خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

یکشنبه، 26 بهمن 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

علیز و پروژه جدید نفاق

مشرق | سیاسی | یکشنبه، 26 بهمن 1404 - 20:23
اشتباه محاسباتی و سوءتدبیر برخی محافل ذی‌نفوذ داخلی در فربه‌کردن توأمان جیب و بِرند علیز، او را دچار این توهم کرده که در جبهه‌ی انقلاب «قحط‌الرجال» بوده و همگان ظهور چون او را انتظار می کشیدند.
انقلاب،كشور،نظام،لندن،عنوان،عليزاده،انقلابي،داخل،اسلامي،بصير ...

به گزارش سرویس سیاست مشرق، وقتی در آن صبح خاکستری و اندوه‌بار ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، اخبار تاییدنشده از شهادت سردار سرلشکر سلامی(فرمانده کل سپاه) و سرلشکر محمد باقری و دیگر فرماندهان ارشد نظامی کشور در کانال‌ها و درگاه‌های خبری می چرخید، کسانی، از متدینین و ارادتمندان انقلاب اسلامی، بودند که در کنار شوک، غم و اندوه عمیق این فقدان‌ها، طعم تلخ «عذاب وجدان» را هم تجربه می‌کردند.
این عذاب وجدان به واسطه‌ «مظلومیت» ی بود که آن سرداران رشیدِ شهید، به واسطه‌ی برخی بهتان‌ها و خدشه‌ها و زیرسوال‌بردن‌ها در جبهه‌ خودی پیش از شهادت متحمل شده بودند.
همان زخم‌زبان‌های ناجوانمردانه‌ای که فرماندهان بزرگ، شجاع، مخلص و با بندبند وجود، ولایتمدار، ما را بعد از شهادت عزیزانی چون سیدحسن نصرالله، سید رضی، ایزدی، هنیه و...به «محافظه‌کاری»، «مصلحت‌اندیشی افراطی» و حتی «ترس از دشمن» متهم می کردند.
فرماندهان سرافراز، شجاع و پرافتخار ما در تهاجم تروریستی صهیونی-آمریکایی، مزد سال‌ها مجاهدت فی سبیل الله را با شهادت به دست شقی‌ترین و شیطانی‌ترین دشمنان روی زمین گرفتند و در این میان، روسیاهی و شرمندگی برای کسانی ماند که عموما از زیر کرسی یا زیر باد کولر، فرزندان رزمنده‌ی این میهن را به «وادادگی» و «ترس» متهم می کردند.
اما در این جفای بزرگ، یکی از کسانی که نقشی بارز و برجسته ایفاء کرد، یک چهره‌ی لندن‌نشین مشکوک‌الحال به نام «علی علیزاده» بود.
این خود یکی از طنزهای تلخ روزگار بود که فردی بی‌عقبه، بدون یک روز هزینه دادن برای انقلاب، بدون این اصولا در خاک وطن حضور داشته باشد، از حومه‌ی لندن مدعی انقلابی‌گری «تنوری» شود و با گلو جردادن بر سر کسانی که از جوانی در کوره‌ی انقلاب و جنگ آبدیده شدند و اصولا انقلاب، معنایی جز زیست امثال ایشان نداشت، فریاد «وادادگی» و «عقب‌نشینی از آرمان‌ها» سر دهد!
نکته‌ی دردناک ماجرا این‌جا بود که عده‌ی از افراد معروف به سوپرانقلابی‌ها (یا دست‌کم خود-انقلابی-پنداران)، که همواره در آمیختن «شور» با «شعور» مشکل داشته و دارند و سوابق نه چندان مطلوبی در فدا کردن مصالح و منافع ملی، پای گروگشی‌های باندی و حزبی در کارنامه‌شان به چشم می خورد، با این عنصر مشکوک همصدا شدند و آن «جفا» را مرتکب شدند.
بلی، علی‌ علیزاده، که در فضای مجازی عمدتا با نام تلخیص‌شده‌ی «علیز» شناخته می شود، خود سوژه‌ی جالبی برای بررسی است.
در گرماگرم فتنه‌ی سال ۸۸ و راه افتادن غائله‌ای به نام «جنبش سبز»، شاخه‌های بیرونی کمپین میرحسین موسوی، به ویژه در لندن و پاریس فعال شدند.
بعد از چندماه آشوب و ناآرامی در کشور به واسطه‌ی کودتای انتخاباتی فتنه‌گران، وقتی در نهایت نظم و روال در کشور به طور کامل اعاده شد، تا مدتی این شاخه‌های خارج از کشور با سردمداری افرادی چون محسن سازگارا، علیرضا نوریزاده، عطاالله مهاجرانی، محمدرضا جلایی‌پور، هوشنگ اسدی، اردشیر امیرارجمند (که با مرخصی از زندان از کشور فرار کرده بود) و با پشتیبانی مالی و لجیستیک چهره‌هایی مرتبط با سرویس‌های دشمن همچون امیرحسین جهانشاهی بسیار فعال بودند.
تلاش‌هایی هم برای راه‌اندازی شبکه‌ی تلویزیونی ماهواره‌ای برای این به اصطلاح جنبش صورت گرفت که از دل آن تجربه‌ی کوتاه تلویزیون «رها» بیرون آمد که البته چندان دوام نیاورد.
اما جالب است که یکی از گردانندگان همان شبکه‌ی رها بعدا محور اصلی پروژه‌ی رسانه‌ای-تبلیغاتی «ایران اینترنشنال» شد که البته امروز رسما و عملا بازوی عملیات روانی موساد رژیم صهیونی است و آن فرد کسی جز علی‌اصغر رمضان‌پور، معاون وزرات ارشاد دولت اصلاحات نبود.
به هر حال، از دل همایش‌ها و تجمعات و سمینارهای «جنبش سبزی»، جوانی لاغر و سبزه‌رو با موهای فرفری هم خود را مطرح کرد که همین علیز بود.
او که مدعی بود «مدرس فلسفه» در دانشگاه میدل‌سکس لندن است، در همین حضور و سخنرانی‌ها با یکی از اعضای تحریریه تلویزیون تازه‌ تاسیس بی بی سی فارسی مرتبط شد و به عنوان «کارشناس» به این شبکه دعوت شد.
درباره‌ی دروغین بودن عنوان «مدرس فلسفه» برای علیز، فردی به نام کیانوش بوستانی در ژانویه ۲۰۱۷ در فیسبوک توضیحاتی نسبتا تفصیلی ارایه داد و این عنوان را زیر سوال و کذب خواند.
[۱] سایت تابناک هم در گزارشی درباره علیز (۲۴ آذر ۱۴۰۳) این ادعا را مطرح کرد که او که کارشناسی خود را در ایران گذرانده بود، در سال ۲۰۰۷ برای تحصیل به لندن رفت.
با این حال، در سال ۲۰۱۰ از دانشگاه محل تحصیل خود تعلیق شد.
[۲]
با عقیم‌شدن «جنبش سبز» و فروکش‌کردن کامل آن در اوایل دهه نود، علیزاده برای آن که همچنان در فضای رسانه‌ای باقی بماند و البته به لحاظ مالی هم منابع جدیدی برای ادامه‌ی زندگی در شهر به شدت گرانی چون لندن بیابد، با رندی و فرصت‌طلبی، تلاش کرد خود را با یک «قرائت خاص» به گفتمان جمهوری اسلامی نزدیک کند.
علیزاده که به لحاظ تفکر سیاسی به «چپ» نو نزدیک بود و بر همین مبنا با گفتمان ضدامپریالیستی و منتقد نولیبرالیسم همدلی داشت، همین نقدینه‌ای را که در کیسه داشت، در حساب نزدیک‌شدن به جریان‌های داخل ساختار، سرمایه‌گذاری کرد، که ظاهرا جواب داد.
او که قبل از تغییرفاز از یک جنبش‌سبزی به یک تحلیل‌گر «نزدیک به جمهوری اسلامی»، به واسطه‌ی علایق چپ و ضدامپریالیستی در تجمعات حمایت از گروه‌های مقاومت فلسطین و لبنان شرکت کرده بود، همین تصاویر را هم به عنوان مقدمه‌سازی تغییرفاز انتشار داد.
در سال ۹۴، او که هنوز به عنوان مهمان به بی بی سی فارسی دعوت می شد، شروع به تمجید از «محور مقاومت» و سیاست کلان جمهوری اسلامی در مقابله با نظام سلطه کرد.
این موضع و استمرار او البته موجب شد که از سوی اپوزیسیون خارج از کشور مورد هجمه قرار بگیرد، لیکن همزمان باعث شد که مورد توجه جریانات داخل کشور، به ویژه در جبهه انقلاب قرار بگیرد.
به هر حال، «کارشناس مهمان بی‌بی‌سی فارسی» مقیم لندن که عنوان «مدرس فلسفه» را یدک می‌کشید، یک «ویترین» جذاب برای گفتن حرف‌های ضدجریان رایج در شبکه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور بود که طبعا بخش‌هایی از نیروهای داخل جبهه انقلاب، به ویژه جوانان پرشور را جذب می کرد.
این‌جا بود که ارتباط‌گیری از داخل با علیز شروع شد.
اما جاه‌طلبی و البته رندی و هوشمندی علیز به این حد قانع نبود.
او که صرفا به این که از سوی جریان‌های داخل سیستم «تایید» و «حمایت» شود، قانع نبود.
او می خواست «جریان‌ساز» باشد و حتی «لیدری» کند!
از این رو، با پررنگ و غلیظ کردن دو بن‌مایه‌ی جنجالی و جذاب برای بخش‌هایی از نیروهای جوان و پرشور جبهه‌ی انقلاب، در مواضع و سخنانش، تلاش کرد دایره نفوذ و تاثیرگذاری خود را بالا ببرد که این خود به معنی رسیدن «پشتیبانی» های بیشتر هم بود.
به این مفهوم که، او از یک سو با مانور روی بحث «عدالت» (که زمینه‌ی آن را به خاطر دیدگاه چپ‌گرایانه از قبل داشت) خود را به جریان نوظهوری موسوم به «عدالت‌خواهی» نزدیک کرد، و از سوی دیگر، با فرورفتن در قالب «ضد-الیگارشی»، تلاش کرد هم خود را به عنوان یک تئوریسین علیه «گارد قدیم» جمهوری اسلامی جلوه دهد و هم از آب گل‌آلود رقابت‌های درونی جریان اصولگرایی، حمایت‌های سیاسی، مالی و حتی امنیتی بیشتری را به خود جذب کند.
متاسفانه، در این میان، برخی افراد و گروه‌های سیاسی، به واسطه‌ی ملاحظات جزبی و جناحی، در میدان بازی طراحی‌شده‌ی علیز قرار گرفتند و روابط گرمی با او برقرار گردند.
حضور علیز در خارج از کشور، او را از دایره تعقیب حقوقی و شکایت کیفری بیرون نگاه می داشت و جریان‌ها و افراد سیاسی هم که با کوته‌بینی یا با نیات نه چندان به‌صواب، از در همکاری و همراهی با علیز درآمدند، از این که او می توانست حرف‌هایی را که خودشان(بنا به ملاحظات) نمی توانستند در داخل بزنند و حملات بی‌پرده به «سوژه» های موردنظر ایشان صورت دهد، خشنود و راضی بودند.
آنان به ازای دادن تریبون، وجهه و اعتبار و حتی کمک‌های مالی قابل‌توجه به علیز، نوک پیکان انتقادات تند و تخریب‌های علیز را روی افراد و گروه‌های مورد نظر تنظیم می کردند.
وجه مشترک علیز با نوآمدگان جبهه انقلاب و «عدالت‌خواهان» بی‌ترمز این بود که «سابقون» و «پیشکسوتان» را مانع و رادعی جدی در برابری میدان‌داری و لیدری خود می دیدند، پس در کوبیدن و زدن شخصیت‌ها همدست شدند.
کم‌کم دایره هجمه‌های «نوباوگان» انقلابی به سطح کسانی رسید که در صف مقدم جبهه انقلاب قرار داشته و دارند: از باقر(قالیباف) تا باقری(شهید محمد)، از اژه‌ای تا شمخانی، از علی لاریجانی تا عباس عراقچی و البته خبر می‌رسید که در کانال‌های بعضی پیام‌رسان‌های خاص، حتی غیرمستقیم و مستقیم به مقامات ارشد نظام هم از موضع «دانای کل» عتاب و خطاب می‌کنند.
کم کم امر بر علیز، یعنی کسی که در همه‌ی این سال‌ها به خود زحمت سفر به خاک کشورش را نداده، مشتبه شد که یک «مدافع» دلسوز، هوشمند، بی‌مصلح‌اندیشی و شجاع است که مصالح و منافع انقلاب را حتی از رهبران آن بهتر تشخیص می دهد!
در این میان، متاسفانه اشتباه محاسباتی و سوءتدبیر برخی محافل ذینفوذ داخلی در فربه‌کردن توامان جیب و بِرند علیز (صحبت از پرداختی‌های ۲۵۰۰ پوندی در ماه توسط چهره‌هایی مطرح شد)، احتمالا او را دچار این توهم کرده که در جبهه‌ی انقلاب «قحط‌الرجال» بوده و همگان منتظر نزول اجلال این «فیلسوف» دوران و افلاطون زمانه بودند که جبّه‌ی نظریه‌پردازی و مرشدیّت بر تن کند.
اتهام وقیحانه‌ی علیزاده به نفوذی بودن فرماندهان ارشد کشور
هم علیزاده و هم به اصطلاح «نو-انقلابی» هایی که شاید گمان می برند ارتباط و مبادله‌ی «تایید» با «کارشناس سابق بی بی سی» که مقیم لندن و «مدرس فلسفه» و فلان است و "حرفای خود ما را می زند"، چیز باکلاسی است، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه، با القاء وجود «دوگانگی» در ساختارهای تصمیم‌گیری نظام، آن‌هم درباره‌ی مسایل مهم و حیاتی مرتبط با منافع و امنیت ملی، و با تبلیغ مداوم این گزاره که "تیغ تصمیمات نظام با اعمال نفوذ دار و دسته‌های قدرت و ثروت، کُند می شود"، وهن عیان و خالص نظام و انقلاب را صورت می دهند.
این که رهبر حکیم، فرزانه و رزمنده‌ی انقلاب، با نزدیک به ۶ دهه سابقه‌ی مبارزاتی، سیاسی، امنیتی و نزدیک به چهاردهه فرماندهی کل قوا، کسی که انقلاب و کشور را از گردنه‌های هولناک به سلامت عبور داده، و چهره‌ای که جباران و ستم‌پیشگان فرعون‌پیشه‌ و تا بن دندان مسلح دنیا را به کرنش واداشته، بر آن‌چه در دستگاه اجرایی و دیپلماسی و امنیت ملی اشراف تام و تمام ندارد، نه تنها کذب محض، که اباطیل و لاطائلات است!
این که «علیز» آدمی در آن سر دنیا، بدون یک روز سابقه‌ی مشخص در هیچ حوزه‌ای (جز زدن حرف زیاد!) دایه‌ی دلسوزتر از مادر برای ارزش‌های انقلاب همچون «مقاومت» و «عدالت» است، از «آن» حرف هاست.
علیز این روزها، مقارن با از سرگذراندن پیچیده‌ترین توطئه‌ی تاریخ انقلاب اسلامی برای ایجاد آشوب مسلحانه و «جنگ شهری» در کشور، که به لطف خداوند، بصیرت و حضور مردم انقلابی و جان‌برکفی حافظان امنیت خنثی شد، می‌رود که به طور کامل نقاب از چهره بردارد و ماهیت مشکوک خود را عیان‌تر از همیشه به نمایش بگذارد.
البته شیوه‌ی عملیاتی او متفاوت است و از تاکتیک "دست پیش گرفتن" استفاده می کند، به این معنی که با ژست طلبکاری «انقلابی»، کاتولیک‌تر از پاپ شده و مجموعه نظام و شخص رهبر انقلاب را به «مماشات»، «مصالحه‌گری» و عدول از ارزش‌های انقلاب متهم می کند!
او در کمال وقاحت، در موضعی که هم لبه‌ی تیز آن متوجه نظام است و هم دستی به سر و گوش براندازان می کشد(با ژست دلسوزی برای قربانیان توطئه‌ی اشرار مسلح و انداختن تقصیر این کودتای تروریستی به اجرای سیاست‌های اقتصادی)، بازی خبیثانه‌ای را به پیش می برد که بیش از پیش نشان «MI۶» بر خود دارد.
او همان «اتحاد مقدس» را، البته در حد و سطح عملیاتی خود، هدف گرفته که نظام سلطه از بعد از شکست در جنگ ۱۲ روزه بر آن متمرکز شده‌اند، لیکن جامعه‌ی هدف عملیاتی او از قضا تاثیرگذاری بر جوانان انقلابی پرشور و احساساتی را وجهه‌ی همت خود قرار داده چندان اهل پیچیدگی در تحلیل نیستند و «صبوری» در شدائد نیستند و دنبال «مقصر» می گردند و تحلیل‌های «یک‌خطی» و فرمول‌های ساده‌ساز امثال علیز خوراک ایشان است.
«بصیرت» تنها شرکت در سخنرانی فلان «استاد» بصیرت‌افزا، با گوش دادن «پادکست» فلان فعال افشاگر و ویدئوی اینستاگرامی فلان "متخصص یک‌شبه‌ی مسایل استراتژیک" نیست؛ توطئه‌ها هر روز پیچیده‌تر می شوند و بصیرت هم هم‌پای آن، عمق و گستره‌ و موشکافی بیشتر طلب می کند.
امروز بصیرت حکم می کند که بدانیم بین علیز و «مراد ویسی» (تروریست رسانه‌ای اینترنشنال) صرفا در تاکتیک و «نقاب» تفاوت وجود دارد، وگرنه راهبرد انگلیسی‌نشان هر دو، هدف گرفتن عمود خیمه‌ی کشور و نظام و محور «اتحاد مقدس» کشور، یعنی رهبر حکیم و فرزانه‌ی انقلاب است: از قضاء مواجهه با پروژه‌ی تخریبی که مزدور شناسنامه‌داری چون ویسی و هم‌پالکی‌های وطن‌فروش او در شبکه‌ی تلویزیونی موساد انجام می دهد بسیار راحت‌تر است، چرا که دشمنی و کینه‌ی کور ایشان جایی برای پرده‌پوشی باقی نمی گذارد.
از قضاء، مواجهه و تشخیص نفاق عمیق، در پروژه‌ی رسانه‌ای امثال علیز برای نوباوگان انقلابی سخت و پیچیده‌تر است، چرا که امثال او، در کسوت «دایه مهربان‌تر از مادر» و با شعارهای سوزان «انقلابی» به میدان آمده‌اند تا قافله‌سالار یگانه‌ی انقلاب را به «نقص در بصیرت» و «سازش‌طلبی» و «ذبح عدالت» متهم کنند.
امثال علیز، و همگنان و حامیان بیرونی و درونی او، عمق جبهه‌ را هدف گرفته‌اند.