نگرانی جهان از تکرار سناریوی تنگه هرمز در سایر تنگهها / بیانیه اسلامآباد قطعی میشود؟
نشریه فایننشال تایمز با انتشار گزارشی پیرامون اهمیت راهبردی اختلال در تنگهها توسط کشورهای ساحلی نوشت: هرگونه اختلال در تنگههای پرتردد، فشار بر مسیرهای جایگزین و فرعی را افزایش میدهد و در نتیجه، آسیبپذیریهای تازهای ایجاد میکند. در این میان اگر عبور و مرور در تنگه «مالاکا» محدود شود، بخش عمدهای از ترافیک دریایی ناچار خواهد بود از مسیرهای جایگزین در مجمعالجزایر اندونزی عبور کند؛ ازجمله تنگه «سوندا» میان «سوماترا» و «جاوه» و تنگه «لومبوک»؛ آبراهی عمیق میان جزایر بالی و لومبوک.
کد خبر: 774650 | ۱۴۰۵/۰۳/۰۳ ۰۸:۵۷:۱۵
حدیث روشنی-در شرایطی که تلاشها برای نزدیک کردن دیدگاههای ایران و امریکا با هدف پایان دادن به جنگ همچنان ادامه دارد، اما مساله تنگه هرمز و رفع محاصره غیرقانونی آن ازسوی ایالاتمتحده به یکی از عوامل کلیدی این گفتوگوها تبدیل شده.
به گزرش اعتماد، همزمان با ابراز خوشبینی محتاطانه مقامهای امریکایی و پاکستانی درباره پیشرفت مذاکرات با حضور وزیر کشور و فرمانده ارتش این کشور در ایران، اما شواهد حاکی از آن است که تهران توانسته ابتکار عمل را در این آبراه راهبردی در دست بگیرد و با تبدیل هرمز به اهرم فشار ژئوپلیتیکی، معادلات انرژی و تجارت جهانی را تحتتاثیر قرار بدهد.
همچنین رایزنیهای ایران و عمان درباره ایجاد سازوکار دائمی مدیریت و عوارضگیری در تنگه هرمز، نشان میدهد تهران بهدنبال تثبیت نقش خود در کنترل این مسیر حیاتی است؛ مسیری که تنشهای حاکم بر آن بهای نفت را به شدت افزایش داده و حتی نگرانی از تکرار بحرانی مشابه رکود ۲۰۰۸ را زنده کرده است.
اکنون برخی ناظران هشدار میدهند الگوی هرمز ممکن است به نمونهای برای تغییر سازوکار عبور و مرور در سایر آبراههای استراتژیک جهان تبدیل شود.
در همین راستا نشریه فارنافرز با انتشار یادداشتی آورده: در اواخر فوریه و در روزهای آغازین تجاوز آشکار امریکا و اسراییل به ایران، با ابتکار تهران در راستای مدیریت هوشمند تنگه استراتژیک هرمز صادرات نفت خاورمیانه عمل تحت تاثیر قرار گرفت و بهای انرژی بهشدت افزایش یافت.
با این همه کنترل آبراهها از دیرباز ابزاری برای مهار رقبا و شکلدهی به معادلات راهبردی بوده است.
به گونهای که در سال ۱۹۵۱ و پس از ملی شدن صنعت نفت ایران، بریتانیا با اعمال فشار دریایی تلاش کرد مانع صادرات نفت ایران شود.
همچنین ادعا شده در جریان «جنگ نفتکشها» در سال ۱۹۸۴ نیز ایران در واکنش به حملات عراق، در تنگه هرمز مینگذاری کرد.
با این حال، در هر دو مقطع، تنگه هرمز همچنان باز ماند و جریان عبور و مرور دریایی کاملا متوقف نشد.
اهرم غافلگیرکننده ایران
حال آنچه بحران کنونی هرمز آشکار میکند، این است که تغییر رژیم حقوقی یک تنگه دریایی امروز بسیار آسانتر و پیامدهای آن بسیار گستردهتر از گذشته شده است.
فناوریهای نسبتا ارزانقیمت از سامانههای نظارت ساحلی و موشکهای ضدکشتی مستقر در ساحل گرفته تا پهپادها، شناورهای بدون سرنشین و مینهای دریایی اکنون این امکان را برای قدرتهای میانه فراهم کردهاند که در مقیاسی وسیع، کنش گذار باشند و هزینههای سنگینی به رقبا تحمیل کنند.
این درحالی است که همزمان، تمرکز بخش بزرگی از تجارت جهانی و جریان انتقال انرژی در تعداد محدودی از گذرگاههای باریک دریایی، اثرگذاری بحرانهای محلی را چندین برابر کرده است.
در این میان، حملات امریکا و اسراییل به ایران و تهدید ادعایی دونالد ترامپ، رییسجمهور ایالاتمتحده، مبنی بر محاصره تنگه هرمز، نشاندهنده آمادگی بیشتر این بازیگران برای تحمیل هزینههای اقتصادی گسترده است.
به نوشته نیویورک تایمز، یک آبراه حتی بدون بسته شدن کامل نیز خود میتواند تبعات اقتصادی سنگینی ایجاد کند؛ به بیانی دیگر صرف تهدید به اختلال کافی است تا هزینههای بیمه افزایش یابد، مسیرهای کشتیرانی تغییر کند و بازارها برای کالا دچار التهاب شوند.
برای آسیا نیز اهمیت این تحولات حتی بیشتر است.
اگرچه تنگه هرمز عمدتا یک گلوگاه انرژی به شمار میرود، اما آبراههای آسیا در قلب زنجیره جهانی تجارت، انرژی و نیمههادیها قرار دارند.
از همین رو به ادعای برخی تحلیلگران این احتمال وجود دارد بحران هرمز شاید زمینهساز تکرار الگوهایی مشابه در سراسر منطقه هند ـ اقیانوسیه شود؛ از محدودیتهای احتمالی امریکا بر تردد در تنگه «مالاکا» گرفته تا محاصره احتمالی تنگه «تایوان» ازسوی چین، یا جلوگیری امریکا و فیلیپین از دسترسی به تنگه «لوزون» چراکه فشار بر این گلوگاههای اصلی میتواند بهتدریج به آبراههای فرعی نیز سرایت کند.
تحولات اخیر در مجمعالجزایر اندونزی که تا حد زیادی از نگاهها دور مانده نشان میدهد واشنگتن و پکن بیش از گذشته خود را برای اختلال در مسیرهای دریایی آماده میکنند و در حال رقابت بر سر کنترل کریدورهای ثانویه دریایی آسیا هستند.
بحران مشروعیت برای امریکا
فارن پالسی نیز با اشاره به متغیرهای فوق آورده اواسط آوریل و پس از به نتیجه نرسیدن مذاکرات برای پایان جنگ و بازگشایی مقطعی تنگه، دونالد ترامپ مدعی شد نیروی دریایی امریکا تمام کشتیهایی را که قصد ورود یا خروج از تنگه هرمز داشته باشند محاصره خواهد کرد.
این اظهارات نیز بلافاصله نگرانیهای حقوقی گستردهای را در ارتباط با کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل و همچنین حقوق مخاصمات مسلحانه دریایی برانگیخت؛ مجموعه قواعدی که نحوه جنگ دریایی و رفتار با کشتیهای بیطرف را تعیین میکند.
بر اساس کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS) در مورد تنگههایی که عرض آنها ۲۴ مایل دریایی یا کمتر است مانند تنگه هرمز با عرض ۲۱ مایل دریایی اصل «عبور ترانزیتی» برقرار است؛ اصلی که به کشتیها و هواپیماها حق عبور و پرواز بدون مانع میدهد.
هر چند ایالاتمتحده به این کنوانسیون- که در سال ۱۹۹۴ اجرایی شد- نپیوسته، اما به طور کلی اصول بنیادین آن را به عنوان بخشی از حقوق عرفی بینالملل میپذیرد.
با این حال، دستورالعملهای اجرایی بعدی فرماندهی مرکزی ایالاتمتحده (سنتکام) دامنه دستور رییسجمهور را محدودتر کرد.
طبق این دستورالعملها، محاصره دریایی قرار بود به صورت بیطرفانه علیه کشتیهای همه کشورهایی اعمال شود که به بنادر ایران وارد یا از آن خارج میشوند، بدون آنکه آزادی ناوبری برای کشتیهایی که میان بنادر غیرایرانی در حال تردد هستند مختل شود.
به این ترتیب به ادعای برخی ناظران، بیانیه سنتکام بهگونهای تنظیم شد که از منظر حقوقی قابلیت دفاع داشته باشد اما اینگونه نشد و مشورعیت ایالاتمتحده در ارتباط با حقوق دریاها به شکلی جدی زیر سوال رفت.
همزمان و به نوشته برخی از کارشناسان مواضع حداکثری رییسجمهور امریکا همچنان آشکارا با کنوانسیون حقوق دریاها و نیز حقوق مخاصمات مسلحانه دریایی در تضاد است.
چرا که ممنوعیت کامل عبور کشتیها از تنگه با اصل «عبور ترانزیتی» سازگار نیست و در چارچوب حقوق جنگ دریایی نیز مجاز شمرده نمیشود.
وقتی انرژی به سلاح تبدیل میشود!
همزمان نشریه فارنپالسی با انتشار یادداشتی نوشت: شاید هیچ جا به اندازه آسیا، پیامدهای تبدیل تنگههای دریایی به ابزار فشار و جنگ، سنگین و تعیینکننده نباشد.
تنگه «مالاکا» که در باریکترین نقطه تنها ۱.۵ مایل دریایی عرض دارد، محل عبور حدود ۴۰درصد تجارت جهانی و ۸۰درصد واردات انرژی چین است.
دور زدن این مسیر مستلزم عبور از آبراههای فرعی اندونزی یا حرکت در مسیر طولانیتر پیرامون استرالیاست؛ مسیری که زمان، هزینه و ریسک حملونقل را بهشدت افزایش میدهد.
در سال ۲۰۰۳ «هو جینتائو» رییسجمهور وقت چین، آسیبپذیری پکن در برابر احتمال محاصره این مسیر را «معضل مالاکا» توصیف کرد.
تحولات اخیر در هرمز اکنون این نگرانی را تشدید کرده است.
بهاحتمال زیاد، پکن تلاشهای خود را برای کاهش وابستگی به تنگه «مالاکا» افزایش خواهد داد؛ ازجمله از طریق توسعه خطوط لوله زمینی در میانمار، روسیه و آسیای مرکزی، گسترش دسترسی به بنادر اقیانوس هند و همچنین توسعه مسیرهای کشتیرانی قطب شمال.
گفتنی است اختلال در این شریان حیاتی تنها محدود به چین نخواهد بود.
تنگه «مالاکا» مهمترین مسیر دریایی میان مراکز تولیدی شرق آسیا و بازارهای اروپا و خاورمیانه است و بسته شدن آن میتواند زنجیرههای حیاتی تامین جهانی را از هم بگسلد، شوکهای گسترده اقتصاد کلان ایجاد کند و حتی به اقتصاد امریکا آسیب بزند.
به نوشته فارن پالسی، تا پیش از این، میشد تصور کرد که واشنگتن به دلیل تبعات اقتصادی عظیم، از ایجاد اختلال در عبور و مرور این تنگه پرهیز خواهد کرد.
اما بحران هرمز نشان داد چنین ملاحظاتی دیگر وزن گذشته را ندارند.
حملات امریکا و اسراییل به ایران با توجه اندکی به پیامدهای گسترده آن از جمله اثراتش بر متحدان و شرکا انجام شد و محاصره دریایی امریکا، حتی در نسخه محدودشده سنتکام، به افزایش بهای جهانی انرژی و مواد غذایی دامن زد.
بحران هرمز همچنین نشان داد که تنگهها میتوانند به ابزاری برای تحت فشار قرار دادن دول متخاصم و اعمال فشار تبدیل شوند.
اگرچه کشورهای ساحلی تنگه «مالاکا» انگیزهای برای بستن این آبراه ندارند، اما دریافت عوارض عبور مثلا تحت عنوان مالیات یا عوارض زیستمحیطی موضوع متفاوتی است.
در حال حاضر، سنگاپور بخش عمده منافع تجاری عبور کشتیها را از طریق خدمات بندری و ترانزیتی خود به دست میآورد، اما یک دولت ملیگرا یا پوپولیست در اندونزی یا مالزی ممکن است تصمیم بگیرد از کشتیهای تجاری اجاره یا عوارض دریافت کند.
اخیرا وزیر دارایی اندونزی نیز چنین احتمالی را مطرح کرد، هر چند وزیر خارجه این کشور خیلی زود از آن عقبنشینی کرد.
زلزله در آسیا
فارین پالسی در ادامه یادداشت خود آورد: همانند تنگه «هرمز» و «مالاکا» هرگونه اختلال در تنگه تایوان که حدود ۲۰درصد تجارت دریایی جهان از آن عبور میکند، میتواند تجارت جهانی را با تهدید جدی مواجه سازد.
با این حال محاصره تنگه «تایوان» خطری متفاوت و بسیار پیچیدهتر به همراه دارد، چراکه «تایوان» همچنان بزرگترین تولیدکننده نیمههادیهای پیشرفته در جهان است و محاصره این جزیره میتواند واردات انرژی و مواد اولیه آن را مختل و صادرات تراشههای حیاتی برای زنجیره تامین جهانی را متوقف کند.
برخلاف چین که در حال ایجاد مسیرهای جایگزین برای کاهش وابستگی به مالاکاست، تایوان عملا هیچ مسیر جغرافیایی جایگزینی ندارد؛ بنادر اصلی این جزیره در امتداد سواحل غربی و مشرف به تنگه قرار گرفتهاند و ساختار کوهستانی درون جزیره نیز حملونقل شرق به غرب را دشوار میکند.
در صورت وقوع چنین محاصرهای، صنایع فناوری و حتی تولیدات دفاعی در سراسر جهان فلج خواهند شد.
براساس برآورد «بلومبرگ» چنین بحرانی میتواند ۵.۳ درصد تولید ناخالص داخلی جهان را از بین ببرد.
اما فراتر از تبعات اقتصادی، این آبراهها مزیتهای مهم نظامی و عملیاتی نیز ایجاد میکنند.
همانگونه که بحران هرمز نشان داد، کنترل سرزمینهای مجاور یک تنگه، بهویژه در گذرگاههای باریک، برتری قابلتوجهی ایجاد میکند.
حال نیز این واقعیتهای تاکتیکی بر آرایش نظامی آسیا نیز اثر گذاشتهاند.
تحولات هرمز عملا راهبرد «ممانعت از دسترسی/ منع منطقهای» چین را تایید میکند؛ راهبردی که هدف آن محدود کردن و دشوار ساختن عملیات دشمنان در آبهای پیرامونی چین از طریق شبکهای از سامانههای موشکی، دریایی، هوایی و نظارتی است.
همزمان، این تحولات با راهبرد «خارپشتی» تایوان نیز همخوانی دارد؛ دکترین دفاعیای که بر استقرار سامانههای متحرک، پراکنده و مقاوم برای دفع تهاجم تأکید میکند.
اگرچه تنگه تایوان بسیار عریضتر از هرمز است و حدود ۷۰ مایل دریایی در باریکترین نقطه و در نتیجه به تسلیحات دوربردتری نیاز دارد، اما اصل راهبردی یکسان است.
به ادعای فارن پالسی، در جنوب این منطقه نیز رزمایشهای مشترک امریکا و فیلیپین بر توسعه تواناییهای بازدارندگی موضعی در تنگه «لوزون» متمرکز شدهاند؛ گذرگاهی که دریای جنوبی چین را به اقیانوس آرام متصل میکند و بهدلیل عمق زیاد، امکان عبور پنهانی زیردریاییها را فراهم میسازد.
این تنگه، شاهراهی حیاتی برای حملونقل تجاری و جابهجایی نیروهای دریایی میان شرق آسیا و اقیانوس آرام به شمار میرود و در صورت اختلال در تنگه تایوان، به مسیر جایگزین کلیدی تبدیل خواهد شد.
پکن نیز اخیرا در واکنش به این رزمایشها، مانورهای آتش زنده برگزار کرد؛ اقدامی که اهمیت راهبردی تنگه «لوزون» را برجسته میکند.
از آنجا که تنگههای «تایوان» و «لوزون» هر دو بیش از ۲۴ مایل دریایی عرض دارند، در آنها کریدورهای پیوستهای از مناطق انحصاری اقتصادی وجود دارد که آزادی عبور و مرور در آبهای آزاد بر آن حاکم است.
از این رو، محاصره این کریدورها یا ایجاد اختلال غیرموجه در عبور از آنها، آشکارا ناقض حقوق بینالملل محسوب میشود.
هراس قاره سبز از تکرار سناریوی هرمز
همزمان نشریه فایننشال تایمز با انتشار گزارشی پیرامون اهمیت راهبردی اختلال در تنگهها توسط کشورهای ساحلی نوشت: هرگونه اختلال در تنگههای پرتردد، فشار بر مسیرهای جایگزین و فرعی را افزایش میدهد و در نتیجه، آسیبپذیریهای تازهای ایجاد میکند.
در این میان اگر عبور و مرور در تنگه «مالاکا» محدود شود، بخش عمدهای از ترافیک دریایی ناچار خواهد بود از مسیرهای جایگزین در مجمعالجزایر اندونزی عبور کند؛ ازجمله تنگه «سوندا» میان «سوماترا» و «جاوه» و تنگه «لومبوک»؛ آبراهی عمیق میان جزایر بالی و لومبوک.
بنابراین بهنظر میرسد هم پکن و هم واشنگتن بیش از گذشته احتمال اختلال در گلوگاههای اصلی دریایی را جدی گرفتهاند و بیسروصدا در حال رقابت برای کسب برتری در این آبها هستند.
در اوایل آوریل، جاکارتا یک وسیله زیرآبی بدون سرنشین با منشا احتمالی چینی را در تنگه «لومبوک» کشف کرد؛ موضوعی که نشان میدهد پکن توجه خود را به این آبراه افزایش داده است.
عبور و مرور در آبهای مجمعالجزایری براساس رژیم «عبور از خطوط دریایی مجمعالجزایری» در کنوانسیون حقوق دریاها تنظیم میشود؛ اصلی که حق ناوبری و پرواز مداوم و بدون مانع را در «حالت عادی» تضمین میکند.
منظور از حالت عادی آن است که زیردریاییها میتوانند در حالت غوطهور باقی بمانند و از مسیرهای تعیینشده یا آبراههایی که به طور معمول برای ناوبری بینالمللی استفاده میشوند عبور کنند.
خارج از این کریدورها، کشتیها و نه هواپیماها تنها از حق «عبور بیضرر» برخوردارند؛ حقی که در شرایطی که «برای امنیت ضروری» تشخیص داده شود، میتواند به حالت تعلیق درآید و زیردریاییها نیز ملزم خواهند بود روی سطح آب حرکت کنند.
تمرکز ترافیک دریایی در مسیرهای قابل پیشبینی، ردیابی و هدف قرار دادن کشتیها و هواپیماها را آسانتر میکند.
واشنگتن با درک این آسیبپذیری، تلاش کرده است با اندونزی به توافقی جامع درباره حق پرواز دست یابد تا دسترسی به مسیرهای جایگزین تضمین شود.
با این حال به نوشته فایننشال تایمز حساسیتهای سیاسی پیرامون این توافق بسیار بالاست.
در اواسط آوریل، تنها چند روز پیش از امضای توافق عملیاتی، یک رسانه هندی خبر این توافق را افشا کرد.
وزارت خارجه اندونزی نیز به وزارت دفاع این کشور هشدار داد که چنین توافقی ممکن است این تصور را ایجاد کند که اندونزی وارد یک ائتلاف نظامی شده و در نتیجه این کشور را درگیر وضعیتهای منازعه منطقهای، ازجمله بحران احتمالی در دریای جنوبی چین، کند.
اکنون سرنوشت این توافق در هالهای از ابهام قرار دارد.
همزمان، پکن هشدار داده که چنین ترتیبی میتواند با منشور اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا (آسهآن) مغایرت داشته باشد.
در ادامه گزارش فایننشال تایمز آمده است: کشورهایی که به آزادی عبور و مرور دریایی وابستهاند، دیگر نمیتوانند فرض کنند قواعد حاکم بر آبراههای راهبردی در برابر بحرانها و درگیریها به طور خودکار پابرجا خواهند ماند.
امریکا و متحدان و شرکای آن باید فورا برای کاهش آسیبپذیریها در گلوگاههای دریایی آسیا اقدام کنند.
واشنگتن و متحدانش باید تواناییهای نظارت و واکنش دریایی را در تایوان و دیگر کشورهای کلیدی دریایی ازجمله اندونزی، مالزی و سنگاپور که میزبان تاسیسات لجستیکی امریکا است تقویت کنند تا بتوانند فعالیتهایی مانند مینگذاری در آبراههای راهبردی را شناسایی و بازدارندگی ایجاد کنند.
از طرفی تحلیلگران اکنون دیگر اذعان دارند که تهران اکنون دریافته که در تنگه هرمز از ابتکار عمل و اهرمی ارزان، سریع و ویرانگری برخوردار است.
لذا هشداری واضح برای آسیا است: اگر راهکارهایی بلندمدت برای رفع بحران ایجاد نگردد، الگوهای مشابه میتواند در سراسر منطقه هند- اقیانوسیه تکرار شود.
باتوجه به حجم عظیم تجارت جهانی که به عبور بدون وقفه از گلوگاههای منطقه وابسته است، تغییر سازوکار آبراههای آسیا میتواند پیامدهایی فاجعهبار برای اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد.
بازگشت به مدار دیپلماسی
در حالی که رفتوآمدهای دیپلماتیک میان تهران، واشنگتن و پایتختهای منطقه وارد مرحلهای فشرده و کمسابقه شده، پاکستان همچنان مدیریت روند میانجیگری میان ایران و امریکا را بر عهده دارد؛ روندی که برخی رسانههای منطقهای از احتمال نامگذاری توافق احتمالی به عنوان «بیانیه اسلامآباد» خبر میدهند.
با این حال آنچه تاکنون از مواضع طرفین و گزارشهای رسانهای برمیآید، نشان میدهد مسیر دستیابی به توافق همچنان پیچیده، فرسایشی و همراه با تهدیدهای نظامی است.
با این همه در تازهترین تحولات «العربیه» مدعی شده در صورت دستیابی تهران و واشنگتن به تفاهم، توافق اولیه ممکن است با عنوان «بیانیه اسلامآباد» شناخته شود؛ توافقی که قرار است چارچوبی موقت برای توقف جنگ و آغاز مذاکرات جامعتر در بازه زمانی مشخص باشد.
همزمان روزنامه «العربی الجدید» نیز با اشاره به سفر ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران، این سفر را «آخرین تلاش برای جلوگیری از بازگشت منطقه به جنگ» توصیف کرده است.
با این حال، یک منبع پاکستانی تاکید کرده تهران و واشنگتن هنوز در پروندههای اصلی انعطاف کافی نشان ندادهاند.
همزمان گزارشهایی نیز از تشدید تحرکات میانجیها منتشر شده است.
العربیه از اعزام یک هیات فنی و حقوقی پاکستانی به تهران خبر داده و خبرنگار الجزیره در تهران، اعلام کرده وساطتها به مرحلهای رسیده که یکی از رهبران منطقهای مستقیما برای پر کردن شکافها وارد عمل شده است.
به ادعای او، به نظر میرسد قطر در مقطع کنونی تنها نقش مکمل پاکستان را ایفا نمیکند، بلکه به یکی از بازیگران محوری روند مذاکرات تبدیل شده و احتمال دارد یکی از میانجیها بهزودی راهی واشنگتن شود.
در تهران نیز مقامات ایرانی تاکید دارند که تمرکز مذاکرات فعلا بر «پایان جنگ» است، نه پرونده هستهای.
در همین رابطه نیز پیشتر اسماعیل بقایی، سخنگوی تیم مذاکرهکننده ایرانی، با اشاره به افزایش رفتوآمدهای دیپلماتیک، اعلام کرده بود که میانجی رسمی مذاکرات همچنان پاکستان است و در شرایط فعلی بحث هستهای در اولویت قرار ندارد.
او همچنین تصریح کرد که ایران پس از دو دور مذاکره و ورود طرف مقابل به جنگ، اکنون ابتدا بهدنبال تضمینهای امنیتی و خاتمه درگیریهاست.
بقایی تاکید کرد اختلافات تهران و واشنگتن آنقدر عمیق است که نمیتوان انتظار توافق سریع داشت.
در همین حال، منابع نزدیک به مذاکرات از ادامه رفتوبرگشت پیشنویسها بدون دستیابی به پیشرفت تعیینکننده خبر میدهند.
اکسیوس به نقل از یک مقام امریکایی، مذاکرات را «طاقتفرسا» توصیف کرده و نوشته پیشنویسها هر روز میان طرفین مبادله میشود، اما هنوز نتیجه ملموسی حاصل نشده است.
به ادعای این وبسایت، دونالد ترامپ در روزهای اخیر از روند کند مذاکرات بهشدت کلافه شده و حتی گزینه ادعایی یک عملیات نظامی گسترده برای اعلام «پیروزی نهایی» را مطرح کرده است.
با وجود این فضای پرتنش، برخی رسانههای امریکایی و منطقهای از شکلگیری چارچوبی اولیه برای توافق موقت سخن میگویند.
والاستریت ژورنال نیز در این رابطه گزارش داده میانجیگران منطقهای از جمله پاکستان، قطر و برخی کشورهای عربی تلاش میکنند دوطرف را به یک توافق محدود و موقت برسانند؛ توافقی که نه برای حل کامل اختلافات، بلکه برای تمدید آتشبس و فراهم کردن زمان بیشتر جهت مذاکرات جامعتر طراحی شده است.
در همین راستا «بلومبرگ» مدعی شده امارات با پیوستن به عربستان و قطر از ترامپ خواسته به دیپلماسی فرصت بیشتری بدهد و از بازگشت به جنگ خودداری کند؛ زیرا کشورهای خلیج فارس نگرانند تشدید درگیری، ثبات اقتصادی منطقه را تهدید کند.
همزمان گزارشهایی نیز درباره پیشنهاد جدید امریکا منتشر شده که شامل آزادسازی تدریجی داراییهای بلوکهشده ایران، معافیتهای نفتی و کاهش محدودیتهای بانکی است.
با این حال، تهران همچنان بر دریافت تضمینهای روشن درباره رفع تحریمها تاکید دارد؛ موضوعی که به ادعای برخی ناظران به نظر میرسد همچنان اصلیترین گره مذاکرات باقی مانده است.