انتقاد تند واشینگتن از زوال دموکراسی در اروپا/ ترامپ خاورمیانه را از فهرست اولویتهای سند امنیت ملی آمریکا خارج کرد
راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ ضمن متهم کردن دولتهای اروپایی به تخریب دموکراسی در کشورهایشان، توضیح میدهد که چرا دیگر دلیلی ندارد خاورمیانه یکی از اولویتهای اصلی ایالات متحده باشد.
سرویس جهان مشرق - دونالد ترامپ ۴ دسامبر ۲۰۲۵ (۱۳ آذر ۱۴۰۴) از سند «راهبرد امنیت ملی [۱]» دولت خود رونمایی کرد؛ سندی که مانند بسیاری از جنبههای دیگر دولت او، کاملاً منحصربهفرد است [۲].
این راهبرد بهوضوح بر مبنای دکترین «اول، آمریکا [۳]» ترسیم شده و بر واقعگرایی جغراسیاسی، بهکارگیری اهرمهای فشار اقتصادی، و اجتناب از درگیریهای نظامی طولانیمدت متمرکز است [۴].
یکی از عناصر کلیدی این سند، اولویت چشمگیری است که دولت آمریکا برای نیمکرهی غربی قائل شده؛ سیاستی که از آن تحت عنوان «استنباط ترامپی» از دکترین مونرو یاد شده است.
این استنباط شامل مقابله با مهاجرت گسترده، کارتلهای مواد مخدر (از جمله با استفاده از نیروی مرگبار)، و نفوذ خصمانهی خارجی میشود [۵].
این راهبرد همچنین بهشدت بر تضمین زنجیرههای تأمین، پیشبرد سلطهی آمریکا بر حوزهی فناوری (هوش مصنوعی، زیستفناوری و...) و تقویت اقتصاد داخلی ایالات متحده تأکید دارد [۶].
«دونالد ترامپ» (وسط) رئیسجمهور آمریکا، ۲ دسامبر ۲۰۲۵، طی نشست کابینه در واشینگتن صحبت میکند، در حالی که «مارکو روبیو» (چپ) وزیر خارجه، و «پیت هگست» وزیر جنگ ایالات متحده، دو طرف او نشستهاند.
سند «راهبرد امنیت ملی» آمریکا بیش از هر چیز بر سیاست خارجی و راهبرد نظامی این کشور تمرکز دارد.
(+)
شاید بتوان قابلتوجهترین نکته در سند راهبرد امنیت ملی دولت دوم ترامپ را تفاوت معنادار آن با اسناد مشابه دولتهای قبلی طی سالهای اخیر، بهویژه اسناد راهبرد امنیت ملی دولتهای اوباما و بایدن، دانست [۷].
بر خلاف اسناد قبلی که بر اتحاد آمریکا با کشورهای دیگر، چندجانبهگرایی، و ترویج نظم بینالمللی مبتنی بر قوانین تأکید داشتند، سند راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ رویکردی بهشدت معاملهگرانه در قبال کشورهای دیگر، حتی متحدان ایالات متحده [۸]، دارد و یکجانبهگراییای که مؤلفهی هر دو دولت ترامپ بوده، در آن بسیار پررنگ است [۹].
این سند راهبردی صراحتاً طرزفکر بینالمللگرایانه را رد میکند و در عوض، تمرکز ویژهای روی منافع ملی محوری (حاکمیت، دفاع از میهن، و خوداتکایی) و تغییر آرایش نظامی ارتش آمریکا در سطح جهانی و عقبنشینی از مناطقی دارد که از دید دولت ترامپ اهمیت آنها نسبت به نقاط دیگر کاهش پیدا کرده است [۱۰].
این راهبرد، سیاست خارجی را ابزاری برای پیگیری سازشناپذیر برتری راهبردی و اقتصادی آمریکا تعریف میکند و دیدگاهی را در این زمینه ارائه میدهد که اغلب نسبت به اتحادهای سنتی و نهادهای فراملی بدبین است.
مشرق ترجمهی سند راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ را در چند قسمت منتشر نموده است.
آنچه در ادامه میخوانید، بخش پنجم و آخر از این مجموعه است که شامل دستورکار و انتقادات تند و تیز دولت ترامپ دربارهی اروپا و همچنین تشریح سیاستهای این دولت در قبال خاورمیانه و آفریقا میشود.
دولت ترامپ در این بخش از راهبرد امنیت ملی خود بهوضوح ضرورت و دلایل تنزل خاورمیانه در فهرست اولویتهای آمریکا را تصریح میکند.
بخشهای قبلی این مجموعه را میتوانید از لینکهای زیر بخوانید:
جلد سند راهبرد امنیت ملی سال ۲۰۲۵ دولت ترامپ.
اگرچه انتشار سند راهبرد امنیت ملی چارچوب یا زمانبندی خاصی ندارد، اما معمولاً هر دولتی در آمریکا یک بار چنین سندی را منتشر میکند.
متن کامل این سند را میتوانید به زبان انگلیسی از اینجا بخوانید.
(+)
ج.
ترویج شکوه اروپا
مقامات آمریکایی عادت کردهاند مشکلات اروپا را از منظر کمبود هزینههای نظامی و رکود اقتصادی ببینند.
این طرزفکر بیراه نیست، اما مشکلات واقعی اروپا عمیقتر از اینهاست.
سهم اروپا از تولید ناخالص داخلی جهان در حال کاهش بوده، از ۲۵ درصد در سال ۱۹۹۰ به ۱۴ درصد امروز.
یکی از دلایل این مسئله، مقررات ملی و فراملیای هستند که خلاقیت و سختکوشی را تضعیف میکنند.
اما این زوال اقتصادی تحتالشعاع چشمانداز واقعی و آشکارترِ افول تمدنی قرار گرفته.
مسائل بزرگتری که اروپا با آنها روبهروست از این قرارند: فعالیتهای اتحادیهی اروپا و سایر نهادهای فراملیای که آزادی سیاسی و حاکمیت کشورها را تضعیف میکنند، سیاستهای مهاجرتیای که دارند این قاره را دگرگون میکنند و درگیری در آن به وجود میآورند، سانسور آزادی بیان و سرکوب مخالفان سیاسی، کاهش نرخ زادوولد، و از دست دادن اعتمادبهنفس و هویتهای ملی.
اگر روندهای کنونی ادامه یابد، این قاره ظرف ۲۰ سال یا کمتر غیرقابلشناسایی خواهد بود.
به این ترتیب، به هیچ عنوان معلوم نیست که آیا برخی کشورهای اروپایی آنقدر اقتصاد و ارتش قدرتمندی خواهند داشت که متحدان قابلاعتمادی برای ما باشند یا خیر.
بسیاری از این کشورها در حال حاضر بر تداوم مسیر فعلی خود اصرار دارند.
ما میخواهیم اروپا «اروپایی» باقی بماند، اعتمادبهنفس تمدنی خود را بازیابد، و تمرکز شکستخوردهاش بر خفقان نظارتی [و وضع مقررات دستوپاگیر] را کنار بگذارد.
این عدم اعتمادبهنفس از همه بیشتر در رابطهی اروپا با روسیه مشهود است.
متحدان اروپایی ما، تقریباً از هر جهت، بهجز سلاحهای هستهای، برتری قابلتوجهی در حوزهی قدرت سخت نسبت به روسیه دارند.
روابط اروپا با روسیه، در نتیجهی جنگ در اوکراین، اکنون بهشدت تضعیف شده، و بسیاری از اروپاییها روسیه را یک تهدید وجودی میدانند.
مدیریت روابط اروپا با روسیه نیازمند تعامل دیپلماتیک چشمگیری از سوی آمریکا است؛ هم برای بازسازی شرایط ثبات راهبردی در سراسر سرزمین اوراسیا، و هم برای کاهش خطر درگیری میان روسیه و کشورهای اروپایی.
مذاکره برای دستیابی به توقف سریع خصومتها در اوکراین، به منظور تثبیت اقتصادهای اروپایی، جلوگیری از تشدید یا توسعهی ناخواستهی جنگ، و بازسازی ثبات راهبردی [روابط اروپا] با روسیه، در کنار امکان بازسازی اوکراین پس از جنگ با هدف بقای آن به عنوان یک کشورِ قادر به حیات، یکی از منافع محوری ایالات متحده محسوب میشود.
سربازان تیپ پنجم ارتش اوکراین، ۱۱ مارس ۲۰۲۵، در خط مقدم در نزدیکی «تورتسک» در منطقهی دونتسک، در حالی که یکی از آنها پوستری با پرچم دو کشور اوکراین و آمریکا در دست دارد که روی آن نوشته: «آمریکا، به خاطر حمایتی که ملت ما را نجات میدهد، متشکریم.
کنار اوکراین بایستید.
#روسیه_را_متوقف_کنید.» دولت ترامپ در کنار ادعاهایش دربارهی تلاش برای پایان فوری جنگ اوکراین، همچنان از اوکراین حمایت تسلیحاتی میکند.
(+)
یکی از اعضای تیپ «خارتیا» ی ارتش اوکراین، ۱۲ مارس ۲۰۲۵، با هویتزر ام۱۰۱ مواضع ارتش روسیه در منطقهی خارکیف اوکراین را هدف قرار میدهد.
«دونالد ترامپ» بارها ادعا کرده که به دنبال توقف فوری جنگ اوکراین است، اما تا کنون در دستیابی به این هدف ناکام مانده است.
راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ تلویحاً اذعان دارد که یکی از دلایل جنگ اوکراین، تمایل اعضای ناتو به گسترش بیحد مرزهای این سازمان نظامی بوده.
(+)
جنگ اوکراین اثر نامطلوبی در افزایش وابستگیهای خارجی اروپا، بهویژه آلمان، داشته.
امروز، شرکتهای شیمیایی آلمان دارند شماری از بزرگترین کارخانههای فرآوری جهان را در چین میسازند و آنجا از گاز روسیه استفاده میکنند؛ گازی که در داخل خاک خود آلمان به آن دسترسی ندارند.
دولت ترامپ خود را مقابل مقاماتی در اروپا میبیند که در رأس دولتهای بیثبات و اقلیتی نشستهاند؛ دولتهایی که بسیاری از آنها اصول اولیهی دموکراسی را برای سرکوب مخالفان زیر پا میگذارند.
این مقامات اروپایی انتظارات غیرواقعگرایانهای نیز دربارهی جنگ اوکراین دارند.
اکثریت قاطع اروپاییها خواهان صلح هستند، اما این تمایل [توسط دولتهایشان] به سیاست تبدیل نمیشود؛ عمدتاً به این دلیل که دولتهای اروپایی فرآیندهای دموکراتیک را واژگون کردهاند.
این مسئله دقیقاً از همین جهت برای آمریکا اهمیت راهبردی زیادی دارد که کشورهای اروپایی اگر گرفتار بحران سیاسی شوند، نمیتوانند خود را اصلاح کنند.
با این حال، اروپا همچنان از نظر راهبردی و فرهنگی برای آمریکا حیاتی است.
تجارت فراآتلانتیک [میان آمریکا و اروپا] هنوز هم یکی از ستونهای اقتصاد جهان و رفاه آمریکاست.
صنایع اروپایی، از تولید تا فناوری و انرژی، همچنان از قویترین صنایع در نوع خود در جهان هستند.
اروپا مرکز تحقیقات علمی پیشرفته و مؤسسات فرهنگی پیشرو در تمام جهان است.
به هیچ عنوان نمیتوانیم اروپا را نادیده بگیریم؛ اگر این کار را بکنیم یعنی خودمان به دست خودمان اهدافی را که این راهبرد به دنبال تحقق آنهاست، از بین بردهایم.
دیپلماسی آمریکایی باید به دفاع از دموکراسی واقعی، آزادی بیان، و بزرگداشتِ بیدریغِ شخصیت و تاریخ منحصربهفرد کشورهای اروپایی ادامه دهد.
آمریکا متحدان سیاسیاش در اروپا را به ترویج این فرآیند احیای روحیه تشویق میکند؛ و نفوذ روبهرشد احزاب میهنپرست اروپایی، اتفاقاً، دلیلی برای خوشبینیِ فراوان است.
هدف ما باید کمک به اروپا برای تصحیح مسیر فعلیاش باشد.
ما به یک اروپای قوی نیاز خواهیم داشت تا در موفقیت در رقابت [با قدرتهای رقیبمان] به ما کمک کند، و برای جلوگیری از تسلط هر دشمنی بر اروپا با ما همکاری نماید.
«دونالد ترامپ» (ردیف جلو، وسط) رئیسجمهور آمریکا، ۱۸ آگوست ۲۰۲۵، میزبان برخی مقامات اروپایی شامل (ردیف جلو از چپ) «کییر استارمر» نخستوزیر بریتانیا، «امانوئل مکرون» رئیسجمهور فرانسه، «جورجیا ملونی» نخستوزیر ایتالیا، «فریدریش مرتس» صدراعظم آلمان، و همچنین «ولودیمیر زلنسکی» (خارج از تصویر) رئیسجمهور اوکراین است.
راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ بهشدت از متحدان اروپایی آمریکا انتقاد و حتی آنها را به فرسودن بنیانهای دموکراسی و آزادی بیان در کشورهای متبوعشان متهم میکند.
در مقابل، صدور این سند با واکنش شدید برخی از اروپاییها، از جمله آلمان، مواجه شد.
(+)
آمریکا، طبیعتاً، به قارهی اروپا، و البته به بریتانیا و ایرلند، تعلق عاطفی دارد.
شخصیت این کشورها نیز از نظر راهبردی مهم است، زیرا ما به متحدان خلاق، توانمند، بااعتمادبهنفس، و دموکراتیک برای ایجاد زمینهی ثبات و امنیت تکیه میکنیم.
میخواهیم با کشورهای همسو، که میخواهند شکوه گذشتهی خود را احیا کنند، همکاری کنیم.
در بلندمدت، کاملاً محتمل است که، حداکثر ظرف چند دهه، برخی از اعضای ناتو دارای اکثریت غیراروپایی شوند.
به این ترتیب، یک سؤال نیاز به پاسخ دارد: آیا این کشورها جایگاه خود در جهان، یا اتحادشان با ایالات متحده، را به همان شکلی خواهند دید که امضاکنندگان منشور ناتو میدیدند یا خیر؟
سیاست کلی ما برای اروپا باید این موارد را در اولویت قرار دهد:
• بازسازی شرایط ثبات در اروپا و ثبات راهبردی [روابط] با روسیه؛ • توانمندسازی اروپا برای ایستادن روی پای خود و اقدام به عنوان جمعی از کشورهای مستقلِ همسو، از جمله با پذیرش نقش اصلی در دفاع از خود، بدون قرار گرفتن تحت سلطهی هیچ قدرت متخاصمی؛ • تقویت مقاومت [و مبارزه] مقابل مسیر کنونی اروپا در درون کشورهای اروپایی؛ • باز کردن بازارهای اروپا به روی کالاها و خدمات آمریکا و تضمین برخورد عادلانه با کارگران و کسبوکارهای آمریکایی؛ • ساختن کشورهای سالم [و قوی] در مرکز، شرق، و جنوب اروپا از طریق برقراری پیوندهای تجاری، فروش تسلیحات، همکاری سیاسی، و تبادلات فرهنگی و آموزشی؛ • پایان دادن به این تصور، و جلوگیری از این واقعیت، که ناتو یک ائتلافِ تا ابد در حال گسترش است؛ و • تشویق اروپا به اقدام در جهت مبارزه با مازاد ظرفیت از طریق مرکانیلیسم [۱۱]، سرقت فناوری، جاسوسی سایبری و سایر روشهای اقتصادی خصمانه.
د) خاورمیانه: جابهجایی مسئولیتها، برقراری صلح
دستکم نیم قرن است که سیاست خارجی آمریکا خاورمیانه را در اولویتی بالاتر از همهی مناطق دیگر جهان قرار داده.
دلایل این مسئله واضحند: خاورمیانه دهها سال مهمترین تأمینکنندهی انرژی جهان، صحنهی اصلی رقابت ابرقدرتها، و مملو از درگیریهایی بود که ممکن بود دامنهیشان به نقاط دیگر جهان و حتی سواحل ما کشیده شود.
امروز، حداقل دو مورد از آن دلایل دیگر وجود ندارند.
منابع انرژی بهشدت متنوع شدهاند، در حالی که آمریکا دوباره به یک صادرکنندهی خالص انرژی تبدیل شده؛ و رقابت ابرقدرتها جای خود را به کشمکش قدرتهای بزرگ داده، در حالی که آمریکا همچنان غبطهبرانگیزترین جایگاه را در اختیار دارد.
این جایگاه با اقدام رئیسجمهورْ ترامپ به احیای موفقیتآمیز اتحادهای ما در خلیج فارس، با سایر شرکای عربی، و با اسرائیل بیشازپیش تقویت شده.
جنگ همچنان دردسرسازترین واقعیت خاورمیانه است، اما این معضل، امروز کمرنگتر از آن چیزی است که تیترهای رسانهای نشان میدهند.
ایران (نیروی اصلی بیثباتکننده در منطقه) در نتیجهی اقدامات اسرائیل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، و عملیات «چکش نیمهشب» توسط رئیسجمهورْ ترامپ در ژوئن ۲۰۲۵، که برنامهی هستهای این کشور را به طور قابلتوجهی تضعیف کرد، بهشدت ضعیف شده.
جنگ اسرائیل و فلسطین همچنان مشکلآفرین است، اما به لطف آتشبس و آزادی گروگانها در نتیجهی مذاکرات رئیسجمهورْ ترامپ، پیشرفت به سوی یک صلح دائمیتر حاصل شده.
حامیان اصلی حماس یا ضعیف شدهاند یا کنار رفتهاند.
سوریه هنوز هم یک معضل بالقوه است، اما با حمایت آمریکا، اعراب، اسرائیل، و ترکیه ممکن است تثبیت شود و جایگاه بهحق خود را به عنوان یک بازیگر یکپارچه و مثبت در منطقه به دست آورد.
منطقهای در شهر ساحلی «بتیام» در استان تلآویو، ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵، پس از اصابت موشکهای بالستیک ایران.
رژیم صهیونیستی از ابتدای جنگ به اهداف غیرنظامی در ایران حمله کرد و شمار زیادی از غیرنظامیان ایرانی را مجروح و شهید کرد.
این در حالی است که ایران در دوران جنگ تحمیلی هشتساله با عراق تجربهی «جنگ شهرها» و راه مقابله با آن را آموخته است.
(+)
«دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا، اذعان میکند بخشی از دلیل برقراری آتشبس آسیب بسیار شدیدی بوده که موشکهای ایران، بهویژه طی روزهای آخر جنگ، به اسرائیل وارد کردند.
[دانلود]
همزمان که این دولت سیاستهای محدودکنندهی حوزهی انرژی را لغو یا تضعیف میکند و تولید انرژی آمریکا افزایش مییابد، انگیزهی تاریخی آمریکا برای تمرکز بر خاورمیانه نیز فروکش خواهد کرد.
در عوض، این منطقه به طور فزایندهای به مبدأ و مقصد سرمایهگذاری بینالمللی در صنایعی بسیار فراتر از نفت و گاز (از جمله انرژی هستهای، هوش مصنوعی، و فناوریهای دفاعی) تبدیل خواهد شد.
همچنین میتوانیم با شرکای خاورمیانهایمان برای پیشبرد سایر منافع اقتصادی، از تأمین زنجیرههای تأمین تا تقویت فرصتها برای توسعهی بازارهای دوستانه و باز در سایر نقاط جهان، مانند آفریقا، همکاری کنیم.
شرکای خاورمیانهای آمریکا دارند تعهد خود را به مبارزه با افراطگرایی به نمایش میگذارند، روندی که سیاستهای آمریکا باید به تشویق آن ادامه دهند.
اما انجام این کار مستلزم کنار گذاشتن آزمایشِ اشتباه آمریکا مبنی بر وادار کردن این کشورها (بهویژه پادشاهیهای خلیج فارس) به رها کردن سنتها و اَشکال تاریخی حکومتهایشان است.
باید اصلاحات را وقتی و جایی که به صورت طبیعی ظهور میکنند، تشویق و تحسین کنیم، بدون اینکه تلاشی برای تحمیل اصلاحات از بیرون انجام دهیم.
کلید برقراری روابط موفق با خاورمیانه، پذیرش منطقه، رهبرانش، و کشورهایش به همان شکلی است که هستند، و در عین حال، همکاری در زمینههای منافع مشترک.
یکی از منافع محوری همیشگی آمریکا تضمین این است که منابع انرژی خلیج [فارس] به دست یک دشمن آشکار نمیافتند، تنگهی هرمز باز میماند، دریای سرخ قابل کشتیرانی میماند، منطقه تبدیل به بستری برای پرورش یا صدور تروریسم علیه منافع آمریکا یا خاک ایالات متحده نمیشود، و اسرائیل امن باقی میماند.
ما میتوانیم و باید به این تهدید را از طریق ایدئولوژیکی و نظامی حلوفصل کنیم، اما بدون دهها سال جنگهای بیثمرِ «کشورسازی».
همچنین، تعمیم پیمانهای ابراهیمی به کشورهای بیشتر در منطقه و سایر کشورهای جهان اسلام نیز یکی از منافع واضح ماست.
با این حال، دوران سلطهی خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا، هم در برنامهریزی بلندمدت و هم در اقدامات روزمره، خوشبختانه، به پایان رسیده؛ نه به این دلیل که خاورمیانه دیگر مهم نیست، بلکه به این دلیل که دیگر مانند گذشته منبع دردسرهای دائمی و منشأ بالقوهی فاجعههای قریبالوقوع نیست، بلکه مکانی نوظهور برای شراکت، دوستی، و سرمایهگذاری است؛ روندی که باید مورد استقبال و تشویق قرار گیرد.
در حقیقت، توانایی رئیسجمهورْ ترامپ در متحد کردن جهان عرب در شرمالشیخ در راستای صلح و عادیسازی [روابط با اسرائیل] به آمریکا اجازه خواهد داد تا سرانجام منافع آمریکا را در اولویت قرار دهد.
سند راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ ادعا میکند خاورمیانه اکنون از فهرست اولویتهای حیاتی ایالات متحده خارج شده و بهزودی به مبدأ و مقصد سرمایهگذاریهای بینالمللی تبدیل خواهد شد.
این در حالی است که ترامپ به عنوان یکی از بزرگترین حامیان رژیم صهیونیستی، طی ماههای گذشته دست این رژیم را در انجام جنایات مختلف، از نسلکشی و ایجاد قحطی دستهجمعی در نوار غزه تا حملهی نظامی آشکار به همسایگانش و کشورهای دیگری مانند ایران و یمن، باز گذاشته است.
(+)
روز جمعه، ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۵، همزمان با آغاز سخنرانی «بنیامین نتانیاهو» نخستوزیر رژیم صهیونیستی در مجمع عمومی سازمان ملل، شمار زیادی از هیأتهای نمایندگی دیپلماتیک کشورها، سالن را ترک میکنند.
دیوان کیفری بینالمللی به علت ارتکاب جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت علیه نتانیاهو حکم بازداشت صادر کرده و همین مسئله باعث شد تا نخستوزیر رژیم صهیونیستی برای سفر از فلسطین اشغالی به آمریکا و شرکت در نشست سازمان ملل، مسیر پیچیده و بسیار طولانیتری را طی کند تا توسط کشورهایی که در مسیر قرار داشتند، دستگیر نشود.
[دانلود]
ه) آفریقا
مدتهای طولانیای است که سیاست آمریکا در آفریقا بر القای، و بعدها گسترشِ، ایدئولوژی لیبرال متمرکز است.
ایالات متحده باید در عوض به دنبال شراکت با کشورهای منتخب برای کاهش درگیریها، پرورش روابط تجاریِ متقابلاً سودمند، و گذار از الگوی کمک خارجی به الگوی سرمایهگذاری و رشد باشد؛ الگویی که بتواند از منابع طبیعی سرشار و پتانسیل اقتصادی نهفتهی آفریقا بهرهبرداری کند.
فرصتهای تعامل میتواند شامل مذاکره برای حلوفصل درگیریهای جاری (مثلاً میان جمهوری دموکراتیک کنگو و رواندا، و همچنین در سودان) و جلوگیری از بروز درگیریهای جدید (مثلاً میان اتیوپی، اریتره، و سومالی)، و همچنین اقداماتی برای اصلاح رویکرد ما نسبت به کمک و سرمایهگذاری (مثلاً در چارچوب «لایحهی رشد و فرصت آفریقا») باشد.
به علاوه، باید مراقب ازسرگیری فعالیتهای تروریستی اسلامگرایانه در بخشهایی از آفریقا باشیم، اما بدون هرگونه حضور یا تعهد بلندمدت آمریکا.
آمریکا باید از یک رابطهی متمرکز بر کمک با آفریقا به یک رابطهی متمرکز بر تجارت و سرمایهگذاری گذار کند.
در این راستا، باید شراکت با کشورهای توانمند و قابلاعتمادی را ترجیح دهیم که به باز کردن بازارهایشان به روی کالاها و خدمات آمریکایی متعهد هستند.
یکی از حوزههای فوری برای سرمایهگذاری آمریکا در آفریقا با چشمانداز بازدهی خوب، شامل بخش انرژی و توسعهی مواد معدنی حیاتی است.
توسعهی فناوریهای انرژی هستهای، گاز مایع نفتی، و گاز مایع طبیعی با حمایت آمریکا میتواند برای کسبوکارهای آمریکایی سود ایجاد کند و به ما در رقابت بر سر مواد معدنی حیاتی و سایر منابع کمک نماید.