خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

چهارشنبه، 20 خرداد 1405
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

راهکار شتابزده از سرجوخه هگزت: سوراخ کردن پولِ مالیات‌دهنده با هِلفایرِ ۱۵۰ هزار دلاری برای ترکاندن شاهدِ ۲۰ هزار دلاری!/ اعتیاد کهنه آمریکا به «جنگ لاکچری» در برابر انقلاب پهپادهای ارزان‌قیمت+ عکس و

مشرق | سیاسی، برگزیده | یکشنبه، 13 اردیبهشت 1405 - 14:36
باید اذعان کرد که آنچه در این سناریو دیده می شود، صرفاً یک چالش فنی یا اقتصادی نیست، بلکه ریشه در یک ناکامیِ پارادایماتیک دارد. صنایع نظامی آمریکا دهه‌هاست که به تولید سلاح‌های لوکس و گران‌ معتاد است.
نبرد،ناو،هواپيمابر،موشك،گروه،انتحاري،دريايي،هوايي،دلار،كايوت ...

به گزارش سرویس جهان مشرق، وبگاه تحلیل امور دفاعی «نشنال اینترست»، در مقاله‌ای تازه به قلم استاوروس آلتامازاوغلو(۲۹ آوریل)، از راهکار پیشنهادی جدید وزیر جنگ آمریکا برای محافظت از ناوهای آمریکایی خبر داد.
از آن‌جا که، طبق بسیاری از گمانه‌زنی‌ها و تحلیل‌ها، دور بعدی نبرد بین ایران و آمریکا، در صورت ازسرگیری منازعه، با تمرکز بر نبرد دریایی در جنوب و خلیج فارس و دریای عمان خواهد بود، مشرق ضمن بازنشر مقاله‌ی نشنال اینترست، یک تحلیل انتقادی روی این راهکار هم به مخاطبان ارایه می دهد.
موشک هِلفایر انتخابی غیرمعمول برای پدافند هوایی است، چرا که معمولاً به‌عنوان مهمات هوابه‌زمین استفاده می‌شود.
به گزارش نشنال اینترست، نیروی دریایی ایالات متحده، بر اساس درخواست بودجه سال مالی ۲۰۲۷ که هفته گذشته منتشر کرد، در نظر دارد گروه‌های نبرد ناوهای هواپیمابر خود را به موشک‌های هلفایر برای دفاع در برابر پهپادهای انتحاری مجهز کند.
به احتمال زیاد خود ناوها حامل این موشک‌ها نخواهند بود؛ در عوض، آن‌ها روی سایر شناورهای رزمی اسکورت نصب خواهند شد – به احتمال زیاد روی ناوشکن‌های کلاس «آرلی برک» که معمولاً در گروه‌های نبرد ناوها حضور دارند.
موشک‌های هلفایر می‌توانند پهپادهای انتحاری را سرنگون کنند
درخواست بودجه سال مالی ۲۰۲۷ نیروی دریایی جزئیات بیشتری را درباره نحوه حفاظت از ناوهای هواپیمابر در برابر پهپادهای انتحاری ارائه می‌دهد.
شناورهای رزمیِ منتصب به گروه‌های نبرد ناوها، به موشک‌های هلفایر «لانگ‌بو» AGM-۱۱۴ با هدایت راداری تجهیز می‌شوند – موشکی که معمولاً مهماتی هوابه‌زمین با دقت بالا است.
ناوهای هواپیمابر «جرالد آر.
فورد» و «تئودور روزولت» نخستین ناوهایی خواهند بود که از این قابلیت اضافی پدافند هوایی بهره‌مند می‌شوند.
نیروی دریایی در درخواست بودجه سال مالی ۲۰۲۷ خود نوشته است: «بودجه تکمیلی برای استقرار سریع سامانه‌های ضدپهپاد در گروه نبرد ناو هواپیمابر جرالد آر.
فورد تأمین شد که شامل خرید پرتابگرهای لانگ‌بو هلفایر، پرتابگرهای کایوت و کارهای نصب و یکپارچه‌سازی بود.»
به تازگی یک سلاح مرموز جدید روی ناوشکن «کارل ام.
لوین» از کلاس آرلی برک (ناوشکن موشک‌انداز) مشاهده شده که تأیید شد سامانه ضدپهپاد کایوت است – این نشان‌دهنده یکپارچه‌سازی سریع سامانه‌های دفاعی جدید روی کشتی‌های جنگی نیروی دریایی است.
چندین ناوشکن دیگر نیز این سامانه ضدپهپاد را دریافت می‌کنند.
نیروی دریایی نوشت: «بودجه همچنین برای استقرار سریع سامانه‌های ضدپهپاد در گروه نبرد روزولت، شامل پرتابگرهای لانگ‌بو هلفایر، پرتابگرهای کایوت و کارهای نصب و یکپارچه‌سازی، تأمین شد.»
تهدید سامانه‌های هوایی بدون سرنشین برای کشتی‌های جنگی، به‌ویژه ناوهای هواپیمابر، در چند سال اخیر رو به افزایش بوده است.
حوثی‌های تحت حمایت ایران توانایی تهدید کشتیرانی با پهپادهای انتحاری را نشان داده‌اند.
کشتی‌های جنگی ناتو که در عملیات‌های حفاظت دریایی در دریای سرخ شرکت داشتند، مجبور به استفاده از طیف گسترده‌ای از سامانه‌های تسلیحاتی برای رهگیری پهپادهای یک‌طرفه‌ی انتحاری شورشیان یمنی شدند، از جمله موشک‌های ضدهوایی، سلاح‌های ضدپهپاد و حتی توپ‌های کشتی.
اما جنگ با ایران بود که واقعاً تهدید پهپادهای انتحاری را در میدان نبرد مدرن آشکار ساخت.
حتی ارتش آمریکا با قابلیت‌های چشمگیر پدافند هوایی خود، و اسرائیل با سامانه مشهور گنبد آهنین، نتوانسته‌اند به‌طور مداوم صدها یا هزاران پهپاد انتحاری ایرانی «شاهد» را که همزمان پرتاب می‌شوند، رهگیری کنند.
کشتی‌های جنگی به‌طور ویژه در برابر انبوه پهپادها آسیب‌پذیرند، زیرا ممکن است نتوانند روی پدافند هوایی زمینی به عنوان لایه حفاظتیِ اضافی تکیه کنند.
از این رو، سامانه‌های تسلیحاتی که خود کشتی حمل می‌کند، آخرین خط دفاعی در برابر پهپادهای انتحاری ورودی محسوب می‌شود.
گروه نبرد ناو هواپیمابر از چه تشکیل شده است؟
گروه نبرد ناو، عنصر اصلی رزمی نیروی دریایی آمریکاست.
این گروه حول محور ناو هواپیمابر شکل می‌گیرد.
بنا به قانون، نیروی دریایی باید همیشه ۱۱ ناو هواپیمابر در اختیار داشته باشد (مگر در شرایط نادر که کنگره برای مدتی کوتاه در دوره انتقالی، تعداد کمتری را مجاز بداند).
اما ناو هواپیمابر به تنهایی اعزام نمی‌شود.
تعداد زیادی کشتی پشتیبانی همراه با این ناوِ تخت‌عظیم حرکت می‌کنند تا امنیت و توانایی آن برای نمایش قدرت در هر نقطه از جهان تضمین شود.
معمولاً سه فروند شناور رزمی – معمولاً از رزمناوهای موشک‌انداز کلاس تیکوندروگا یا ناوشکن‌های موشک‌انداز کلاس آرلی برک – گروه نبرد ناو را همراهی می‌کنند.
این کشتی‌های جنگی قابلیت‌های پدافند هوایی، ضدسطحی و ضدزیردریایی را برای گروه نبرد ناو فراهم می‌کنند تا مطمئن شوند هیچ تهدیدی به ناو نزدیک نمی‌شود.
علاوه بر این، شناورهای رزمی می‌توانند قابلیت‌های آتش دوربرد خود را نیز به مجموعه اضافه کرده و اهداف مستقر در خشکی را مورد اصابت قرار دهند.
به‌علاوه، کشتی‌های لجستیکی اغلب همراه گروه نبرد ناو می‌آیند یا با آن ملاقات می‌کنند و سوخت، مهمات و تدارکات را به یگان می‌رسانند (همه ناوهای هواپیمابر نیروی دریایی آمریکا از انرژی هسته‌ای تغذیه می‌کنند، اما بال هوایی ناو همچنان به سوخت جت نیاز دارد.)
در نهایت، دست‌کم یک زیردریایی در سایه‌های آبی نزدیک گروه نبرد ناو کمین خواهد کرد تا حفاظت زیرسطحی را تأمین نماید.
ولی افتاد مشکل‌ها!
موضوع استفاده از موشک‌های هِلفایر برای دفاع از ناوهای هواپیمابر، اگرچه ظاهراً راهکاری سریع برای تهدید نوظهور پهپادهای انتحاری به نظر می‌رسد، اما در عمل با چالش‌های عمیق اقتصادی، عملیاتی، فنی و لجستیکی پیچیده‌ای روبه‌روست.
در ادامه، ابعاد مختلف این چالش‌ها را بر اساس اطلاعات موجود بررسی می‌کنیم.
چالش شماره ۱: عدم توازن اقتصادی
بزرگ‌ترین چالش، شکاف عمیق اقتصادی بین هزینه‌ی یک تهدید و راه‌حل پیشنهادی برای مقابله با آن است.
این نابرابری ماهیت «جنگ نامتقارن» را شکل می‌دهد.
قیمت تمام‌شده هر فروند موشک هلفایر: قیمت موشک هلفایر بسته به نوع (AGM-۱۱۴R، AGM-۱۱۴L Longbow) و نوع قرارداد (خرید داخلی یا فروش خارجی) متغیر است.
برآوردهای مختلف، قیمتی بین ۱۵۰,۰۰۰ تا ۳۲۹,۰۰۰ دلار را برای هر موشک نشان می‌دهد.
منابع دیگر قیمت‌های پایین‌تری مثل ۱۱۷,۰۰۰ تا ۱۵۰,۰۰۰ دلار را هم ذکر کرده‌اند.
قیمت تمام‌شده هر فروند پهپاد شاهد: در مقابل، قیمت ساخت هر فروند پهپاد شاهد-۱۳۶ توسط ایران، بسیار پایین است.
برآوردها حاکی از آن است که هزینه‌ی تولید این پهپادها بین ۲۰,۰۰۰ تا ۵۰,۰۰۰ دلار است.
برخی منابع حتی آن را بین ۲۰,۰۰۰ تا ۳۵,۰۰۰ دلار تخمین زده‌اند که مزیت اقتصادی مهاجم را پررنگ‌تر می‌کند.
نتیجه‌ی کلیدی: نسبت هزینه‌ی رهگیری یک پهپاد شاهد با موشک هلفایر، بسته به نوع موشک، بین ۳ تا ۸ برابر است.
این یک نابرابری هزینه‌ی شدید به نفع مهاجم است.
چالش شماره ۲: موانع عملیاتی و فنی
استفاده از یک موشک هوا به زمین ضدزره برای مصارف پدافندی، چالش‌های عملیاتی متعددی را به همراه دارد:
طراحی اولیه و بهینه نبودن برای هدف: موشک هلفایر اساساً برای انهدام اهداف زرهی سنگین و ثابت (مانند تانک) از روی هلیکوپتر طراحی شده است.
سامانه‌های رهگیری آن (مثل رادار میلی‌متری موج در نوع Longbow) برای رهگیری و برخورد با اهداف هوایی کوچک، سریع و متعدد (مانند پهپادهای انتحاری) که شاید جرم حرارتی و راداری کمتری دارند، بهینه نشده است.
معماری «یک‌تیر-یک‌هدف» (One-shot, One-kill): این استراتژی، مخصوصاً در برابر هجوم‌های موجی و انبوه پهپادها که می‌توانند چندین پهپاد را همزمان به سمت یک هدف گسیل دارند، کارایی ندارد و به شدت آسیب‌پذیر است.
با هر بار شلیک، یک سلاح گران‌قیمت مصرف می‌شود و انبار مهمات کشتی تحلیل می‌رود و پس از تمام شدن موشک‌ها، راهکاری باقی نمی‌ماند.
آسیب‌پذیری در برابر تاکتیک‌های فرسایشی: ایران با توجه به ظرفیت تولید انبوه و انبار عظیم (گفته شده تا ۸۰,۰۰۰ فروند) از این پهپادها، می‌تواند با صرف هزینه‌ای اندک (حدود ۲ میلیون دلار برای هر ۱۰۰ فروند)، به راحتی خزانه‌ی موشک‌های گران‌قیمت یک ناو هواپیمابر (مثلاً ۱۵۰,۰۰۰ دلار برای هر موشک) را هدف فرسایش قرار دهد.
این همان «تله‌ی اقتصادی» است که پنتاگون را با چالش مواجه می‌کند.
در جنگ اوکراین نیز مشاهده شد که نسبت هزینه‌ی رهگیری در مواردی به ۱۲.۵:۱ تا ۱۱۵:۱ (مقایسه با پاتریوت) هم رسیده است که کاملاً به نفع مهاجم است.
چالش شماره ۳: چالش‌های لجستیکی و مدیریت یکپارچه
بار سنگین لجستیکی: حمل و نگهداری تعداد انبوهی از موشک‌های هلفایر که هرکدام وزن قابل توجهی دارند (حدود ۴۵-۵۰ کیلوگرم)، محدودیت جدی برای فضای انبار مهمات ناوشکن‌ها و ناوها ایجاد می‌کند.
در مقابل، پهپادهای شاهد را می‌توان به راحتی در کانکس‌های کوچک و به تعداد بسیار زیاد انبار کرد و حمل نمود.
محدودیت 'تعداد سلاح در دریا' (Magazine Depth): یک ناوشکن کلاس آرلی برک ممکن است برای پدافند هوایی، به انواع موشک‌های SM-۲، SM-۶، ESSM و...
تجهیز باشد.
جایگزینی بخشی از این سلول‌ها با موشک‌های هلفایر (که برد کوتاهی دارند) عملاً تعداد مهمات دوربرد و گران‌قیمت را کاهش می‌دهد.
در نتیجه، گروه نبرد در مقابل اهداف پُرجنجال‌تر مانند موشک‌های بالستیک ضدکشتی (مانند خرمشهر) با کمبود سلاح مواجه خواهد شد.
پیچیدگی یکپارچه‌سازی (Integration): نصب سخت‌افزاری و نرم‌افزاری موشک هلفایر روی ناوشکن‌های کلاس آرلی برک که برای پرتاب موشک‌های عمودی (VLS) طراحی شده‌اند، یک پروژه مهندسی سنگین و پرهزینه است.
وجود سلول‌های اختصاصی برای آن (مثل ماژول‌های اختصاصی روی ناوهای کلاس LCS) ضروری است.
چالش شماره ۴: نقش و محدودیت‌های سامانه کایوت (Coyote)
انتخاب سامانه کایوت برای مقابله با هجوم پهپادها نیز راهگشا نیست و با چالش‌های خاص خود همراه است:
هزینه‌ی بالای سامانه: سامانه‌ی کایوت بسیار گران است.
طبق آخرین قراردادهای ۲۰۲۵، هزینه برای هر موشک کایوت در نوع ۲C حدود ۱۲۵,۰۰۰ دلار برآورد می‌شود (البته در مقیاس کلان).
در حالی که ارزان‌تر از هلفایر است، اما هنوز چندین برابر قیمت یک شاهد هزینه دارد.
قابلیت مقابله با امواج پهپادی: با وجود اثربخشی در رهگیری دسته‌های کوچک، این سامانه نیز اساساً برای «یک‌تیر-یک‌هدف» طراحی شده است و در برابر امواج عظیم، مشکلات مشابه هلفایر (تحلیل رفتن سریع مهمات) را خواهد داشت.
حتی در تئوری، یک موج ۱۰۰ فروندی ۱۲.۵ میلیون دلار هزینه برای مهاجم دارد در حالی که رهگیری آن با کایوت (۱۲۵,۰۰۰ دلار در هر هدف) یک‌میلیارد و ۲۵۰ میلیون دلار خرج بر می‌دارد که کاملاً به سود ایران است.
تحلیل نهایی و جمع‌بندی
در نهایت، باید این نکته را در نظر گرفت که جنگ‌افزارهای مدرن امروزی اغلب به صورت سیستمی و یکپارچه عمل می‌کنند.
در گروه نبرد ناو، پدافند هوایی یک لایه‌ی دفاعی است که از سلاح‌های متنوع و مکمل (SM-۶ برای برد بلند، ESSM برای برد متوسط، CIWS فالنکس برای نقطه‌زنی و...
) تشکیل شده است.
افزودن سپر (هلفایر) و نیزه‌ای جدید (کایوت) صرفاً یکی از این لایه‌هاست.
چالش اصلی، توازن اقتصادی و لجستیکی است.
تا زمانی که یک راه‌حل سیستماتیک (مثل توپ‌های لیزری یا جنگ الکترونیک) وجود نداشته باشد که هزینه‌ی هر بار درگیری را نزدیک به صفر کند، هر گونه سلاح «فیزیکی و مصرف‌شدنی» در برابر «سِلاح‌های ارزان و انبوه‌پذیر» با مشکل جدی و شاید غیرقابل حلی روبه‌رو خواهد بود.
در خاتمه، باید اذعان کرد که آنچه در این سناریو مشاهده می‌شود، صرفاً یک چالش فنی یا اقتصادی نیست، بلکه ریشه در یک ناکامیِ پارادایماتیک دارد.
صنایع نظامی-دفاعی آمریکا دهه‌هاست که به تولید «سلاح‌های لوکس و گران‌قیمت» برای جنگ‌های متقارن و متعارف عادت کرده است؛ محصولاتی که هرکدام یک شاهکار مهندسی‌اند، اما در برابر انبوهی از پهپادهای ارزان‌قیمت و کارآمد مثل شاهد، حکم کوبیدن میخ با دیلم را دارند.
هنوز در پنتاگون و شرکت‌های تسلیحاتی، «هزینه‌ی نهایی سرنگونی هر تهدید» به‌عنوان یک شاخص کلیدی طراحی درک نشده است و انگار تصور می‌کنند دشمن همیشه همان «تانک‌های گران» یا «جنگنده‌های پیچیده» را روانه می‌کند.
به همین دلیل، تا وقتی این «ذهنیت لوکس‌گرا» با واقعیت‌های «جنگ فرسایشی و نامتقارن» گره نخورد، سپر دفاعی گران‌قیمت گروه‌های نبرد ناو در برابر توفان شاهدها، همچنان مانند محافظی زرین‌پوش در مقابل مورچه‌هایی بی‌شمار خواهد بود.