افزایش اختلافات علنی اپوزیسیون فاقد ساختار
تحرکات اخیر در میان جریانهای معارض جمهوری اسلامی نشاندهنده ورود آنان به مرحلهای تازه از رقابت درونی بر سر «رهبری آینده» و «مرجعیت سیاسی» است.
یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر ارشد مسائل سیاسی: تحرکات اخیر در میان جریانهای معارض جمهوری اسلامی نشاندهنده ورود آنان به مرحلهای تازه از رقابت درونی بر سر «رهبری آینده» و «مرجعیت سیاسی» است؛ رقابتی که بیش از آنکه معطوف به تغییر در داخل ایران باشد، ناظر به بازتوزیع قدرت، منابع و حمایتهای بیرونی در میان خود آنان است.
در این میان، نام سازمان مجاهدین خلق ایران و نیز چهرههایی همچون رضا پهلوی بیش از سایرین در کانون این کشاکش قرار گرفته است.
از منظر راهبردی، هرگاه اپوزیسیون وارد فاز رقابت هژمونیک میشود، سه سطح تحلیل اهمیت مییابد: سطح ژئوپلیتیکی (حامیان و پشتیبانان خارجی)، سطح امنیتی (توان سازماندهی و شبکهسازی) و سطح شناختی (مدیریت افکار عمومی و عملیات روانی).
در سطح ژئوپلیتیکی، برخی گزارشها حاکی از آن است که بخشی از جریانهای معارض میکوشند حمایت برخی بازیگران خارجی را برای تثبیت موقعیت خود جلب کنند.
در چنین شرایطی، اختلافات علنی و حملات رسانهای متقابل، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، علامت رقابت برای جلب منابع بیرونی است.
تجربه تاریخی نشان داده است که هرگاه گروهی به پشتوانه بیرونی بیش از سرمایه اجتماعی داخلی تکیه کند، در بلندمدت با بحران مشروعیت مواجه خواهد شد.
در سطح امنیتی، شکاف میان جریانهای مختلف – از طیفهای سلطنتطلب تا گروههای قومگرا و مسلح – بهوضوح قابل مشاهده است.
گزارشهایی از نشستهای داخلی برخی گروهها منتشر شده که در آن، علاوه بر انتقاد از چهرههای رقیب، مواضعی تند علیه گروههایی نظیر حزب کومله کردستان ایران، حزب دموکرات کردستان ایران و نیز جریانهایی مانند جیش العدل مطرح شده است.
این امر نشان میدهد مسئله «انحصار رهبری» و «کنترل میدان» به یکی از گرههای اصلی اختلاف تبدیل شده است.
چنین وضعیتی از منظر امنیت ملی ایران، حائز دو پیام است: نخست آنکه اپوزیسیون فاقد انسجام ساختاری و فرماندهی واحد است؛ دوم آنکه رقابتهای درونی، احتمال بروز افشاگریهای متقابل، انشقاق و حتی تقابلهای آشکار را افزایش میدهد.
این شکافها، ظرفیت عملیاتی آنان را در حوزه سازماندهی میدانی و شبکهسازی اجتماعی کاهش میدهد.
در سطح شناختی و رسانهای، مهمترین میدان رقابت در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی جریان دارد.
برخی تحلیلها از تلاش برای بسیج اکانتها و شبکههای رسانهای به نفع یک جریان خاص سخن میگویند.
این امر نشان میدهد که «جنگ روایتها» به کانون اصلی منازعه تبدیل شده است.
در این میدان، هر جریان میکوشد خود را بهعنوان گزینه اصلی و بدیل نهایی معرفی کند و سایرین را به حاشیه براند.
با این حال، یک مؤلفه تاریخی نیز در این معادله نقش تعیینکننده دارد.
سابقه همکاری سازمان مجاهدین خلق ایران با حکومت صدام حسین در دوران جنگ تحمیلی، همچنان در حافظه تاریخی بخش قابل توجهی از جامعه ایران باقی است.
همچنین آمارهای رسمی جمهوری اسلامی این سازمان را مسئول بخش قابل توجهی از ترورهای دهه ۱۳۶۰ میدانند؛ موضوعی که در فضای سیاسی کشور همواره محل مناقشه و روایتهای متعارض بوده، اما بهعنوان یک متغیر اثرگذار در ارزیابی افکار عمومی قابل انکار نیست.
در مجموع، آنچه امروز در میان جریانهای معارض دیده میشود، نه انسجام راهبردی بلکه رقابت برای بقا، دیدهشدن و کسب حمایت بیرونی است.
از منظر امنیتی، هر جریان معارضی که فاقد پایگاه اجتماعی پایدار، مشروعیت درونی و انسجام تشکیلاتی باشد، در مواجهه با ساختارهای مستقر و دارای عمق راهبردی، با محدودیتهای جدی روبهرو خواهد شد.
جمهوری اسلامی ایران طی چهار دهه گذشته، با عبور از جنگ تحمیلی، تحریمهای گسترده، فشارهای سیاسی و امنیتی و جنگهای ترکیبی، نشان داده است که از ظرفیتهای نهادی، مردمی و امنیتی قابل توجهی برخوردار است.
انسجام ساختاری، شبکه گسترده نهادی، تجربه مقابله با تهدیدات پیچیده و عمق راهبردی منطقهای، مجموعهای از مؤلفههایی است که در معادلات امنیت ملی وزن تعیینکننده دارند.
بر این اساس، در شرایطی که جریانهای معارض درگیر رقابتهای فرسایشی و شکافهای درونی هستند، واقعیت میدانی حکایت از آن دارد که ثبات، انسجام و ظرفیت بازدارندگی در داخل کشور بر پایه ساختار رسمی حاکمیت شکل گرفته و تداوم یافته است.
در چنین چارچوبی، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که برای حفظ امنیت، تمامیت ارضی و ثبات سیاسی ایران، هیچ لنگرگاهی مطمئنتر، باثباتتر و کارآمدتر از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد.