خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

جمعه، 08 اسفند 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

نهج البلاغه «کنشگری مسئولانه» را ترویج می‌کند/اوج عرفان اجتماعی

مهر | دین و اندیشه | جمعه، 08 اسفند 1404 - 14:06
مؤمن در نهج‌البلاغه، فردی است که با تمام توان در صحنه حاضر است، اما در عین حال می‌داند که نتیجه در دست او نیست. این پارادوکس ظاهری، در واقع اوج عرفان اجتماعی است.
آيه،انفال،الهي،پيروزي،الله،اجتماعي،خدا،نگاه،امام،قدرت،خطبه،ت ...

خبرگزاری مهر-گروه دین، حوزه و اندیشه: توجه دوباره به نهج‌البلاغه همزمان با آغاز نهضت اسلامی در اوایل دهه چهل شمسی است و متفکران انقلاب اسلامی به این کتاب شریف و مفاهیم آن توجه ویژه ای داشتند.
اهتمام به این کتاب شریف را می‌توان در سخنرانی‌های حضرت آیت الله خامنه‌ای در کنگره نهج‌البلاغه که نخستین بار در بهار ۱۳۶۰ ایراد شد، مشاهده کرد: ما امروز در دنیای اسلام - که درک و دریافت و بینش اسلامی در آن گاهی با فاصله‌هایی به اندازه‌ی فاصله‌ی ایمان و کفر از هم دور هستند - با واقعیتی مواجه هستیم.
امروز آشکارترین و روشن‌ترین حقایق اسلامی به وسیله‌ی بعضی از مدعیان اسلام در کشورهای اسلامی نادیده گرفته می‌شود.
امروز همان روزی است که شعارها یکسان است اما جهت‌گیری‌ها به شدت مغایر یکدیگر است، امروز شرایطی مشابه شرایط دوران حکومت امیرالمؤمنین است، پس روزگار نهج‌البلاغه است.
در روزهای ماه مبارک رمضان که در مهمانی خدا شرکت می‌کنیم و در طرح قرآنی «زندگی با آیه ها» هر روز با یک آیه از قرآن کریم مأنوس هستیم، پسندیده است که آیه روز را از منظر امیرالمومنین علی علیه السلام و کتاب شریف نهج‌البلاغه نیز بررسی کنیم.
آنچه در ادامه می‌خواند دریافت‌هایی از مضامین عالی نهج‌البلاغه پیرامون آیه ۱۷ سوره انفال است:
آیه ۱۷ سوره مبارکه انفال، «فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ»، یکی از کلیدی‌ترین گزاره‌های قرآن کریم در تبیین رابطه میان اراده انسان و قدرت بی‌پایان الهی است.
این آیه که در سیاق جنگ بدر و پیروزی شگفت‌آور مؤمنان نازل شده، فراتر از یک واقعه تاریخی، حامل حقیقتی وجودی به نام «توحید افعالی» است.
نهج‌البلاغه به عنوان «اخ‌القرآن»، در جای‌جای خطبه‌ها، نامه‌ها و حکمت‌های خود، به شرح و بسط همین حقیقت پرداخته و آن را از سطح یک آموزه کلامی صرف، به یک نظام تربیتی، اجتماعی و فرهنگی تبدیل کرده است.
امیرالمؤمنین (ع) در کلام خود نشان می‌دهد که چگونه دیدن «دست خدا» در ورای اسباب مادی، می‌تواند ساختارهای فرهنگی یک جامعه را دگرگون کرده و از غرور فردی به تواضع جمعی و از اتکا به غیر به توکل مطلق سوق دهد.
در نگاه نخست، آیه ۱۷ انفال ممکن است شائبه جبرگرایی را در ذهن متبادر کند، اما با تدبر در آموزه‌های علوی، درمی‌یابیم که این آیه در پی نفی اختیار نیست، بلکه در مقام تبیین «منشأ قدرت» است.
امام علی (ع) در خطبه اول نهج‌البلاغه با عباراتی چون «الذی لایدرکه بُعد الهمم و لایسوله غوص الفطن»، خداوند را چنان توصیف می‌کند که هیچ اندیشه بلندی به کنه ذاتش نمی‌رسد و تمام جنبش‌ها در عالم به اذن اوست.
در آیه مذکور، «رمی» (پرتاب کردن) به پیامبر (ص) نسبت داده شده (إذ رمیت) اما فاعلیت نهایی از او سلب و به خدا نسبت داده شده است (ولکن الله رمی).
این همان مرتبه‌ای است که امیرالمؤمنین در حکمت‌های مختلف بر آن تأکید می‌ورزد؛ اینکه انسان وظیفه دارد اقدام کند، اما نباید پیروزی را دستاورد مطلق بازوان خود بداند.
از منظر اجتماعی، این بینش مانع از شکل‌گیری روحیه «فرعونیت» در فاتحان می‌شود.
وقتی جامعه‌ای بپذیرد که پیروزی‌اش محصول امداد الهی و توفیق ربانی است، به جای تفاخر و استکبار، به سجده شکر و فروتنی روی می‌آورد.
یکی از آسیب‌های بزرگ فرهنگی در جوامع بشری، گره زدن موفقیت‌ها به نبوغ شخصی یا برتری نژادی و نظامی است.
آیه ۱۷ انفال با صراحت می‌گوید «شما آن‌ها را نکشتید»، یعنی نفی «منِ» کاذب.
نهج‌البلاغه در خطبه قاصعه، بزرگترین خطبه این کتاب در نقد کبر و تعصب، به زیبایی تبیین می‌کند که ابلیس به دلیل همین «خودبینی» و ندیدن فاعلیت الهی سقوط کرد.
امام (ع) در این خطبه هشدار می‌دهد که تعصبات قبیله‌ای و افتخار به قدرت‌های پوشالی، ریشه در جهل به توحید دارد.
پیوند میان آیه انفال و خطبه قاصعه در این است که هر دو بر «بلاء حسن» (آزمایش نیکو) تأکید دارند.
پیروزی در جنگ بدر برای مسلمانان یک آزمایش بود؛ آیا آن‌ها پس از پیروزی، خود را مالک قدرت می‌بینند یا همچنان خود را بنده و مجرای اراده خدا می‌دانند؟
فرهنگ نهج‌البلاغه، فرهنگ «ما رایت شیئاً الا و رایت الله قبله و بعده و معه» است؛ یعنی در هر کنش اجتماعی و سیاسی، باید ابتدا خدا را دید.
در منطق نهج‌البلاغه، جامعه‌ای که «ولکن الله رمی» را باور داشته باشد، در سختی‌ها نمی‌شکند و در گشایش‌ها طغیان نمی‌کند.
امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر، او را به تقوایی سفارش می‌کند که ریشه در همین نگاه توحیدی دارد.
ایشان به مالک می‌فرمایند که مبادا بگوید «من مأمورم و فرمان می‌دهم و باید اطاعت شوم»، چرا که این روحیه قلب را سیاه و دین را تضعیف می‌کند.
این دقیقاً ترجمان اجتماعی آیه ۱۷ انفال است.
اگر حاکم یا مردم تصور کنند که پیروزی‌های سیاسی و اقتصادی صرفاً محصول تدبیر آن‌هاست، دچار «استدراج» می‌شوند.
اما اگر پیروزی را «بلاء حسن» (آزمون الهی برای شکرگزاری) بدانند، ساختار قدرت در آن جامعه از استبداد به سمت خدمت‌گزاری تغییر هویت می‌دهد.
در جنگ صفین و جمل نیز، امام (ع) همواره یاران را به این نکته توجه می‌دادند که پیروزی با شمشیر به دست نمی‌آید، بلکه با صدق نیت و اتکا به نصرت الهی حاصل می‌شود.
آیه ۱۷ سوره انفال با عبارت «إنّ الله سمیع علیم» پایان می‌یابد؛ یعنی خداوند شنوا به استغاثه‌ها و دانا به نیت‌هاست.
در نهج‌البلاغه، این حضور دائمی خدا در فضای جامعه به عنوان یک عامل نظارتی درونی و فرهنگی مطرح می‌شود.
امام علی (ع) در حکمت ۱۵۰ می‌فرمایند: «خداوند را به فسخ شدن تصمیم‌ها و گشوده شدن گره‌ها و نقض شدن اراده‌ها شناختم».
این کلام، قرابت عجیبی با «ما رمیت إذ رمیت» دارد.
انسان اراده می‌کند، گام برمی‌دارد، اما نتیجه در ید قدرت دیگری است.
از نگاه فرهنگی، این باور باعث می‌شود که افراد جامعه دچار اضطراب و ناامیدی نشوند.
اگر در فعالیتی اجتماعی شکست خوردند، می‌دانند که تکلیف خود را انجام داده‌اند و اگر پیروز شدند، به جای غرور، شکر می‌کنند.
این تعادل روانی، زیربنای یک فرهنگ مقاوم و پویاست.
برخی با تکیه بر آیه ۱۷ انفال به سمت جبر رفتند و گفتند انسان کاره‌ای نیست، اما نهج‌البلاغه مسیر «امر بین الامرین» را روشن می‌کند.
امام (ع) در پاسخ به مردی که از قضا و قدر در مسیر شام پرسید، تبیین کردند که قضا و قدر الهی به معنای سلب اختیار نیست.
در آیه انفال هم «إذ رمیت» یعنی تو تیر را پرتاب کردی (اثبات اختیار و عمل)، اما «ولکن الله رمی» یعنی اثرگذاری آن و پیروزی نهایی از سوی خداست.
این نگاه در حوزه فرهنگ اجتماعی، «کنشگری مسئولانه» را ترویج می‌کند.
مؤمن در نهج‌البلاغه، فردی است که با تمام توان در صحنه حاضر است، اما در عین حال می‌داند که نتیجه در دست او نیست.
این پارادوکس ظاهری، در واقع اوج عرفان اجتماعی است؛ کار کردن به گونه‌ای که گویی همه چیز به دست توست، و توکل کردن به گونه‌ای که گویی هیچ چیز به دست تو نیست.
معارف نهج‌البلاغه در پیوند با آیه ۱۷ سوره انفال نشان می‌دهد که توحید افعالی، صرفاً یک بحث ذهنی در کتاب‌های کلامی نیست، بلکه ستون فقرات یک تمدن الهی است.
جامعه‌ای که از نگاه آیه ۱۷ انفال به هستی می‌نگرد، جامعه‌ای است متواضع، با اراده، امیدوار و خدامحور.
امیرالمؤمنین (ع) با تبیین این آیه در سیره و کلام خود، به ما می‌آموزد که برای اصلاح فرهنگ و اجتماع، باید ابتدا «شرک خفی» را از دل‌ها زدود و پذیرفت که در جهان، موثری جز الله نیست.
این نگاه، غرور ملی و فردی را به عزت الهی تبدیل کرده و مسیری را می‌گشاید که در آن، هر تیر که به سمت دشمن شلیک می‌شود و هر گامی که برای عدالت برداشته می‌شود، با اتصال به منبع قدرت لایزال الهی، خلل‌ناپذیر و پیروز خواهد بود.
آیه ۱۷ انفال و نهج‌البلاغه، هر دو یک حقیقت را فریاد می‌زنند: انسان مجرای فیض است، نه منبع آن؛ و شکوه بشر در درک همین بندگی و واسطه بودن نهفته است.