تحلیل وبگاه استرالیایی: ملت شیران از «غرش شیران» بَدلی ترسی ندارند
وبگاه استرالیایی «The Conversation»، در سرمقالهای به قلم سردبیر بخش بریتانیای این وبگاه(5 مِی 2026)، روح حماسی و بیگانهستیز ملت تاریخی ایران را بزرگترین سد در برابر زورگویی و مخاصمهجویی بیگانگان م
به گزارش سرویس جهان مشرق، وبگاه استرالیایی «The Conversation»، در سرمقالهای به قلم سردبیر بخش بریتانیای این وبگاه(5 مِی 2026)، روح حماسی و بیگانهستیز ملت تاریخی ایران را بزرگترین سد در برابر زورگویی و مخاصمهجویی بیگانگان معرفی می کند.
تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، علیه ایران از زمان آغاز جنگ، نه تنها تواناییهای نظامی این کشور، بلکه تمام تمدن آن را هدف قرار داده است.
او در روزهای اخیر تهدید کرده که اگر ایران به کشتیهای آمریکایی که سعی در بازگشایی تنگه هرمز دارند حمله کند، ایران «از روی زمین محو خواهد شد.»
پیش از این نیز قول داده بود ایران را به «عصر حجر» بازگرداند و هشدار داده بود که «یک تمدن کامل امشب خواهد مرد و هرگز باز نخواهد گشت.»
این اظهارات نه تنها خصومتی افراطی را نشان میدهد، بلکه نشاندهنده نبودِ درک کامل ترامپ از فرهنگ و تمدن دیرپا و تابآور ایران و صلابت مردم آن است.
ایران دچار ناآرامیهای داخلی و دخالت قدرتهای خارجی بسیاری شده، اما هرگز مستعمره یا تحت سلطه درنیامده است.
ایرانیان در هر لحظه دشوار از تاریخ خود، برای حفظ آنچه متعلق به خودشان بوده، جنگیدهاند.
تأثیر ایران در یونان و روم باستان
از زمان جنگهای یونان و ایران (۴۹۹ پیش از میلاد)، ایران به عنوان «دیگریِ» نهایی غرب نقش داشته است: "یک شرور تاریک و مستبد شرقی که تمدن روشنفکر غرب را تهدید میکند."
این در حالی است که ایران در ۵۳۸ پیش از میلاد، یهودیان تبعیدشده در بابل را به اورشلیم بازگرداند تا معبد خود را بازسازی کنند، و نیز در نخستین امپراتوری واقعاً چندفرهنگی جهان، مدارا با تنوعها را رعایت میکرد.
پیروزی ائتلافی از شهرهای-دولت یونان بر نیروهای امپراتوری هخامنشی در سالامیس (۴۸۰ پیش از میلاد) و ماراتن (۴۹۰ پیش از میلاد) نقاط عطفی در تاریخ تمدن غرب به شمار میروند.
با این حال، این تنها یک شکست جزئی برای ایران بود.
در واقع، ایران همچنان نقشی تعیینکننده در امور یونان ایفا میکرد.
طلای ایران به اسپارت کمک کرد تا آتن را در جنگ پلوپونز (۴۰۴–۴۳۱ پیش از میلاد) شکست دهد و ایران اغلب مهمترین میانجی در امور یونان بود.
امپراتوریهای اشکانی و ساسانی که پس از هخامنشیان در ایران روی کار آمدند، سپس به چالشکشیدن رومیان پرداختند.
در سال ۲۶۰ میلادی، شاپور یکم، امپراتور ساسانی، امپراتور روم والرین را در نبرد اسیر کرد – اقدامی بیسابقه.
یک قرن بعد، ارتش شاپور دوم حمله امپراتور یولیان را دفع کرد و او را در این فرایند کشت.
روایتهای غربیِ پیروزیخواهانه معمولاً فراموش میکنند که ایران در دوران باستان بارها بزرگترین امپراتوری غرب را به زانو درآورده است.
جان سالم به در بردن از تهاجمات شرق و غرب
اسکندر مقدونی ایران را به طور نظامی فتح کرد.
با این حال، او فرهنگ ایرانی را پذیرفت، که تأثیر یونان را در منطقه پشت سر گذاشت.
ظهور اسلام نیز تمدن و تابآوری ایران را خاموش نکرد.
رهبران اسلامی زبان و فرهنگ فارسی را حفظ کردند، جشنهای پیشااسلامی مانند نوروز (سال نوی ایرانی با ۳۰۰۰ سال قدمت) را نگه داشتند، و مفاهیم زرتشتی را بر تأکید شیعه بر مقاومت در برابر ظلم منطبق ساختند.
تهاجمات چندباره مغول (بین ۱۲۱۹ و ۱۲۵۸) ایران را ویران کرد، با این حال عناصر اصلی تمدن ایرانی باقی ماندند.
قدرت ایران دوباره شکوفا شد، به ویژه در دوران صفویه(۱۵۰۱–۱۷۳۶).
در دوران قاجار (۱۷۸۹–۱۹۲۵)، ایران در رقابت انگلیس و روسیه در عصر «بازی بزرگ» فشرده شد، اما مغلوب نگردید.
در طول جنگ جهانی دوم، ایران از سوی بریتانیا در جنوب نفتخیز و از سوی شوروی در شمال اشغال شد.
با این حال، هر دو قدرت، همراه با ایالات متحده، متعهد شدند که به حاکمیت ایران احترام بگذارند و در پایان جنگ عقبنشینی کنند.
قرن بیستم پرتلاطم
این رویداد، ملیگرایی ایرانی را احیا کرد و جنبشی را برای آزادسازی ایران از رقابتهای سنتی قدرتهای بزرگ و به دست گرفتن کنترل منابع خود برانگیخت.
این امر به ویژه مربوط به نفت بود، زیرا بریتانیا از اوایل سده نوزدهم از طریق شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) بر ذخایر نفتی ایران کنترل داشت.
در سال ۱۹۵۱، محمد مصدق، ملیگرا و اصلاحطلب دیرینه، به نخستوزیری رسید و بلافاصله AIOC را ملی اعلام کرد که منجر به اختلافی بزرگ با لندن شد.
مصدق همچنین به دنبال محدود کردن قدرت سلطنت ایران به نفع اصلاحات دموکراتیک بود که باعث درگیری با محمدرضا شاه جوان و غربگرا، که هنوز پادشاه حاکم کشور بود، شد.
شاه در سال ۱۹۵۳ مجبور به تبعید شد، اما تنها چند روز بعد زمانی که مصدق در یک عملیات مخفیانه توسط آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) با کمک امآی۶ سرنگون شد، به سلطنت بازگشت.
(پنجاه سال بعد، باراک اوباما، رئیسجمهور ایالات متحده، نقش سیا را در این کودتا تأیید کرد).
ایالات متحده از شاه به عنوان ستون هژمونی آمریکا در غرب اسیا حمایت کرد.
در مقابل، شرکتهای نفتی آمریکا ۴۰٪ از صنعت نفت ایران را دریافت کردند.
با این حال، شاه توانست رابطه وابسته خود با آمریکا را به رابطهای مبتنی بر وابستگی متقابل تبدیل کند.
ایران به بازیگری محوری در سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) و در منطقه تبدیل شد.
در پی بحران انرژی ۱۹۷۳–۷۴، هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه وقت آمریکا هشدار داد که در صورت «خفه شدن» ایالات متحده توسط کاهش محمولههای نفتی، با زور واکنش نشان خواهد داد – پیامی غیرمستقیم به شاه.
انقلاب ایران در ۱۹۷۸–۷۹ سپس شاه را سرنگون کرد و به رقیب اصلی مذهبی و سیاسی او، آیتالله روحالله خمینی، قدرت داد.
آیتالله خمینی ایران را جمهوری اسلامی با موضعی ضدآمریکایی و ضداسرائیلی اعلام کرد.
او اساساً حکومت خود را بر پایهی افتخار تاریخی ایرانیان به عنوان مردمی که سرنوشت خود را در دست دارند، بنا نهاد.
آیتالله خمینی و جانشین او، آیتالله علی خامنهای، به دنبال تثبیت اسلام سیاسی شیعه به عنوان راهنمای ایدئولوژیک و بنیان مشروع دولت بودند.
اما سعی کردند این را با هویت تمدنی، فرهنگی و ملی ایرانیان، به ویژه در برابر تجاوزات خارجی، تلفیق کنند.
«ندانی که ایران نشست منست»
ابوالقاسم فردوسی، شاعر مشهور فارسیگو (۹۴۰–۱۰۲۰ میلادی)، روزی گفت:
«ندانی که ایران نشست منست
جهان سر به سر زیر دست منست
هنر نزد ایرانیان است و بـــس
ندادند شـیر ژیان را بِکَــس»
آنها از «شیران غران»{کنایه به نام تهاجم تروریستی رژیم صهیونی به ایران} ترسی ندارند.
همانطور که بنبست ایران با آمریکا ادامه دارد، به نظر میرسد نظام ایران برای ایستادگی بلندمدت در برابر دشمنی دیگر آماده است.
اما هیچ راه حل نظامی برای این مناقشه وجود ندارد.
دیپلماسی در چارچوب احترام و اعتماد متقابل بهترین راه رو به جلو است.
در غیر این صورت، منطقه و جهان ممکن است اسیر بحرانی انرژی و اقتصادی بمانند که میتوانست از طریق مذاکره حل شود، نه از راه جنگ.