خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

شنبه، 26 اردیبهشت 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

زمین سِفتی به نام ایران؛ جنگ فرسایشی چگونه معادلات واشنگتن را به‌هم ریخت؟

باشگاه خبرنگاران | سیاسی | شنبه، 26 اردیبهشت 1405 - 10:24
جمهوری اسلامی ایران در حال اجرای نوعی «تله استراتژیک» است؛ تله‌ای که بر مبنای فرسایش تدریجی، افزایش هزینه‌ها و طولانی‌کردن بحران طراحی شده است.
آمريكا،ايران،نظامي،سياسي،جنگ،فشار،نبرد،پيروزي،تهران،ويتنام،ا ...

باشگاه خبرنگاران جوان - در حالی که تنش‌های نظامی میان جمهوری اسلامی ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی وارد مرحله‌ای پیچیده و فرسایشی شده، برخی رسانه‌های غربی از تغییر ماهیت این تقابل سخن می‌گویند؛ تغییری که به‌جای نبرد کلاسیک و کوتاه‌مدت، به سمت «جنگ فرسایشی» و تحمیل هزینه‌های تدریجی به واشنگتن حرکت کرده است.
روزنامه ایتالیایی «ایل مانیفستو» از آن چه «تله استراتژیک تهران» نامیده، پرده برداشته و مدعی شده ایران تلاش می‌کند آمریکا را در یک بن‌بست پرهزینه و زمان‌بر گرفتار کند؛ الگویی که شباهت‌هایی با تجربه آمریکا در ویتنام و افغانستان دارد.
این روزنامه نوشته تهران به‌جای تمرکز بر پیروزی نظامی کلاسیک، راهبردی را دنبال می‌کند که در ادبیات جنگ‌های نامتقارن با عنوان «پیروزی از طریق شکست نخوردن» شناخته می‌شود؛ راهبردی که هدف آن نه نابودی مستقیم دشمن، بلکه فرسوده‌سازی اراده سیاسی، اقتصادی و روانی اوست.
مهم‌ترین ویژگی راهبرد ایران، تبدیل مزیت اصلی آمریکا یعنی برتری نظامی و فناوری پیشرفته به یک بار هزینه‌ای سنگین برای واشنگتن است.
در این الگو، هرچه آمریکا حضور نظامی خود را گسترش دهد، ناچار به صرف بودجه، تجهیزات و توان لجستیکی بیشتری خواهد شد؛ موضوعی که در بلندمدت می‌تواند به نقطه ضعف تبدیل شود.
تحلیل این روزنامه بر این نکته تأکید دارد که ایران برخلاف جنگ‌های متعارف، به دنبال نبردی سریع و تعیین‌کننده نیست، بلکه تلاش می‌کند درگیری را طولانی، پیچیده و چندلایه نگه دارد.
چنین وضعیتی به مرور، هزینه‌های سیاسی جنگ را برای دولت آمریکا افزایش می‌دهد؛ به‌ویژه در شرایطی که افکار عمومی آمریکا نسبت به ورود به جنگ‌های طولانی‌مدت حساسیت بالایی پیدا کرده است.
بله؛ تجربه جنگ‌های عراق، افغانستان و حتی ویتنام نشان داده که برتری تسلیحاتی لزوماً به معنای پیروزی سیاسی نیست.
از نگاه تحلیلگران این رسانه، ایران دقیقاً بر همین شکاف میان «توان نظامی» و «تحمل سیاسی» آمریکا تمرکز کرده است.
یکی از موضوعات اصلی این راهبرد تهران، مسئله «عدم توازن هزینه» در میدان نبرد است.
در جنگ‌های جدید، الزاماً طرفی که تجهیزات گران‌قیمت‌تر دارد، دست برتر را حفظ نمی‌کند.
جمهوری اسلامی ایران با استفاده گسترده از پهپادها، موشک‌های ارزان‌تر و تاکتیک‌های پراکنده، آمریکا و متحدانش را مجبور به استفاده از سامانه‌های دفاعی فوق‌گران کرده است.
شلیک هر موشک رهگیر از سامانه‌های پدافندی پیشرفته می‌تواند میلیون‌ها دلار هزینه داشته باشد، در حالی که پهپاد‌های مهاجم یا برخی مهمات مورد استفاده، هزینه‌ای به‌مراتب کمتر دارند.
این وضعیت نوعی «فرسایش اقتصادی» ایجاد می‌کند؛ به‌گونه‌ای که حتی در صورت موفقیت پدافندی، باز هم طرف آمریکایی مجبور به پرداخت هزینه‌های سنگین خواهد بود.
تحلیلگران غربی در ماه‌های اخیر بار‌ها هشدار داده‌اند که ادامه این روند می‌تواند ذخایر موشکی و بودجه نظامی آمریکا را تحت فشار قرار دهد؛ به‌ویژه اگر دامنه درگیری‌ها به جبهه‌های متعدد منطقه‌ای کشیده شود.
باید در نظر داشت جنگ‌های مدرن بیش از آنکه صرفاً نبرد تجهیزات باشند، به رقابت در «تحمل هزینه» تبدیل شده‌اند.
در چنین شرایطی، بازیگری که بتواند با هزینه کمتر، فشار بیشتری وارد کند، در موقعیت برتر قرار خواهد گرفت.
البته در میان این جنگ تسلیحاتی و اقتصادی نباید تحولات فضای داخلی ایران را نیز نادیده بگیریم؛ تاریخ نشان داده هر جا که تشدید فشار‌های خارجی بر ملت ایران رخ داداه، نوعی همگرایی داخلی در برابر «دشمن خارجی» ایجاد کرده است.
همه دنیا می‌دانند که در شرایط تهدید امنیتی، شکاف‌های سیاسی و اجتماعی موقتاً به حاشیه می‌روند و مفهوم «حفظ تمامیت ملی» به اولویت اصلی تبدیل می‌شود؛ موضوعی که همه عالم از آن خبر دارند؛ چون ترامپ و رفقا.
تجربه تاریخی بسیاری از کشور‌ها نشان می‌دهد فشار خارجی در بسیاری موارد، به‌جای تضعیف انسجام داخلی، موجب تقویت احساسات ملی‌گرایانه می‌شود.
یکی دیگر از موضوعات مهم این روزها؛ به نقش ژئوپلیتیکی ایران در بازار انرژی جهانی مربوط می‌شود.
موقعیت جغرافیایی ایران، به‌ویژه در تنگه هرمز، همچنان یکی از مهم‌ترین ابزار‌های فشار تهران محسوب می‌شود.
تنگه هرمز شاهراه اصلی انتقال بخش بزرگی از نفت جهان است و هرگونه ناامنی یا اختلال در آن می‌تواند به افزایش شدید قیمت انرژی منجر شود.
ایران تلاش می‌کند بدون ورود مستقیم به رویارویی فراگیر دریایی، این پیام را به بازار‌های جهانی منتقل کند که ادامه فشار‌های نظامی علیه تهران می‌تواند امنیت انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد.
هرچند در روزهای اخیر جمهوری اسلامی ایران نشان داده که اگر نیاز باشد وارد زد و خورد نظامی هم می‌شود؛ موضوعی که حداقل در این روزها در تنگه هرمز به خوبی نشان داده شده است.
در این میان از تنکه باب‌المندب و مسیر‌های دریایی منطقه هم غافل نشویم؛ گسترش تنش در این آبراه‌ها، علاوه بر افزایش هزینه حمل‌ونقل و بیمه کشتی‌ها، فشار روانی قابل‌توجهی بر اقتصاد جهانی وارد می‌کند.
آمریکا در چنین شرایطی با یک معادله پیچیده مواجه است؛ زیرا هرگونه تشدید درگیری، می‌تواند تبعات اقتصادی جهانی داشته باشد و متحدان غربی واشنگتن را نیز تحت فشار قرار دهد؛ همانطور که در این چند وقت هم تحت تاثبر قرار داده است.
نکته قابل توجه در این میدان نبرد این است که ساختار تصمیم‌گیری ترامپ و نوع نگاه او به بحران‌ها، می‌تواند روند خروج از تنش را دشوارتر کند؛ ترامپ تمایل دارد بحران‌ها را با زبان فشار حداکثری و نمایش قدرت مدیریت کند، اما همین رویکرد در مواجهه با جنگ‌های فرسایشی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد.
زیرا در چنین جنگ‌هایی، طرف مقابل دقیقاً بر فرسوده‌سازی اراده سیاسی دشمن تمرکز می‌کند.
اصرار بر برخی پیش‌شرط‌های موردنظر رژیم صهیونیستی و تأکید بر نمایش پیروزی، فضای مانور دیپلماتیک واشنگتن را محدود کرده است.
چه بحران طولانی‌تر شود، خروج آبرومندانه از آن دشوارتر خواهد شد؛ هر چند ترامپ در این روزها و ماه‌ها تا می‌توانسته هم در نبرد نظامی و هم در نبرد سیاسی دیپلماتیک شکست خورده است.
سیاسیون آمریکا در کنار همه مشکلات و مصائبی که جنگ ایران برایشان ایجاد کرده؛ یک مشکل و استرس بالقوه هم دارند مبنی بر اینکه ایران بشود یک ویتنام یا افغانستان دیگر.
مقایسه وضعیت کنونی با تجربه‌های تاریخی آمریکا در ویتنام و افغانستان جامعه آمریکا را درگیر کرده است؛ عالم و آدم می‌داند که شکست آمریکا در این جنگ‌ها بیش از آنکه ناشی از ضعف نظامی باشد، نتیجه فرسایش سیاسی و اجتماعی بوده است.
در جنگ ویتنام، آمریکا با وجود برتری مطلق تسلیحاتی، در نهایت نتوانست اراده سیاسی خود را حفظ کند.
در افغانستان نیز دو دهه حضور نظامی پرهزینه، سرانجام بدون دستیابی به اهداف نهایی پایان یافت.
تهران امروز بدش نمی‌آید که از همان الگو استفاده کند؛ یعنی تبدیل جنگ به یک روند بلندمدت، پرهزینه و فاقد چشم‌انداز روشن برای پیروزی سریع آمریکا.
امروز شرایط به خوبی نشان‌ می‌دهد که منطقه وارد مرحله‌ای شده که در آن آمریکا قطعا قادر به دستیابی سریع به پیروزی قاطع نیست؛ آمریکا از قدرت نظامی گسترده برخوردار است، اما استفاده از این قدرت می‌تواند هزینه‌های اقتصادی و سیاسی سنگینی به همراه داشته باشد.
در مقابل، ایران نیز با وجود فشار‌های گسترده، تلاش می‌کند با تکیه بر جنگ نامتقارن، مدیریت افکار عمومی و اهرم‌های ژئوپلیتیکی، معادلات را پیچیده‌تر کند.
جمهوری اسلامی ایران در حال اجرای نوعی «تله استراتژیک» است؛ تله‌ای که بر مبنای فرسایش تدریجی، افزایش هزینه‌ها و طولانی‌کردن بحران طراحی شده است.
در چنین شرایطی، ادامه بمباران‌ها یا تشدید تنش‌ها الزاماً به معنای دستیابی به نتیجه سیاسی نخواهد بود و هرچه زمان بگذرد، احتمال گرفتار شدن آمریکا در یک بن‌بست پیچیده‌تر افزایش می‌یابد؛ تله‌ای که اگر نیاز باشد قطعا با راهبرد جنگ نظامی و تسلیحاتی آن هم به وقت نیاز جابجا خواهد شد.