روایت تصویری ایثار در عکس «مسجد سوخته»؛ ردِ فداکاری بر فرش ماندگار شد!
قابِ حسن شیروانی از «مسجد سوخته»، یادآور این حقیقت است که گاهی یک عکس، شهادت را فریاد میزند بیآنکه کلمهای گفته شود.
حسن شیروانی هنرمند عکاس که عکسهایش از مسجد سوخته «سیدالشهداء» در فضای مجازی فراگیر شده است، در گفتگو با خبرنگار مهر درباره روند شکلگیری و ثبت عکس «مسجد سوخته» توضیح داد: همزمان با پیگیری و رصد خبرها، در میان گزارشها با خبری مواجه شدم مبنی بر اینکه مسجدی به آتش کشیده شده است.
از مدتها قبل ایده عکاسی از یک مسجد سوخته در ذهنم شکل گرفته بود و حتی در تهران چند مکان تخریب شده در ناآرامی ها را هم عکاسی کرده بودم اما هنوز مسجدی که دارای روایت و داستانی تاثیرگذار باشد پیدا نکرده بودم؛ جایی که بتوان بر اساس آن یک مجموعه منسجم و اثرگذار تولید کرد.
به دنبال سوژهای بودم که علاوه بر ارزش خبری، بار احساسی و روایی هم داشته باشد.
در رصد خبرها متوجه شدم مسجدی در پاکدشت به آتش کشیده شده و در جریان حادثه، ۲ جوان که برای نجات زنان حاضر در مسجد وارد ساختمان شده بودند جان خود را از دست دادند.
همین روایت، نقطه عطفی برای من بود.
وی گفت: در خبرها شنیدم که اثر و جای پیکر یکی از شهدا روی فرش مسجد باقی مانده است.
این جزئیات برای من بسیار تکاندهنده و از نظر تصویری و روایی قابل توجه بود؛ چرا که تصویر میتوانست حامل نشانهای عینی از فداکاری و خشونت حادثه باشد، بدون آنکه نیاز به بازسازی یا اغراق داشته باشد.
در آن مقطع اطلاعات دقیقی از موقعیت مسجد، نام آن یا جزئیات بیشتر در دسترس نبود اما همان روایت اولیه برایم کافی بود تا تصمیم بگیرم بیدرنگ به سمت پاکدشت حرکت کنم.
برای من اهمیت داشت که پیش از تغییر صحنه یا از بین رفتن نشانهها، در محل حاضر شوم و واقعیت موجود را ثبت کنم.
این عکاس مستند عنوان کرد: آنچه برایم اولویت داشت، ثبت صحنه با تکیه بر روایت انسانی ماجرا بود؛ روایتی که بتواند فراتر از یک خبر کوتاه، داستانی از ایثار، خشونت و اثر ماندگار حادثه را در قاب تصویر بازگو کند.
وی درباره روند حضور خود در محل حادثه مسجد سوخته پاکدشت گفت: روایت این مسجد و جوانانی که در جریان آتشسوزی جان خود را از دست دادند و به شهادت رسیدند، به شدت بر من تأثیر گذاشت و باعث شد بیدرنگ به سمت پاکدشت حرکت کنم.
در آن زمان نه نام مسجد را میدانستم نه محل دقیق آن و نه حتی اسامی شهدا را میدانستم.
هیچ اطلاعات مشخصی در اختیار نداشتم و تنها با تکیه بر همان روایت اولیه راهی شدم، با این امید که با پرسوجو بتوانم مسجد را پیدا کنم.
شیروانی در تشریح اتفاقات روز عکاسیاش از مسجد توضیح داد: حدود یک ساعت و نیم در مسیر بودم و حوالی ساعت دو تا دو و نیم بعدازظهر به پاکدشت رسیدم.
نزدیک به یک ساعت نیز در شهر به جستجو و پرسوجو پرداختم.
حتی به کلانتری پاکدشت مراجعه کردم، خودم را بهعنوان خبرنگار معرفی کردم و گفتم برای یافتن مسجد مورد نظر آمدهام، اما آنها اظهار بیاطلاعی کردند و گفتند چنین موردی در حوزه استحفاظیشان نبوده است.
پس از حدود یک تا یک ساعت و نیم جستوجو، با همکارم آقای بختیاری از ایرنا تماس گرفتم که او بسیار کمک کرد و گفت مسجد مربوط به محله خودشان است و از من خواست هر جا هستم بایستم تا برای راهنمایی بیاید.
به اتفاق او به سمت مسجد حرکت کردیم.
در مسیر هم توضیح خاصی درباره جزئیات صحنه به من داد؛ از جمله اینکه جای پیکر سوخته یکی از شهدا روی فرش باقی مانده است.
با توکل به خدا به مسجد رسیدیم.
با هماهنگی آقای بختیاری، مسئول مسجد در محل حاضر شد و امکان عکاسی فراهم شد.
شنیده بودم که در همان مسجد نماز نیز اقامه میشود اما زمانی که رسیدیم حدود ساعت سه یا پنج بعدازظهر بود و زمان نماز گذشته بود.
هماهنگی شد که اگر فردا، هنگام نماز ظهر که حوالی ساعت دوازده برگزار میشود، حضور پیدا کنم، بتوانم از فضای اقامه نماز نیز عکاسی کنم.
روی فرشِ سوخته، ردِ فداکاری مانده بود
وی گفت: صحنهای که با آن مواجه شدم بسیار تلخ و تأثیرگذار بود؛ فرشی که شهید بر روی آن سوخته بود، نشانهای عینی از مظلومیت و خشونت حادثه را در خود داشت.
در عین حال میدانستم ثبت چنین تصویری میتواند برای سالها پیش روی چشمان مادر و خواهر شهید قرار گیرد و برای آنها دردآور باشد.
به همین دلیل پیش از عکاسی، با هماهنگی همکارم از پدر شهید دعوت شد تا در محل حاضر شود و از ایشان برای ثبت تصویر اجازه گرفتم.
پس از آن نیز به دیدار مادر شهید رفتیم و از ایشان نیز برای انتشار عکس رضایت گرفتیم، چرا که این تصویر برای خانواده، بهویژه مادر و تنها خواهر شهید، بسیار دردآور بود.
با وجود این، پس از کسب اجازه، عکاسی انجام شد.
در یکی از عکسها، زنی که کنار محل حادثه و بر روی همان فرش نشسته است، از افرادی بود که توسط شهید از میان آتش نجات پیدا کرده بود و حضور او در قاب، بخشی از روایت انسانی این واقعه را تکمیل میکرد.
آتشِ مسجد بهانه بود، داستان از فداکاری میگفت
شیروانی درباره ادامه روایت خود از دیدار با خانواده شهید بیان کرد: پس از عکاسی در مسجد، به منزل شهید رفتیم تا به مادر و خانواده ایشان تسلیت بگوییم و از نزدیک با فضای زندگی او آشنا شویم.
برایم مهم بود اتاق شهید را ببینم یا وسایل شخصیاش را مشاهده کنم؛ شنیده بودم ورزشکار بوده و دوست داشتم بدانم چه رشتهای را دنبال میکرده، آیا لباسهای ورزشیاش جایی آویزان است یا نشانهای از علایق و دنیای شخصیاش در خانه وجود دارد.
از مادر شهید درباره اتاقش پرسیدم، اما ایشان گفتند شهید اتاق مستقلی نداشته است.
خانواده زندگی ساده و شرافتمندانهای در کنار یکدیگر داشتند و فضای خانه به گونهای نبود که او اتاق جداگانهای برای خود داشته باشد.
وی ادامه داد: پدر شهید برایم تعریف میکرد که با وجود جوانی و آرزوهای فراوان، هیچگاه چیزی برای خود نخواست و توقعی نداشت.
همواره به پدر و مادرش کمک میکرد، هوای آنها را داشت و در کنار درس خواندن، هر کاری از دستش برمیآمد انجام میداد تا باری از دوش خانواده بردارد.
شیروانی عنوان کرد: آنچه در آن خانه دیدم، تصویری از یک زندگی بسیار ساده اما آبرومند و شریف بود.
با اینکه شهید ورزشکار بود، حتی نشانی از تجمل یا امکانات خاص ورزشی در خانه دیده نمیشد؛ نه اتاقی مجزا و نه لباسهای ورزشی متعددی که انتظارش را داشتم.
همه چیز حکایت از زیستی بیتکلف و صادقانه داشت؛ زندگیای که بیش از هر چیز بر مسئولیتپذیری، قناعت و احترام به خانواده استوار بود.
وی در بخش دیگری از گفتگو با اشاره به تجربه حرفهای خود در عکاسی مستند، درباره عکاسی از این مسجد توضیح داد: با تکیه بر تجربهای که در سالهای فعالیت عکاسی مستند به دست آوردهام، از همان ابتدا احساس میکردم روایت مسجد سوخته و داستان این ۲ جوان میتواند به یک مجموعه تأثیرگذار تبدیل شود.
ماجرا تنها یک آتشسوزی نبود؛ روایت جوانانی بود که برای کمک وارد مسجد شدند، چند نفر را نجات دادند اما به دلیل دود غلیظ در فضای مسجد، راه خروج را پیدا نکردند و در همانجا گرفتار شدند.
در روایتها شنیده بودم که حتی در لحظهای که امکان خروج برای یکی از آنها وجود داشت، به دلیل افتادن عینک دوستش روی زمین بازگشته بود تا به او کمک کند و همین بازگشت، سبب شد هر ۲ در نهایت جان خود را از دست بدهند.
این جزئیات انسانی، ماجرا را از یک خبر ساده فراتر میبرد و آن را به داستانی درباره رفاقت، ایثار و مظلومیت تبدیل میکرد.
شیروانی اظهار کرد: بر اساس همین شناخت و تجربه، حدس میزدم که این سوژه ظرفیت شکلگیری یک مجموعه روایی قوی را دارد؛ مجموعهای که بتواند هم مستند باشد و هم بار احساسی و انسانی عمیقی را منتقل کند.
به همین دلیل اصرار داشتم مسجد را پیدا کنم و حتما در محل حاضر شوم، حتی با وجود آنکه در ابتدا اطلاعات دقیقی از موقعیت آن نداشتم.
در نهایت با همراهی همکاران و لطف خانواده شهدا، امکان ثبت این مجموعه فراهم شد.
باور دارم آنچه شکل گرفت، تلاشی بود برای بازنمایی بخشی از مظلومیت و ایثار این ۲ جوان؛ روایتی تصویری که امیدوارم بتواند گوشهای از حقیقت آن حادثه را برای مخاطبان روشن کند.
وی با اشاره به تجربه حضور خود در ماجرای مسجد سوخته پاکدشت، درباره ویژگیهای عکاس خبری و مستند در دل بحران گفت: عکاس در موقعیت بحران پیش از هر چیز باید مسئولیتپذیر باشد.
ما صرفا برای ثبت یک تصویر تکاندهنده به صحنه نمیرویم؛ ما حامل روایت جامعه هستیم و باید میان سرعت عمل و دقت، تعادل برقرار کنیم.
در چنین شرایطی، یک تصمیم شتابزده میتواند هم به حقیقت لطمه بزند و هم به احساسات خانوادهها آسیب وارد کند.
در بحران، عکاس باید هم جسارت حضور داشته باشد و هم صبر مشاهده.
بسیاری از جزئیات مهم، در سکوت و تأمل به دست میآید.
اگر صرفا به دنبال قابهای هیجانی باشیم، ممکن است از لایههای انسانی ماجرا غافل شویم.
این عکاس مستند تاکید کرد: آنچه یک عکس را ماندگار میکند، نه صرفا شعلههای آتش یا ویرانی، بلکه روایت انسانی در پس آن است.
«عکس» باید حامل حقیقت باشد، نه هیجان
وی توضیح داد: یکی از مهمترین ویژگیهای عکاس مستند در بحران، صداقت است.
صداقت در روایت و پرهیز از هرگونه اغراق یا صحنهسازی.
مخاطب باید مطمئن باشد آنچه میبیند، بازنمایی دقیق واقعیت است.
ما اجازه نداریم برای تأثیرگذاری بیشتر، حقیقت را دستکاری کنیم.
اعتماد عمومی سرمایهای است که اگر از بین برود، به سادگی بازنمیگردد.
در عین حال، عکاس باید به تبعات انتشار تصویر نیز فکر کند.
هر فریم میتواند سالها در حافظه جمعی باقی بماند و بر زندگی افراد اثر بگذارد.
در ماجرای مسجد سوخته، پیش از ثبت و انتشار تصویر، از خانواده شهید اجازه گرفتیم، زیرا باور دارم احترام به کرامت انسانی مقدم بر هر دستاورد حرفهای است.
اگر خانوادهای از انتشار تصویری آسیب ببیند، آن عکس هرچند اگر از نظر حرفهای قوی باشد ولی از منظر اخلاقی قابل دفاع نخواهد بود.
این عکاس مستند تصریح کرد: حضور در بحران نیازمند آمادگی ذهنی و اخلاقی است.
عکاس باید بتواند احساسات شخصی خود را مدیریت کند تا روایت دچار افراط و تفریط نشود، اما در عین حال نباید آنقدر سرد و بیتفاوت شود که عنصر همدلی را از دست بدهد.
تعادل میان فاصله حرفهای و درگیری انسانی، از دشوارترین بخشهای کار ماست.
وی بیان کرد: رسالت عکاس خبری و مستند، تنها اطلاعرسانی نیست؛ بلکه ساختن حافظه بصری جامعه است.
عکسها بعدها به اسناد تاریخی تبدیل میشوند و قضاوت آیندگان تا حد زیادی بر پایه همین تصاویر شکل میگیرد.
بنابراین دقت، صحت و امانتداری در ثبت رویدادها اهمیتی دوچندان دارد.
شیروانی در پایان گفت: در نهایت، عکاس بحران باید بداند که در برابر جامعه مسئول است.
تصویر میتواند آگاهی ایجاد کند، همدلی بسازد و حتی مسیر افکار عمومی را تغییر دهد.
اگر این قدرت با وجدان حرفهای همراه باشد، میتواند در خدمت حقیقت و عدالت قرار گیرد؛ اما اگر از اخلاق جدا شود، به ابزاری مخرب تبدیل خواهد شد.
به همین دلیل معتقدم عکاسی در بحران بیش از آنکه مهارت فنی بخواهد، نیازمند تعهد اخلاقی و فهم عمیق از مسئولیت اجتماعی است.