شطرنج تمامعیار آمریکا و ایران به کجا خواهد انجامید؟
با استناد به افشاگریهای منتسب به محافل درون رژیم صهیونیستی و کاخ سفید، که در رسانههای جهانی و البته اسرائیلی منتشر میشود، میتوان وضعیت حاکم بر منطقه را در چارچوبی استراتژیک و جدا از هیاهوی رسانهای بدین شکل تحلیل کرد.
شطرنج تمامعیار آمریکا و ایران به کجا خواهد انجامید؟
با استناد به افشاگریهای منتسب به محافل درون رژیم صهیونیستی و کاخ سفید، که در رسانههای جهانی و البته اسرائیلی منتشر میشود، میتوان وضعیت حاکم بر منطقه را در چارچوبی استراتژیک و جدا از هیاهوی رسانهای بدین شکل تحلیل کرد.
کد خبر: 762689 | ۱۴۰۴/۱۲/۰۸ ۲۱:۰۷:۰۲
با استناد به افشاگریهای منتسب به محافل درون رژیم صهیونیستی و کاخ سفید، که در رسانههای جهانی و البته اسرائیلی منتشر میشود، میتوان وضعیت حاکم بر منطقه را در چارچوبی استراتژیک و جدا از هیاهوی رسانهای بدین شکل تحلیل کرد.
اول: هزینه و محاسبات امکانسنجی نظامی
به اعتراف بسیاری از کارشناسان، از جمله کارشناسان اسرائیلی و آمریکایی، هرگونه اقدام نظامی گسترده علیه جمهوری اسلامی ایران صرفاً با توانایی شروع آن سنجیده نمیشود، بلکه با هزینه تداوم و نتایج نامشخص این اقدام نیز محاسبه میشود.
با نگاهی تاریخی به جنگهای سابق آمریکا میتوان اذعان کرد که مراکز تصمیمگیری در آمریکا (باز هم تاکید میشود مراکز تصمیمگیری آمریکا و نه شخص ترامپ) در ارزیابیهای نظامی ایالات متحده موارد زیر را در هر اقدام نظامی خود نظر گرفتهاند که به طور حتم درباره ایران نیز چنین چیزی صدق میکند:
- گستردگی جغرافیای ایران و پیچیدگی زمین آن؛
- تراکم زیرساختهای موشکی و توانی که بخشی از آن در جنگ ۱۲روزه به نمایش درآمد.
- شبکه متحدان منطقهای که قادر به باز کردن جبهههای موازی هستند و تهدید به انجام آن هم کردهاند.
- خطرات بالفعلی که میتواند برای پایگاههای ایالات متحده در خلیج فارس و شرق مدیترانه ایجاد کند.
این عوامل هرگونه رویارویی مستقیم را برای واشینگتن پرخطر میکند، و با اضافه شدن ظرفیت تشدید افقی که مسیرهای دریایی و منابع انرژی جهانی را دربر میگیرد و در نتیجه هزینههای اقتصادی و استراتژیک را برای ایالات متحده و متحدانش افزایش میدهد، مساله پیچدهتر هم میشود.
دوم: توان بازدارندگی ایران
در طول سالهای گذشته، ایران با توسعه سیستمهای موشکی بالستیک، قابلیت پهپادهای دوربرد و امکانات جنگ الکترونیک، توانسته است بر «بازدارندگی نامتقارن» سرمایهگذاری و همچنین دفاع هوایی و قابلیتهای اطلاعاتی خود را تا حد چشمگیری تقویت کند.
برخی از رسانههای غربی و صهیونیستی حتی به استفاده از هوش مصنوعی در فناوریهای دفاعی ایران با کمک کشوری همچون چین نیز سخن به میان آوردهاند که در صورت صحت، در چارچوب یک مسابقه جهانی برای ادغام مختصات پیشرفته بهمنظور بهبود دقت هدفگیری، مدیریت میدان نبرد و تسریع تجزیهوتحلیل دادهها قرار میگیرد.
گرچه گفته میشود این روند به هیچ کشور خاصی محدود نمیشود، بلکه به یک ویژگی کلی توسعه نظامی معاصر تبدیل شده است.
سوم: مفهوم حمله پیشگیرانه در مقابل بازدارندگی متقابل
دکترینهای نظامی آمریکا تمایل دارند وقتی احتمال پیروزی سریع کم است، آشکارا از جنگ اجتناب کنند.
در مورد ایران، احتمال اینکه حمله صورتگرفته نتواند امکانات دفاعی و جنگی ایران را فلج کند بسیار زیاد است و در مقابل ممکن است سطح تنش و واکنش ایران به طرز مهارناپذیری افزایش یابد و طرف مقابل از مهار آن عاجز بماند.
بنابراین، به اعتقاد بعضی از کارشناسان، پیش کشیدن گزینه نظامی به احتمال زیاد در حوزه بازدارندگی و فشار سیاسی باقی میماند و یک تصمیم اجرایی قریبالوقوع نخواهد بود.
چهارم: شاخصهای کاهش تنش
وقتی هزینه جنگ از دستاوردهای سیاسی آن بیشتر میشود، طرفین تمایل پیدا می کنند به صورت تاکتیکی موقعیت خود را تغییر دهند؛ از شاخصهایی همچون تشدید تنش رسانهای برای افزایش سقف اهداف مذاکرات و افشاگریهای حسابشده بهمنظور سنجش واکنشها بهخوبی میتوان به این مساله پی برد.
تحرکات نظامی محدود برای برقراری مجدد معادلات درگیری را نیز میتوان به این شاخصها اضافه کرد.
فروکش کردن تدریجی «شبح جنگ» ممکن است نشاندهنده تعادل نسبتاً پایدار بازدارندگی باشد، و هرگز نباید آن را یک توافق سیاسی کامل و نهایی قلمداد کرد.
با این حال، احتمال محاسبه اشتباه یا حوادث ناخواسته، بهویژه در سایه حضور رئیسجمهور نامتعادلی همچون ترامپ و عامل تحریککننده و تاثیرگذاری بر او نظیر بنیامین نتانیاهو در کنار محیطی مملو از سلاح و پیامهای شدیداللحن ردوبدلشده، همچنان پابرجاست.
در نتیجه میتوان گفت: به هر روی به نظر میرسد معادله فعلی به یک بازدارندگی متقابل با تنش بالا نزدیکتر است تا تصمیمی برای جنگ تمامعیار.
همه طرفها این اعتقاد را دارند هزینه رویارویی مستقیم بالاست و تضمین مشخصی برای هیچ یک از طرفها وجود ندارد.
بنابراین، ادامه احتمالی سیاست فشار حداکثری، اقدامات محدود و جنگ سایبری و اقتصادی، گزینه اصلی و شاید ناگزیر طرف آمریکایی باشد.
این در حالی است که در کنار آن گزینه تشدید تنش در محدودههای دقیق محاسبهشده محتملترین مسیر پیشبینیشده است.