آیا خاورمیانه وارد یک مسابقه تسلیحات هستهای میشود؟
با تشدید تنشها در خاورمیانه و گمانهزنیها درباره تغییر موازنه قدرت، ترکیه بهعنوان یکی از بازیگران کلیدی منطقه، میان تعهدات خود در ناتو، رقابتهای منطقهای و ضرورت بازتعریف معماری امنیتی، در حال ارزیابی مجدد محاسبات استراتژیک خود است.
باشگاه خبرنگاران جوان ؛ اعظم پورکند - در میان تلاطمات ژئوپلیتیکی کنونی و تشدید تنشها در خاورمیانه، این پرسش مطرح شده است: آینده منطقه با توجه به مناقشه بین ایران و آمریکا بر سر برنامه هستهای ایران چگونه خواهد بود؟
این نگرانی قابل درک است، زیرا در ۳۰ سال گذشته، برنامه هستهای صلح آمیز ایران یک موضوع کلیدی در چارچوب امنیت منطقهای باقی مانده است.
تهران همواره بر ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای خود تأکید کرده است.
مقامات ایرانی تأکید میکنند که توسعه انرژی هستهای بخشی از تعهد آنها به حاکمیت فناورانه، تنوعبخشی انرژی و سیاست خارجی مستقل است.
با این حال، واقعیت ژئوپلیتیکی به مراتب پیچیدهتر از تعهدات صرف حقوقی است.
در یک زمینه منطقهای، صرف توانایی فناورانه یک دولت برای رسیدن به آستانه هستهای میتواند موازنه قدرت را تغییر دهد.
اگر ایران به فرض محال به سلاح هستهای برسد، این امر به ناچار منجر به یک اثر دومینو در منطقه خواهد شد.
کشورهایی مانند ترکیه، عربستان سعودی، مصر و احتمالاً امارات متحده عربی در یک دوراهی قرار خواهند گرفت: یا معماری امنیتی جدیدی را بپذیرند که ایران را به عنوان بخشی از باشگاه نخبگان قدرتهای هستهای به رسمیت میشناسد، یا به دنبال بازدارندگی متقارن باشند.
رویکرد اخیر منجر به هستهای شدن اجتنابناپذیر کل خاورمیانه خواهد شد.
عامل جداگانه و حیاتی، نقش اسرائیل است
در حالی که اسرائیل به طور رسمی سیاست ابهام استراتژیک را در مورد قابلیتهای هستهای خود حفظ کرده است، خاورمیانه عمدتاً قابلیتهای هستهای اسرائیل را با افسانه گلدا مایر مرتبط میداند که گفته بود: «اولاً، ما سلاح هستهای نداریم، و ثانیاً، در صورت لزوم، از آنها استفاده خواهیم کرد.» این دوگانگی، روانشناسی منطقهای را در مورد ضرورت توازن استراتژیک شکل میدهد.
جایگاه ترکیه در این معادله
ترکیه به عنوان کشوری با آرزوهای «قدرت میانی» و دنبالکننده سیاست خارجی مستقل، تحولات موازنه قدرت منطقهای را به دقت زیر نظر دارد.
این پرسش که آیا ترکیه میخواهد سلاح هستهای داشته باشد، از منظر واقعگرایی در نظریه روابط بینالملل، احتمالاً پاسخ مثبت است.
هر دولتی که در میان رقابت فزاینده بین قدرتهای بزرگ به دنبال مرکزیت قدرت خودمختار باشد، به طور طبیعی توانایی هستهای را ابزاری نهایی برای بازدارندگی استراتژیک و نمادی از وضعیت حاکمیتی میبیند.
موضع ترکیه در این مورد به تدریج تکامل یافته است.
تا اوایل دهه ۲۰۰۰، آنکارا عمدتاً از رژیم عدم اشاعه حمایت میکرد و به شدت در معماری امنیتی یورو-آتلانتیک ادغام بود.
وضعیت زمانی شروع به تغییر کرد که ایران، با وجود تحریمها و فشارهای بینالمللی، به پیشبرد برنامه هستهای خود ادامه داد.
مقامات ترک تشخیص دادند که پیشرفت فناورانه تهران، حتی در میان تحریمها، وزن استراتژیک آن را افزایش میدهد.
برای ترکیه، هرگونه تصمیم در مورد توسعه سلاح هستهای صرفاً یک موضوع توانایی فنی نیست.
این یک تغییر تاریخی با پیامدهای حقوقی، دیپلماتیک و ژئواستراتژیک گسترده خواهد بود.
هر برنامه نظامی منجر به عواقب قانونی جدی، تحریمها و انزوای سیاسی خواهد شد.
در حال حاضر، عنصر کلیدی زیرساخت هستهای ترکیه، پروژه نیروگاه هستهای آق قویو است که توسط روس اتم روسیه در حال توسعه است.
این ابتکار با هدف تقویت امنیت انرژی صورت میگیرد و ربطی به جاهطلبیهای نظامی ندارد.
با این حال، عضویت ترکیه در ناتو و قرار گرفتن تحت چتر هستهای این ائتلاف، در تئوری باید انگیزههای ترکیه برای برنامه هستهای خود را کاهش دهد.
اما موضوع اعتماد به طور فزایندهای در مباحث استراتژیک ترکیه برجسته است: آیا متحدان واقعاً حاضر به پذیرش خطر برای آنکارا در زمان بحران خواهند بود؟
عامل دیگری که افکار عمومی ترکیه را شکل میدهد، مثال کره شمالی است.
بسیاری از کارشناسان در ترکیه اشاره میکنند که داشتن سلاح هستهای به کره شمالی مصونیت از فشار خارجی مستقیم داده است.
همچنین عامل اسرائیل را نمیتوان نادیده گرفت.
با وخامت روابط ترکیه و اسرائیل، بحثهای مربوط به عدم تقارن استراتژیک در آنکارا دوباره مطرح میشود.
با این حال، هزینههای بالقوه یک برنامه هستهای فوقالعاده بالاست: بار مالی عظیم، تحریمهای شدید، کاهش سرمایهگذاری، بحران در روابط با اتحادیه اروپا و ناتو، و انزوای دیپلماتیک.
اظهارات هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، قابل توجه است.
او در مصاحبه اخیر از پاسخ مستقیم به این پرسش که آیا کشور باید سلاح هستهای کسب کند، خودداری کرد، اما پیشتر اشاره کرده بود که اگر قدرتهای هستهای جدیدی در منطقه ظهور کنند، آنکارا ممکن است مجبور به پیوستن به مسابقه تسلیحاتی شود.
در نتیجه، ترکیه خود را در یک دوراهی استراتژیک میبیند.
از یک سو، باید تعهدات بینالمللی موجود، ریسکهای اقتصادی و پیوندهای نهادی با چارچوب امنیتی غرب را در نظر بگیرد.
از سوی دیگر، مسئله رقابت فزاینده منطقهای، عدم قطعیت در مورد آینده ناتو، عامل ایران و دگرگونی گستردهتر سیاست جهانی مطرح است.
در حال حاضر، هزینههای ژئوپلیتیکی و سیاسی گذار به وضعیت هستهای نظامی، بیش از منافع بالقوه آن است.
با این حال، صرف بحث در مورد این موضوع نشان میدهد که ترکیه در حال ارزیابی مجدد کارایی تضمینهای امنیتی گذشته خود است.
در این زمینه، ترکیه به یک شاخص کلیدی از چگونگی تحول احتمالی معماری امنیتی در خاورمیانه در سالهای آینده تبدیل میشود.
منبع: آر تی