خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

جمعه، 25 اردیبهشت 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

هشت شهید یک مادر؛ روایتی زینبی از جنگ تحمیلی سوم

مشرق | یادداشت | سه شنبه، 22 اردیبهشت 1405 - 10:04
در میان آوارهای سوخته ناشی از دفاع مقدس سوم مادری که هشت عزیز خود را از دست داده، همچون کوه ایستاده و این تداعی کننده الگوی زنان شیعه یعنی حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها است که در این نبرد نمود یافته.
مادر،شهادت،رستمي،فرزندانم،شهيد،ولايت،فاطمه،هشت،زينب،نوزاد،سر ...

به گرازش مشرق، بیست و هفتم اسفند ماه و یک تصویر از درختی که در آغوش خود نوزاد شهیدی را نگه‌ داشت؛ اولین برون‌دادهای شهادت خانواده هشت نفره‌ای بود که بانوی گرامی «طاهره سربازمیزوجی» مادر و مادر بزرگ و مادر همسر این شهداست.
خودش ساکن قزوین است، اما فرزندانش در تهران ترور شدند و به شهادت رسیدند.
پسر بزرگش دکتر «مهدی رستمی» که استاد دانشگاه بود و دکترای علوم سیاسی داشت، به همراه فرزندانش، «فاطمه»، عروسش «منظر السادات زرآبادی» و نوه‌هایش شامل نوجوان علی رستمی، نوجوان فاطمه رستمی، کودک زینب رستمی، فاطمه (حنانه) رستمی، کودک محمدحسن کیال‌ها و نوزاد بیست‌ودو روزه محمدعلی کیالها، همگی در عملیات ارتش‌های تروریستی آمریکایی صهیونی به شهادت رسیدند.
لبیک گو
خانم سربازمیزوجی خود خواهر شهید حسین سربازمیزوجیبود و حالا خواهر، مادر و مادر بزرگ شهید.
حالا هر شب در خیابان در لبیک به امر رهبر معظم انقلاب و درخواست فرمانده نیروی هوافضای سپاه در میدان است، خود را وقف انقلاب می‌داند، می‌گوید: من با توجه به پیام سید مجید موسوی مبنی بر اینکه «خیابان‌ها با شما و میدان با ما» می‌گویم، شما میدان را داشته باشید، ما خیابان را داریم.
سردار ما هیچ کاری نکردیم، دو ساعت در خیابان‌ها قدم زدیم تا بگوییم با شما هستیم.
منافقان و فتنه‌گران بزدل که دنبال اغراض شخصی هستند و اصلاً لیاقت جمهوری اسلامی را ندارند و فاسدان کودک‌کش لیاقت‌شان است، باید جلوی آنها بایستیم و بگوییم: سردار موسوی، امیدوارم صدای ملت شریف قزوین و ملت شریف ایران یک بار دیگر به گوش شما برسد.
تا شما هستید و ولایت دستور آتش‌بس نداده است، ما پای کار هستیم.
دسته‌گلهایم تقدیم ولایت
وی در ادامه با اشاره به حضور بی‌نظیر مردم در صحنه می‌گوید: حضور جمعیت قزوین در خیابان‌ها بی‌نظیر است.
آنها در سرما و گرما و زیر بارش پرنعمت الهی به خیابان‌ها آمدند.
مردم طی این شب‌ها، خسته نشدند و نه تنها، روز به روز کمتر نشده، بلکه بیشتر شده و علم به دست هستند.
این مادر شهید با اشاره به قاب عکس عزیزانش که هشت تن هستند، می‌گوید: این گل دسته‌ها، که در این قاب هستند، تقدیم به ولایت شده است.
این کلمات نشان‌دهنده عمق باور و ایمانی است که حتی پس از تحمل سنگین‌ترین مصائب، نه تنها سست نشده، بلکه ریشه‌دارتر هم شده است.
مادری که هشت شهید داده، نه تنها خود در خیابان‌ها حاضر می‌شود، بلکه دیگران را نیز به مقاومت فرامی‌خواند.
روایت شب شهادت هشت فرزند
این مادر شهید با قلبی سرشار از ایمان، جزئیات آن شب وحشتناک را این گونه روایت می‌کند: فرزندانم ارادت خاصی به امام هشتم داشتند؛ لذا به نیت امام هشتم (ع)، هشت فرزندم در راه انقلاب و ولایت تقدیم شده است.
وی ادامه می‌دهد: فرزندم از اول زندگی در تهران زندگی می‌کرد.
یازده و نیم شب چهارشنبه، بیست و هفتم اسفند، منزل مسکونی فرزندم مورد هدف قرار می‌گیرد و موشک‌باران می‌شود و به شهادت می‌رسند.
پسرم استاد دانشگاه بود، چون دکترای علوم سیاسی داشت، حافظ امنیت بود و باید هم باشد.
هر کسی برای حفظ امنیت و ماندگاری کشور در تهران است، محافظ امنیت است.
شنیدم، رژیم صهیونیستی از شهادت فرزندانم شادی و هلهله کرده است.
اگر واقعیت داشته باشد، خیلی خوشحالم، چون پسرم کاری کرده است که دشمن نفس‌گیر و زمین‌گیر شده است.
اما به نظر خودم، سند جنایت نوزاد ۲۲ روزه، سندی بر جنایت آمریکا و صهیونیست است.
من فکر می‌کنم بیشتر موضوع لاپوشانی بوده است.
اگر این رژیم فرزندانم با بچه‌ها هدف قرار داده شد و برای دشمنان کمرشکن بوده و مشکل داشته است.
چرا در خیابان‌ها نزدند، آنها که به قول خودشان می‌گفتند ما رصد می‌کردیم.
این بخش از روایت، نشان‌دهنده هوشیاری و تحلیل عمیق یک مادر است که نه تنها در غم فرزندانش غرق نشده، بلکه جنایت دشمن را روایت می‌کند و از آن به عنوان سند افتخار یاد می‌کند.
استقبال از فرزندان با پرچم و معنای شهادت
این مادر دلاور قزوینی که خود «پرچم به دست» انقلاب است، از بدرقه فرزندانش چنین می‌گوید: پرچم انقلاب را محکم به دست گرفتم و به استقبال فرزندانم رفتم.
بچه‌هایم با همین پرچم به یک جا رسیدند.
چون باعث افتخارم شده بودند.
فرزندانم آخرین مدالی که می‌توانستند در دنیا بگیرند، شهادت بود.
من اصلاً فکر نمی‌کردم باید غصه بخورم، چون آنها پیشمرگان ولایت شدند.
عزیزانم رفتند تا کشور بماند.
رفتند تا مردم در صحنه بمانند، در میدان باشند، تا سید مجید موسوی‌ها دلشان محکم باشد.
در این فراز، مادر نه در مقام سوگوار، بلکه در مقام یک فرمانده میدانی ظاهر می‌شود که نیروهایش را برای حفظ کشور بدرقه کرده است.
وی شهادت را نه پایان، بلکه افتخاری می‌داند که فرزندانش به آن نائل شده‌اند.
پیام عاشقانه به سردار موسوی و دلاوران مقاومت
مادر شهیدان رستمی در احساسی‌ترین بخش سخنانش، خطاب به سردار موسوی و همه رزمندگان جبهه مقاومت می‌گوید: این سردار بزرگوار در جواب پیامم گفت وقتی فیلم شما را دیدم خیلی شرمنده شدم.
از این پاسخ‌دهی آنقدر خجالت کشیدم.‌ای کاش می‌توانستم بنویسم.
من به قربان صلابت و استواری گام‌های شما بشوم.‌ای سردار سید مجید موسوی و سرداران و دلاوران پای لانچرها اگر در کنار شما بودم به دست و پای شما بوسه می‌زدم.
همه شما برای من مثل مهدی هستید.
من اصلاً احساس نمی‌کنم مهدی نیست، چون شماها هستید.
به شما قوت قلب می‌دهم.
مردم با آرمان‌های شما همراه هستند.
خیالتان راحت، ما به ولایت زنده‌ایم.
همان طور که پشت سر ولایت هستید، ما هم با شما هستیم.
امیدوارم که تاکنون در صحنه بودند به آنها می‌گویم نکند مسئولان پایتان سست شود، عقب بمانیم.
این جملات نشان‌دهنده عمق ارادت این مادر شهیدان به سرداران مقاومت است.
وی که بزرگ‌ترین سرمایه زندگی‌اش را در راه این آرمان از دست داده، نه تنها از سرداران دلگیر نیست، بلکه خود را قربانی قدم‌هایشان می‌داند و از مسئولان می‌خواهد سست نشوند.
معجزه درخت و هم‌راهی با حضرت زینب (س)
این مادر شهید در روایتی شگفت‌انگیز از لطف الهی و هم‌راهی با کاروان کربلا می‌گوید: نوزاد ۲۲ روزه هنگام شهادت به سر درخت پرت شده بود.
از موقع فهمیدن این موضوع، هر درختی را می‌بینم می‌گویم آفرین درخت!
نگذاشتی این نوزاد سه کیلویی به زمین بخورد.
اگر می‌خورد زمین، استخوان‌هایش می‌شکست.
چقدر شرف داشتی درخت!
به من پیکر فرزندانم را نشان ندادند ولی دیگر فرزندانم می‌گویند سالم هستند.
دو تا از فرزندانم که برای دی‌ان‌ای به تهران رفته بودند، فهمیدم فرزندانم اربا اربا شدند.
فدای حضرت علی‌اکبر (ع) بشوم.
بعد از آن گفتم دیگر جلو نمی‌آیم و نگاه‌شان نمی‌کنم.
چون هر لحظه با خودم فکر می‌کردم، بچه‌های من، که پیکر فرزندان شهیدم را تحویل گرفتند.
خدا می‌داند بر دل‌شان چه گذشته است.
با خود گفتم در مسیر کربلا تا شام، سرهای شهدای کربلا جلوی اسرا بود؛ لذا صبر و تحمل کردم چرا که دیگر نمی‌توانستم بگویم من در مسیر حضرت زینب (س) هستم.
فقط می‌گویم امان از دل حضرت زینب (س) و خانواده امام حسین (ع) که بر آنها چه گذشت.
البته من هرگز به خودم اجازه نمی‌دهم که بخواهم صبرم را با صبر زینبی یکی بدانم.
اما بسیار خوشحالم که فرزندانم در مکتب سیدالشهدا (س) رشد کردند و با مرگ شهادت، سربلندم کردند.
این بخش از روایت، یکی از تأثیرگذارترین و شگفت‌انگیزترین قسمت‌های این مصاحبه است.
مادر از درختی می‌گوید که نوزادش را در آغوش گرفته تا بر زمین نیفتد و استخوان‌هایش نشکند.
او خود را در مسیر حضرت زینب (س) می‌بیند و دلش برای مصیبت آن بانوی بزرگوار می‌سوزد.
دختری که شهادت سیدحسن نصرالله، پنج روز خانه‌نشین کرد
این مادر شهید از دخترش «فاطمه» می‌گوید: دخترم علاقه بسیار زیادی به رهبر شهید داشت.
ولایت‌پذیر بود و به همان اندازه علاقه زیادی به رهبران محور مقاومت داشت.
خوب یادم است وقتی خبر شهادت سیدحسن نصرالله منتشر شد، اضطراب و ناراحتی فاطمه به اندازه‌ای بود که پنج روز کامل در اتاق خانه بستری شد.
وی اضافه می‌کند: این عشق به ولایت، فقط در گفتار نبود، در رفتار و حضور در صحنه‌های سخت هم خود را نشان داد.
فاطمه همان کسی بود که با نوزاد چند روزه و پسر هفت ساله‌اش به خیابان آمد تا سهم خود را در حمایت از مقاومت ادا کند.
خیلی خوشحالم که فرزندانم در مسیر حق و ولایت شهید شدند.
این آرزویشان بود که فدایی رهبرشان شوند، اما حالا در مسیر حق‌طلبی در کسوت فداییان انقلاب جان خود را تقدیم خاک و میهن کردند.
هشت شهید
دکتر مهدی رستمی، منظر السادات زرآبادی، علی رستمی، فاطمه رستمی، کودک زینب رستمی، فاطمه حنانه رستمی، محمدحسن و محمدعلی کیالها؛ این هشت مسافر شهید از خانواده رستمی بودند که در حمله تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی به منزل مسکونی در تهران به شهادت رسیدند.