قائمی: شاهنامه فردوسی شناسنامه ایرانیان است
مشهد- دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد گفت: شاهنامه فردوسی به عنوان شناسنامه ملی ایرانیان، نقش محوری در پاسداری از زبان فارسی، هویت ایرانی و انسجام فرهنگی این سرزمین ایفا کرده است.
فرزاد قائمی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره جایگاه شاهنامه فردوسی و نسبت آن با هویت ایرانی، اظهار کرد: شاهنامه فردوسی شناسنامه ملی ایرانیان در طول هزار سال گذشته بوده است.
وقتی به بستر تاریخی و جغرافیایی سرایش شاهنامه در سده چهارم هجری رجوع میکنیم، میبینیم این اثر در یکی از سختترین و دشوارترین برهههای تاریخ ایران سروده شده است.
دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد افزود: در سده چهارم، بعد از چند سده سکوت و توقف فرهنگی و زبانی ناشی از غلبه سیاسی دستگاههای اموی و عباسی در ایران، به تدریج در بخشهای شرقی ایران جنبشهایی با هویت شیعی و ایرانی شکل میگرفت و تلاش برای احیای هویت ایرانی در عین پذیرش هویت اسلامی به اوج رسیده بود.
وی ادامه داد: حکومتهایی مانند سامانیان زمینهساز رشد فرهنگ ایرانی بودند و در همین فضا شاهنامهنویسی و شاهنامهسرایی در خراسان و سیستان به یکی از مهمترین فرآیندهای فرهنگی سده چهارم تبدیل شد، اما این فضای مثبت و روشن با رشد حکومتهای ترک در آسیای میانه و ایران شرقی، بهویژه با شکلگیری حکومت غزنویان و پایان سلسله ایراندوست سامانی، رو به پایان رفت.
قائمی گفت: ما میبینیم که در دوران غزنوی، پس از حدود ۱۵۰ سال قدرت یافتن زبان فارسی در دیوانها، از دوره یعقوب لیث صفاری تا پایان سامانیان، از زمان وزارت احمد حسن میمندی برای جلب رضایت خلیفه عباسی، دوباره زبان دیوانها عربی میشود و بهتدریج نام ایران و قداست این واژه از بسیاری از منابع تاریخی و جغرافیایی دوره غزنوی و پس از آن سلجوقی و خوارزمشاهی کنار میرود.
دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد با بیان اینکه شاهنامه در چنین شرایطی نقشی اساسی در حفظ هویت ایرانی ایفا کرد، تصریح کرد: شاهنامه فردوسی در پیوند با هویت شیعی که در حال گسترش بود، به مهمترین متن حافظ هویت ایرانی تبدیل شد.
ریشههای این مسئله را باید در زمان سرایش شاهنامه جستوجو کرد.
وی گفت: سرایش شاهنامه در اواخر دوره سامانی و حوالی سال ۳۷۰ هجری آغاز شد و نخستین تدوین آن در سال ۳۸۴ هجری به پایان رسید.
تنها سه سال بعد، محمود غزنوی تمام خراسان و آسیای میانه را تصرف کرد و پایان سامانیان و آغاز سلطه غزنویان رقم خورد.
قائمی افزود: در چنین روزگاری که اغلب شاعران برجسته جذب دربار محمود غزنوی میشدند و در ثروت و قدرت آن دربار غرق بودند، فردوسی در روستای پاژ توس انزوا اختیار کرد و تمام عمر، زندگی و ثروت خود را وقف سرایش شاهنامه کرد، زیرا به اهمیت تاریخی این اثر واقف بود و درک میکرد که شاهنامه در آینده چه نقش مهمی در سرنوشت سرزمینی که به آن عشق میورزد، ایفا خواهد کرد.
دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد با اشاره به بیتوجهی برخی حکومتها به شاهنامه اظهار کرد: شاهنامه فردوسی با گسترش پیوند سیاسی خلافت عباسی و سلطنت غزنوی، از سوی دربار غزنویان رانده شد و حدود دو قرن، در بسیاری از دربارهای سلاطین ترک ایران، از غزنویان تا خوارزمشاهیان، نوعی بیتوجهی نسبت به این اثر وجود داشت.
وی ادامه داد: شاید به همین دلیل باشد که قدیمیترین نسخههای کامل شاهنامه که امروز در اختیار داریم، متعلق به سدههای بعدی است و حتی یک برگ از نسخههای اولیه به دست ما نرسیده است؛ موضوعی که میتواند نشاندهنده این حقیقت باشد که نگهداری و استنساخ شاهنامه در دربارها اولویت نداشته است.
قائمی با اشاره به تحول جایگاه شاهنامه پس از دوره مغول گفت: نکته شگفت این است که از دوره مغول و با فروپاشی خلافت عباسی و شکلگیری عصر جدید هویت ایرانی، شاهنامه فردوسی اهمیت دوچندان پیدا میکند.
همزمان با گسترش زبان فارسی و باورهای شیعی، این اثر به متن بنیادین هویت ایرانی تبدیل میشود.
دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد افزود: تحت تأثیر شاهنامه، ایلخانان مغول نخستین شاهانی پس از سامانیان بودند که خود را با افتخار «شاه ایرانزمین» نامیدند.
از آن زمان تا دوره معاصر، نه فقط در فلات ایران بلکه در سراسر جهان اسلام، از عثمانیان در آسیای صغیر تا گورکانیان هند، شاهنامه به عنوان متنی هویتی و تاریخی اهمیت یافت.
وی بیان کرد: استنساخ نسخههای نفیس شاهنامه، خلق آثار ادبی با الهام از آن و تبدیل شدن شاهنامه به یک سنت ادبی و سیاسی، از پیامدهای این جایگاه بود.
حتی در عثمانی برای چند قرن نهادی با عنوان «دیوان شاهنامه» شکل گرفت که وظیفه آن حفظ شاهنامه و خلق آثار در ستایش آن بود.
قائمی درباره جایگاه شاهنامه در دوره صفوی نیز گفت: در دوره صفوی، با شکلگیری هویت سیاسی مبتنی بر تشیع، شاهنامه فردوسی اعتبار بیشتری پیدا کرد و این اعتبار تا دوره قاجار ادامه یافت.
عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی خاطرنشان کرد: از عصر مشروطه به بعد، مفهوم وطن، ملیت و ناسیونالیسم ایرانی با مفاهیم مدرن درهم آمیخت و شاهنامه فردوسی به عنوان کهنترین و بنیادینترین متن زبان فارسی، جایگاهی ویژه یافت.
وی افزود: شاهنامه عملاً تنها متن ادبی مهمی است که در طول هزار سال، نام ایران را با چنین گستردگی حفظ کرده است.
در حالی که در بسیاری از کتابهای تاریخی همدوره شاهنامه حتی یکبار هم نام ایران ذکر نشده، در شاهنامه بیش از ۸۰۰ بار از ایران یاد شده و این سرزمین به عنوان خاکی مقدس معرفی میشود که پهلوانان برای دفاع از آن جانفشانی میکنند.
قائمی تصریح کرد: به همین دلیل، شاهنامه از دوره مشروطه تا امروز با حمایت نخبگان و اقبال عمومی مردم، به متنی محوری در هویت ایرانی تبدیل شده و هویت ایران معاصر نیز همچون ایران گذشته، در پیوند با این کتاب شکل گرفته است.
وی گفت: اگر بخواهیم هویت ایرانی و ایرانی بودن را با چند کلیدواژه تعریف کنیم، بدون تردید شاهنامه فردوسی یکی از مهمترین این کلیدواژهها خواهد بود.
شاهنامه متنی است که در دورهای بحرانی و در شرایط هجوم بیگانگان خلق شد و پایان آن نیز با شکست و آرزوی بازیابی هویت و پیروزی همراه است.
قائمی ادامه داد: به همین دلیل، این متن در تمام دورههای خطیر تاریخ ایران، زمانی که کیان کشور و قداست خاک ایران در معرض تهدید قرار گرفته، اهمیت بیشتری یافته و مردم برای دفاع از سرزمین و باورهای خود از آن الهام گرفتهاند.
عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی اظهار کرد: امروز نیز، بهویژه در یک سال گذشته و همزمان با جنگهای دوازدهروزه منطقه، اقبال عمومی مردم، رزمندگان، نخبگان و رسانهها به شاهنامه فردوسی افزایش یافته است.
وی تأکید کرد: شاهنامه همچنان به عنوان یک متن ملی، ایرانیان را با هر زبان، فرهنگ و باوری در کنار هم جمع میکند و این نقش تاریخی را ادامه میدهد.
مردمان ایرانی در اقصی نقاط جهان به این کتاب عشق میورزند و در تلاش برای حفظ این سرزمین، از شاهنامه الهام و نیرو میگیرند.