اعتراف تحلیلگر نظامی غربی: ایرانیها از سال ۶۷ جرئت هدف قرار دادن آمریکا را داشتند/ پنتاگون هنوز در بنبست مینهای ارزان سپاه+ فیلم و عکس
مینی که آن خسارت را زد، هزینهای بسیار کمتر داشت. این مین که بر اساس طرحی از سال ۱۹۰۸ برای امپراتوری روسیه ساخته شده بود، احتمالاً حدود هزار دلار قیمت داشت.
به گزارش سرویس جهان مشرق، بردلی پنیستون، سردبیر وبگاه معروف تحلیل نظامی «دیفنس وان»، در یادداشتی در این وبگاه، ماجرای عجز قدیمی نیروی دریایی آمریکا را در برابر روشهای دفاعی نسبتا سادهای چون «مینریزی» دریایی مرور کرده است.
او که کتابی درباره رویداد تحقیرآمیز انفجار ناو موشکانداز "ساموئل بی.
رابرتز" در خلیج فارس نوشته - که بر اثر برخورد با مین دریایی سپاه پاسداران در فروردین ۱۳۶۷ رخ داد - معتقد است ایرانیها در همان مقطع، "جرئت" خود را برای هدف قراردادن مستقیم منافع آمریکا به رخ کشیدند و پنتاگون از آن تاریخ تاکنون راهحل کارآمدی برای مقابله با مین دریایی پیدا نکرده است.
لازم به ذکر است که مشرق صرفاً جهت اطلاع نخبگان و تصمیمگیران عرصه سیاسی کشور از رویکردها و دیدگاههای محافل رسانهای-اندیشکدهای بینالمللی این گزارش را منتشر میکند و دیدگاهها، ادعاها و القائات این گزارش لزوماً مورد تأیید مشرق نیست.
«درسهای نادیدهگرفتهشده از ناو جنگی آمریکا که نزدیک بود بر اثر مین ایرانی غرق شود»
سی و هشت سال پیش در چنین روزی، یک مین ایرانی بدنه ناو «ساموئل بی.
رابرتز» ناوچه موشکانداز آمریکایی که اسکورت نفتکشهای کویتیِ تغییر پرچمداده را از تنگه هرمز بر عهده داشت – پاره کرد.
انفجار، ستون ناو را شکست، موتورخانه را آب گرفت و در چندین عرشه آتش به پا کرد.
فقط این خدمهی بسیارآموزشدیده ناو بود که رابرتز را از غرق شدن نجات داد.
این داستان به یکی از درسهای اساسی مدارس نیروی دریایی تبدیل شده است؛ جایی که مربیان، چه افسران و چه افراد وظیفه را ترغیب میکنند که مسئله طاقتفرسای کنترل خسارت را جدی بگیرند.
اما به نظر میرسد نوعی فراموشی عجیب، تهدید مینها را احاطه کرده است.
حمله به رابرتز نزدیک به یک سال پس از آن رخ داد که مینگذاران ایرانی برای نخستین بار برنامهریزان آمریکایی را غافلگیر کرده بودند.
در اوایل ۱۹۸۷، واشنگتن موافقت کرد نفتکشهای کویتی را از طریق خلیج فارس هدایت کند، جایی که ایران و عراق به رگهای اقتصادی همدیگر ضربه میزدند.
نخستین کاروان عملیات «عزم جدی» با حضور سه ناو جنگی آمریکایی در اطراف ابرنفتکش «بریجتون» آغاز شد – تا اینکه آن کشتی بزرگ به مین برخورد کرد.
پوسته دولایه برایدتون به آن امکان داد به راه خود ادامه دهد.
اما ناوهای آمریکایی با بدنه نازک، در مسیر آن کشتی حرکت کردند و برای ایمنی پشت نفتکش آسیبدیده جا خوش کردند.
یکی از تاریخهای رسمی نیروی دریایی روایت میکند: «این فرض که ایرانیها "جرئت نمیکنند" از بین رفت.
این حادثه همچنین نشان داد که علیرغم تمام آمادگیها برای کاروان، ایالات متحده عملاً هیچ دارایی جنگ مین در خلیج فارس ندارد.
کاروانهای بعدی به تعویق افتاد تا اینکه به سرعت هشت فروند بالگرد مینروب MH-۵۳ سی استالین و در نهایت هشت فروند مینروب اقیانوسپیمای (MSO) و شش فروند مینروب ساحلی (MSC) به منطقه اعزام شدند.»
کتابی که بردلی پنیستون درباره واقعه انفجار ناو موشکانداز آمریکایی نوشت
این یک غفلت عجیب بود.
هیچ سلاحی از جنگ جهانی دوم به این اندازه کشتی غرق نکرده بود.
اما پس از شوک اولیه، پنتاگون قاطعانه واکنش نشان داد.
علاوه بر اعزام آشکار شناورها و بالگردهای مینروب، پنتاگون یک عملیات مخفیانه نیز راه انداخت: «شانس اولیه» – اولین مأموریت بزرگ فرماندهی تازهتاسیس عملیات ویژه ایالات متحده.
تیمهای نیروی دریایی (SEAL) قایقهای گشتی را از دو سکوی نفتی اجارهای در خلیج به کار گرفتند، در حالی که هوانوردان نخبه ارتش با بالگردهای «لیتل برد» از ناوهای آمریکایی عملیات میکردند.
آنها با همکاری یکدیگر به اندازه کافی قایقهای ایرانی را غرق و ضبط کردند که تا پایان سال حملات مین متوقف شود.
اما حتی نیروهای ویژهِ تازهترکیبشده هم نتوانستند جلوی قایقهای ایرانی را برای نفوذ مخفیانه به خلیج بگیرند.
در ۱۴ آوریل ۱۹۸۸، ناو رابرتز به یک رشته مین تازهچیدهشده برخورد کرد.
رد مینها به ایران رسید که منجر به عملیات «مانتیس درنده» شد، یک جنگ یکروزهی تلافیجویانه.
در ۱۸ آوریل، نیروهای دریایی آمریکا پایگاههای عملیاتی ایران در خلیج را گلولهباران کردند، دو ناو جنگی ایران را غرق کردند و خسارت بیشتری وارد آوردند تا اینکه رئیسجمهور ریگان دستور توقف تیراندازی را صادر کرد.
تعمیر خسارت وارده به رابرتز ۱۸ ماه و ۹۰ میلیون دلار زمان برد – حدود یک ربع میلیارد دلار به پول امروز.
مینی که آن خسارت را زد، هزینهای بسیار کمتر داشت.
این مین که بر اساس طرحی از سال ۱۹۰۸ برای امپراتوری روسیه ساخته شده بود، احتمالاً حدود هزار دلار قیمت داشت.
آیا نیروی دریایی پس از این حادثه مصمم شد که توان همیشه کمبودجه مینیابی خود را به حدی برساند که تا حدودی با وظایفش برابری کند؟
نه، این کار را نکرد و هنوز هم نکرده، با وجود بازیهای جنگی بیشماری در پنتاگون که از آن زمان تاکنون بر نیاز فوری و مداوم تأکید داشتهاند.
اکنون بار دیگر ایران، کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل میکند.
علیرغم پیشرفتهایش در موشکها و پهپادها، مین دریاییِ ساده همچنان بخشی قدرتمند از زرادخانه تهران است.
ظرف چند هفته پس از حمله آمریکا، قایقهای ایرانی شروع به کار گذاشتن مین در تنگه کردند.
این حرکت دولت ترامپ را غافلگیر کرد.
تنها چند هفته پیش از آن، نیروی دریایی چهار فروند مینروب کلاس «ونجر» خود را بر روی یک کشتی بزرگتر سوار کرده و آنها را هزاران مایل دورتر فرستاده بود.
سیانان گزارش داد: «پنتاگون و شورای امنیت ملی در حین برنامهریزی برای عملیات جاری، تمایل ایران به بستن تنگه هرمز را در پاسخ به حملات نظامی ایالات متحده، به طور قابل توجهی دستکم گرفته بودند.»
به طرز تأسفباری، تاریخ در حال تکرار است.
من کتابی درباره ناو رابرتز، برخورد آن با مین و انفجار و آسیب بزرگ در آن، و درسهای ماندگاری که میتوان از این حادثه گرفت، نوشتهام.
یکی از آن درسها را نیز بمبهای دستساز در عراق و افغانستان آموزش دادند: دشمن مصمم، راههای ارزانی برای ضربه زدن به نیروهای پیشرفته فناورانه پیدا میکند