پایان جنگ در میدان جنگ
به گزارش مشرق، سید محمدعماد اعرابی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
در اساطیر یونانی «سیزیف» پادشاهی حیلهگر و جنایتکار بود که توسط «زئوس»(پادشاه خدایان) طلسم و به مجازاتی زجرآور تنبیه شد.
او مجبور بود تختهسنگی بزرگ را به بالای شیبی تند ببرد و هر بار قبل از رسیدن به قله با طلسم «زئوس» تخته سنگ به پایین میغلتید و «سیزیف» ناچار بود در یک مجازات ابدی، این تلاش بیهوده را از سر گیرد!
صهیونیستها گاهی فکر میکنند مثل «سیزیف» طلسم شدهاند و هر بار که در جنگی خود را به هدفشان در نابودی حزبالله، حماس و...
نزدیک میبینند؛ ناگهان پس از مدتی همه چیز به قبل برمیگردد و دشمنانشان مثل روز اول پرقدرت ظاهر میشوند.
سال ۲۰۱۳ مدیر وقت «مرکز مطالعات راهبردی بگین- سادات» مستقر در اراضی اشغالی طی مقالهای با انتقاد از رواج ایده «نابودی کامل حماس» میان برخی مقامات اسرائیل، نابودی گروههایی مثل «حماس» و «حزبالله» را غیرواقعبینانه دانست و تأکید کرد: «حماس در جامعه فلسطین ریشههای عمیقی دارد و ایدئولوژی آن را نمیتوان تنها با نیروی نظامی ریشهکن کرد.
تلاش برای نابودی کامل آن، یک مأموریت سیزیفوار (بیهوده و تمامنشدنی) است.»
۱۰ اکتبر ۲۰۱۳ (۱۸ مهر ۱۳۹۲) فصلنامه انگلیسی «مطالعات راهبردی»(Journal of Strategic Studies) یکی از مجلات معتبر در حوزه تحقیقات نظامی و دیپلماتیک، مقالهای از «افراییم اینبار» و «ایتان شامیر» دو چهره دانشگاهی رژیم صهیونیستی منتشر کرد که در زمان خود به عنوان «کتاب مقدس» سیاستمداران رژیم صهیونیستی شناخته شد.
از نظر آنها تقابل با گروهها و نظامهایی که متعهد به نابودی اسرائیل هستند، یک درگیری لاینحل و تمامنشدنی است.
مذاکرات و توافق در این موارد نه به پایان درگیری و جنگ که صرفا به «آتشبسهایی موقت» ختم میشود که دو طرف در آن برای دور بعدی درگیریها آماده میشوند.
از طرفی به دلیل باورهای اعتقادی و الهیاتی این گروهها و نظامها، نابودی کامل آنها برای رژیم صهیونیستی هدفی غیرواقعی و دستنیافتنی است؛ چون پس از هر بار حمله و جنگ، آنها تکثیر و بازتولید میشوند.
بر این اساس مقامات صهیونیست با آگاهی از محدودیتهای قدرت خود سعی کردند رویکردی واقعبینانهتر اتخاذ کنند و به جای نابودی کامل دشمنشان به سراغ تضعیف مداوم آن و ایجاد دورههای زمانی بازیابی و تنفس برای رژیم بروند.
این رویکرد در داخل اراضی اشغالی با نام «چمنزنی» و در خارج از آن با عنوان «جنگ میان جنگها» مطرح شد.
اسرائیل پذیرفت که چارهای جز پذیرش حماس و حزبالله در مرزهای اراضی اشغالی ندارد اما نیاز دارد که هر از چند گاهی برای تضعیف توانمندیهای آنها «چمنزنی» کند.
همانطور که چمن را نمیتوان برای همیشه از بین برد و دوباره رشد میکند، گروههایی مثل حزبالله و حماس را نیز نمیتوان از بین برد و پس از هر ضربه دوباره بازسازی میشوند.
بنابراین، باید هر چند وقت یکبار سراغ آنها رفت و توانمندیهایشان را «کوتاه» کرد تا برای مدتی تهدیدی جدی نباشند.
در دو دهه اخیر مصادیق فراوانی از این راهبرد را میتوان در عملکرد رژیم صهیونیستی مشاهده کرد.
صهیونیستها در جنگ سال ۲۰۰۶ لبنان (جنگ ۳۳ روزه) سعی کردند با پذیرش این واقعیت که حزبالله نابودشدنی نیست، در حملات خود توانمندیهای حزبالله در جنوب لبنان را تخریب و تضعیف کنند.
سال ۲۰۰۷ آنها در عملیات موسوم به «باغ میوه» با حمله محدود به سوریه تأسیساتی که از نظرشان تهدیدزا تلقی میشد را بمباران کردند.
سال ۲۰۰۸ و پس از قدرت گرفتن حماس در باریکه غزه صهیونیستها با حمله به غزه و راهاندازی جنگ ۲۲ روزه تضعیف حماس تازه به قدرت رسیده را دنبال کردند.
اسرائیل سال ۲۰۱۲ جنگ هشت روزه به غزه را با هدف ترور فرماندهان ارشد نظامی فلسطینی مانند «احمد الجعبری» و انهدام انبارهای موشکهای فجر۵ به راه انداخت.
موشکهایی که برد آنها از نوار غزه تا تلآویو میرسید.
اسرائیل جنگ سال ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱ علیه غزه را نیز با هدف از بین بردن شبکه تونلهای زیرزمینی حماس آغاز کرد.
ترور دانشمندان و خرابکاری در برخی تأسیسات صنعتی ایران و حملات به برخی اماکن و کاروانهای نظامی در سوریه را نیز طی دهه اخیر میتوان قسمتی از راهبرد «چمنزنی» اسرائیل دانست.
سیلی سخت «طوفانالاقصی» در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به رژیم صهیونیستی باعث شد تا صهیونیستها دوباره به خیال خام «نابودی کامل حماس و حزبالله» و حتی «سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران» فکر کنند.
لقمهای که بسیار بزرگتر از دهانشان بود و حتی با حمایت همهجانبه آمریکا نیز از پس هضم آن برنیامدند.
به همین دلیل آنها بار دیگر به سراغ سیاست قدیمی خود رفتند.
«رافائل کوهن»، تحلیلگر نظامی اندیشکده آمریکایی «رَند» (RAND) در همین زمینه به پایگاه خبری-تحلیلی «وُکس»(Vox) گفت: «درسی که آنها از ۷ اکتبر گرفتند این نیست که چمنزنی جواب نمیدهد.
فقط این است که آنها اجازه دادند چمن خیلی بلند شود و حالا باید آن را حتی کوتاهتر کنند.»
حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در خرداد و اسفند ۱۴۰۴ و آتشبسهای موقت تیر ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ را نیز باید در همین چهارچوب ارزیابی کرد.
آنها پس از شکست و ناامیدی از دستیابی به هدف ایدهآلشان در تغییر نظام ایران به دنبال تضعیف توانمندیهای ایران و تخریب متناوب داراییهای ایران هستند تا کشور را در یک چرخه دائمی بازسازی نگه دارند و وقت و منابع مالی ایران را به این چرخه مصروف کنند.
آنها هرگز خواستار آتشبس و تعیین تکلیف نهائی برای جنگ نیستند.
بلکه جنگ را به عنوان موضوعی حلنشده میخواهند تا گاهی با بالابردن حداکثری سطح تنش، آن را به نبردی دوطرفه و مستقیم تبدیل کنند و گاهی با نگهداشتن سطح تنش پایینتر از آستانه نبرد، ایران را در پاسخ به حملات مردد کنند.
در حالت دوم مقامات آمریکایی و صهیونیستی روی اختلاف مسئولان ایران حساب ویژهای باز کردهاند.
۱۷ نوامبر ۲۰۲۰ (۲۷ آبان ۱۳۹۹) توماس فریدمن تحلیلگر آمریکایی در کنفرانس سالانه سیاستگذاران اندیشکده شورای ملی روابط اعراب و آمریکا گفت: «رژیمهایی مثل رژیم ایران از بالا دچار گسست و شکست میشوند، این رژیمها از پایین دچار گسست و شکست نمیشوند.
نحوه فروپاشی این رژیمها از بالا است و اینگونه است که یک شکاف واقعی ایجاد میشود.
شما باید در بالاترین سطوح رژیم، جنگ و درگیری راه بیاندازید.
باید پیشنهادی روی میز گذاشت که برای بخشی از حاکمیت (ایران) وسوسه انگیز باشد!»
برای آمریکا و اسرائیل در این راهبرد «زمان» ارزشمندترین کالا است.
آنها با ایجاد هر دوره تنفس میان درگیری برای خود زمان میخرند تا التهابات اقتصادی و بازارهای جهانی را مهار کنند، تجهیزات و ادوات دفاعی و هجومی خود را توسعه دهند و دست خود را برای بازسازی ائتلافهای بینالمللی باز کنند.
از این روی، باید «زمان» را از دشمن گرفت.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.