از اشرافیت قاجار تا اپوزیسیون پهلوی/ نامی که با نفت گره خورد
زمان نخستوزیری محمد مصدق پرونده نفت جنوب به نماد وابستگی تاریخی بدل شده بود. ملیشدن صنعت نفت تلاشی برای بازپسگیری اقتدار سیاسی کشوری بود که سالها امتیازدهی خارجی را برخود دیده بود.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: محمد مصدق در ۲۶ خرداد ۱۲۶۱ در تهران، در خانوادهای وابسته به ساختار دیوانی اواخر قاجار به دنیا آمد.
پدرش میرزا هدایتاللهخان وزیر دفتر از رجال مالی دربار بود و مادرش نجمالسلطنه از شاخههای خاندان قاجار.
این نسبت خانوادگی دو پیامد مهم داشت: نخست، آشنایی زودهنگام با سازوکار قدرت و مناسبات درباری؛ دوم، مشاهده مستقیم ضعف ساختاری دولت قاجار در اداره کشور.
مرگ پدر در نوجوانی، مسئولیت مالی خانواده را زودتر از موعد بر دوش او گذاشت.
در همان سنین کم به عنوان مستوفی خراسان منصوب شد؛ مقامی که مستلزم نظارت بر دخلوخرج ایالتی، ثبت مالیاتها و تنظیم حسابها بود.
این تجربه عملی، نخستین مواجهه او با فساد اداری، فشار قدرتهای خارجی و ضعف مرکز در برابر نفوذ روس و انگلیس بود.
بعدها وقتی از «استقلال اقتصادی» سخن میگفت، این مفهوم برایش صرفاً یک شعار سیاسی نبود، بلکه حاصل تجربه عینی از فروپاشی مالی دولت بود.
تحصیل در اروپا و مواجهه با مدرنیته حقوقی
در آغاز قرن بیستم، بسیاری از نخبگان ایرانی برای تحصیل به اروپا رفتند.
مصدق نیز ابتدا راهی پاریس و سپس سوئیس شد.
در دانشگاه نوشاتل دکترای حقوق گرفت؛ عنوان رسالهاش درباره وصیت در فقه اسلامی بود، اما اهمیت واقعی تحصیلش در آشنایی با اندیشههای حقوق عمومی، نظریه حاکمیت ملی و ساختارهای پارلمانی نهفته بود.
اروپا در آن زمان صحنه جدال میان لیبرالیسم، سوسیالیسم و ملیگرایی بود.
تجربه انقلاب فرانسه، توسعه پارلمانتاریسم در سوئیس و انگلستان، و مباحث مربوط به مسئولیت دولت در برابر ملت، در شکلگیری ذهنیت سیاسی او تأثیر جدی گذاشت.
مصدق از همان زمان به این نتیجه رسید که بدون حاکمیت قانون و پاسخگویی دولت، استقلال واقعی شکل نمیگیرد.
بازگشت او به ایران با جنگ جهانی اول همزمان شد.
کشور عملاً بیطرف بود اما در عمل به میدان رقابت روس و انگلیس بدل شده بود.
در این دوره، او در وزارت مالیه و سپس در سمتهای اداری دیگر فعالیت کرد.
بحران مالی، اشغال نظامی بخشهایی از کشور و ضعف حکومت مرکزی، این باور را در او تقویت کرد که استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی ممکن نیست.
در سالهای پس از جنگ، مصدق به استانداری فارس منصوب شد.
فارس در آن زمان محل قدرتگیری خوانین محلی و ناامنی گسترده بود.
او تلاش کرد نظم اداری برقرار کند، اما با کمبود منابع و نبود ارتش منظم مواجه بود.
همین تجربه باعث شد بعدها درباره نقش ارتش دیدگاهی دوگانه داشته باشد: از یک سو نیازمند ارتشی ملی برای حفظ امنیت؛ از سوی دیگر نگران تبدیل ارتش به ابزار استبداد.
کودتای ۱۲۹۹ و آغاز عصر جدید
کودتای ۱۲۹۹ که به قدرتگیری رضاخان انجامید، نقطه عطفی در سیاست ایران بود.
مصدق در ابتدا در ساختار جدید حضور داشت، اما با گسترش قدرت رضاخان و محدود شدن آزادیهای سیاسی، به منتقد بدل شد.
در مجلس چهارم و پنجم، او از مدافعان جدی اصول مشروطه بود.
وقتی طرح انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی مطرح شد، مصدق استدلال کرد که این اقدام باید در چارچوب دقیق قانون اساسی و با رعایت رأی واقعی ملت انجام شود.
مخالفتش تأثیری در روند قدرتگیری رضاخان نداشت، اما او را در صف منتقدان ثبت کرد.
با تثبیت حکومت پهلوی اول، فضای سیاسی بهشدت بسته شد.
بسیاری از چهرههای مستقل کنار گذاشته شدند.
مصدق مدتی زندانی شد و سپس به بیرجند تبعید گردید.
سالهایی نیز در احمدآباد تحت نظر بود.
این دوره سکوت اجباری، از نظر فکری برای او زمان مطالعه و تأمل بود.
او به مباحث حقوق اساسی، اقتصاد سیاسی و تجربه کشورهای دیگر پرداخت.
در همین سالها ایده «موازنه منفی» در ذهنش شکل گرفت؛ یعنی پرهیز از اعطای هرگونه امتیاز انحصاری به قدرتهای خارجی.
راهآهن سراسری؛ نماد اختلاف نگاه توسعهای
در مجلس، مصدق با مسیر شمال جنوب راهآهن مخالفت کرد.
او استدلال میکرد که این مسیر بیش از آنکه اقتصادی باشد، کارکرد نظامی دارد و در راستای منافع بریتانیا طراحی شده است.
پیشنهاد او خط شرقی غربی برای تقویت تجارت داخلی و منطقهای بود.
گرچه نظرش تصویب نشد، اما نشان داد نگاه او به توسعه مبتنی بر منافع ملی و تحلیل اقتصادی است، نه صرفاً نمایش نوسازی.
اشغال ایران در ۱۳۲۰ و کنارهگیری رضاشاه فضای سیاسی را باز کرد.
مصدق در مجلس چهاردهم با رأی بالای تهران وارد شد.
اکنون او چهرهای بود که هم سابقه مخالفت با استبداد داشت و هم تجربه اداری و حقوقی.
در همین دوره، موضوع امتیاز نفت شمال به شوروی مطرح شد.
مصدق با آن مخالفت کرد و طرح منع اعطای امتیاز نفت به خارجیان را پیش برد.
این اقدام پایهگذار سیاستی شد که بعدها به ملیشدن نفت انجامید.
شکلگیری ائتلاف نیروهای ملی
دهه ۲۰ خورشیدی شاهد رشد احزاب و مطبوعات بود.
نیروهای ملیگرا، مذهبی و لیبرال به دنبال محدود کردن قدرت دربار و مقابله با نفوذ خارجی بودند.
در سال ۱۳۲۸، مصدق با همکاری چند جریان سیاسی، جبهه ملی ایران را بنیان گذاشت.
هدف اصلی این ائتلاف، اصلاح قانون انتخابات، کاهش دخالت دربار و ملیکردن صنعت نفت بود.
پرونده نفت جنوب که در اختیار Anglo-Iranian Oil Company بود، به نماد وابستگی اقتصادی بدل شده بود.
سهم ایران از سود ناچیز بود و مدیریت کامل در اختیار انگلیسیها قرار داشت.
این مسئله به محور اصلی مبارزات سیاسی بدل شد.
نخستوزیری، ملیشدن نفت، بحران قدرت و سقوط دولت
در اسفند ۱۳۲۹، کمیسیون نفت مجلس اصل ملیشدن صنعت نفت را تصویب کرد.
پس از ترور رزمآرا و تشدید فضای عمومی، در اردیبهشت ۱۳۳۰ مصدق به نخستوزیری رسید.
او مأمور اجرای قانون ملیشدن نفت شد.
خلعید از شرکت نفت ایران و انگلیس اقدامی بیسابقه بود.
کارمندان ایرانی جایگزین مدیران انگلیسی شدند.
دولت اعلام کرد از این پس استخراج و فروش نفت تحت کنترل کامل ایران خواهد بود.بریتانیا پرونده را به دیوان بینالمللی دادگستری برد.
مصدق شخصاً در دادگاه حاضر شد و استدلال کرد اختلاف میان ایران و یک شرکت خصوصی است و دیوان صلاحیت ندارد.
رأی دیوان به سود ایران بود.
این پیروزی، جایگاه بینالمللی دولت او را تقویت کرد.
با خروج کارشناسان خارجی و تحریم خرید نفت ایران، صادرات تقریباً متوقف شد.
درآمد ارزی کاهش یافت.
دولت برای جبران، اوراق قرضه ملی منتشر کرد و سیاست صرفهجویی در پیش گرفت.
اما فشار اقتصادی بر طبقات شهری و کارمندان افزایش یافت.
aدر همین زمان، ایالات متحده که ابتدا میانجیگر بود، بهتدریج با نگرانی از گسترش نفوذ حزب توده و تشدید جنگ سرد، به سمت حمایت از تغییر دولت متمایل شد.
اختلاف با شاه و بحران تیر ۱۳۳۱
مصدق معتقد بود کنترل ارتش باید در اختیار دولت منتخب باشد.
اختلاف با محمدرضا شاه پهلوی بر سر وزارت جنگ به استعفای او در تیر ۱۳۳۱ انجامید.
شاه احمد قوام را منصوب کرد.
اما اعتراضهای گسترده مردمی در ۳۰ تیر باعث سقوط قوام و بازگشت مصدق شد.
این رویداد نشان داد پایگاه اجتماعی او همچنان گسترده است.
اما همزمان شکافها در میان نیروهای سیاسی عمیقتر شد.
در دوره دوم نخستوزیری، رابطه او با آیتالله کاشانی و برخی نمایندگان تیره شد.
اختلاف بر سر حدود اختیارات دولت، نحوه مدیریت بحران اقتصادی و نقش روحانیت در سیاست بالا گرفت.
برخی یاران سابق، او را به تمرکز بیش از حد قدرت در دست نخستوزیر متهم کردند.
رفراندوم انحلال مجلس
در مرداد ۱۳۳۲، مصدق برای عبور از بنبست سیاسی، رفراندومی برای انحلال مجلس هفدهم برگزار کرد.
این اقدام موافقان و مخالفان جدی داشت.
دولت استدلال میکرد مجلس تحت نفوذ مخالفان و بیاثر شده است؛ منتقدان آن را خلاف روح مشروطه میدانستند.
در ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ شاه فرمان عزل مصدق و انتصاب فضلالله زاهدی را امضا کرد.
تلاش نخست ناکام ماند و شاه کشور را ترک کرد.
اما در ۲۸ مرداد، با بسیج بخشی از نیروهای نظامی و شبکههای سازمانیافته شهری، دولت سقوط کرد.
سالها بعد اسناد منتشرشده نشان داد Central Intelligence Agency و دولت بریتانیا در طراحی عملیات نقش داشتند.
این رویداد در روایت رسمی حکومت وقت «قیام ملی» نام گرفت، اما بسیاری آن را کودتا علیه دولت منتخب دانستند.
مصدق بهشدت با دیکتاتوری مخالف بود و آن را مانعی برای پیشرفت جامعه میدانست.
او در اینباره اظهار داشت:دیکتاتور مانند پدری است که فرزندانش را از تجربه و عمل دور نگه میدارد و پس از مرگش، فرزندانی بیتجربه و ناتوان بهجا میگذارد.
یا باید گفت که در جامعه، افراد هیچاند و باید یک نفر آنها را اداره کند، که این همان سلطنت استبدادی است.
پس مجلس و قانون اساسی برای چیست؟
یا باید گفت که حکومت ملی است و همه مردم باید در سرنوشت جامعه مشارکت کنند؛ در این صورت، نیازی به منجی و پیشوا نیست.
وی همچنین افزود: مملکتی که رجال ندارد، هیچ چیز ندارد.
مخالفت من با دیکتاتوری به این دلیل است که دیکتاتوری، کشور را از رجال توانمند محروم میکند و دیکتاتور خود را یگانه فرد برجسته میداند.
کسانی که به این رژیم اعتقاد دارند، باید فکر کنند که پس از دیکتاتور، کشور چه خواهد شد.
مصدق همچنین با مقایسه رژیمهای دیکتاتوری و دموکراتیک گفت: اگر رژیم استبدادی باعث پیشرفت ملتهاست، دولتهای انگلستان و آمریکا بر چه اساسی به این جایگاه رسیدهاند؟
و اگر دیکتاتوری سبب ترقی ملتها بود، چرا دولتهای محور از بین رفتند؟
محاکمه و سالهای پایانی
مصدق در دادگاه نظامی محاکمه و به سه سال زندان محکوم شد.
دفاعیات او بر وفاداری به قانون اساسی و استقلال کشور تأکید داشت.
پس از آزادی، تا پایان عمر در احمدآباد در حصر ماند.
در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ درگذشت و همانجا دفن شد.
ملیشدن نفت تنها یک اقدام اقتصادی نبود؛ بازتعریف رابطه دولت و ملت و بازتعریف جایگاه ایران در نظام بینالملل بود.
سقوط او نیز صرفاً تغییر یک دولت نبود؛ نقطه عطفی در تاریخ بیاعتمادی سیاسی ایران شد.
در دوران حکومت محمدرضاشاه، برگزاری مراسم بزرگداشت مصدق ممنوع بود.
محمدرضا شفیعی کدکنی شعر «مرثیه درخت» را به مناسبت درگذشت مصدق سرود که در اردیبهشت ۱۳۴۶ در مجله سخن، شماره ۱۲۹ منتشر شد.
پس از پیروزی انقلاب، در ۱۵ اسفند ۱۳۵۷، یکی از بزرگترین گردهماییهای سیاسی به مناسبت سالروز درگذشت مصدق در احمدآباد برگزار شد.
این مراسم با سخنرانی سیدمحمود طالقانی و حضور گسترده مردم همراه بود.
به گزارش روزنامه اطلاعات، حدود یک میلیون نفر در این مراسم شرکت کردند.
مصدق در سال ۱۳۴۴ طی وصیت نامه ای اموال خواستار ان شد که در کنار شهدای ۳۰ تیر دفن شود و همچنین وی طبق اسناد رسمی ثبت شده در دفتر اسناد رسمی شماره ۳۹ تهران بخشی از اموال خود را جهت خرید زمینی برای باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران و تعمیر و نوسازی ساختمان آن بخشید.
منابع: