ماجرای معتاد شدن امیرارسلان نامدار
مردی که از اعتیاد فرزند بزرگش رنج میبرد، سرگذشتش را تعریف کرد.
کد خبر: 762444 | ۱۴۰۴/۱۲/۰۴ ۰۹:۱۶:۵۹
من دریک شرکت خصوصی کار می کنم و همسرم نیزدریک درمانگاه خصوصی مشغول کار است.
امیر ارسلان پسر بزرگم است که از اول با همه بچه هایم فرق داشت.زمانی که خودم کودک بودم،پدرم قصه امیرارسلان نامداررا تعریف میکرد.
همیشه آرزو داشتم اسم پسرم را امیر ارسلان بگذارم.
به گزارش روزنامه خراسان، مرد میانسال گفت: امیر از بقیه هم سن و سال هایش ازنظرجثه بزرگتردیده می شد.
من هم او را درباشگاه کشتی ثبت نام کردم.
آرزوها داشتم، همیشه فکرمی کردم که او را با دوبنده تیم ملی ببینم.
درافکارخودم اورا درالمپیک وبازی های جهانی میدیدم.
تمام تلاشم را می کردم تا پسرم موفق شود.
او هم تا۱۵سالگی عالی بود.
هم دردرس هم ورزش !
حتی کلاس موسیقی و زبان انگلیسی میرفت، ولی آرام آرام دوستانش او را با خود به دعوا میبردند.او که بلند پرواز بود، تحت تاثیر قرار می گرفت.
همیشه دوست داشت همه از او تعریف کنند.
کم کم عکس های درگیری های خود را اینستا گرام منتشرمی کرد.
هرچه من و مادرش گفتیم این کارخوب نیست ادعا می کرد که من یک میلیون دنبال کننده دارم!!
عاشق دیده شدن و شهرت بود.
درهمین فضای مجازی با دوستانش قرار مهمانی میگذاشت.
دیگرشب ها دیروقت به خانه میآمد.
روزها هم یا خواب بودیا مشغول انتشارعکس و فیلم !
دیگرهمه دنیایش مجازی شده بود .درهمین پارتی ها استعمال موادمخدر را نیزتجربه می کرد.من وهمسرم با دیدن او غصه میخوردیم ولی وقتی دلسوزانه نصیحت می کردیم داد و بیداد به راه می انداخت و فحاشی زشت انجام می داد به همین دلیل ماهم بی خیال او شدیم چند ماهی نگذشته بودکه رفتارهای امیر ارسلان به کلی عوض شد دیگر نه باشگاه می رفت و نه درس می خواند.
حتی قبلا بعداظهرچند ساعت به صافکاری یکی ازدوستانم می رفت که آن را هم رها کرد.حالا دیگر پول هم نداشت مدام ازهمه قرض میگرفت.
یک روز اورا کنارکشیدم و گفتم:« بابا هرچی شده به من بگو من به خدا کمکت می کنم!» او گفت:«چیزی نیست فقط می خواهم درمسابقات شرکت کنم، ذهنم آشفته است!»درصورتی از باشگاه زنگ زده بودند که او چند ماهی است اصلا باشگاه نمیرود.
خلاصه مربی باشگاه که ازدوستانم بود گفت که پسرم مصرف کننده گل شده است.
دنیا روی سرم خراب شد سکته کردم.
پسرم که آرزوهای زیادی برایش داشتم از دست میرفت.
بلافاصله اورا به مرکزترک اعتیاد بردم.
تقریبا۶ باراو را بستری کردم.
اما بی فایده بود !
الان هم به روی مادرش چاقو می کشد تا پول خرید مواد را به زور وتهدید به قتل بگیرد.اکنون نیز به کلانتری آمدم تا کمکم کنید اما ای کاش...
درپی شکایت این مرد ۴۰ ساله و با دستورسرهنگ ابراهیم عربخانی(رئیس کلانتری گلشهرمشهد)نیروهای گشت انتظامی برای دستگیری امیر ارسلان نامداردرحالی اعزام شدند که او اکنون فقط یک معتاد مشهور شده بود.
بر اساس ماجراهای واقعی در زیر پوست شهر