فیلم «استخر»؛ گودال خالی از خلاقیت/ بحران خلاقیت پشت مکثهای کشدار/ فیلم «سروش صحت» مصداق آزار است
«استخر» تلاش میکند فیلمی خاص و متفاوت باشد، اما نتیجه چیزی جز مجموعهای از مکثهای کشدار، شوخیهای تاریخگذشته و روایتی گسسته نیست؛ نشانی روشن از بحران خلاقیت سروش صحت.
سرویس فرهنگ و هنر مشرق - فیلم «استخر» ساخته سروش صحت بازتولید خسته و بیجان از همان فرمول تکراری است که در «صبحانه با زرافهها» به کار رفت، اما این بار بدون انرژی، بدون جرقه، بدون هیچ ریسکی واقعی.
انگار کارگردان بعد از دو فیلم قبلی به این نتیجه رسیده که «اگر فرمول قبلی جواب داده، چرا دوباره همون رو با رنگ و لعاب کمتر تکرار نکنیم؟»
سروش صحت سالها با همان مود و لحن خاص خودش (ترکیبی از طنز کوچهبازاری، نگاه به روابط خانوادگی و دیالوگهای روزمره با چاشنی تأمل) مخاطب جذب کرد.
اما حالا این سبک به تکرار مرگبار رسیده.
انگار فرمولش را روی سه فیلم کپی-پیست کرده بدون اینکه چیزی به آن اضافه کند یا از آن کم کند.
افسردگی موقعیتی به جای طنز موقعیتمحور
برخلاف «صبحانه با زرافهها» است مبتنی بر تلاش برای ایجاد موقعیتهای کمیک-تلخ، در فیلم استخر همه چیز به روزمرگی کرختی و مکثهای بیمعنا تبدیل شده است.
تمرکز بیش از حد روی اجرا و اجرای مینیمال، بدون اینکه ایدهای پشتش باشد، باعث شده فیلم به جای خنداندن یا حتی تأملبرانگیز بودن، فقط خستهکننده شود.
موقعیتها کلیشهای، دیالوگها قابل پیشبینی و شوخیها آنقدر محافظهکارانه و بیخطر هستند که حتی ریسک شکست خوردنشان هم جذاب نیست؛ چون از اول مشخص است که قرار نیست چیزی بترکاند.
سروش صحت سالها با همان مود و لحن خاص خودش (ترکیبی از طنز کوچهبازاری، نگاه به روابط خانوادگی و دیالوگهای روزمره با چاشنی تأمل) مخاطب جذب کرد.
اما حالا این سبک به تکرار مرگبار رسیده.
انگار فرمولش را روی سه فیلم کپی-پیست کرده بدون اینکه چیزی به آن اضافه کند یا از آن کم کند.
خیابانوار بودن دیگر جذاب نیست وقتی که خیابان هم عوض شده، جامعه تغییر کرده و مخاطب دیگر با همان شوخیهای قدیمی و نگاههای معنادار طولانی ارتباط برقرار نمیکند.
صحت باید فکری اساسی به حال سینمایش کند؛ یا فرمول را بشکنَد یا حداقل آن را بهروزرسانی کند.
در غیر این صورت، فیلمهای بعدیاش فقط ادامه همین افت تدریجی خلاقیت خواهند بود.
فیلم از «طنز موقعیتمحور» به «موقعیت بدون طنز» سقوط میکند.
فیلم نه تنها خنده نمیآورد، بلکه همان ذرهٔ امیدِ باقیمانده به «لااقل یه چیزی بشه» را هم با وقاحت تمام له میکند و زیر خروارها مکث بیمعنا و سکوتهای کشدار دفن میکند.
ریسکهای نگرفتهشده و شوخیهای بیکارکرد
یکی از بدترین ویژگیهای «استخر» این است که ریسک شوخیها بالاست، اما نه به معنای مثبت کلمه.
شوخیها ریسکی هستند چون نیمهکاره و بیاثر رها میشوند؛ نه آنقدر تند که مرزها را جابهجا کنند، نه آنقدر هوشمند که بخندانند.
یک مشت موقعیت نیمهتمام که نه خنده میآورند، نه تأثر، نه حتی یک لبخند تلخ کوچک.
این دقیقاً همان جایی است که فیلم از «طنز موقعیتمحور» به «موقعیت بدون طنز» سقوط میکند.
فیلم نه تنها خنده نمیآورد، بلکه همان ذرهٔ امیدِ باقیمانده به «لااقل یه چیزی بشه» را هم با وقاحت تمام له میکند و زیر خروارها مکث بیمعنا و سکوتهای کشدار دفن میکند.
تلاش برای «خاص» بودن، نتیجهٔ گنگ و الکن
سروش صحت انگار تصمیم گرفته این بار «فیلم شخصی» بسازد، «خاص» باشد، از فرمولهای تکراری فاصله بگیرد.
اما چیزی که به دست میآید نه خاص بودن است، نه شخصی بودن؛ یک آش شلهقلمکارِ بیهویت است که نه میداند میخواهد درام اجتماعی باشد، نه کمدی موقعیت، نه حتی طنز تلخ روزمره.
هر صحنهای که قرار است «عمیق» یا «متفاوت» به نظر برسد، فقط گنگ میماند؛ دیالوگها ناتمام، موقعیتها معلق، و حسِ کلی فیلم مثل راه رفتن در مه غلیظ بدون مقصد.
نمک میخواهد بپاشد، فقط خاک میریزد
شوخیها قرار است نمک داشته باشند؛ همان طنز کوچهبازاریِ آشنای صحت که قبلاً کار میکرد.
اما اینجا نمک را یا فراموش کردهاند، یا تاریخ مصرفش تمام شده است.
هر بار که فیلم سعی میکند تیکهای بندازد، یا کنایهای بزند، یا لحظهای خندهدار خلق کند، فقط یک سکوت سنگین یا لبخندِ از ته دلِ اجباری تماشاگر را به جا میگذارد.
بیمزهتر از این نمیشود، نه تند است که آزار دهد، نه بامزه است که رها کند؛ فقط بیرمق و بیاثر روی زمین میافتد.
مرعوبکننده میخواهد باشد، مسخره میشود
لحظاتی که فیلم خیال میکند دارد «لحظهٔ بزرگ» میسازدچه با نگاههای طولانی، چه با موسیقی احساسیِ ناگهانی، چه با سکوتهای پرطمطراق—در نهایت فقط مضحک به نظر میرسد.
تماشاگر به جای اینکه تحت تأثیر قرار بگیرد، با خودش میگوید: «جدی اینو جدی گرفتن؟»تلاش برای مرعوب کردن، به مسخره شدن ختم میشود؛ چون هیچ پایهٔ محکمی زیرش نیست.
نه شخصیتها عمق دارند، نه موقعیتها وزن، نه دیالوگها تیزی.
«استخر» غایت و منتهای الیه زیست یک طبقه را نشان میدهد؛ طبقهای که در این دهه فربه شد، پولدار شد، آپارتمانهای بالای شهر خرید، اما روحش را در همان آپارتمان جا گذاشت.
حالا فقط مانده و یک استخرِ بدون آب، یک زندگیِ بدون عمق، و یک دوربین که با وقاحت تمام میخواهد این پوچی را «عمیق» جلوه دهد.
سروش صحت در آخرین ساختهاش پوچی را با سوسیس سوخته و شوخیهای بیرمق کوچهبازاری مخلوط میکند و بعد با همان اعتماد به نفسِ سابق میگوید: «ببینید، این هم یک نگاه فلسفی به زندگی است!»
خودتمسخرِ طبقه متوسط-بالای خسته
شخصیتها در «استخر» دقیقاً همان آدمهایی هستند که این سالها در اینستاگرام و کافههای بالای شهر دیدهایم:ظاهراً موفق، ظاهراً خوشحال، ظاهراً زندگیشان پر از انتخاب است، اما در باطن چنان به تکرار افتادهاند که دیگر حتی نمیتوانند خودشان را تحمل کنند.
فیلم این تکرار را میگیرد و به جای اینکه با خشم یا طنز گزنده بشکافدش، فقط همان تکرار را طولانیتر میکند.
شخصیتها خودشان را مسخره میکنند، از خودشان خجالت میکشند، بعد از همان مسخره شدنِ خودشان دلیل میتراشند که «خب پس زندگی کنیم».این نه طنز است، نه تأمل فلسفی؛ این فقط خودفریبیِ تنبلانه یک طبقه است.
منتهی الیه زیست: استخر بدون آب
عنوان فیلم تصادفی نیست.
استخر در اینجا استعارهای کاملاً بیرمق و بیجان است:جایی که قرار بود شنا کرد، آرامش یافت، لذت بردحالا فقط یک گودال خالی است که آدمها دورش راه میروند، به آن نگاه میکنند و منتظرند چیزی اتفاق بیفتداما هیچچیز اتفاق نمیافتد.
این دقیقاً وضعیت این طبقه است: فربه، پر از امکانات، خالی از معنا.
«استخر» نه تنها فیلم ضعیفی است؛ این فیلم یک سندِ شرمآور از سقوط خلاقانهی یک فیلمساز است که زمانی با طنز گرم و انسانی مخاطب را جذب میکرد و حالا در باتلاق خودبزرگبینی فلسفی-شبهِ روشنفکرانه گرفتار شده سات.
این فیلم، آخرین میخی است که بر تابوتِ اعتماد به سروش صحت کوبیده میشود.
طبقهای که این فیلم دربارهاش ساخته شده، شاید خودش را در آن ببیند و بگوید «آره، دقیقاً همینیم».
اما تماشاگرِ معمولی فقط یک چیز میفهمد:این استخر آب ندارد، خنده ندارد، عمق ندارد، و در نهایت هیچ دلیلی برای ماندن در آن وجود ندارد.
این جمله احتمالاً بدترین تعریف ممکن از یک فیلم جدید است: «دقیقاً همان چیزی که از سروش صحت انتظار داریم.»وقتی بعد از چند فیلم، توقع مخاطب به «همان» فروکاسته میشود، یعنی دیگر هیچ غافلگیری، هیچ پیشرفت، هیچ خطر یا حتی هیچ تلاشی برای تازه شدن وجود ندارد.
فقط تکرارِ محافظهکارانه فرمول آشناست؛ مثل رستورانی که سالهاست فقط یک غذا سرو میکند و هنوز ادعا دارد «امضای ما» است.
خوشمزه؟
ابزورد؟
جهان شخصی بورژوامآبانه
«خوشمزه» در اینجا به معنای طعم آشنای طنز کوچهبازاری صحت است که حالا دیگر بیشتر شبیه طعم تکراری یک شکلات تاریخگذشته شده را دارد، اول آشنا، بعد ملالآور و در نهایت تهوعآور.
فیلم صحت «ابزورد» است یا ایزولهشده، فیلمی که در جهان کاملاً شخصی و بسته خودش گرفتار است.
اثرمیخواهد بحران میانسالی و سردی رابطه را نشان دهد؛ اما همانجا هم کمرنگتر از قبل است.
نه آنقدر تند که واقعی به نظر برسد، نه آنقدر عمیق که دردناک شود، نه آنقدر صادقانه که تماشاگر را تکان دهد.
فقط یک افسردگیِ خوشتیپ، مرتب، با دکور شیک و دیالوگهای حسابشده.
انگار کارگردان ترسیده اگر کمی بیشتر به عمق برود، دیگر «خوشمزه» بودن فیلم از بین برود.
پس همه چیز را در سطح نگه داشته: یک بحرانِ بدون لبه، یک سردیِ بدون سرما، یک پوچیِ بدون خطر.
فقط دو ساعت از عمرت را میگیرد و در عوض یک حسِ خفیفِ «خب، همین بود دیگه» به جا میگذارد.
اگر این «جهان شخصی» سروش صحت است، پس بهتر است درِ این جهان را برای همیشه ببندیم و بیرون، در خیابان واقعی، نفس بکشیم.
چون داخل این استخر، حتی آب هم دیگر وجود ندارد—چه برسد به زندگی.
«استخر»؛ تکرار، تکرار، تکرار… تا جایی که شورش درمیآید
این جمله انگار نه فقط شعار منتقد است، بلکه خودِ خلاصه کل فیلم «استخر» شده.
سروش صحت انگار تصمیم گرفته یک فیلم کامل را بر پایهی اصل «اگر یک بار جواب داد، ده بار تکرارش کنیم» بسازد.
نتیجه چیزی که قرار بود «کمدی موقعیت» باشد، تبدیل شده به یک چرخهی خفقانآور از شوخیهای کشدار و تکراری که به جای خنده، فقط حس خستگی و کلافگی تولید میکند.
معدود موقعیتهای خوب، غرقشده در انبوه شکستها
فیلم چند لحظه واقعاً بامزه دارد؛ لحظههایی که یادآور دوران اوج سروش صحت است، وقتی طنز او هنوز تازه و هوشمند بود.
اما همین چند لحظه خوب مثل چند قطره آب در بیابان، خیلی زود در کویرِ شوخیهای ناموفق و بیرمق گم میشوند.
تعداد شوخیهای ناموفق چند برابر موقعیتهای موفق است و این خودش یک فاجعهی ساختاری است، وقتی فیلم بیشتر روی زمین میافتد تا پرواز کند، دیگر نمیتوان به راحتی گفت «خب، چندتا لحظهی خوب داشت».
فیلم سروش صحت ابزورد نیست؛ مصداق آزار است
فیلم صحت دیگر طنز ابزور نیست؛ مصداق آزار است.
وقتی شوخیای آنقدر تکرار میشود که از خنده به عصبانیت و از عصبانیت به بیتفاوتی میرسد، دیگر نمیتوان اسمش را «گگ» گذاشت.
اسم درستش «شورش درآوردن» است؛ دقیقاً همان چیزی که منتقد گفته.
کاراکترهای ناتمام، رفتارهای پرحفره
شخصیتها در «استخر» انگار اصلاً وجود ندارند؛ فقط سایههایی از آدمها هستند که بدون هیچ عمق یا انگیزهی مشخصی حرکت میکنند.
صحت در این فیلم به جای اینکه فرمول موفق قبلی را به سطح بالاتری ببرد، همان فرمول را آبکیتر، کشدارتر و بیرمقتر کرده.
انگار ترسیده از اینکه اگر کمی تغییر کند، مخاطب قدیمی را از دست بدهد؛ پس ترجیح داده همان را با شدت کمتر و تکرار بیشتر تحویل دهد.
«استخر» فیلمی است که حتی طرفداران دوآتشه سروش صحت را هم به فکر فرو میبرد که «شاید دیگر بس است».
وقتی بهترین دفاع از فیلم این باشد که «چندتا لحظهی خوب داشت»، و بدترین انتقادش این باشد که «تکرارها شورش را درآورد»، دیگر جای دفاع زیادی باقی نمیماند.
سروش صحت با «استخر» یک گام به عقب برداشته؛ شاید حتی دو گام.
حالا فقط باید دید آیا حاضر است از این عقبگرد برگردد و دوباره ریسک کند، یا همین تکرارِ خستهکننده را تا آخر ادامه خواهد داد.