خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

دوشنبه، 27 بهمن 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

گزارش اعتماد از وضعیت بازار جنت‌آباد دو هفته پس از آتش‌سوزی / یک غرفه‌دار: شهردار اعلام کرده پولی نمی‌دهد و برویم از هر کسی مقصر است شکایت کنیم

اعتماد | همه | دوشنبه، 27 بهمن 1404 - 09:30
یکی از غرفه‌داران بازار جنت‌آباد گفت: شهرداری اعلام کرده که هیچ پولی نمی‌دهد و گفته‌اند از هر کسی که مقصر است، شکایت کنیم اما در این شرایط چطور می‌توانیم پول وکیل بدهیم. کاری کنید وضع ما دیده شود و مسوولان، از جمله آقای زاکانی خسارت از دست رفته ما را جبران کنند.
بازار،كافه،شهرداري،جنت،تومان،پرداخت،زنان،فعاليت،آتش،هفته،قرا ...

کد خبر: 761318 | ۱۴۰۴/۱۱/۲۷ ۰۹:۲۳:۴۴
نیره خادمی- آهن‌ها نیمه ذوب، خمیده و سیاهند و آنچه از دور دیده می‌شود، یک هیولای فرو ریخته و سیاه است که در میان حصار آبی رنگ، در خود پیچیده و محوطه ۲، ۳ هزار متری را تسخیر کرده.
درون این همه سیاهی، تا همین چند هفته پیش زندگی ۲۰۰ تا ۳۰۰ غرفه‌دار در جریان بود اما حالا دیگر از آن خبری نیست.
از روزی که آتش به جان بازار جنت افتاد غرفه‌دارها به شهرداری، شورا، شرکت ساماندهی مشاغل شهرداری و ستاد بحران شهر تهران رفته‌اند تا بلکه گره‌ای از مشکلات‌شان باز شود.
وعده شنیده‌اند و هنوز معلوم نیست کدام یک از آن وعده‌ها کارکرد رسانه‌ای دارد و خاص فضای مجازی است و کدام یک واقعی.
دم عید است و آنها هم مانند تمام کسبه و بازاریان حتی در همین روزهای متاثر از اتفاقات دی‌ماه هم به خرید و جوش و خروش اسفند چشم دوخته بودند چرا که نان، اجاره خانه، هزینه‌های درمان و خرج زندگی شوخی بردار نیست.
به گزارش اعتماد، بازار بزرگ جنت در تقاطع خیابان جنت آباد شمالی و آبشناسان؛ بازارچه خوداشتغالی زنان و بازار سنتی برای زنان سرپرست خانوار و افراد دارای معلولیت داشت، کافه دانتیسم و غرفه‌هایی که حتی در روزهای گرانی، قیمت‌های منصفانه‌تری نسبت به بقیه بازارها داشتند.
حدود دو هفته از روزی که ستون دود با رگه‌های سیاه و باریکه‌ای از رنگ زرد در غرب تهران، بر آسمان بلند شد، گذشته است، ساعت حدود 9 و نیم صبح سه‌شنبه ۱۴ بهمن اغلب مردم شمال و غرب تهران این تصویر را از پنجره خانه می‌دیدند در حالی که گمانه‌های شروع یک جنگ را در ذهن می‌پروراندند.
دست‌کم ۲۵۰ غرفه‌دار در این بازار مغازه داشتند، که گفته می‌شود حدود ۵۰ نفر از آنان سرپرست خانوار بودند.
لباس، روکش مبل، لوازم‌التحریر، آجیل، کیف و کفش، لوازم بهداشتی، سلمانی، کافه و خلاصه به قول قدیمی‌ها از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در این بازار پیدا می‌شد.
به نوعی عصای دست مردم محله در این روزها و سال‌های گرانی برای خریدهای روزمره بود و حتی افتتاح ساختمان غول‌پیکر نیایش در کنار آن هم نتوانسته بود، بازارش را کساد کند.
کسادی هم اگر بود همان کسادی معمول بود که همه‌ با آن دست به گریبانند.
محلی‌ها تصویر آن را خوب به خاطر دارند، زنانی که خانه‌شان در نزدیکی بازار جنت است در پارکی که در پشت آن قرار دارد نشسته‌اند و هر کدام روایتی از لحظه آتش سوزی را تعریف می‌کنند.
هنوز بعد از حدود دو هفته شوک آتش‌سوزی و ترس از سرایت آن به خانه‌شان در کلام‌شان مانده.
هوا تاریک است و ماشینی که آرم شهرداری دارد جلوی محوطه ورودی پارک شده و یک کانکس نگهبانی برای سازه هم در آنجا هست.
بعد از آتش‌سوزی غرفه‌دار‌ها، زنان و مردان و دختران و پسران جوان تقریبا هر روز به اینجا سر می‌زدند تا از هم خبری بگیرند و به قول یکی‌شان خاکستر سرمایه‌های‌شان را تماشا کنند.
روزهای اول بعضی از آنها دوست داشتند تلاش کنند تا بلکه با اجازه نگهبانی به داخل بروند اما اگر ورودی بازار را از نزدیک دیده باشید، حتما می‌دانید این تلاش بی‌فایده است؛ نگهبانی اجازه نمی‌دهد و کمتر کسی هم جرات می‌کند از میان آهن‌پاره‌هایی که همچنان در جای نامطمئنی ایستاده‌ و خم شده‌اند، عبور کند.
بازار جنت از سمت غرب به نیایش‌مال چسبیده است، دقیقا همان قسمتی که بازارچه خوداشتغالی وجود داشت.
سه‌شنبه هفته قبل حدود ساعت سه و نیم ظهر تعدادی از همین زنان و غرفه‌داران زیر باران و اغلب بدون چتر باز هم به محل آمده بودند تا ببینند چه کاری از آنها بر می‌آید و در نهایت باید چه کنند.
چند ساعت قبل از آن همگی به خیابان بهشت رفته بودند تا از مسوولان شهرداری پاسخی بگیرند اما ناامید می‌گفتند؛ هیچ کس پاسخی نمی‌دهد.
خاکستر شدن آرزوی کودکان اوتیسم و سندروم داون
آیلین آگاهی یکی از افرادی است که همانجا ایستاده و با حسرت نگاه می‌کند.
او موسس و بنیانگذار کافه دانتیسم است که از ۲۶‌سال پیش به عنوان معلم موسیقی با این کودکان و نوجوانان کار کرده است.
کافه دانتیسم سال ۹۷ در آینه ونک متولد شد و بعد از مدتی به محدوده چیتگر کوچ کرد اما با آمدن کووید- ۱۹ تعطیل شد و در نهایت دوسال قبل به پیشنهاد مدیر شهر زنان به این قسمت از بازار جنت نقل مکان کرده بود.
حدود ۴۰ کودک و نوجوان سندروم داون و مبتلا به اوتیسم به صورت شیفتی و ساعتی در این کافه مشغول به کار بودند و بودن و ماندن در این فضا برایشان، انگیزه زندگی‌شان بود.
حالا بسیاری از آنها حتی نمی‌دانند که کافه دانتیسم با تمام خاطرات و کاردستی‌هایشان و حتی پیانویی که به دست‌هایشان چشم‌ دوخته بود، سوخته و سیاه شده.«حال بچه‌هایی که در کافه مشغول به کار بودند، مناسب نیست.
این چند روز به چند جا از جمله شورای شهر مراجعه کرده‌ام و نمی‌دانم دیگر باید به کدام نهاد مراجعه کنم و صدای خود را به کجا برسانم.
آیا واقعا حتی امکان اختصاص یک غرفه کوچک وجود ندارد تا این بچه‌ها بتوانند با گذاشتن یک سماور ساده، فعالیت خود را ادامه بدهند؟
فقط وعده و وعید ...
و تاکنون هیچ اقدام عملی برای ما انجام نشده است.
کافه ما دو سال پیش از دل شهر زنان کارآفرین در این بازار شکل گرفت و کودکان و نوجوانان دارای سندروم داون و اوتیسم در آن مشغول به کار بودند.
در واقع ما در فروشگاه مدیریت مجموعه «شهر زنان» مستقر بودیم و در گوشه‌ای از آن، فروشگاه فعالیت می‌کردیم.
تنها هزینه‌ای که پرداخت می‌کردیم، 10 میلیون تومان بابت شارژ به‌طور ماهانه بود.» حدود دو، سه سال پیش زمانی که کافه همچنان به واسطه کووید موقتا تعطیل مانده بود آیلین آگاهی در مراسم تقدیر از زنان کارآفرین با نسرین خادمی آشنا شد و همان جا پیشنهاد احیا و استقرار دوباره کافه در «شهر زنان» میان آنها رد و بدل شد.
«او می‌توانست مانند خیلی‌ها که از ما حمایت نکردند، مسوولیتی نپذیرد اما از ما حمایت کرد، سختی‌های زیادی را هم تحمل کرد.» حضور و فعالیت در این کافه در رشد مهارت‌های اجتماعی و شغلی کودکان تاثیر زیادی داشت به‌طوری‌که حتی در حوزه‌هایی مانند طراحی، تزیین کیک و تولید صنایع دستی فعالیت می‌کردند و محصولات خود را با قیمت‌گذاری مستقل به فروش می‌رساندند اما به گفته بنیانگذار کافه در حال حاضر وضعیت روحی آنان به هیچ‌وجه مناسب نیست: « شدت تأثر کودکان به‌گونه‌ای است که توصیف آن دشوار است چون ذهن ما از جایی به بعد می‌تواند یک اتفاق را بپذیرد و به دنبال راه‌حل بگردد، اما برای این عزیزان، پذیرش و هضم چنین شرایطی، فرآیندی بسیار پیچیده‌تر و دشوارتر است.
بچه‌ها از مناطق مختلفی مانند ورامین، کرج، لواسان و یافت‌آباد به این کافه می‌آمدند و حضورشان به صورت شیفتی و بر اساس شرایط‌شان بود.
اهمیت این کافه برایشان به حدی بود که شب‌ها از شوق حضور در محل کارشان خوابشان نمی‌برد.
صبح‌ها با وجود خستگی می‌آمدند و می‌گفتند تمام شب نخوابیده‌اند چون نگران بوده‌اند که مبادا خواب بمانند.
فعالیت در کافه تأثیر زیادی بر روابط اجتماعی و اعتماد به نفس آنها داشت.
خود را صاحب شغل می‌دانستند و در جامعه‌ای که با مشکلات و دشواری‌های فراوان روبه‌روست، تلاش می‌کردند جایگاه خود را حفظ کنند، بجنگند و حضوری موثر داشته باشند و این مهم‌ترین دستاورد این مسیر بود که متأسفانه به خاکستر تبدیل شد.» حالا با گذشت حدود دو هفته از آتش‌سوزی، برخی از بچه‌ها هنوز از ماجرا اطلاع دقیقی ندارند و خانواده‌ها، از ترس مواجه شدن فرزندان‌شان با این شوک سنگین، به آنها گفته‌اند که چنین اتفاقی برای کافه افتاده و به سفر رفته‌اند تا از مواجهه مستقیم بچه‌ها با صحنه تخریب جلوگیری کنند؛ زیرا دیدن چنین صحنه‌ای می‌تواند آسیب روانی جدی برای آنها به همراه داشته باشد.
گروهی از بچه‌ها که از موضوع مطلع شده‌اند هم به‌شدت تحت تأثیر قرار گرفته‌اند، تا جایی که بیان میزان تأثیر آن برای آیلین آگاهی دشوار است.«اقلام و تجهیزاتی که برای کافه تهیه شده بود، مربوط به همان شب حادثه نبود؛ این وسایل طی سال‌های گذشته خریداری شده بودند و ارزش تقریبی آنها به سه میلیارد تومان می‌رسید.
چند روز پیش پس از برگزاری جلسه‌ای در شهرداری، یکی از مسوولان اعلام کرد که بخشی از خسارت‌ها قرار است به صورت نقدی و بخش دیگر در قالب تسهیلات و وام پرداخت شود اما تاکنون زمان مشخصی برای اجرای آن اعلام نشده است.» در جلساتی که این مدت با مسوولان شهرداری داشته‌اند به آنها وعده ۶ تا ۸ ماهه برای ساخت و تکمیل دوباره بازار جنت داده شده است و این مدت برای چهل کودکی که در این کافه فعالیت داشتند دشوار است.« شاید من بتوانم طاقت بیاورم اما بچه‌ها نمی‌توانند.»
روایت زنان سرپرست خانوار از پاس‌کاری‌ها
زن میانسالی که حدودا ۵۴ سال دارد، کنار کانکس نگهبانی ایستاده و هیچ نگرانی از خیس شدن در زیر باران تند ندارد.
از حدود ۱۷‌سال قبل در این بازار مشغول به کار شده، ابتدا به صورت سرپرست خانوار و با حمایت‌های شهرداری کار خود را شروع کرده و بعد از توانمند شدن، توانسته به قول معروف روی پای خود بایستد و غرفه اجاره کند.
خرجی 5 نفر را می‌دهد و سال‌ها زحمت کشیده بود تا به اینجا برسد اما یک‌شبه همه‌چیزش دود شد.
صبح روز سه‌شنبه با یک تماس فهمید که بازار آتش گرفته اما فکر نمی‌کرد چنین حجمی را در بر بگیرد.
او درباره پیگیری‌هایشان در این مدت می‌گوید: «شهرداری ما را به سازمان ساماندهی مشاغل پاس می‌دهد و سازمان هم به پیمانکار.
در نتیجه هیچ‌کس پاسخگوی وضعیت ما نیست.
هرچند اعلام شده بازسازی انجام خواهد شد اما این فرآیند زمانبر است.
ما نزدیک به 10 ماه چشم انتظار شب عید بودیم، اما بخش عمده زندگی و سرمایه‌مان در این حادثه از بین رفته است.
ماهانه ۱۵ میلیون تومان اجاره پرداخت می‌کردم و خسارتم بر اساس فاکتورها بیش از ۴ میلیارد است.
آقای چمران هم اعلام کردند که موضوع را پیگیری می‌کنند اما این اقدامات تا زمان بازسازی و جبران واقعی سرمایه‌ها، برای ما کارساز نیست.
گفته شده است که محل موقت برای ادامه فعالیت در اختیار ما قرار خواهد گرفت، اما بدون سرمایه اولیه و موجودی کالا، امکان راه‌اندازی مجدد کسب‌وکار وجود ندارد.
بسیاری از غرفه‌داران، مانند من، پیش از حادثه شب عید مقادیر زیادی کالا خریداری کرده بودند که هنوز هزینه آن تسویه نشده و برای تأمین دوباره جنس، نیاز به منابع مالی داریم.
در نهایت، وضعیت خسارت مشخص نیست و روشن نیست چه کسی مسوول جبران آن خواهد بود.
آخرین اظهارات مسوولان این بوده که خسارت نقدی پرداخت نخواهد شد و تنها تسهیلات و وام ارائه خواهد شد؛ اما چنین وامی برای جبران سرمایه ازدست‌رفته و ادامه کسب‌وکار ما کافی نیست.»
زن دیگری که از حدود ۱۴ سال پیش در این بازار غرفه پوشاک مردانه داشته است هم با ناراحتی تعریف می‌کند که کارش را با 10 میلیون تومان شروع کرده اما همه سرمایه‌اش پودر شده است: «هیچ امکاناتی نداشتیم اما اجاره و شارژمان سر وقت بود.» سرپرست خانوار نیست اما کمک خرج همسری است که با حقوق بازنشستگی ۱۵ میلیونی باید ماهانه ۲۵ میلیون تومان کرایه پرداخت کند.« حدود ۸۰۰ میلیون در مغازه جنس داشتم و تازه یک ماه پیش 30-40 تومان هزینه ویترین مغازه کرده بودم که موعد پرداخت چک آن برای بعد از عید است.
ما را بیمه نمی‌کردند، چند وقت پیش هم برای آن مراجعه کردیم اما گفتند چون همگی سقف واحد دارید و غرفه‌ها سیم‌کشی جدا ندارد امکان بیمه وجود ندارد و فقط پیمانکار سازه را بیمه کرده است.»
الهه‌خانم هم وضعیت مشابهی دارد و خودش می‌گوید از ۲۵ سال پیش در اینجا کار می‌کرده و زن سرپرست خانوار است.
هیچ‌کس را ندارد و طی این سال‌ها تمام مسوولیت زندگی و کسب‌وکار را بر دوش کشیده است.
قبل از حادثه، حدود یک میلیارد و نیم تومان کالا خریداری کرده بود تا در هفته بعد از عید که می‌خواهد برای آنژیوی قلب به بیمارستان بروند، کسری کالا برای فروشنده‌اش به وجود نیاید اما او هم مثل بقیه، همان کلمات و جملات را می‌گوید: «همه‌چیز دود شد.» بعد آرام، طوری که بقیه نشنوند ادامه می‌دهد: «در ۶۵‌سالگی مانده‌ام که دستم را جلوی چه کسی دراز کنم؟» چند ماه پیش به همین کوچه روبه‌رویی بازار جنت، نقل مکان کرده تا برای رفت و آمد مجبور نباشد کرایه اسنپ بدهد و در روزهایی که بیمار است، فاصله میان غرفه و خانه آزارش ندهد.
ماهانه ۲۰ میلیون کرایه خانه می‌دهد، ۸ میلیون کرایه مغازه پرداخت می‌کرد و ماهانه ۵۰۰ هزار تومان هم برای شارژ.«حتی اگر یک روز در پرداخت اجاره تأخیر داشتیم باید جریمه پرداخت می‌کردیم.
دو، سه سال اول رایگان و به صورت سرپرست خانوار در این بازار فعالیت می‌کردم، اما بعدها مجبور شدم خودم غرفه‌ای تهیه کنم.
سرمایه‌ای که در این سال‌ها جمع کرده بودم، حدود سه میلیارد و نیم تومان بود حالا شهرداری اعلام کرده که هیچ پولی نمی‌دهد و گفته‌اند از هر کسی که مقصر است، شکایت کنیم اما در این شرایط چطور می‌توانیم پول وکیل بدهیم.
کاری کنید وضع ما دیده شود و مسوولان، از جمله آقای زاکانی خسارت از دست رفته ما را جبران کنند.
»
در روز حادثه، تقریبا از اولین نفراتی بود که لحظات آتش گرفتن بازار و حرکت سریع آن به سمت سقف و غرفه‌ها را از نزدیک دید.
می‌خواست اجناسش را به درون مغازه هل بدهد تا به خیالش از آتش در امان باشد، چه می‌دانست این آتش به هیچ چیز رحم نمی‌کند.
برق قطع بود و کرکره بالا نمی‌رفت.
سرعت سرایت آتش‌سوزی را که دید به سمت خروجی حرکت کرد که بخشی از طاق جلوی پاهایش فرو ریخت.
گرمای آتش را روی پوست خود حس می‌کرد و هنوز در شوک بود که چه اتفاقی در حال رخ دادن است.
صدای مامور آتش‌نشانی را می‌شنید که با تشر فریاد می‌زد«خانم سریع برو بیرون، مگه نمی‌بینی خطرناکه!» بعد هم یک نفر او را با خود گرفت و به سمت بیرون جهیدند.
وضع قلبی‌اش چندان خوب نیست و یکی از همین روزهایی هم که برای اعتراض به شهرداری رفته بودند حالش خراب شد و اورژانس او را به بیمارستان برد.
«هزینه بستری‌ام صد میلیون تومان بود و من هم تا این را فهمیدم از بیمارستان فرار کردم.»
بی‌اطلاعی از اخطارها
تعداد زنانی که در قسمت شرقی بازار و مقابل در ورودی ایستاده‌اند زیاد است و چند پسر جوان هم آن طرف‌تر در حال گفت‌وگو هستند.
تقریبا حرف همه یک چیز است: خسارت ما را بدهید.
آنها نه در ایمن‌سازی سازه موثر و مقصر بودند و نه در وقوع آتش‌سوزی، فقط طعمه اتفاق شومی بودند که شاید قابل پیشگیری بود اما شهرداری به تذکرات و اخطارهای «سه باره» در این باره توجهی نکرد.
در این شرایط اما مهدی بابایی، رییس کمیته ایمنی و بحران شورای شهر به «اعتماد» می‌گوید که در این باره صحبت نمی‌کند.
او حدود یک هفته پیش از این حادثه در «اعتماد» نوشته بود: « بر اساس این بازدیدها ساختمان‌های ناایمن جدید به لیست اضافه می‌شود، اما در کنار این موضوع هم خود سازمان آتش‌نشانی و مناطق ۲۲گانه و نواحی موظف شده‌اند که مالکان را به حوزه ایمن‌سازی الزام کنند، ولی اغلب این فرآیند نسبت به افزایش لیست، خروجی کمتر و ورودی بیشتری دارد؛ در نتیجه اکثر این آمار در حال افزایش است.» طبق گزارش‌ها تعداد ساختمان‌هایی که در حال حاضر در وضع بحرانی قرار دارند ۵۴ مورد است اما مشخص نیست که آیا سازه این بازار محلی غرب تهران در لیست ساختمان‌های بحرانی شهرداری تهران قرار داشته یا خیر.
به هر ترتیب چند روز پیش کامران عبدولی، معاون سازمان عملیات آتش‌نشانی اعلام کرد که اتصالی برق بازار را به آتش کشانده است.
اما یکی از غرفه‌داران می‌گوید که تاکنون هیچ‌گونه اخطار مستقیمی درباره نا ایمنی بازار به آنها ابلاغ نشده است: « اگر مکاتبه‌ای صورت گرفته، میان شهرداری و بخش ساماندهی بوده و این موضوع هرگز به ما منتقل نشده است.
در حالی که در این یک سال- اسفندماه سال گذشته و مجددا در مردادماه- دو بار با ما قرارداد منعقد شد، در هیچ‌یک از این قراردادها اشاره‌ای به مشکلات سیستم اطفای حریق یا نواقص ایمنی نشده بود.
ما صرفا کاسب و مستأجر بودیم و از هیچ‌گونه مشکل ایمنی مطلع نبودیم.
من برای یک غرفه ۶ متری ماهانه ۱۲ میلیون تومان اجاره پرداخت می‌کردم و یک سفته هم به عنوان ضمانت از ما دریافت شده بود.»
شفاف‌سازی روند بازسازی بازار
آقا امین که از سه سال پیش به کار فروش روکش و کاور مبل در آنجا مشغول بوده درباره پیگری‌های چند روزه‌ و نتیجه آن توضیح می‌دهد که تاکنون هیچ تعهد رسمی و مشخصی برای جبران خسارت‌ها به ما داده نشده و هر آنچه مطرح شده، صرفا در سطح رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بوده است.
هفته گذشته زمانی که خبرنگار «اعتماد» با او تماس گرفت، با دیگر غرفه‌داران جلوی ساختمان شهرداری تجمع کرده بودند تا مشخص شود آیا به وضعیت آنها رسیدگی خواهد شد یا خیر و برنامه شهرداری برای جبران خسارت‌ها چیست.
مطالبه اصلی آنها این بود که ابتدا خسارت وارده بر آنها جبران شود و سپس بازار جنت مجددا برای فعالیت آماده‌سازی شود.« باید زمان‌بندی و نحوه آماده‌سازی آن به صورت شفاف اعلام شود تا بتوانیم کسب‌وکار خود را از سر بگیریم.
فعلا پیشنهاد شده که در محل دیگری برای ما چادر یا غرفه موقت برپا کنند، اما این راه‌حل عملی نیست.
مشتریان ما متعلق به همین منطقه هستند و سال‌ها زمان برده تا مشتری پیدا کرده‌ایم و آغاز فعالیت در یک محل جدید مستلزم زمان طولانی برای جلب اعتماد و جذب مشتری است و در این مدت، معیشت ما به‌طور کامل از بین خواهد رفت.» روز حادثه، در مسیر رفتن به مغازه بود که به او اطلاع دادند که آتش‌سوزی رخ داده است.
زمانی که رسید، کل بازار در حال سوختن بود.
ایستاد و کنار بقیه همسایه‌ها دود شدن هستی‌اش را تماشا کرد.
تمامی اموال او از بین رفته است؛ حتی پیشخوان بشکه‌ای که در مغازه داشت، به‌صورت نیمه‌ذوب و دفرمه در آمده است.« به نظر می‌رسید تمرکز نیروهای آتش‌نشانی هم بیشتر بر جلوگیری از سرایت حریق به مجتمع نیایش بوده تا مهار آتش در غرفه‌های ما.
حتی در فیلم‌های موجود مشاهده می‌شود که برخی تجهیزات اطفای حریق با نقص فنی مواجه بوده‌اند.
در داخل بازار نیز غرفه‌داران تلاش کردند با کپسول‌های آتش‌نشانی حریق را مهار کنند، اما کپسول‌ها کارایی لازم را نداشتند و ظاهرا محتویات آنها فاسد شده بود.» او هم به همان روایت‌هایی که در این هفته مطرح شد اشاره می‌کند؛ اینکه دو سال پیش می‌خواستند این محل را برای ایجاد پارکینگ در اختیار مجتمع نیایش قرار بدهند، اما پس از اعتراض غرفه‌داران، این تصمیم متوقف شد و حالا جای تعجب دارد که چطور پس از دو سال، چنین حادثه‌ای رخ داده است.
در این شرایط اگر ۶ تا ۸ ماه بعد، تصمیم دیگری جز در اختیار قرار دادن بازار جنت به این غرفه‌داران گرفته شود، احتمالا شاهدی می‌شود بر همان شایعات.
در هر صورت هنوز جزییات و برنامه شهرداری درباره این موضوع مشخص نیست، برخی از وام کم بهره یک میلیاردی سخن گفته‌اند و برخی دیگر از وام ۳۰۰ میلیاردی و کمک بلا‌عوض.
آن هم در شرایطی اگر قرار بر بازپرداخت وام باشد، غرفه‌دارها در این شرایط که تمام سرمایه‌های‌شان را از دست داده‌اند، توان بازپرداخت ندارند.
داود گودرزی، معاون شهردار تهران هم به تازگی گفته است که پیمانکار مقصر این حادثه است و باید خسارت غرفه‌داران را پرداخت کند.
با وجود این مجتبی اقوامی‌پناه، مدیرعامل شرکت ساماندهی صنایع و مشاغل تهران به «اعتماد» می‌گوید که در حال برنامه‌ریزی برای کمک به کسبه آسیب دیده بازار جنت و جمع‌بندی هستند و هنوز تصمیمات نهایی اتخاذ نشده است.« جلساتی داشتیم که هم تا شب عید کمک بلاعوض به آنها داده شود و همزمان در بازار‌های دیگر مستقر شوند تا شب عیدشان را داشته باشند.» او از هماهنگی با بنیاد علوی برای ارائه تسهیلات به غرفه‌داران آسیب دیده خبر داد و گفت که هنوز در حال جمع‌بندی هستیم و سعی داریم که رقم تسهیلات را افزایش بدهیم.« اینها به جز ۳۰۰میلیون تومانی است که امور بانوان پیگیری کرده است.
شهردار تهران هم به دنبال اعطای تسهیلات از طریق بانک شهر است و همچنین چندین مکان را هم در منطقه ۵ برای آنها پیش‌بینی کردیم.
برخی از افراد در چند منطقه اعلام آمادگی برای کمک کرده‌اند اما هنوز هیچ کدام به نتیجه نرسیده است.» اقوامی‌پناه درباره زمان بازسازی دوباره بازار جنت هم توضیح داد که فعلا موضوع کارشناسی آوار و سپس آوار‌برداری و فروش آن مطرح است: « برای این کار باید تشریفات قانونی را طی کنیم و بعد از قیمت‌گذاری توسط کارشناس پرونده را به حراج عمومی ببریم.» او اظهار امیدواری کرد این کار انجام شود که زودتر آوار‌برداری انجام و کار جمع‌بندی شود تا درباره بقیه کار هم تصمیم گرفته شود آن هم در شرایطی که مدت زمان ساخت سازه مقاوم متفاوت با زمانی است که سازه به شکل گذشته ساخته شود.