ماجراجوییهای سه نوجوان نخبه ایرانی با مافیای خودرو
رمان نوجوان «نبرد با مافیای خودرو» با خط داستانی مناسب و سرعت بالایی که در گرهافکنی و گرهگشایی دارد به رمانی خوشخوان تبدیل شده است که خواننده را از مطالعه پشیمان نمیکند.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، فاطمه نعمتی: شاید در هر خانهای نباشد، اما حتما در هر کوچهای میتوان یک نفر را پیدا کرد که از تصادف با ماشین آسیب دیده باشد؛ یا بهصورت جسمی یا روحی، یا خودش آسیب دیده یا عزیزی را از دست داده است.
تصادفات جادهای را نمیتوان امری طبیعی قلمداد کرد؛ چراکه عوامل انسانی بیش از هر چیزی در آن دخیل هستند: از نوع ماشین و کیفیت ساخت آن گرفته تا نحوه رانندگی رانندهها و کیفیت جادهها و توجه به قوانین رانندگی.
مسعود نیز یکی از آنهاست: نوجوانی که مادرش را در تصادف از دست داده است؛ چون ماشین از استانداردهای روز دنیا برخوردار نبوده و امکاناتش بهدرستی و بهموقع عمل نکرده است.
رمان نوجوان «نبرد با مافیای خودرو» به قلم زهره ابراهیمنیا و علی آرمین، داستان مسعود است و دوستانش.
مسعود شانزدهسال دارد و عاشق ماشین و طراحی آن است.
او با دقت برای ما از این علاقه و شیفتگی میگوید.
در و دیوار اتاقش و حرفها و توضیحاتش وقتی با دوستانش صحبت میکند، بیانگر علاقه او به دنیای ماشینهاست.
مسعود در مدرسه سمپاد درس میخواند.
او دوستانی دارد که مثل خودش سمپادی هستند و نخبه در حوزه ماشین و بهتر است بگوییم خوره ماشین.
شایان یکی از دوستان مسعود است.
او در زمینه کامپیوتر ماهر و داناست.
امیر، دوست دیگر آنهاسست.
او از مسعود و شایان هم در حوزه ماشین حرفهایتر است؛ چراکه یک مکانیک و البته شاگرد مکانیک بسیار کاربلد است و توانایی است.
این سه دوست آرزو دارند روزی ماشین خودشان را بسازند: با طراحی خودشان و دغدغهای که در قبال جان مردم دارند.
اما آرزوهای آنها رقیب سرسختی دارد: شرکت خودروسازی فرازخودرو.
داستان «نبرد با مافیای خودرو» با اتفاقی عجیب آغاز میشود.
در آرامستان اتفاقی رخ میدهد که مسیر زندگی مسعود و دوستانش را تغییر میدهد؛ کسی از گور برمیخیزد و راهی شهر میشود.
در صفحه بعدی کتاب، ما مسعود را مشاهده میکنیم که کابوس میبیند.
او مادرش را میخواهد اما او نیست.
مُرده است.
ماجراها و ماجراجوییهای مسعود و شایان و امیر با حضور ماهان، پسر سرافراز، مالک شرکت خودروسازی فرازخودرو در مدرسهشان به اوج خودش میرسد.
آنها مدام با هم درگیر هستند و دعوای کلامی و بدنی دارند.
وضعیت برای آنها خطرناکتر میشود وقتی که در روز رونمایی از ماشین جدید شرکت فرازخودرو حضور پیدا میکنند و در حضور جمع، بر اضطراب سنوسال خود و نوجوانبودنشان غلبه میکنند و سؤالاتی تخصصی درباره کیفیت ماشین جدید میپرسند.
توجه همه خبرنگارها به آنها جلب میشود و برنامه شرکت فرازخودرو برای داشتن یک معرفی بینقص از محصولشان برهم میخورد.
حالا بچهها با مسئله جدیدی مواجه میشوند؛ نقشه مدیران این شرکت برای درستکردن این اوضاع که قطعا به نفع مسعود و امیر و شایان نخواهد بود.
شرکت فرازخورو مسابقهای برپا میکند با موضوع طراحی ماشین.
برنده این مسابقه میتواند طرحش را به مرحله تولید برساند.
بچهها ابتدا مردد بودند اما تصمیم گرفتند در این مسابقه شرکت کنند.
شرکت در این مسابقه آنها را وارد مرحله جدیدی از تحقق رؤیایشان کرد؛ از بهروزرسانی علم و دانششان در زمینه ماشین و طراحی آن گرفته تا تلاش شبانهروزی و امیدی که دیگر سنوسال نمیشناخت و باعث نمیشد نوجوانیشان مانعی برای تحقق رؤیایشان باشد.
اما نتیجه مسابقه همهچیز را تغییر داد.
رمان «نبرد با مافیای خودرو» همچنان که از نامش مشخص است، به مسئله خودرو، خودروسازان و کشمکشهایی که در این عرصه است، میپردازد.
این عنوان با توجه به کلمه «نبرد»، فضایی هیجانی و پر از ماجرا و حادثه را نوید میدهد که البته در کتاب هم نویسندگان بهخوبی توانستهاند از پس آن بربیایند؛ به صورتی که از ابتدای کتاب، پیرنگ داستان و حوادث ریز و درشت آن طوری ساخته و پرداخته و در کنار هم چیده شدهاند که ضرباهنگ داستان را نسبتا زیاد کرده است و همین نکته، هیجان داستان را بالا برده است.
داستان در ضرباهنگ افت نمیکند و مسیری را که از ابتدا آغاز کرده بهخوبی تا پایان طی میکند و خواننده را همراه خود نگه میدارد؛ بهطوری که مطالعه کتاب برای نوجوانان و بزرگسالان میتواند در کمتر از یک الی دو روز به پایان برسد.
با توجه به سیر حوادث و فضای ماجراجویانه کتاب، مطالعه این اثر در وقتهای مُرده مثل حضور در مترو و تاکسی و اتوبوس مفید خواهد بود؛ چون مخاطب را کاملا سرگرم میکند.
علاوهبر پیرنگ، شخصیتهای داستان و مسئله شخصیتپردازی هم در این داستان از استانداردی برخوردار است.
ما با شخصیتهایی آشنا و ملموس روبهرو هستیم نه صرفا تیپهایی که کلیشهای باشند.
البته به جز شخصیت یحیی!
این شخصیت از بقیه شخصیتها کاملا جداست و بررسی آن به نقد و تحلیل بیشتری نیاز دارد؛ چراکه او از گور برخاسته است.
یحیی ابتدا، سیر داستان و انتهای کتاب را رقم میزند؛ اما نوع پرداخت به شخصیت و وظیفه او به تأمل بیشتری نیاز داشته و با توجه به اینکه این کتاب جلد دومی هم دارد، امیدواریم در جلد بعدی این پختگی را در سوژه یحیی ببینیم.
زاویهدید هم از نکات دیگری است که میتوان در این مطلب به آن اشاره کرد.
زاویهدید در بیشتر کتاب از زبان مسعود است؛ اما در چند بخش از زبان امیر و دانای کل هم شاهد ماجراها هستیم.
البته به نظر میرسید تصمیم اشتباهی نباشد؛ چراکه نویسندگان قصد داشتند زبان داستان را طوری انتخاب کنند که هم نوجوانان، دنیای مسعود و امیر و شایان را از نزدیک ببینند و هم از ماجراهایی باخبر شوند که آنها در آن دخالت مستقیم نداشتهاند.
رمان تألیفی «نبرد با مافیای خودرو» در بازار پرمخاطب داستانهای نوجوان خارجی میتواند روزنهای ایجاد کند برای جذب نوجوانان ایرانی که هیجان و ماجراجویی را دوست دارند، دوستانی دارند که گروهی پرشور را تشکیل دادهاند، گونه ادبی فانتزی یا بهتر از بگوییم تلفیق فانتزی با واقعگرایی را دوست دارند و همچنین نوجوانانی که به دنیای ماشینها علاقه دارند و شاید مثل مسعود عاشق طراحی ماشین هستند: ماشینی که زیبا، باکیفیت و جدید باشد و البته جان انسانها را بهسادگی به خطر نیندازد.
این رمان از نظر کلیت داستان، شخصیتپردازی و پیرنگ نمره قابل قبولی میگیرد و توانایی جذب مخاطب را دارد؛ همانطور که از استقبال مخاطبان برمیآید و به چاپ هجدهم رسیده است.
کتاب «نبرد با مافیای خودرو» به قلم زهره ابراهیمنیا و علی آرمین، در بخش ویژه «فرهنگ کار» بیستوسومین دوره جشنواره ملی کتاب رشد نیز نامزد شده است.
این کتاب را نشر پینو منتشر کرده است که بر تألیف رمان نوجوان تمرکز دارد و فعالیت خود را از سال ۱۴۰۳ آغاز کرده است.