نوستالژی نجوای قدسی/از ربنای ماندگار شجریان تا سنت مناجاتخوانی ایران
«ربنا» تنها یک صوت نیست، بلکه یک«حس هیجانی» است که با خاطرات جمعی یک ملت گره خورده و طعم افطارهای کودکی،بوی نان تازه و جمع شدن خانواده، همه در طنین ربنای شجریان یا اذان مؤذنزاده نهفته است.
خبرگزاری مهر-گروه دین، حوزه و اندیشه-ریحانه فراهانی: سنت مناجاتخوانی و تلاوت ادعیه در فرهنگ اسلامی-ایرانی، فراتر از یک آیین مذهبی ساده، بخشی از حافظه شنیداری و هویت ملی ایرانیان را تشکیل میدهد.
این هنر که ریشه در پیوند عمیق میان کلام وحی و موسیقی اصیل ایرانی دارد، در لحظات معنوی خاص بهویژه ماه مبارک رمضان، به اوج تجلی خود میرسد.
در میان تمام این نواها، «ربنا» جایگاهی منحصربهفرد یافته است؛ واژهای که در قرآن کریم سرآغاز تضرع و استمداد از درگاه باریتعالی است و در ایران، با نام بزرگان تلاوت و موسیقی گره خورده است.
از ریشههای قرآنی تا طنین تاریخی مناجات
تلاوت آیات «ربنا» در فرهنگ ما تنها یک قرائت ساده نیست، بلکه بازخوانی فرازهایی است که در آن بنده، بی واسطه با پروردگار خویش سخن میگوید.
متن اصلی مشهورترین ربناهای خوانده شده در ایران، ترکیبی است هوشمندانه از چهار آیه قرآن کریم که هر یک دریای مفاهیم اخلاقی و عرفانی است.
نخستین فراز از آیه ۸ سوره آلعمران است: «رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ»؛ تمنایی برای ثبات قدم در مسیر هدایت و طلب رحمتی که تنها از سوی بخشنده بیمنت سرازیر میشود.
فراز دوم از آیه ۱۰۹ سوره مؤمنون است که بر ایمان و طلب مغفرت تاکید دارد: «رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ».
فراز سوم از آیه ۱۰ سوره کهف، درخواست هدایت و رشد در امور دشوار زندگی است: «رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا» و در نهایت، آیه ۲۵۰ سوره بقره که طلب صبر و استقامت در برابر ناملایمات است: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ».
تاریخ ثبت این مناجاتها به صورت حرفهای، با نام سید جواد ذبیحی آغاز میشود.
او که فرزند مداحی از منطقه درکه تهران بود، با تسلط کم نظیر بر دستگاههای موسیقی ایرانی، مناجاتخوانی را به سطحی نوین ارتقا داد.
ذبیحی با آن فینه عربی بر سر، صدایی داشت که پیش از انقلاب اسلامی، همراه لحظات افطار مردم بود.
اما سرنوشت او با سیاست گره خورد و حضور او در مجالس دربار باعث شد پس از پیروزی انقلاب، آثار او از رسانههای رسمی حذف شوند و فضایی خالی برای تولد یک شاهکار جدید پدید آید.
ربنای شجریان؛ تلاقی هنر، اخلاص و تصادف
چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در تابستان سال ۱۳۵۸، زمانی که جامعه ایران در تبوتاب تحولات پس از انقلاب بود، رادیو و تلویزیون به دنبال نغمههایی تازه برای ماه رمضان میگشتند.
محمدرضا شجریان، که آن زمان به عنوان خواننده جوان و البته مشهور آواز ایران شناخته میشد، در ابتدا تمایلی به ورود به عرصه مناجاتخوانی نداشت.
او نگران بود که مخاطبانش، این حرکت او را تلاشی برای همسویی با شرایط سیاسی جدید تعبیر کنند.
اما اصرار مدیران وقت رادیو، بهویژه وجیهاللهی، او را بر آن داشت تا به عنوان معلم، کلاسی برای آموزش دعاخوانان جوان برپا کند.
شجریان برای اینکه الگو و سرمشقی به شاگردانش بدهد، به استودیو رفت و این چهار آیه را در دستگاه «سهگاه» خواند.
او این اثر را بدون هیچ تکرار و تصحیحی، تنها به عنوان یک نمونه آموزشی ضبط کرد و اصرار داشت که نباید با صدای او پخش شود.
اما فریدون شهبازیان و دیگر مسئولان وقت رادیو که جادوی نهفته در این اجرا را درک کرده بودند، در نخستین روز ماه رمضان، آن را روانه آنتن کردند.
شجریان طوری این آیات را خوانده بود که حتی نزدیکانش در ابتدا متوجه نشدند این صدای اوست؛ صدایی که از پس سالها آموزش موسیقی اصیل برآمده بود اما در قالبی کاملاً قرآنی و متواضعانه عرضه شد.
از منظر فنی، ربنای شجریان یک شاهکار در ردیف موسیقی ایرانی است.
اگرچه شالوده اصلی در دستگاه سهگاه است، اما او با استادی تمام به آواز افشاری و گوشه عراق «پردهگردانی» میکند و دوباره به سهگاه بازمیگردد.
این ظرافتهای موسیقایی باعث شد که این اثر در سال ۱۳۹۶ به عنوان میراث ملی ناملموس ایران ثبت شود.
ربنای شجریان فراتر از یک تلاوت، به بخشی از سفره افطار ایرانیان تبدیل شد؛ نغمهای که با شنیدن آن، زمان متوقف میشود و پیوندی میان زمین و آسمان برقرار میگردد.
زنجیره طلایی مناجاتخوانان؛ از مصر تا آذربایجان
اگرچه ربنای شجریان در صدر شهرت است، اما این سنت با صداهای ماندگار دیگری نیز آبیاری شده است.
استاد لیثی، قاری شهیر مصری، با تلاوت سوزناک آیه ۱۹۳ سوره آلعمران در خرمشهر، یکی از محزونترین ربناهای تاریخ را رقم زد.
او که از اساتید برجسته مکتب مصر بود، با حزن و اشک خود، شنوندگان ایرانی را مبهوت کرد.
پس از او، نام شحات محمد انور میدرخشد؛ قاریای که با استعداد خیرهکنندهاش قبل از ۲۰ سالگی به اوج شهرت رسید و تلاوتهای او در ایران، الهامبخش نسلهای بعدی شد.فرزندان او، انور و محمود شحات انور نیز راه پدر را ادامه دادند و با قرائتهای پرقدرت خود، سنت ربناخوانی را در جهان اسلام زنده نگاه داشتند.
در ایران، سلیم مؤذنزاده اردبیلی چهرهای بیبدیل است.
او که برآمده از خانوادهای است که اذان و مناجات در خونشان جاری بود (فرزند عبدالکریم و برادر رحیم مؤذنزاده)، با تسلط به زبانهای فارسی، ترکی و عربی، سبک خاصی از مداحی و مناجات را پدید آورد.
او حنجره خود را وقف سیدالشهدا میدانست و با روزی پنج ساعت تمرین و اجرا، میراثی عظیم از دو هزار نوار کاست بر جای گذاشت.
اذان او در دستگاه بیات ترک، با آن مقدمه اشعار شهریار، نمونهای درخشان از پیوند ادبیات فارسی با آیینهای مذهبی است.
در نسلهای جدیدتر، چهرههایی چون حامد شاکرنژاد با سبک ابداعی و تسلط بر اختلاف قرائات، و نوجوانانی چون سید علیرضا موسوی، نشان دادهاند که این چشمه همچنان جوشان است.
موسوی که با تقلید از عبدالباسط آغاز کرد و سپس به سبک مصطفی اسماعیل روی آورد، نمونهای از استقامت در مسیر یادگیری است که حتی در دوران تغییر صدا در بلوغ، دست از تلاش نکشید تا به اوج بازگردد.
چرا ربنا برای ما «نوستالژیک» است؟
ربنا تنها یک صوت نیست، بلکه یک «حس هیجانی» است که با خاطرات جمعی یک ملت گره خورده است.
طعم افطارهای کودکی، بوی نان تازه و دور هم جمع شدن خانواده، همه در طنین ربنای شجریان یا اذان مؤذنزاده نهفته است.نوستالژی در اینجا به معنای یک دلتنگی منفعل نیست، بلکه یک «تحول» است.
این تلاوتها به دلیل رعایت دقیق پارامترهای فنی، فاخر بودن و تکرارناپذیر بودن، در ذهن ما به عنوان استانداردی از زیبایی ثبت شدهاند.
ما با پدیدهای به نام «نوستالژی مکانی و کلامی» روبرو هستیم؛ همانطور که دیدن کعبه، صدای قاریان حجاز را در ذهن زنده میکند، حلول ماه رمضان نیز بدون طنین «ربنا» ناقص به نظر میرسد.
این آثار، پیامهای الهی را از طریق هنر به جان مخاطب مینشانند و وظیفه نسل امروز، نه تنها پاسداری از این میراث، بلکه خلق «نوستالژیهای جدید» برای نسلهای آینده است تا این زنجیره قدسی قطع نشود.