خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

چهارشنبه، 06 اسفند 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

لذیذترین افطاری برای آیت‌الله خامنه‌ای در زندان

مشرق | یادداشت | چهارشنبه، 06 اسفند 1404 - 09:47
در بخشی از کتاب «شرح اسم» آمده است: «بعد از ظهر روز دوم بود که نگهبان خبر داد از بیرون چیزی برایت آورده‌اند. وقتی بسته را گرفت و باز کرد، سفره خیالش را در برابر دیدگان خود دید.
روز،ماه،افطار،سفره،چاي،زندان،زندانيان،رمضان،معنوي،اندازه،كتا ...

به گزارش مشرق، در بخشی از کتاب «شرح اسم» آمده است: «بعد از ظهر روز دوم بود که نگهبان خبر داد از بیرون چیزی برایت آورده‌اند.
وقتی بسته را گرفت و باز کرد، سفره خیالش را در برابر دیدگان خود دید.
روشن شد که خیال دیروز او در پرواز بر سر سفره افطار، تنها نبوده است.
خانم خجسته کار خودش را کرده بود.
اسباب آماده‌باش چای نیز همان روز به دستش رسید.
دیگر مجبور نبود دَم کرده گروهبان چای‌ فروش را بنوشد.
به اندازه معده رنجورش از سفره برداشت و بقیه را میان زندانیان تقسیم کرد.»
به گزارش مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ در چارچوب مبارزات سیاسی- مذهبی علیه رژیم پهلوی، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، عالم جوان و فعال انقلابی مشهد، در مهرماه ۱۳۴۹ برای چندمین بار توسط سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) بازداشت شد.
این دستگیری، که در پی یورش ناگهانی مأموران ساواک به منزل پدری ایشان در مشهد انجام گرفت، با خشونت و تفتیش گسترده همراه بود.
عملیاتی که بازتاب‌دهنده نگرانی عمیق نهادهای امنیتی رژیم از گسترش فعالیت‌های روشنگرانه و بیداری اسلامی ایشان به شمار می‌رفت.
مأموران با به‌هم‌ریختن وسایل شخصی و کتاب‌های ایشان، وی را در حالی که هنوز در اوج فعالیت‌های فکری و سیاسی قرار داشت، از خانه خارج و به بازداشتگاه منتقل کردند.
در جریان همین دوره اسارت، که شرایط زندان به‌ویژه در اردوگاه نظامی ساواک، از نظر محدودیت‌های انسانی و امکانات اولیه بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود، ماه رمضان ۱۳۴۹ فرا رسید.
این ماه، که ریشه در تجربیات معنوی کودکی ایشان داشت، در محیطی به‌شدت خشن و کنترل‌شده، به صحنه‌ای برای بروز ابعاد مختلف صبر، استقامت و پای‌بندی مذهبی تبدیل شد.
روز اول ماه، با اذان مغرب، زمان افطار فرا رسید؛ اما درب سلول باز نشد و هیچ‌گونه افطاری ارائه نگردید.
ساعاتی طولانی در سکوت و گرسنگی گذشت.
در این شرایط، خاطرات سفره افطار خانوادگی– از جمله غذاهای خانگی، حلوای ماقوت، صدای سماور و چای دم‌کرده– در ذهن زندانی زنده شد و یادآوری نقش همسر ایشان، بانو خجسته، به‌عنوان همراهی فداکار در سال‌های مبارزه، برجسته گردید.
روز بعد، در حالی که اثرات گرسنگی و تشنگی روز پیش همچنان باقی بود، بسته‌ای حاوی افطار خانگی از سوی همسر ایشان به زندان رسید.
روایت دقیق و مستند این رویداد، همراه با جزئیات تاریخی، معنوی و اجتماعی آن، در صفحات ۳۹۷ تا ۳۹۹ کتاب «شرح اسم» اثر هدایت‌الله بهبودی ثبت شده است.
این کتاب، که در تابستان ۱۳۹۱ توسط مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی منتشر گردید، یکی از منابع معتبر و تحلیلی در حوزه زندگی‌نامه و سیره مبارزاتی- معنوی آیت‌الله خامنه‌ای به شمار می‌رود:
ماه مبارک رمضان در زندان از راه رسید.
دهم آبان، اول ماه مبارک بود.
احساس خوبی داشت.
علاقه او به این ماه ریشه‌ای هم در دوران کودکی دوانده بود، اما اینک لذایذ معنوی آن او را مشعوف می‌کرد.
هر چند روزه‌داری برایش سخت بود، اما به سراغ گرسنگی و تشنگی رفت.
اذان مغرب روز اول از راه رسید و وقت افطار شد.
هر چه منتظر ماند تا در سلولش باز شود و افطاری بدهند، خبری نشد.
واقعیت آن است که در آن اردوگاه نظامی، حسابی برای رمضان باز نکرده بودند.
نمازش را خواند.
حالا که چیزی برای خوردن نبود، یادش را برد کنار سفره‌های افطار و به یاد حلوای «ماقوت» افتاد که چه اندازه دوست داشت و همسرش آن را خوب می‌پخت؛ مثل غذاهای دیگر.
احساس کرد رضایتش از دست‌پخت‌های همسر چقدر زیاد بوده و او نمی‌دانسته است.
غلغل سماور را به یاد آورد و چای لب‌سوز دم افطار را.
نیم ساعتی از اذان گذشته بود که یک فنجان چای رسید؛ چندی بعد هم شام.
آن سفره خانگی کجا و این غذای زندان کجا؟!
اندکی بیش نتوانست بخورد.
باقی را گذاشت برای سحر، تا به زور ناچاری و گرسنگیِ بیشتر، آن را بخورد.
بعد از ظهر روز دوم بود که نگهبان خبر داد از بیرون چیزی برایت آورده‌اند.
وقتی بسته را گرفت و باز کرد، سفره خیالش را در برابر دیدگان خود دید.
روشن شد که خیال دیروز او در پرواز بر سر سفره افطار، تنها نبوده است.
خانم خجسته کار خودش را کرده بود.
اسباب آماده‌باش چای نیز همان روز به دستش رسید.
دیگر مجبور نبود دَم کرده گروهبان چای فروش را بنوشد.
به اندازه معده رنجورش از سفره برداشت و بقیه را میان زندانیان تقسیم کرد.
این کار، روزهای بعد نیز تکرار شد.
چند روز پیش از آمدن ماه مبارک، زندانیان را جمع کرده، از حساب و کتاب آخرت و زندگی پس از مرگ گفته بود.
نفوذ نصایح او، به ظاهر، زندانیان را هم‌قسم کرده بود که از ماه رمضان استقبال کنند و با فرا رسیدنش، روزه‌دار باشند.
روز اول را گرفتند، اما روز دوم، تا ظهر بیشتر نکشید.
صدای شکستن روزه‌ها بلند شد.
در خلال خاطرات خود از آن ماه، نام کسانی را که توانستند روز اول را روزه‌داری کنند، یادداشت کرد.
واقعیت آن است که نشانی از مذهب و پای‌بندی‌های آن، در میان نظامیان زندانی دیده نمی‌شد.
آنچه به چشم می‌خورد بحران اخلاقی بود.
ورود هر چیزی به زندان تحت مراقبت و نظارت شدید بود، با این حال مواد مخدر به اندازه تقاضا در دسترس بود.
آقای خامنه‌ای شنید که ارتشیان زندانی بی‌نصیب از مشروبات الکلی نیستند.
این دومین رمضانی بود که در زندان سپری می‌کرد.
با تلاوت قرآن روح خود را آذین بست و با دعا و ذکر جلا داد.
شب عید، آن نماز بلند را خواند؛ نمازی که در رکعت اول پس از حمد، هزار بار سوره توحید خوانده می‌شود.