ماجرای درس پنهانی شرح مثنوی معنوی یک مرجع تقلید؛علت مخالفتها با مولانا
حضور شخصیتهایی چون شمس تبریزی و یا اشارات مثبت به برخی صوفیان که در نگاه برخی، التزام کافی به ظواهر شریعت نداشتهاند، یکی از علل برخی مخالفت ها با مثنوی مولانا بود.
به گزارش خبرنگار مهر ، کتاب مثنوی معنوی، اثر بیبدیل مولانا جلالالدین محمد بلخی، فراتر از یک اثر ادبی، به عنوان یکی از عمیقترین دانشنامههای عرفانی و معرفتی در جهان اسلام شناخته میشود.
این اثر که به آن قرآن منظوم به زبان فارسی نیز اطلاق شده، جایگاهی چنان رفیع دارد که نه تنها در ایران، بلکه در سراسر جغرافیای فرهنگی شرق و غرب، به عنوان مرجعی برای فهم حقایق هستی و سلوک معنوی مورد استناد قرار میگیرد.
مثنوی با بهرهگیری از تمثیل، حکایت و تفسیر آیات و روایات، پیچیدهترین مباحث کلامی و فلسفی را به زبان داستان بازگو میکند تا برای مخاطبان در سطوح مختلف قابل درک باشد.
با این حال، جایگاه برجسته مثنوی در طول تاریخ همواره با چالشها و مخالفتهای جدی، بهویژه از سوی برخی جریانهای سنتی، روبرو بوده است.
این مخالفتها ریشه در چندین محور اصلی دارد.بسیاری از منتقدان، آموزه «وحدت وجود» را که در تار و پود مثنوی تنیده شده، با مبانی توحید در کلام رسمی سازگار نمیدانند و آن را نوعی حلول یا یکی پنداشتن خالق و مخلوق تلقی میکنند که از دیدگاه آنان مرزهای شرع را درمینوردد.
حضور شخصیتهایی چون شمس تبریزی و یا اشارات مثبت به برخی صوفیان که در نگاه برخی، التزام کافی به ظواهر شریعت نداشتهاند، یکی از نقاط اصطکاک اصلی است.علاوه بر آن مولوی در برخی حکایات برای انتقال مفاهیم عمیق اخلاقی یا نقد تزویر، از زبانی بسیار صریح و گاهی تعابیر عامیانه استفاده کرده است.
برخی عالمان این سبک را دور از شأن یک کتاب اخلاقی و دینی دانسته و آن را وهن به ساحت معرفت قلمداد کردهاند.مثنوی به شدت بر اولویت «عشق» و «شهود» بر «عقل استدلالی» تاکید دارد (پای استدلالیان چوبین بود).
این رویکرد طبیعتاً با روششناسی حوزوی که بر منطق، فقه و اصول استوار است، در تعارض قرار میگیرد و به عنوان تضعیف عقلانیت دینی تعبیر شده است.
علیرغم این مخالفتها، طیف وسیعی از فیلسوفان و عارفان بزرگ حوزوی مانند ملاصدرا، علامه طباطبایی و امام خمینی همواره به مثنوی با دیدهی احترام نگریسته و آن را شرحی بر دقایق توحید دانستهاند.
مرحوم دکتر صادق طباطبایی نقل خواندنی از پدر بزرگوارش آیت الله سلطانی طباطبایی درباره مثنوی دارد:آقای آیت الله سید صدرالدین صدر(از مراجع ثلاث) هرگز با فلسفه و عرفان مخالف نبودند.
آقاجون یعنی آیت الله سلطانی طباطبایی می گفتند من یک روز در باره یکی از اشعار مولوی از آقای صدر سؤالی کردم.
آقای صدر بعد از پاسخ به من توصیه کردند از آقای آیت الله سید محمدتقی خوانساری (از مراجع ثلاث) بخواه برایت یک درس شرح مثنوی بگذارد.آیت الله سلطانی طباطبایی می گفتند که ما سه نفر شدیم و یک ساعت مانده به اذان صبح به منزل آقای خوانساری می رفتیم و ایشان برای ما شرح مثنوی می .گفت آن هم در چه زمانی؟
در زمانی که مثنوی مولوی در حوزه معادل کفر ابلیس بود.
آقاجون میگفتند یک شب که خدمت آیت الله سید محمدتقی خوانساری نشسته بودیم و ایشان مثنوی را شرح می کردند شنیدیم که کسی در راه پله «یا الله یا الله» می گوید و بالا می آید همه صدای مرحوم صاحب الداری متولی مدرسه فیضیه را شنیدیم.
آقای خوانساری خیلی آهسته عبایشان را روی کتاب کشیدند و ماها نیز کتاب هایمان را زیر بغل گذاشتیم.
ایشان وارد شدند و همه به احترام بلند شدیم و تعارفات اولیه رد و بدل شد آقاجون می گفتند چند لحظه ای که نشستیم، احساس کردم که اگر آقای صاحب الداری سؤال کند که خوب چه بحث می کردید، آقای خوانساری در محذور خواهد افتاد برای این که ایشان انسانی فوق العاده اخلاقی و با تقوا بود و هرگز حاضر نمی شد خلاف واقع بگوید.
گفتند فکری کردم و بعد از چند لحظه به آقا گفتم اگر اجازه دهید، بقیه بحث تقریرات را انشاء الله برای جلسه بعد بگذاریم و شما الآن به آقای صاحب الداری برسید.
چون ایشان حتماً کار مهمی دارند که این وقت شب آمده اند.
گفتند آقای صاحب الـداری پاسخ دادند که نه شما بحثتان را ادامه دهید و من نیز محظوظ خواهم شد.
آقاجون گفتند ما دیگر مجال ندادیم و بلند شدیم می گفتند این درس برای مدتی تعطیل شد.
ظاهراً یک طلبه کنجکاوی دیده بود که این چند نفر این موقع شب به طور مرتب به منزل آقای خوانساری می روند و لابد باید خبری باشد که چنین یواشکی می روند و می آیند.»