خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

جمعه، 08 اسفند 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

مهاجرت اجباری، رنگ زندگی را می‌گیرد

مهر | فرهنگی و هنری | جمعه، 08 اسفند 1404 - 14:00
کتاب «لک‌لک سفید» داستان پرنده‌ای است که با آغاز جنگ، آشیانه‌اش را ترک می‌کند و در سفری پر فراز و نشیب میان شهرهای دودگرفته و آسمان‌های ناآرام، در جست‌وجوی بهشت گمشده‌اش راهی می‌شود.
زندگي،آسمان،صداي،سفيد،دودكش،يكباره،خواب،خارج،شهري،جنگ،منطقه، ...

به گزارش خبرنگار مهر، لک‌لک‌ها پرندگانی مهاجرند.
آنها در پاییز به سوی سرزمین‌های جنوبی مهاجرت می‌کنند و در بهار به لانه‌های خود بازمی‌گردند.
در بهار هیچ منظره‌ای زیباتر از تماشای پرواز یک جفت لک لک نیست که پس از سفری دور و دراز از آسمان در لانه قدیمی خود فرود می‌آیند.
در این زمان بیشترین صدایی که به گوش می‌رسد، صدای تق تق منقار لک‌لک‌هاست.
آنها برای نشان دادن احساسات خود منقارهایشان را به هم می‌کوبند.
لک‌لک‌ها با هنرمندی تمام این کار را انجام می‌دهند.
غذای اصلی آن‌ها قورباغه‌ها هستند، برای همین در جاهایی لانه می‌سازند که پر از رود و مرداب است.
قدم زدن آهسته در آب‌های کم عمق آشناترین صحنه شکار قورباغه‌ها و مارهای علفی توسط لک‌لک‌هاست.
مردم لک‌لک ها را به خاطر منقارها و پاهای دراز و قرمزشان دوست دارند و داستان‌های زیادی هم درباره آنها گفته اند؛ مثلا مادر بزرگ‌ها برای نوه‌های خود تعریف می‌کنند که یک لک‌لک آنها را به دنیا آورده برای همین لک‌لک‌ها نماد خبر خوش هستند مثل شادی به دنیا آمدن یک نوزاد.
وقتی جنگ، آسمان آفتابی را بلعید
داستان کتاب «لک‌لک سفید» روایتگر لک‌لکی است که در کرواسی زندگی می‌کند.
یک کشور زیبا و در میان جنگل‌های سرسبز و مزرعه‌ای پر از گل‌های آفتاب‌گردان که زیبایی آن منطقه را دوچندان کرده است.
کار او هر روز گوش دادن به صدای شادی و خنده کودکانی بود که در آن منطقه زندگی می‌کردند.
اما یک روز صدای خنده کودکان دیگر شنیده نشد و آسمان صاف و آفتابی به یکباره به سیاهی مطلق تبدیل شد.
گل‌های آفتابگردان دیگر سرحال و ایستاده نبودند و از آن طراوت همیشگی خبری نبود.
به یکباره جنگ تمام منطقه را دربرگرفته بود.
او تصمیم گرفت تا به شهر دور مهاجرت کند.
برایش دوری سخت بود اما تحمل و دیدن اشک‌ها و گریه کودکانی را نداشت که روزها با صدای آنان از خواب بلند می‌شد و شب را با صدای لالایی مادرانشان به اتمام می‌رساند.
اما لک‌لک سفید داستان راه پر پیچ و خمی را در پیش داشت.
در اولین شهری که ساکن شد پر از آسمان خراش‌هایی بود که سر به فلک کشیده بودند.
تصمیم گرفت تا برای موقت هم که شده در آن شهر بماند اما عبور هواپیماهای متعدد در آسمان خواب او را بهم زده بود.
با خود فکر می‌کرد این دگر چه شهریست و مردم چگونه زندگی می‌کنند.
علاوه بر صدای هواپیماها، صدای بلند تلویزیون و داد و فریاد اهالی خانه او را بیش از پیش کلافه کرده بود.
با هر مکافاتی که بود شب را به روز رساند و به سوی شهری دیگر حرکت کرد.
دودکش سیاه و رویای از دست‌رفته
او که قبلا تجربه زندگی بر روی دودکش را داشت خودش را به دودکش قرمزی که در تیررس نگاهش بود رساند.
اما با دود سیاهی که از او خارج شد به یکباره تغییر رنگ داد و حالا از آن لک‌لک سفید دو ثانیه قبل خبری نبود.
با این اتفاق دریافت که این‌جا هم جای زندگی نیست و مسیری دیگر را در پیش گرفت.
این‌بار خودش را در آسمان آبی یافت که دور تا دورش را گرفته بود.
اما بازهم همان خطا را تکرار کرد و به جای نشستن بر روی دودکش خانه بر روی یک فانوس دریایی نشسته بود.
نور ناگهانی که از آن خارج شده بود باعث شده بود تا بازهم نتواند مانند روزهای گذشته به خواب برود.
او فهمید که هیچ کجا بهشت گمشده‌اش نمی‌شود و سعی کرد تا خود را دوباره به محل زندگی قبلش بازگرداند.
او با دیدن دسته‌های زیادی از لک‌لک‌ها که به سمت محل خانه‌ او حرکت می‌کردند، فهمید که جنگ به پایان رسیده است و دوباره می‌تواند خودش را در میان مزرعه آفتابگردان و آسمان خالی از آسمان خراش بیابد.
کتاب «لک‌لک سفید» روایتگر مسیر پرپیچ و خم زندگی لک‌لک و سرنوشت دیگر پرندگانی است که سالیان سال در میانه زندگی شهری انسان‌ها به دام افتاده‌اند و از زندگی طبیعی خود خارج شده اند.
«لک‌لک سفید» نوشته آندرئا پترلیک حسینوویک و با ترجمه زینب رضایی در۳۲صفحه از سوی انتشارات امیرکبیر( واحد شکوفه) به چاپ رسیده است.