میخ آخر بر تابوت اعتبار اروپا
آنچه در پس این سلسله اقدامات ضد ایرانی اتحادیه اروپا دیده میشود، نه اقتدار فزاینده، بلکه تلاش برای جلوگیری از محو شدن در حاشیه نظم در حال تغییر جهانی است؛ نظمی که در آن، اروپا بیش از هر زمان دیگری با این پرسش بنیادین مواجه است: آیا هنوز یک بازیگر مستقل است یا صرفاً بازوی تکمیلی راهبردهای دیگران؟
باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - دیروز اتحادیه اروپا در بیانیهای رسمی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران را در فهرست سازمانهای تروریستی خود قرار داد.
در این بیانیه آمده است: «سپاه پاسداران از این پس تحت تدابیر محدودکننده مطابق با سیستم تحریمهای ضدتروریستی اتحادیه اروپا قرار خواهد گرفت».
طبق بیانیه صادر شده از سوی این اتحادیه، از این به بعد تمامی وجوه، داراییهای مالی و منابع اقتصادی متعلق به سپاه پاسداران در کشورهای عضو اتحادیه اروپا بلوکه میشود و نهادهای فعال در اتحادیه اروپا از ارائه هرگونه وجه یا منابع اقتصادی به این سازمان منع میشوند.
تصمیم اتحادیه اروپا برای قرار دادن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمانهای تروریستی، بیش از آنکه یک اقدام حقوقی باشد، یک نمایش سیاسی صرف است؛ نمایشی از اتحادیهای که در سالهای اخیر بهتدریج از متن تحولات راهبردی جهان به حاشیه رانده شده و اکنون میکوشد با تولید شوکهای نمادین، نقش خود را در صحنه تصمیمسازی جهانی بازتعریف کند.
اروپایی که زمانی مدعی «استقلال راهبردی» و «چندجانبهگرایی» بود، پس از خروج دولت نخست دونالد ترامپ از برجام نشان داد در بزنگاههای واقعی، نه توان ایستادگی در برابر واشنگتن را دارد و نه اراده پرداخت هزینه این استقلال سیاسی را.
وعدههای بزرگ درباره حفظ منافع اقتصادی ایران در برجام، در عمل زیر سایه تحریمهای ثانویه آمریکا فرو ریخت و شرکتهای اروپایی با نخستین اخطار خزانهداری آمریکا، بازارهای ایران را ترک کردند.
از همانجا شکاف میان گفتار و رفتار اروپا عیان شد؛ شکافی که امروز به یک گسست راهبردی تبدیل شده است.
اکنون نیز در شرایطی که تحولات مرتبط با پرونده هستهای ایران بیش از هر زمان دیگری در مسیر گفتوگوهای مستقیم میان تهران و واشنگتن دنبال میشود، بروکسل با تشدید ادبیات تقابلی و برچسبگذاری امنیتی، تلاش میکند ثابت کند هنوز میتواند در نقش یک «بازیگر» در عرصه سیاست بینالملل ایفای نقش کند.
اما با نگاهی به روند تحولات بینالملل به خصوص در یک سال گذشته این پرسش بنیادین مطرح میشود که آیا این سلسله اقدامات تهاجمی نشانه قدرت است یا اعترافی ضمنی به افول نقش؟
واقعیت آن است که اتحادیه اروپا طی سالهای اخیر در اغلب پروندههای بزرگ بینالمللی از جنگ اوکراین گرفته تا بحرانهای خاورمیانه بیش از آنکه معمار سیاست باشد، پیرو راهبردهای امنیتی آمریکا بوده است.
در چنین بستری، قرار دادن نام سپاه در فهرست تروریستی، نه آغاز یک مسیر تازه، بلکه ادامه روندی است که اروپا را از «میانجی بالقوه» به «بخشی از جبهه فشار» تنزل نقش داده است؛ روندی که عملاً جایگاه این اتحادیه را در معادله ایران کوچکتر، حاشیهایتر و در حال حاضر کاملا بی اثر کرده است.
از توهم استقلال راهبردی تا وابستگی ساختاری
پس از خروج آمریکا از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸ توسط دولت نخست دونالد ترامپ، رهبران اروپایی با لحنی آمیخته به اعتراض و نگرانی اعلام کردند که برجام را حفظ خواهند کرد.
بروکسل خود را پرچمدار چندجانبهگرایی معرفی کرد و وعده داد منافع اقتصادی ایران از برجام را تضمین کند.
اما واقعیت میدانی بهسرعت روایت دیگری را آشکار کرد.
شرکتهای بزرگ اروپایی بدون کوچکترین مقاومت، بازار ایران را ترک کردند.
بانکها از هرگونه همکاری مالی عقب نشستند و سازوکارهای جایگزین مالی که با تبلیغات گسترده درصدد حفظ ایران در برجام معرفی شده بود، عملاً به سازوکارهایی نمادین و کماثر تقلیل یافت.
اروپا در نخستین آزمون استقلال، نشان داد که در برابر ساختار تحریمهای آمریکا فاقد اراده و توان ایستادگی است.
از همان مقطع، شکاف میان «گفتار دیپلماتیک» و «واقعیت ژئوپلتیکی» اروپا آشکار شد.
اتحادیهای که از استقلال سخن میگفت، در عمل در مدار سیاست فشار واشنگتن حرکت کرد.
این روند در سالهای بعد نهتنها اصلاح نشد، بلکه تشدید هم شد.
با آغاز اغتشاشات داخلی ایران در سال ۱۴۰۱ موسوم به زن، زندگی، آزادی، اروپا بهسرعت پرونده حقوق بشر را به محور جدید فشار علیه تهران تبدیل کرد.
بستههای تحریمی پیاپی تحت نام «قانون مهسا» تصویب شد؛ از مسدودسازی داراییها تا ممنوعیت سفر و محدودیتهای فناورانه.
آنچه در ابتدا بهعنوان «واکنش حقوقبشری» معرفی میشد، بهتدریج به ابزاری سیاسی برای افزایش هزینههای راهبردی ایران بدل شد.
اروپا از موضع ناظر به موضع کنشگر تقابلی تغییر موقعیت داد.جنگ اوکراین این روند را وارد فاز تازهای کرد.
اتهام همکاری نظامی تهران با مسکو، بهانهای شد برای طراحی رژیم تحریمی جدید علیه صنایع دفاعی ایران.
اتحادیه اروپا با گرهزدن پرونده ایران به بحران اوکراین، عملاً تهران را در چارچوب امنیتی تعریف کرد که هیچ ارتباط مستقیمی با منافع اروپایی در خاورمیانه نداشت.
این تصمیم بیش از آنکه اقدامی مستقل باشد، همراستایی کامل با راهبرد مهار واشنگتن در قبال مسکو و متحدان احتمالی آن بود.
در این میان، همکاریهای سیاسی، نظامی و امنیتی برخی دولتهای اروپایی ازجمله فرانسه، آلمان و انگلستان با اسرائیل در روزهای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، تصویر اروپا بهعنوان میانجی بیطرف را بیش از پیش مخدوش کرد.
اتحادیهای که روزی تلاش میکرد نقش متوازن در خاورمیانه ایفا کند، بهتدریج در چارچوب محور امنیتی غرب تعریف شد.
اسنپ بک؛ لحظه حذف اروپا
با این حال، نقطه گسست واقعی زمانی رقم خورد که سه کشور اروپایی سازوکار موسوم به «اسنپبک» را فعال کردند.
جدا از اینکه این اقدام اروپا از منظر حقوقی در تضاد با متن برجام بود، اما از منظر سیاسی معنایی روشن داشت: اروپا تصمیم گرفت آخرین سرمایه اعتماد باقیمانده را نیز هزینه کند.
فعالسازی اسنپبک عملاً به بازگرداندن تحریمهای چندجانبه و قرار دادن ایران در موقعیتی مشابه دوران پیشابرجام انجامید.
این تصمیم، پیام صریحی به تهران مخابره کرد: اروپا در بزنگاههای راهبردی، به جای ابتکار دیپلماتیک، به ابزار فشار متوسل میشود.
اما پیام مهمتر این اقدام، به واشنگتن ارسال شد.
تیم سیاست خارجی ترامپ از ابتدا به دنبال حذف اروپا از جایگاه میانجی و تبدیل پرونده ایران به مسألهای مستقیم میان تهران و آمریکا بود.
با فعالسازی مکانیسم اسنپبک، اروپا عملاً همان مسیری را طی کرد که استراتژیستهای آمریکایی خواهان آن بودند: خروج از نقش تسهیلگر و ورود به جبهه فشار.
از آن پس، اروپا دیگر در نگاه تهران یک بازیگر مستقل نبود، بلکه بخشی از معماری تحریمی غرب تلقی شد.
کانالهای گفتوگو محدودتر شد و وزن دیپلماتیک بروکسل در معادلات هستهای کاهش یافت.
در چنین بستری، تصمیم اخیر برای تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را باید نه بهعنوان آغاز یک روند، بلکه بهعنوان نقطه اوج مسیری دید که از ۲۰۱۸ آغاز شده بود؛ مسیری که هر گام آن فاصله اروپا با نقش میانجی را بیشتر کرد.
میخ آخر بر تابوت تعامل
اتحادیه اروپا در دهههای گذشته تلاش میکرد خود را بهعنوان «قدرت هنجاری» معرفی کند؛ بازیگری که از طریق دیپلماسی، تنظیمگری و ابزارهای اقتصادی بر نظم جهانی اثر میگذارد.
اما تحولات سالهای اخیر نشان داده که این تصویر بیش از آنکه بازتاب واقعیت باشد، برساختهای نظری بوده است.
در جنگ اوکراین، این اتحادیه پس از چهار سال حمایت سیاسی و، نظامی و مالی خود را بزرگترین بازنده جنگ اروپا میبیند.
در رقابت آمریکا و چین، نقش آن بیشتر تابعی از سیاستهای واشنگتن است تا معمار یک راهبرد مستقل.
در خاورمیانه نیز، با تشدید تقابل با ایران، اتحادیه اروپا یکی از معدود حوزههایی را که میتوانست در آن نقش متوازن ایفا کند، از دست داد.
قرار دادن سپاه در فهرست تروریستی، اگرچه در داخل اروپا ممکن است بهعنوان نشانه قاطعیت سیاسی معرفی شود، اما در سطح ژئوپلتیکی معنای دیگری دارد: قطع تقریباً کامل امکان هرگونه تعامل امنیتی ساختاری با تهران.
این تصمیم نه اهرم نفوذ جدیدی برای اروپا خلق میکند و نه جایگاه آن را در معادلات منطقهای ارتقا میدهد.
برعکس، بروکسل را از هر سناریوی مذاکره آینده که ممکن است میان تهران و واشنگتن شکل بگیرد، دورتر میکند.
تقابل مستمر با ایران، اروپا را به بازیگری حاشیهای در یکی از مهمترین پروندههای امنیتی جهان بدل کرده است.
اتحادیهای که روزی در امضای توافق هستهای نقش محوری داشت، امروز در موقعیتی قرار گرفته که تصمیمات اصلی بدون حضور تعیینکننده آن اتخاذ میشود.
تحریم سپاه را میتوان میخ آخری دانست که اروپا بر تابوت تعامل راهبردی خود با ایران کوبید؛ اقدامی که شاید در کوتاهمدت مصرف سیاسی داخلی داشته باشد، اما در بلندمدت وزن ژئوپلتیکی این اتحادیه را بیش از پیش کاهش میدهد.
در نهایت، آنچه در پس این سلسله اقدامات دیده میشود، نه اقتدار فزاینده، بلکه تلاش برای جلوگیری از محو شدن در حاشیه نظم در حال تغییر جهانی است؛ نظمی که در آن، اروپا بیش از هر زمان دیگری با این پرسش بنیادین مواجه است: آیا هنوز یک بازیگر مستقل است یا صرفاً بازوی تکمیلی راهبردهای دیگران؟