رئوفی نژاد معاون قرارگاه رزمی عملیاتی خاتمالانبیاء، محمد رضا خامسی و نیز عبدالعلی حداد که خود نقش و خاطره در حماسه فتح خرمشهر هم داشتند بنشینیم.
سردار عبدالمحمد کوچک، جانشین طرح عملیات تیپ هفت ولی عصر(عج)، یادگار هشت سال دفاع مقدس و نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس از نقش خطیر و رزمندگان دزفولی در آزادسازی خرمشهر گفت: دشمن بعد از تصرف خرمشهر، خود را خیلی تقویت کرده بود و نیروهای زیادی وارد شهر کرده بود که شاید بتواند خرمشهر را از دست ندهد ولی نتوانست.
بعضی از نیروهای عراقی که در خرمشهر بودند خودشان را در رودخانه انداخته بودند که عبور کنند، بعضی غرق شدند و بعضیها نجات پیدا کردند ولی اکثر نیروها در خرمشهر اسیر شدند.
با برادر کریم علیزاده به داخل شهر رفتیم و در ابتدای ورودی خرمشهر کلاه های نظامی زیادی روی جاده ریخته بود، به سختی از لابهلای آنها رد شدم و داخل شهر رفتیم.
اسارت عراقیها
وی ادامه داد: در لحظه اول، کسی را ندیدیم، بعد متوجه یک نفر شدیم که در یک خیابان دست تکان میداد.
او را صدا زدیم، اشاره کرد که بقیه نیروها داخل منازل هستند.
به زبان عربی دست و پا شکسته گفتم به بقیه بگو بیرون بیایند، او هم این کار را کرد.
به صورت دستهای، گروهی نیروی عراقی از داخل منازل خارج میشد و خودشان را تسلیم میکردند.
در نزدیکی گمرک که بودیم درگیری شدیدی شروع شد و بعد از یک ساعتی درگیری خاتمه پیدا کرد و شهر به تصرف نیروهای خودی درآمد.
بعد برادر شهید کمیلیفر، کریم بیدلی، محمدرضا بیژنزاده و چند نفر دیگر از بچههای اطلاعات آمدند و با موتورسیکلت، منطقه را گشتی زدیم و متوجه موانع زیادی شدیم که عراقیها در شهر کار گذاشته بودند.
این یادگار هشت سال دفاع مقدس افزود: خودروهای مردم را که از ابتدای جنگ در خرمشهر جا مانده بودند به صورت عمدی داخل زمین کاشته بودند.
دوچرخ عقب خودرو روی زمین بود و دوچرخ جلو رو به هوا بود.
لحظه اول گفتم چرا اینها به این شکل داخل زمین هستند و سؤال برایم پیش آمد.
از بچهها سؤال کردم قضیه چیه؟
یکی از همراهان گفت: اینها را برای نیروهای ما درست کردهاند.
آنها فکر میکردند ما هلیبرد میکنیم، یعنی چترباز پیاده میکنیم و اینها مانع فرود چتربازان میشوند.
محمدعلی خامسی رزمنده دزفولی در ادامه روایت آن روزهای فتح خرمشهر اظهار کرد: در مرحله آخر عملیات چند تیپ با فاصله زمانی از چند طرف به خرمشهر هجوم آورده و وارد شهر شدند و دشمن هم به دلیل ترس از اعدام شدنشان توسط صدام مقاومت میکردند که با فشار نیروهای ایرانی استقامت عراقیها شکسته شد و تعدادی از آنها کشته و تعداد زیادی اسیر شدند.
یادم هست نزدیک ظهر بود که برادر زرهانی(نماینده مردم دزفول در مجلس شورای اسلامی) با یک دستگاه خودروی نیسان پر از هندوانه، آبمیوه و تنقلات از دزفول آمده بود، از آن صحنه عکس یادگاری گرفتم.
موقعی که فوج فوج اسرای عراقی را میآوردند.
وی ادامه داد: بعضی از آنها بدون زیرپوش و بعضی با زیرپوش بودند (از صحنه عکس گرفتم).
یک روحانی جوان در پشت یک جیپ لندرور سوار شده بود و شعار فارسی و عربی میداد.
از اسراء با هندوانه و آب یخ پذیرایی میشد و در آن تابستان گرم با ولع میخوردند چون خیلی تشنه بودند.
تعداد زیادی از اسراء را به خارج از شهر میبردند .
در آن ساعات اولیه وسیله نقلیه کم بود، آنها را به صورت دو تا ستون از دو طرف جاده خرمشهر - اهواز هدایت و به عقب میبردند.
خیابانهای شهر مشخص نبود
این یادگار هشت سال دفاع مقدس گفت: قبل از جنگ در سال ۵۸ برای مأموریتی به خرمشهر رفته بودم، خیابانهایش سرسبز و تمیز بودند اما حالا بر اثر اصابت توپ، تانک، خمپاره بعضی از خیابانهایش اصلاً مشخص نبود و اکثر خانهها و مغازهها، تخریب و ویران شده و خیابانها پر از اسلحه، کلاه و جنازه بود.
وی افزود: گرما جنازههای عراقیها را متورم کرده بود، در خیابانی به نام صفا، جنب مسجد جامع خانهای بود که درش باز بود و نظرم را جلب کرد.
داخل شدم دیدم در یکی از اطاقها یک گودال است.
داخل آن رفتیم دیدم عراقیها از تمام امکانات خانهها مثل فرش، پنجرهها و دیگر وسایل برای ساختن سنگر و امنیت خود استفاده کردهاند، از هیچ وسیلهای دریغ نکردهاند.
خامسی بیان کرد: جلوتر رفتم دیدم به داخل خانه دیگری رسیدم، یعنی تمام آن خانهها را با تونل زدن به هم وصل کرده بودند.
تا جایی رسیدم که خودرو کنار رودخانه دیدم و معلوم شد از آن مسیر تعدادی از عراقیها از آن جا فرار کرده و از آب عبور کردهاند.
بعد از ساعتها برگشتم ولی هنوز صدای تیراندازی به گوش میرسید.
در ادامه سردار عبدالمحمد رئوفینژاد فرماندهی تیپ هفت ولیعصر (عج) دزفول در عملیات آزادسازی خرمشهر گفت: زمانی که خرمشهر از دست دشمن بعثی آزاد شد، تیپ ۱۴ امام حسین (ع) و تیپ هشت نجف وارد خرمشهر شدند.
من به همراه شهید صیاد شیرازی از جاده آسفالت به سمت خرمشهر حرکت کردیم.
در مسیر تعداد زیادی از اسرای عراقی را دیدیم که توسط نیروهای بسیجی به اسارت درآمده بودند و به خارج از خرمشهر هدایت میشدند.
استفاده از وسایل مردم خرمشهر
وی افزود: عراقیها که وسایل مردم خرمشهر را در سنگرهایشان برده بودند، تعدادی از بشقابهای تزیینی که عکس امام خمینی بر روی آنها نقش بسته بود را در دستشان گرفته بودند و تعدادی از آنها هم پیراهنهای سفیدشان را بالا سر برده بودند و میگفتند «دخیل یا خمینی»، صحنهای مانند تظاهرات وسیع در شهر خرمشهر به وجود آمده بود.
سردار رئوفی تصریح کرد: شهید صیاد شیرازی به بسیجیهایی که مسئول اسیران عراقی بودند گفت صبر کنید تا کامیونها بیایند و آنها را ببرند، بعد هم منطقهای را نشان داد و گفت فعلاً اینجا بایستید.
حدود ۱۰ کامیون آمد و تعدادی از عراقیها سوار کامیونها شدند اما زمانی که دیدیم تعداد کامیونها نسبت به عراقیها کم است، صیاد شیرازی دستور داد که بقیه اسیران را پیاده به عقب ببرند.
سطح جاده هم پوشیده از لباس، کلاه، پوتین و سایر تجهیزاتی بود که عراقیها فرصت نکرده بودند با خود ببرند.
وی بیان کرد: بعد از اینکه وضع اسرا مشخص شد، من به سمت مواضع ایجاد شده توسط عراقیها در ورودی خرمشهر رفتم.
در بخشی از قسمت ورودی خرمشهر، منطقه بازی در پشت خطوط عراقیها بود که به علت ترس از هلیبرن نیروهای پیاده توسط بالگرد، موانعی را برای جلوگیری از بالگرد ایجاد کرده بودند مانند تیرهای آهنی که عمود بر زمین بود.
عراقیها پنج، شش خط مینگذاری شده با موانع را به شمال خرمشهر در کنار جاده آسفالت ایجاد کرده بودند.
تعدادی خودرو را هم به صورت وارونه در زمین فرو کرده بودند تا مانع ورود رزمندگان شوند.
این یادگار هشت سال دفاع مقدس افزود: آنها خانههای مردم خرمشهر را خراب کرده بودند و با استفاده از مصالح آن خاکریزهایی را برای خود درست کرده بود.
زمانی که وارد سنگرهای عراقیها شدم، چراغهای آنها هنوز روشن بود و غذاهایشان هم آماده شده بود، آنها فکر نمیکردند با این ذلت و خواری باید پا به فرار بگذارند.
جنایتهای نیروهای بعث در خرمشهر هیچگاه از ذهن مردم ایران پاک نمیشود.
عراقیها بعد از آزادسازی خرمشهر خیلی تلاش کردند که باز هم خرمشهر را به دست آورند و از طریق اروند و از زمین و هوا حمله میکردند و صدام هم حتی ۲۴ ساعت بعد از آزادسازی خرمشهر هنوز رجزخوانی میکرد و قبول نداشت که خرمشهر آزاد شده است.
همچنین عبدالعلی حداد، مسئول طرح و عملیات تیپ هفت ولیعصر (عج) دزفول در عملیات آزادسازی خرمشهر بیان کرد: خیلی از عراقیها که خواستند از رودخانه اروند عبور کنند، غرق شدند و تعداد زیادی نیز اسیر شدند.
آنها برای حفاظت از خرمشهر، موانع خیلی زیادی ایجاد کرده بودند و حتی انبارهای آهن در گمرک را خالی کرده و تیرآهنها را بریده و مثل درخت در زمین کاشته بودند، خودروهای گمرک خرمشهر نیز به صورت درخت در بیابان های شهر کاشته بودند تا چترباز پیاده نشود.
در کنار آن در جای جای شهر موانع مین کار گذاشته بودند و سنگرهای مستحکمی ایجاد کرده بودند.
ضربه مهلک به صدام
وی ادامه داد: اما بچهها از همه اینها گذشتند و خرمشهر را آزاد کردند.
واقعاً ضربه مهلکی به صدام وارد شده بود و فقط چیزی حدود ۲۰ هزار نفر در همین عملیات اسیر شدند.
این یادگار هشت سال دفاع مقدس اظهار کرد: عملیات بیتالمقدس که تمام شد من سر مرز بودم و نگاه میکردم و میدیدم که عراقیها چقدر مستأصل ایستادهاند برای دفاع، حتی یک چیز عجیب بگویم، دو نفر از بچهها تا سر پل بصره پیش رفته بودند که من خودم آنها را برگرداندم.
خیلی از بچهها اشتباهی به جلوتر رفته بودند و البته کسی جلودارشان نبود یعنی اگر واقعاً ما همان موقع چهار پنج گردان تازهنفس داشتیم، بصره را هم میگرفتیم ولی آخرین حد ما، مرز تعیین شده بود.
ارتش عراق کاملاً منهدم شده بود، بهتر است بگویم نابود شده بود.
ما تقریباً حدود یک ماه بعد از فتح خرمشهر در منطقه باقی ماندیم و بعد خط را به ارتش تحویل دادیم و به پادگان کرخه برگشتیم.
به گزارش خبرنگار مهر، در روزهایی که سالها از آن حماسه گذشته است، هنوز خرمشهرِ دقایق نخستِ آزادی در خاطره رزمندگان، شهری است میان ویرانی و شکوه؛ شهری که در آن، هر کلاه رها شده، هر خودروی کاشتهشده در خاک و هر سنگرِ بههمدوخته از دل خانههای مردم، سندی است بر هراس دشمن و ارادهای که پشت خطوط مین و آتش ایستاد و عقب ننشست.
روایتهای رزمندگان تیپ هفت ولیعصر(عج) و یارانشان، خرمشهر را نه فقط یک نقطه جغرافیایی که نمادی از «امکانِ پیروزی در اوج نابرابری» به نسل امروز نشان میدهد؛ نسلی که اگر چه جنگ را ندیده اما میراث آن را در امنیت و غرورش زندگی میکند.
حال، خرمشهرِ آزاد شده، در تقویم رسمی کشور تنها یک روز و یک نام نیست بخشی از حافظه جمعی ملتی است که بهای ایستادگی را با خون بهترین فرزندانش پرداخته است.
بازخوانی این ناگفتهها، آن دقایق پرهیجانِ ورود به شهر و صحنههایی که هنوز در قاب چشم رزمندگان زنده است، نه صرفاً مرور تاریخ که تذکر دوباره حقیقتی است که بارها تکرار شده: «خرمشهر را خدا آزاد کرد»؛ اما خدا اینبار از مجرای اراده مردانی گذشت که در برابر درختان آهنی، مینها و مرگ، راه را تا قلب شهر باز کردند.