روایتی از جنگ، حافظه و میراث نسلها در «صبح روز یادبود»
کتاب «صبح روز یادبود» اثر آلیستر مکلاود و با ترجمه پژمان طهرانیان در نشر افق منتشر شد.
به گزارش خبرنگار مهر، صبح روز یادبود نوشته آلیستر مکلاود، نویسنده برجسته کانادایی، بهبرداشتی آخرین اثر منتشرشده اوست.
داستانی کوتاه اما عمیق که تجربه جنگ جهانی را از زاویهای خانوادگی و بیننسلی روایت میکند.
داستان گرچه کوتاه است، مترجم با پیشگفتاری دقیق، نگاهی همهجانبه به خواننده درباره تجربه خواندن میبخشد، بیآنکه بخشی از داستان لو برود، فقط برای اینکه تصویری همهجانبه از فضا و زمان خلق اثر و آنچه بر شخصیت اصلی گذشته، در اختیارش قرار بگذارد.
یکی از نقاط تأثیرگذار این داستان، تغییر راوی از دانای کل به راوی اولشخص است که ضربه نهایی را وارد میکند.
همچنین، در بخش پایانی، نقدی درباره جهانی داستانی آلیستر مکلاود و جایگاهش در ادبیات معاصر کانادار میخوانیم.
این اثر با تمرکز بر یک کهنهسرباز کانادایی به نام دیوید مکدونالد، مخاطب را به صبحی خاص میبرد: روزی که او خود را برای شرکت در مراسم یادبود آماده میکند؛ مراسمی که احتمالاً آخرین حضورش در آن خواهد بود.
همین موقعیت ساده، بستری میشود برای بازگشت تدریجی خاطرات و مواجهه با گذشتهای که هنوز در زمان حال جاری است.
داستان در جزیره کِیپبرتون آغاز میشود؛ جایی که پدربزرگ خانواده، سالها پس از پایان جنگ جهانی دوم، در خانه خود زندگی میکند.
او در انتظار آمدن پسر و نوهاش است تا همراهشان در مراسم یادبود کهنهسربازان و جانباختگان کانادایی شرکت کند.
در خلال این انتظار، خاطرات جنگ یکی پس از دیگری بازمیگردند: انتخابهایی که او را به جبهه کشاند، تجربه گرسنگی و ترس در میدانهای نبرد، حضور در ارتونا در ایتالیا و سپس هلند، آسیبهای مادی و روحی جنگ و تغییرات عمیقی که پس از بازگشت، در خانه و خانواده با آن روبهرو شد.
روایت، صرفاً بازگویی تاریخی وقایع نیست؛ بلکه جنگ در جزئیات زندگی روزمره و در تأثیرش بر روابط خانوادگی بازخوانی میشود.
سه نسل از خانواده مکدونالد، پدربزرگ، پدر و نوه همچون دایرههایی متحدالمرکز عمل میکنند و نشان میدهند که تجربه جنگ جهانی دوم چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود؛ نه فقط در قالب خاطره، بلکه در شکلگیری هویت، روابط و نگاه به زندگی.
«صبح روز یادبود» در امتداد دیگر آثار آلیستر مکلاود، بر پیوند میان حافظه، زادبوم، خانواده و هویت فردی تمرکز دارد.
در این داستان، بازگشت از جنگ صرفاً بازگشت به خانه نیست؛ بلکه مواجهه با انسانی است که دیگر همان فرد پیشین نیست.
گذشته با زمان در هم میآمیزد و «حال» را شکل میدهد.
مکلاود نشان میدهد که جنگ فقط یک رخداد تاریخی نیست، بلکه تجربهای است که تا نسلهای بعد ادامه مییابد و در زندگی روزمره رسوب میکند.
این روایت، سکوت کهنهسربازان، تابآوری در برابر خاطره و تلاش برای ادامه دادن زندگی را در مرکز توجه قرار میدهد.
جایگاه «صبح روز یادبود» در کارنامه آلیستر مکلاود
این داستان بهعنوان آخرین اثر منتشرشدۀ مکلاود، جایگاهی ویژه در کارنامهی ادبی او دارد.
بیش از یک دهه پس از آخرین مجموعه داستان کوتاهش منتشر شد، اما همان ویژگیهای آشنای نثر او را حفظ کرده است؛ یعنی زبان ساده اما چندلایه، حساسیت نسبت به جزئیات انسانی، توجه به پیوند انسان و زادبوم و عمق معنایی در ساختاری فشرده.
اگرچه اثر از نظر حجم کوتاه است، اما انسجام روایی و دقت در شخصیتپردازی، آن را در ردیف آثار ماندگار ادبیات کانادا قرار میدهد.
این داستان کوتاه جنگی، در ساختاری موجز و فشرده، تأثیری ماندگار بر مخاطب میگذارد.
مکلاود بهجای پرداختن به توصیفهای گسترده، بر جوهره تجربه جنگ تمرکز میکند و فضای خالی را به ذهن خواننده میسپارد.
پرسشهایی که در پایان داستان شکل میگیرد، همچنان در ذهن باقی میماند:
انسانها برای چه میجنگند؟
چه کسانی واقعاً پیروز میشوند؟
چگونه گذشته در آینده نسلها امتداد مییابد؟
کوتاهی اثر هم امتیاز آن است و هم محدودیتش؛ بسیاری از فجایع تنها از خلال خاطره روایت میشوند.
اما همین تمرکز، رابطه انسان با زمان، حافظه و هویت را برجستهتر میکند.
برای خوانندگان ایرانی، که تجربه جنگ و بازگشت به زندگی را به شکلی دیگر لمس کردهاند، این داستان میتواند زمینهای برای مقایسه و تأمل فراهم کند؛ هرچند تفاوت فرهنگی و تاریخی میان ایران و کانادا، نیازمند نگاهی باز و تحلیلی است.