خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

سه شنبه، 05 اسفند 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

«خدا ستیزی»، ابزار دشمن برای تسلط بر ما است

مهر | استان‌ها | سه شنبه، 05 اسفند 1404 - 19:18
مشهد- نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی گفت: دشمن در تلاش است تا با ایجاد «خداستیزی» در جامعه، ما را از خدا جدا کند.
پيامبر،دشمن،مدينه،فرمودند،خدا،اميرالمؤمنين،رضوي،مسلمانان،خرا ...

به گزارش خبرگزاری مهر، آیت‌الله سید احمد علم‌الهدی در پنجمین جلسه تفسیر آیات قرآن کریم در ماه مبارک رمضان امسال که به میزبانی حسینیه دفتر نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان رضوی برگزار شد، اظهار کرد: موضوع تفسیر امروز ما از مجموعه‌ی «زندگی با آیه‌ها»، به دو آیه‌ی شریف آیه ۱۷۲ و ۱۷۳ از سوره‌ی آل‌عمران اختصاص دارد.
در این آیات، خداوند فرازی بسیار مهم از تاریخ صدر اسلام را بیان می‌کند که ناظر به حادثه‌ی جنگ اُحد است.
این آیات، تجربه‌ای دوگانه و آموزنده برای جوامع اسلامی در همه‌ی زمان‌ها محسوب می‌شوند؛ چه در عرصه‌های انقلابی و چه در شرایط عادی.
این دو تجربه، مسیر و نقشه‌ی راه فعالیت‌های اجتماعی و دینی را برای ما روشن می‌سازد و وظیفه‌ی ما را در برابر تهاجمات دشمنان مشخص می‌کند.
نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی افزود: در جنگ اُحد، مسلمانان در آغاز پیروز شدند، اما پس از آن‌که گروهی از نگهبانان تنگه، با وجود دستور پیامبر اکرم (ص)، محل مأموریت خود را ترک کردند، دشمن از همان مسیر بازگشت و حمله کرد.
مسلمانان که سرگرم جمع‌آوری غنایم بودند، ناگهان خود را در محاصره‌ی دشمن دیدند.
پرچم قریش به زمین افتاده بود؛ اما زنی از میان مشرکان آن را برافراشت و موجب بازگشت سپاه قریش شد.
جمعی اندک از مسلمانان، حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر، در برابر سه‌هزار نفر دشمن قرار گرفتند و به مقاومت پرداختند.
وی ادامه داد: پیامبر اکرم (ص) در میدان نبرد مجروح شدند؛ چهره و پیشانی مبارکشان شکافت و دندان مبارکشان شکست.
خون از صورت حضرت جاری شد و رسول خدا فرمودند: «اللَّهُمَّ عَلَی قَومٍ خَضَّبُوا وَجْهَ نَبِیِّهِم بِالدَّمِ»، خشم و غضب خدا بر قومی باد که چهره‌ی پیامبر خود را به خون آغشته کردند.
علم الهدی گفت: تنها کسی که در کنار پیامبر باقی ماند و از او دفاع کرد، امیرالمؤمنین علی (ع) بود.
حضرت علی با فداکاری بی‌نظیر، دشمن را از پیامبر دور ساخت؛ سرانجام دشمن درمانده شد و عقب‌نشینی کرد.
ابوسفیان هنگام عقب‌رفت، فریاد زد که: «بزرگان شما را کشتیم، بازمی‌گردیم و دینتان را برمی‌اندازیم!» پیامبر به امیرالمؤمنین فرمان دادند تا مسیر آنان را تعقیب کند.
حضرت برگشت ایشان را تا نزدیکی مکه مشاهده کردند و اطمینان یافتند که به مدینه بازنمی‌گردند.
نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی بیان کرد: در مدینه، برخی از فراریان برای توجیه کار خود شایعه کردند که پیامبر کشته شده است.
این خبر به گوش صدیقه‌ی طاهره (س) رسید.
ایشان که در آن زمان باردار امام حسن مجتبی(ع) پیاده از مدینه به سوی اُحد رفتند تا از حال پدر و همسرشان باخبر شوند.
نخستین صحنه‌ای که دیدند، بدن خون‌آلود امیرالمؤمنین (ع) بود که از نود جای بدنش خون جاری بود.
این منظره، دخت رسول خدا را سخت متأثر کرد.
وی ابراز کرد: امیرالمؤمنین(ع)، شمشیر ذوالفقار را به دست حضرت زهرا دادند و فرمودند: «فاطمه‌جان، این شمشیر امروز خون فراوانِ کفار را نوشیده، جز دستان پاک تو آن را پاک نمی‌کند»؛ حضرت زهرا (س) شمشیر را گرفتند و آرامشی در دلشان پدید آمد.
علم الهدی خاطرنشان کرد: پس از پایان نبرد، پیامبر اکرم (ص) و یارانشان به سوی مدینه حرکت کردند.
در حالی که جمع زیادی شهید و مجروح شده بودند، وارد شهر شدند.
فضای مدینه دگرگون بود؛ از خانه‌هایی صدای شیون و زاری برای شهدا به گوش می‌رسید و در خانه‌های دیگر، ناله‌ی مجروحان بلند بود.
نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی گفت: امیرالمؤمنین علی (ع) نیز با بدنی مجروح در بستر افتاده بودند.
در این میان، مسلمانان نگران امنیت شهر بودند و بیم آن می‌رفت که دشمن دوباره حمله کرده و جان پیامبر در خطر بیفتد.
لذا مقرر شد چند نفر در اطراف خانه‌ی رسول خدا کشیک بدهند.
در تاریکی شب، نگهبانان متوجه شخصی شدند که با صورت بسته، مخفیانه به دیوار خانه نزدیک می‌شد.
او را گرفتند و گمان کردند دشمن است، اما او گفت: «من خبری بسیار حیاتی دارم که باید همین الان به پیامبر برسانم.» در همین کشمکش، پیامبر بیرون آمدند و فرمودند: «بگذارید بیاید».
وی ادامه داد: آن شخص عرض کرد: «یا رسول‌الله، من از جانب حمراء الأسد می‌آیم.
لشکر قریش آنجا گرد هم آمده‌اند و با هم می‌گویند: چرا فرار کردیم؟
ما که آن‌ها را درهم شکستیم، چرا کار را تمام نکردیم؟
آن‌ها قصد دارند نیمه‌شب به مدینه شبیخون زده و شهر را قتل‌عام کنند»؛ پیامبر اکرم بلافاصله بلال را احضار کرده و فرمودند فریاد بزند: «الصَّلاةُ جامِعَة».
مردم سراسیمه از خانه‌ها بیرون ریختند.
علم الهدی اضافه کرد: حضرت فرمود: «دشمن در حمراء الأسد جمع شده تا به مدینه حمله کند؛ ما باید همین الآن حرکت کنیم، آن‌ها را تعقیب کنیم و از نیتشان منصرف سازیم»؛ اما این فرمان خطاب به چه کسانی بود؟
به مردمانی مجروح و خسته.
پیامبر فرمودند: «بگویید علی بیاید.» گفتند: «او در بستر افتاده است.» امیرالمؤمنین را با همان حال بیرون آوردند.
سپس پرچم را به دست ایشان دادند و فرمودند: «یا علی، همین ساعت باید حرکت کنیم».
نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی تصریح کرد: پیامبر اعلام کردند: «فقط کسانی می‌توانند همراه ما بیایند که در جنگ احد حضور داشتند»؛ این دستوری برای جداسازی منافقان بود.
زیرا در ابتدای جنگ احد، «عبدالله بن اُبَی» با تحریکات خود ۳۰۰ نفر را از سپاه جدا کرده بود.
پیامبر فرمودند حتی یک نفر از آن‌ها حق ندارد در این مأموریت شرکت کند.
در این میان، تنها به «جابر بن عبدالله انصاری» استثنا داده شد.
وی عنوان کرد: در اینجا بود که این آیه‌ی قرآن نازل شد: «الَّذینَ استجابوا للهِ والرَّسولِ من بعدِ ما أصابَهُمُ القَرحُ...»؛ کسانی که دعوت خدا و پیامبر را اجابت کردند، آن هم بعد از آنکه جراحت و سختی به آن‌ها رسیده بود.
خداوند این مؤمنان را ستود که با وجود بدن‌های زخمی، دعوت پیامبر را لبیک گفتند.
اما امتیاز اصلی آن‌ها تنها حرکت با بدن مجروح نبود؛ بلکه قرآن می‌فرماید امتیاز بزرگشان این بود: «الَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إنَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَکُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم إیمانًا وَ قالوا حَسبُنَا الله وَ نِعمَ الوَکیلُ».
علم الهدی بیان کرد: به آن‌ها گفته شد: «دشمن با تمام تجهیزات و لشکری عظیم جمع شده تا شما را نابود کند، از آن‌ها بترسید!» اما این تهدید نه تنها آن‌ها را نترساند، بلکه بر ایمانشان افزود و گفتند: «خدا برای ما کافی است و او بهترین حامی است»؛ این جمله، راهبرد زندگی اسلامی ماست: «حَسبُنَا الله وَ نِعمَ الوَکیل».
آن‌ها با تمام وجود درک کرده بودند که دشمن گرچه ساز و برگ جنگی دارد، اما ما «خدا» را داریم.
نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی یادآور شد: سرانجام، آن شخصی که خبر را به پیامبر داده بود، داوطلبانه به سوی لشکر قریش بازگشت و به دروغ به آن‌ها گفت: «مسلمانان با سپاهی عظیم و خشمی فراوان در تعقیب شما هستند.» ابوسفیان با شنیدن این خبر ترسید و گفت: «اکنون که سالم هستیم، بهتر است به مکه برگردیم.» آن‌ها فرار کردند و هنگامی که پیامبر و مسلمانان به حمراء الأسد رسیدند، اثری از دشمن نیافتند.
این است امتیاز بزرگ مؤمنان؛ همان چیزی که قرآن در پایان آیه فرمود: «لِلَّذینَ أحسنوا منهم واتّقوا أجرٌ عظیمٌ»؛ برای آنان که نیکو عمل کردند و پرهیزکاری ورزیدند، پاداشی بزرگ است.