خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

یکشنبه، 03 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

امام محمدباقر(ع) و نبردی که با شمشیر آغاز نشد/ تقابل علم و ادعا

مهر | فرهنگی و هنری | یکشنبه، 03 خرداد 1405 - 09:18
در رمان «مردی که همه‌چیز می‌دانست»، امام محمدباقر(ع) در مرکز یکی از پرتنش‌ترین دوره‌های تاریخ اسلام و در برابر موج فرقه‌سازی‌ها و تفسیرهای متضاد قرار می‌گیرد.
امام،داستان،روايت،مغيره،فكري،علم،محمدباقر،مدينه،رمان،علمي،قر ...

به گزارش خبرنگار، شهادت امام محمدباقر (ع) در واپسین سال‌های عمر پربرکت ایشان، در دورانی رخ داد که جامعه اسلامی بیش از آنکه با شمشیر تهدید شود، با انبوهی از تفسیرهای متضاد، جریان‌های فکری انحرافی و بازی‌های سیاسی درگیر بود؛ دوره‌ای که حقیقت دینی در هیاهوی فرقه‌سازی‌ها و ادعاهای علمی و معنوی، در معرض تحریف قرار گرفته بود.
رمان «مردی که همه‌چیز می‌دانست» اثر مریم بصیری، دقیقاً در همین بستر تاریخی شکل می‌گیرد و تلاش می‌کند از خلال یک روایت داستانی پرکشش، به دل این آشوب فکری و اجتماعی نقب بزند و آن را از زاویه شخصیت‌های درگیر بازخوانی کند.
رمان از همان ابتدا خواننده را به کوفه می‌برد؛ شهری که در این اثر نه یک مکان صرف، بلکه میدان برخورد اندیشه‌هاست.
کوفه در روایت مریم بصیری، شهری است که در آن هر صدا ادعای حقیقت دارد و هر جریان، تفسیر خاص خود را از دین ارائه می‌دهد.
در همین فضاست که شخصیت «مغیره بن‌سعید» وارد داستان می‌شود؛ مردی جاه‌طلب که سودای دانستن همه‌چیز و تسلط بر ذهن مردم را در سر دارد.
در مقابل، مدینه به‌عنوان مرکز علم و روایت اصیل دینی، آرام اما پرتنش تصویر می‌شود؛ جایی که امام محمدباقر (ع) در آن، حلقه‌های درس خود را برگزار می‌کند و شاگردانی چون ابوحمزه ثمالی گرد او جمع شده‌اند.
این دو شهر، دو قطب اصلی روایت‌اند که داستان میان آن‌ها در رفت‌وآمد است.
مغیره بن‌سعید، مردی که دانستن را به ابزار قدرت تبدیل کرد
در مرکز بخش مهمی از داستان، شخصیت «مغیره بن‌سعید» قرار دارد؛ فردی که نه‌تنها به دانش، بلکه به قدرتی فراتر از دانش چشم دوخته است.
او در کوفه، با تکیه بر ادعاهای خاص درباره اسم اعظم، علوم غریبه و تفسیرهای شخصی از آیات قرآن، کم‌کم گروهی از پیروان برای خود جمع می‌کند.
اما مغیره در این مسیر تنها نیست.
شخصیت‌هایی چون «مسروق» به‌عنوان شاگرد و همراه او، نقش واسطه‌ای میان او و جهان بیرون دارند.
مسروق مأمور می‌شود به مدینه برود، در حلقه درس امام محمدباقر (ع) نفوذ کند و آنچه را می‌شنود، برای مغیره گزارش دهد.
همین مأموریت، یکی از گره‌های اصلی داستان را شکل می‌دهد؛ جایی که تقابل علم اصیل و علم ادعایی، به شکل مستقیم وارد روایت می‌شود.
کلاس‌های درس مدینه، جایی که تاریخ در حال ثبت شدن است
در سوی دیگر داستان، مدینه با فضای علمی و معنوی خود قرار دارد.
جلسات درس امام محمدباقر (ع) در این رمان، صرفاً محفل آموزش نیست، بلکه صحنه‌ای است برای بازنمایی یک جهان فکری منسجم در برابر آشفتگی بیرونی.
شاگردانی چون ابوحمزه ثمالی، راویان حدیث و چهره‌های علمی، در این جلسات حضور دارند و گفت‌وگوهای علمی و تفسیری، بخش مهمی از روایت را تشکیل می‌دهد.
در این میان، حضور زنان خاندان امام نیز برجسته می‌شود؛ زنانی که در انتقال روایت‌ها، حفظ سنت‌ها و حتی آموزش نسل‌های بعد نقش دارند.
یکی از بخش‌های پرتعلیق داستان، سفر «مسروق» به مدینه است.
او که از سوی مغیره مأمور شده تا به درون حلقه علمی امام نفوذ کند، در طول حضورش در مدینه با فضایی روبه‌رو می‌شود که با تصویر اولیه‌اش از آن کاملاً متفاوت است.
مسروق در این مسیر، میان وفاداری به مغیره و مواجهه با حقیقتی که در جلسات امام جریان دارد، دچار نوعی دوگانگی می‌شود.
این کشمکش درونی، به‌تدریج او را از یک مأمور صرف، به شخصیتی درگیر با پرسش‌های بنیادین درباره حقیقت، ایمان و قدرت تبدیل می‌کند.
زنان در متن روایت
یکی از لایه‌های مهم داستان، حضور زنان در بطن روایت تاریخی است.
برخلاف بسیاری از روایت‌های تاریخی سنتی، در این رمان زنان تنها در حاشیه نیستند، بلکه در جریان اصلی داستان حضور فعال دارند.
زنانی در خاندان امام و نیز در فضای اجتماعی کوفه و مدینه، نقش‌هایی فراتر از زندگی روزمره بر عهده دارند؛ از انتقال روایت‌های دینی گرفته تا تأثیرگذاری بر فضای فکری جامعه.
حتی در بخش‌هایی از داستان، زنان به‌عنوان حلقه‌های ارتباطی میان جریان‌های فکری مختلف ظاهر می‌شوند.
یکی از محورهای اصلی داستان، شکل‌گیری فرقه‌های مختلف در کوفه و تأثیر آن بر جامعه اسلامی است.
مریم بصیری در روایت خود، این دوره را دوره‌ای تصویر می‌کند که در آن تفسیرهای متعدد از دین، به شکل‌گیری گروه‌های متعارض منجر شده است.
در این میان، شخصیت مغیره نمونه‌ای از این جریان‌هاست که با استفاده از ادعاهای معنوی و علمی، تلاش می‌کند ساختار فکری خاص خود را ایجاد کند.
در مقابل، امام محمدباقر (ع) در جایگاه محور علم دینی، تلاش می‌کند اصالت معرفت را حفظ کرده و مرز میان علم حقیقی و ادعای علمی را روشن سازد.
تقابل پنهان قدرت و دانش
در پس‌زمینه داستان، ساختار قدرت بنی‌امیه قرار دارد؛ حکومتی که در روایت کتاب، نه فقط یک نظام سیاسی، بلکه عاملی تأثیرگذار بر شکل‌گیری جریان‌های فکری معرفی می‌شود.
در چنین فضایی، دانش و دین در معرض استفاده ابزاری قرار می‌گیرند و همین مسئله، پیچیدگی روایت را افزایش می‌دهد.
در این میان، امام محمدباقر (ع) در جایگاهی قرار می‌گیرد که باید در برابر این آشفتگی، مسیر علم اصیل را تثبیت کند؛ مسیری که در رمان، نه از طریق قدرت سیاسی، بلکه از طریق علم، مناظره و تربیت شاگردان دنبال می‌شود.
«مردی که همه‌چیز می‌دانست» در سطح داستانی، تنها یک روایت خطی نیست.
روایت‌ها در این کتاب از زاویه دید شخصیت‌های مختلف پیش می‌روند؛ از مغیره و مسروق گرفته تا شاگردان امام و مردم عادی کوفه و مدینه.
این ساختار چندصدایی، باعث می‌شود خواننده تنها با یک برداشت واحد از تاریخ مواجه نباشد، بلکه با مجموعه‌ای از نگاه‌ها و تفسیرها روبه‌رو شود.
در همین ساختار است که وقایع تاریخی، نه به‌عنوان روایت قطعی، بلکه به‌عنوان تجربه‌های زیسته شخصیت‌ها بازسازی می‌شوند.
در نهایت، کشمکش اصلی داستان میان علم و ادعا شکل می‌گیرد.
مغیره و جریان‌های پیرامون او، نماینده دانشی هستند که با قدرت و تفسیرهای شخصی آمیخته شده است.
در مقابل، امام محمدباقر (ع) و شاگردانش، نماینده دانشی هستند که بر پایه روایت، استدلال و سنت دینی شکل گرفته است.
این تقابل، هسته دراماتیک رمان را تشکیل می‌دهد و در طول داستان، در قالب گفت‌وگوها، نفوذها، جلسات علمی و مواجهه‌های فکری، به‌تدریج گسترش می‌یابد.
داستانی میان حقیقت و وسوسه دانستن
رمان «مردی که همه‌چیز می‌دانست» در نهایت، روایتی از وسوسه دانستن است؛ وسوسه‌ای که می‌تواند انسان را به حقیقت نزدیک کند یا او را به مسیر ادعا و انحراف بکشاند.
در این میان، امام محمدباقر (ع) به‌عنوان محور علم اصیل، در مرکز این میدان فکری قرار دارد و داستان، از خلال زندگی او و شخصیت‌های پیرامونش، تصویری از جامعه‌ای درگیر با پرسش‌های بنیادین درباره دین، قدرت و حقیقت ارائه می‌دهد.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«از زمان نماز عشا گذشته بود و چراغ‌های خانه یک‌به‌یک خاموش می‌شدند.
جعفر مثل هرشب رختخواب پدرش را در اتاق خودش پهن کرده بود.
دیروقت بود اما امام در زمان همیشگی به خانه بازنگشته بود.
بیم آن داشت مبادا دشمنان و جاسوسان گزندی به او برسانند.
دیده بود غُلوگویان همه‌جا در پی پدرش هستند.
گاه بر گردش جمع می‌شدند و درخواست معجزه می‌کردند.
گاه او را لعن و عموزادگانش را مدح می‌کردند.
ام‌فروه یک سوی ایوان چشم‌به‌راه ایستاده و فاطمه در سوی دیگر ایوان نشسته بود و به شوهرش می‌نگریست و به چشم‌های درشت و ابروان کشیده‌اش.
افلح که در را باز کرد، جعفر با چراغی از خانه بیرون رفت.
کسی در کوچه نبود و کنار مسجدالنّبی چند رهگذر با شرطه مسجد سخن می‌گفتند.
امام تک و تنها کنار مقبره پیامبر سر به سجده گذاشته و با گریه و زاری زمزمه می‌کرد: «خداوند!
اعمال نیک من ناچیز است.
خودت اعمال من را فزونی بده.
من را در قیامت از عذاب دردناک خویش مصون دار و مورد عفو و بخشش خود قرار بده، زیرا تنها توبه‌پذیر بخشنده و مهربان تویی.» امام سر از سجده که برداشت، جعفر دید سجده‌گاه پدرش از اشک چشم‌هایش تر شده است.
- هیچ قطره‌ای در نزد خداوند دوست‌داشتنی‌تر و محبوب‌تر از قطره‌ اشک‌هایی که در تاریکی شب از خوف خدا ریخته می‌شود نیست.
کبر به منزله مرکبی است که سوار خود را به سوی آتش می‌برد!»
رمان «مردی که همه‌چیز می‌دانست» نوشته مریم بصیری در۴۴۰صفحه و از سوی انتشارات به نشر منتشر شده است.