برکت لقمه حلال تا افتخار شهادت +فیلم
شهید سید حسین دشتیحسینی فرزند دیار شهید زائرخضرخان اهرمی با تکیه بر روزی حلال و پرهیز از شبهه، زندگی خود و خانوادهاش را بر پایه ایمان بنا کرد؛ مسیری که در نهایت به قله رفیع شهادت ختم شد.
به گزارش مشرق، در روزگاری که زرقوبرق دنیا چشمها را خیره میکند، هنوز هم هستند کسانی که در سکوت و بیادعایی، زیباترین فصلهای ایثار را مینویسند.
شهید سید حسین دشتیحسینی، شهید جنگ رمضان، از تبار همان مردانی است که نامشان با دیار سردار شهید علیرضا تنگسیری گره خورده است؛ مردی که الفبای زندگیاش با سادگی آغاز شد، با صداقت قد کشید و در نهایت با مدال سرخ شهادت به اوج رسید.
لباس بسیجی؛ فراتر از یک پوشش
برای سید حسین، بازنشستگی پایان تکلیف نبود، بلکه سرآغازی نو برای خدمتی خالصانهتر بود.
فرزندش، سعید، با افتخاری که در کلامش موج میزند، پدر را اینگونه روایت میکند: پدرم هیچوقت خودش را از صف خدمت کنار نکشید.
برای او ساعت و زمان معنایی نداشت؛ هر جا که احساس میکرد باری بر زمین مانده یا خلأیی وجود دارد، بیدرنگ حاضر میشد.
از برنامههای فرهنگی گرفته تا فعالیتهای پرشور بسیج، او همیشه در خط مقدمِ حضور بود.
سعید از لباسی سخن میگوید که برای پدرش قداست داشت: سالها لباس بسیجی بر تن داشت، اما نه برای تظاهر.
همیشه میگفت انسان باید در عمل بسیجی باشد.
او حتی در کارهای خدماتی و ساده هم پیشقدم میشد و معتقد بود هر قدمی که برای مردم برداشته شود، عبادت است.
برکت در حلال بودن است، نه در زیاد بودن
بخش درخشان زندگی شهید دشتیحسینی، وسواس عجیب او در کسب روزی حلال بود.
فرزندش تعریف میکند که پدر به عنوان یک راننده پایه یک، فرصتهای بسیاری برای کسب درآمدهای کلان داشت، اما هر جا که ذرهای شبهه میدید، از آن چشم میپوشید: او با همان سفره ساده اما پاک، ما را بزرگ کرد.
همیشه ورد زبانش بود که برکت در پاکی مال است، نه در انبوه آن.
امروز میفهمم که آن آرامشِ خانه ما، ریشه در همان لقمههای حلالی داشت که پدر با زحمت و تقوا فراهم میکرد.
رویای سرخ؛ واگویههای همسر از روزهای آخر
در خلوت خانه، سید حسین تکیهگاهی سرشار از آرامش بود.
همسرش با یادآوری آن روزها میگوید: او دنیا را خیلی کوچک میدید.
هیچ تعلق خاطری به مادیات نداشت و همیشه میگفت پایان همه ما مرگ است، پس چه سعادتی بالاتر از اینکه انسان با افتخار از این جهان برود.
روزهای پایانی عمر شهید، با نشانههایی غریب همراه بود.
همسرش از خوابی سخن میگوید که گویی پیشآگاهی از یک سفر بزرگ بود: دو سه روز قبل از شهادتش، خوابی عجیب دیدم؛ ترکیبی از بیم و امید.
وقتی بیدار شدم، حس عجیبی داشتم.
جالب اینجا بود که خود او، انگار که از دل من باخبر باشد، پرسید: "دیشب خواب شهادت من را دیدی؟" و بعد با همان آرامش همیشگیاش ادامه داد که همیشه آرزو داشته به جای بستر بیماری، در مسیر خدا و با مدال شهادت به دیدار معبود برود.
میراثی از جنس ایمان
زندگی شهید دشتیحسینی، تصویر تمامنمای مردی است که در میانه اجتماع زیست، اما دل به آسمان داشت.
او نه با هیاهو، بلکه با حضور دائمی در صحنههای انقلاب و حساسیت به حقالناس، به الگویی ماندگار تبدیل شد.
امروز خانواده و اطرافیانش نه تنها برای از دست دادن او سوگوار نیستند، بلکه با افتخار از مردی یاد میکنند که ثابت کرد برای شهید شدن، باید ابتدا شهیدانه زندگی کرد.