«مایک هاکبی» و بازتولید گفتمان اشغال در قرن بیستویکم
یکی از پیامدهای اظهارات اخیر سفیر آمریکا در تلآویو این است که وقتی کشورهای منطقه احساس کنند با یک پروژه توسعهطلبانه روبهرو هستند، طبیعتاً به سمت تقویت توان بازدارندگی خود حرکت خواهند کرد.
خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: اظهارات اخیر مایک هاکبی سفیر آمریکا در اسرائیل بار دیگر پرده از ذهنیتی برداشت که سالهاست در لایههای ایدئولوژیک حامیان تندرو تلآویو جریان دارد؛ ذهنیتی که سیاست را نه بر پایه حقوق بینالملل بلکه بر اساس خوانشی افراطی از متون دینی تعریف میکند.
او مدعی شده است که اگر اسرائیل در سراسر خاورمیانه گسترش یابد «خوب» خواهد بود و این رژیم بر اساس کتاب مقدس حق دارد سرزمینهای میان نیل و فرات را تصرف کند.
چنین سخنانی زنگ خطری جدی برای کل منطقه است.
این نخستین بار نیست که ایده جعلی «از نیل تا فرات» از سوی جریانهای صهیونیستی مطرح میشود.
اما طرح آن از سوی فردی که نماینده رسمی آمریکا در تلآویو است، معنایی فراتر از یک اظهار نظر شخصی دارد.
این سخنان عملا به معنای مشروعیتبخشی به توسعهطلبی ارضی و بیاعتنایی به مرزهای شناختهشده بینالمللی است؛ مرزهایی که پس از جنگهای جهانی و با پذیرش سازمان ملل تثبیت شدهاند.
وقتی یک مقام رسمی چنین دیدگاهی را تبلیغ میکند، پیام آن به منطقه این است که منطق زور و تفسیرهای ایدئولوژیک میتواند جایگزین قواعد پذیرفتهشده جهانی شود.
رژیم اسرائیل از بدو تأسیس بر پایه اشغال و جابجایی اجباری شکل گرفت.
قطعنامههای متعدد سازمان ملل درباره سرزمینهای اشغالی و حقوق ملت فلسطین، گواهی روشن بر این واقعیتاند.
با این حال، آنچه امروز از زبان سفیر آمریکا شنیده میشود، حتی از چارچوب منازعه فلسطین نیز فراتر میرود و کل جغرافیای خاورمیانه را در معرض ادعای مالکیت قرار میدهد.
این همان نقطهای است که باید با صراحت گفت: اسرائیل یک رژیم جعلی است که موجودیت خود را بر انکار حقوق تاریخی ملتها بنا کرده و اکنون با چنین اظهاراتی میکوشد توسعهطلبی را به امر مقدس بدل کند.
مشروعیت سیاسی در جهان معاصر نه از روایتهای دینی یکسویه، بلکه از پذیرش مردمی، قواعد حقوقی و احترام به حاکمیت کشورها ناشی میشود.
اگر قرار باشد هر دولت یا رژیمی با استناد به متون مذهبی، مرزهای تاریخی یا اسطورهای خود را تعریف کند، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.
چنین منطقی، منطقهای که پیشاپیش با بحرانهای امنیتی دست و پنجه نرم میکند را به سمت هرجومرج دائمی سوق میدهد.
ایده تصرف سرزمینهای میان نیل و فرات عملاً به معنای نفی موجودیت کشورهایی چون مصر، اردن، عراق، سوریه و حتی بخشهایی از ترکیه است.
آیا میتوان این را صرفاً یک «نظر شخصی» دانست؟
خطر اسرائیل تنها متوجه ایران نیست؛ این نکتهای است که باید با تأکید بر آن روشنگری کرد.
سالهاست برخی تحلیلها تلاش میکنند تقابل تلآویو و تهران را محور اصلی تنشهای منطقه معرفی کنند، گویی سایر کشورهای منطقه در حاشیه قرار دارند.
اما وقتی یک مقام آمریکایی از «گسترش اسرائیل در سراسر خاورمیانه» سخن میگوید، روشن میشود که پروژه توسعهطلبی، ماهیتی فراگیر دارد.
چنین دیدگاهی اگر به سیاست عملی بدل شود، کل منطقه را وارد چرخهای تازه از بیثباتی خواهد کرد.
باید توجه داشت که این نوع اظهارات، عملاً تلاش برای عادیسازی گفتمان اشغال است.
همانگونه که شهرکسازی در کرانه باختری طی سالها به تدریج به «واقعیت میدانی» تبدیل شد، اکنون نیز ممکن است برخی بخواهند با تکرار شعارهای ایدئولوژیک، افکار عمومی را برای پذیرش نقشههای بزرگتر آماده کنند.
تجربه تاریخی نشان داده که توسعهطلبی، حتی اگر در ابتدا با شعارهای مذهبی یا امنیتی توجیه شود، در نهایت به درگیریهای فرسایشی و مقاومتهای گسترده میانجامد.
نکته مهم دیگر، تأثیر چنین سخنانی بر افکار عمومی جهان عرب است.
در سالهای اخیر برخی دولتهای عربی مسیر عادیسازی روابط با تلآویو را در پیش گرفتهاند.
اما اظهاراتی از این دست، بهروشنی نشان میدهد که پروژه صهیونیستی به مرزهای فعلی رضایت نداده و افقهای گستردهتری را دنبال میکند.
این پیام نهتنها برای فلسطینیان، بلکه برای تمامی ملتهای منطقه هشداردهنده است.
اگر امروز سکوت شود، فردا ممکن است دامنه ادعاها فراتر رود.
از منظر حقوق بینالملل نیز، چنین مواضعی نقض آشکار اصل عدم توسل به زور و احترام به تمامیت ارضی کشورهاست.
منشور سازمان ملل متحد بر منع تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشور تأکید دارد.
چگونه میتوان ادعای تصرف سرزمینهای وسیع منطقه را با این اصول سازگار دانست؟
حتی اگر این سخنان در حد شعار باقی بماند، باز هم تضعیفکننده نظم حقوقی جهانی است.
در سطح راهبردی، این اظهارات میتواند به افزایش مسابقه تسلیحاتی در منطقه دامن بزند.
وقتی کشورهای منطقه احساس کنند با یک پروژه توسعهطلبانه روبهرو هستند، طبیعی است که به سمت تقویت توان بازدارندگی خود حرکت کنند.
این روند نهتنها هزینههای اقتصادی را افزایش میدهد، بلکه خطر سوءمحاسبه و درگیری ناخواسته را نیز بالا میبرد.
بدین ترتیب، سخنانی که شاید از نگاه برخی صرفاً یک موضعگیری ایدئولوژیک تلقی شود، پیامدهای عملی و امنیتی گستردهای دارد.
خاورمیانه امروز بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، گفتوگو و احترام متقابل نیاز دارد.
دامن زدن به رویاهای امپراتوری و ترسیم نقشههای خیالی، تنها به افزایش شکافها و تعمیق بحرانها منجر خواهد شد.
اگر جامعه منطقهای و جهانی در برابر این گفتمان سکوت کند، فردا باید هزینههای سنگینتری بپردازد.
این اظهارات هشداری است که نباید دستکم گرفته شود؛ هشداری درباره پروژهای که اگر مهار نشود، نهفقط یک کشور، بلکه کل خاورمیانه را در معرض تهدیدی پایدار قرار خواهد داد.