خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

دوشنبه، 20 بهمن 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

۱۳۵۷ پایان یک مسیر است نه آغاز آن/ حافظه ادبی ایرانیان انقلابی نیست

مهر | فرهنگی و هنری | دوشنبه، 20 بهمن 1404 - 13:46
یک پژوهشگر گفت: ادبیات دارای پیشینه‌ای تاریخی است و انقلاب سال ۱۳۵۷ نقطه آغاز آن نیست، بلکه نقطه اوج یک روند تاریخی محسوب می‌شود. حافظه ادبی ایرانیان اخلاقی و عرفانی و تا حدود حماسی است.
ادبيات،انقلاب،اسلامي،ايران،انقلابي،ادبي،حوزه،آثار،مشروطه،پرس ...

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: ادبیات انقلاب اسلامی پس از گذشت ۴۷ سال، مسیر پیچیده و پرچالشی را پشت سر گذاشته است.
در این مدت، آثار متنوعی در قالب رمان، داستان کوتاه، شعر و خاطره منتشر شده‌اند، اما هنوز کمبود تولیدات برجسته‌ای که بتوانند تجربه‌های انسانی و ملموس انقلاب را به مخاطب منتقل کنند، محسوس است.
این مسئله تنها ناشی از کمبود نویسنده یا امکانات نیست، بلکه بخش قابل‌توجهی از آن به شیوه روایت و زاویه دید آثار بازمی‌گردد؛ جایی که روایت‌ها اغلب از مرکز کنترل‌شده فراتر نرفته و فرصت ورود به حاشیه‌های زنده و انسانی را پیدا نکرده‌اند.
بررسی مسیر ادبیات انقلاب در چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که علاوه بر کمبود آثار شاخص، چالش‌هایی همچون محدودیت خلاقیت در روایت، دوری از تجربه‌های شخصی و جزئیات انسانی و همچنین ضرورت جذب مخاطب جدید، به شکل ملموسی حضور دارند.
این چالش‌ها باعث شده است تا برخی از ارزش‌ها و آموزه‌های انقلاب در ادبیات کمتر دیده شوند و ارتباط نسل‌های امروز با این ادبیات محدود بماند.
به بهانه فرارسیدن دهه فجر، تصمیم گرفتیم وضعیت ادبیات انقلاب و چالش‌های پیش روی آن را بررسی کنیم و از زاویه دید نویسندگان این حوزه روایت‌ها را مرور کنیم.
در همین راستا، با مهدی کاموس، نویسنده و پژوهشگر تاریخ، به گفت‌وگو پرداخته‌ایم تا نگاه نویسندگان و مسائل موجود در این حوزه روشن‌تر شود.
بخش اول این گفتگو را در ادامه می‌خوانید:
* پیش از ورود به بحث ادبیات انقلاب اسلامی، ادبیات را با کدام تعریف و بر اساس چه مؤلفه‌هایی باید فهم کرد؟
به‌نظر من، پیش از ورود به بحث «ادبیات انقلاب اسلامی ایران»، لازم است تکلیف خود را با چند اصطلاح و مفهوم تخصصی روشن کنیم.
نخست، خودِ مفهوم «ادبیات» است؛ سپس «ادبیات انقلابی» و در ادامه، وقتی از «ادبیات انقلاب اسلامی» سخن می‌گوییم، باید مشخص کنیم منظور ما کدام قرائت از اسلام است.
همین‌طور منظورمان از «ایران» و «انسان ایران» را روشن کنیم.
وقتی می‌گوییم «ادبیات انقلاب اسلامی»، باید مشخص کنیم کدام اسلام مدنظر ماست.
اسلام در جهان معاصر قرائت‌های مختلفی دارد؛ از سلفی‌گری گرفته تا اسلام تصوف و در نهایت اسلامی که در چارچوب جمهوری اسلامی ایران و برآمده از فقه سیاسی امام خمینی(ره) شکل گرفته است.
در معنای عام، ادبیات به‌مثابه فرهنگ به‌کار می‌رود؛ همان‌گونه که از تعابیری چون ادبیات ترافیک یا ادبیات آپارتمان‌نشینی استفاده می‌شود.
اما در معنای تخصصی، ادبیات حوزة اندیشیدن در بستر زبان برای شکل‌دهی به یک گفتمان است.
بر این اساس، متن ادبی از نظر من باید دست‌کم چهار ویژگی اساسی داشته باشد.
نخست، دغدغه زبان؛ یعنی اندیشه از طریق امر زیبا و در ساحت زبان منتقل شود.
در اینجا ادبیت متن اهمیت دارد؛ به این معنا که زبان از هنجارهای معمول فاصله می‌گیرد تا بتواند شکلی در حوزة زیباشناختی بیافریند.
دوم، عاطفه‌برانگیزی؛ متن ادبی باید دارای تأثیر عاطفی باشد و احساسات مخاطب را درگیر کند، چراکه در ادبیات، احساسی که منتقل می‌شود از معنای مستقیم متن مهم‌تر است.
سوم، توانایی آفرینش معنا و گفتمان؛ و چهارم، برخورداری از بُعد انگاره‌سازی.
با این تعریف، وقتی از ادبیات انقلابی سخن می‌گوییم، منظور ما گونه‌هایی چون رمان، داستان، شعر، نمایشنامه و فیلمنامه است؛ یعنی متونی که از حیث زبان و فرم، توانایی انتقال امر زیبا را در قالب انگاره‌ها داشته باشند.
بر همین اساس، بسیاری از گزارش‌ها، خاطرات، دل‌نوشته‌ها و حتی سخنرانی‌ها ــ هرچند ارزشمند ــ در ذیل ادبیات به معنای تخصصی آن قرار نمی‌گیرند.
نکته بعدی، مفهوم «انقلاب» است.
باید روشن شود که منظور ما از «ادبیات انقلابی» چیست و آیا این مفهوم با «ادبیات انقلاب» یکسان است یا تفاوت دارد.
ادبیات انقلابی، ادبیاتی است که در پی تغییر وضع موجود و حرکت به‌سوی وضع مطلوب و آرمانی است و از منظر جامعه‌شناختی، غالباً در حوزه نظریه‌های انتقادی و مکتب تضاد قرار می‌گیرد؛ مشابه آنچه در ادبیات سوسیالیستی یا برخی جریان‌های اگزیستانسیالیستی مشاهده می‌شود.
نمونه‌های برجسته ادبیات انقلابی را درباره انقلاب روسیه و فرانسه داریم.
مثلا بینوایان از هوگو، مادر از گورکی، دُن آرام از شولوخوف، گذر از رنج‌ها، قلعه حیوانات و دکتر ژیواگو.
اما وقتی از «ادبیات انقلاب» سخن می‌گوییم، به ادبیات برخاسته از یک نهضت یا انقلاب مشخص اشاره داریم؛ در اینجا، انقلاب اسلامی ایران.
در این نقطه، پرسش مهمی مطرح می‌شود: آیا ما در حال پرداختن به تاریخ انقلاب هستیم یا خودِ انقلاب؟
و آیا تاریخ انقلاب لزوماً با حقیقت انقلاب یکسان است یا نه؟
آیا تاریخ انقلاب همان انقلاب است؟
به‌نظر می‌رسد پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند مسیر بحث را روشن‌تر کند.
نکته مهم دیگر آن است که وقتی می‌گوییم «ادبیات انقلاب اسلامی»، باید مشخص کنیم کدام اسلام مدنظر ماست.
اسلام در جهان معاصر قرائت‌های مختلفی دارد؛ از سلفی‌گری گرفته تا اسلام تصوف و در نهایت اسلامی که در چارچوب جمهوری اسلامی ایران و برآمده از فقه سیاسی امام خمینی(ره) شکل گرفته است.
همچنین باید روشن شود که منظور از «ایران» در عبارت «انقلاب اسلامی ایران» چیست؛ ایران جغرافیایی، ایران فرهنگی، ایران سیاسی یا ایران رسانه‌ای‌شده؟
هر یک از این تعاریف، دلالت‌های متفاوتی برای ادبیات انقلاب اسلامی ایران به‌همراه دارد.
در جمع‌بندی، می‌توان گفت وقتی از ادبیات انقلاب اسلامی ایران سخن می‌گوییم، با سه سطح مواجه هستیم: نخست، انقلاب اسلامی آرمانی یا تخیلی؛ آنچه در ذهن و آرمان ما شکل گرفته است.
در واقع منظور آن اتوپیا یا مدینه فاضله‌ای است که انقلاب‌ها نوید می‌دهند و بحث ادبیات اتوپیایی یا آرمانشهری مطرح است.
دوم، انقلاب اسلامی نظری و تئوریزه‌شده؛ آنچه در قالب اندیشه و نظریه‌پردازی برای ریشه‌های انقلاب و به عمل درآمدن اهداف انقلاب در واقعیت به آن پرداخته شده است.
و سوم، انقلاب اسلامی واقعاً موجود؛ انقلابی که امروز با همه پیچیدگی‌ها و واقعیت‌هایش در کف جامعه با آن روبه‌رو هستیم.
به‌نظر من، تفکیک این سطوح می‌تواند ما را از کلیشه‌گویی دور کند و امکان گفت‌وگویی دقیق‌تر و راهگشاتر درباره ادبیات انقلاب اسلامی ایران فراهم آورد.
* «ادبیات انقلاب» بعد از ۴۷ سال چگونه تعریف می‌شود؟
آیا هنوز با همان تعریف دهه ۶۰ جلو می‌رویم؟
وقتی از «ادبیات انقلاب اسلامی ایران در ۴۷ سال گذشته» سخن گفته می‌شود، این خطر وجود دارد که به‌صورت ناخواسته ادبیات انقلاب را به پدیده‌ای مقطوع و فاقد پیشینه تقلیل دهیم؛ گویی این ادبیات صرفاً از سال ۱۳۵۷ آغاز شده است.
به‌نظر من، چنین نگاهی به نوعی ابتر کردن ادبیات انقلاب اسلامی ایران می‌انجامد، زیرا این ادبیات دارای پیشینه‌ای تاریخی و فکری است و انقلاب سال ۱۳۵۷ نقطه آغاز آن نیست، بلکه نقطه اوج و تبلور یک روند تاریخی محسوب می‌شود.
از همین‌رو، ضروری است درباره ریشه‌های ادبیات انقلاب اسلامی ایران و خاستگاه‌های شکل‌گیری آن گفت‌وگو شود.
در تعاریف دانشگاهی، ادبیات انقلاب اسلامی ایران غالباً به آثار مرتبط با وقایع سال‌های ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷ محدود می‌شود و در برخی دیدگاه‌ها نیز این بازه تا زمان حاضر امتداد می‌یابد.
این تعاریف را می‌توان ذیل «ادبیات انقلاب اسلامی به معنای علمی و آکادمیک» قرار داد.
با این حال، به‌نظر من، ریشه‌های ادبیات انقلاب اسلامی ایران فراتر از این بازه زمانی است و به نسبت میان ادبیات و مفهوم انقلاب در تاریخ معاصر ایران بازمی‌گردد.
اگر انقلاب را به‌عنوان مفهومی مدرن در نظر بگیریم مفهومی مرتبط با تحولات بنیادین سیاسی و اجتماعی آنگاه بحث انقلاب در ایران به‌طور جدی از دوران مشروطه آغاز می‌شود.
از این منظر، می‌توان گفت پیروزی نهایی مشروطه در سال ۱۳۵۷ تحقق یافت.
مشروطه در پی آن بود که الگوی حکمرانی را از سلطنت مطلقه به سلطنت مشروطه تغییر دهد، اما تحولات پس از پایان دوره قاجار از سال ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۳ و انتقال قدرت به پهلوی، موجب تداوم سلطنت شد.
در این چارچوب، انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ را می‌توان نقطه‌ای دانست که یکی از اهداف بنیادین مشروطه را محقق کرد؛ یعنی گذار از سلطنت به جمهوری البته جمهوری اسلامی و به بیانی دیگر «جمهوری مشروطه اسلامی».
در فاصله میان مشروطه تا انقلاب اسلامی، ایده جمهوری‌خواهی در ایران مطرح شد؛ چه در اواخر دوره قاجار و چه در دوران پهلوی اول.
حتی رضاشاه نیز در مقطعی بحث جمهوریت را پیش کشید، اما در پی اعتراض‌ها و انتقادات گسترده از سوی روحانیون و روشنفکران، از این ایده عقب‌نشینی کرد و بار دیگر حکمرانی سلطنتی در ایران تثبیت شد.
در نهایت، آنچه به معنای واقعی جمهوریت در نظام حکمرانی ایران تحقق یافت، در سال ۱۳۵۷ رخ داد و این تغییر حکمرانی از سلطنت به جمهوری یک پیشرفت تاریخی و دستاورد مهم انقلاب اسلامی ایران است.
در واقع، جمهوریت و استقلال دو دستاورد بزرگ و مهم انقلاب اسلامی ایران است.
نکته اینجاست که پس از مشروطه، ادبیات ایران نیز وارد مرحله‌ای از بازاندیشی در کارکرد و جایگاه خود شد.
روشنفکران دوران مشروطه با نگاهی انتقادی به ادبیات کلاسیک و کهن ایران نگریستند و این پرسش را مطرح کردند که چرا بخش عمده‌ای از ادبیات سنتی ما در دربار و در کنار قدرت شکل گرفته و کمتر با مردم و مسائل اجتماعی پیوند داشته است.
این نقد، با گسترش اندیشه‌های ناسیونالیستی و سوسیالیستی در ایران شدت گرفت و سوسیالیست‌ها و سپس کمونیست‌ها کوشیدند قرائت‌های انقلابی و اعتراضی از متون کهن، شاعران و نویسندگان ایرانی ارائه دهند.
همان‌گونه که ناسیونالیست‌ها به دنبال هویت‌سازی ایرانی و بازسازی عظمت ایران در ادبیات بودند.
این رویکرد تنها به ادبیات کلاسیک محدود نماند، بلکه ادبیات عامه و فرهنگ مردمی نیز در کانون توجه قرار گرفت.
روشنفکران و جریان‌های چپ تلاش کردند از ادبیات عامه، خوانشی انقلابی ارائه دهند تا آن را به ابزاری برای نقد، اعتراض و در نهایت تغییر ساختارهای اجتماعی و سیاسی تبدیل کنند.
از این منظر، می‌توان گفت ادبیات انقلابی در ایران، دست‌کم از دوران مشروطه تا سال‌های منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، در بستر دو حوزه اصلی شکل گرفته است.
پرسش بنیادین این است که اساساً ادبیات انقلاب یا ادبیات انقلابی در کشور ما چه وضعیتی دارد.
آیا این ادبیات به‌عنوان یک جریان ادبی، زنده و پویاست؟
در این زمینه، مقایسه با ادبیات دفاع مقدس می‌تواند راهگشا باشد.
در حوزه ادبیات دفاع مقدس، به‌روشنی می‌توان گفت که یک جریان ادبی شکل گرفته، آثار شاخصی تولید شده و همچنان نیز تولید ادبی در این حوزه ادامه دارد.
نخست، حوزه تفکر؛ یعنی نسبت نظری میان ادبیات و انقلاب.
در این حوزه، دو پرسش اساسی مطرح می‌شود: آیا اساساً می‌توان با ادبیات انقلاب کرد؟
آیا ادبیات ظرفیتی برای ایجاد تغییرات بنیادین و گذار از وضع موجود به وضع مطلوب دارد، یا ادبیات به‌تنهایی قادر به ایجاد انقلاب نیست؟
دوم، حوزه عمل؛ یعنی این پرسش که آیا در تاریخ، انقلاب‌هایی وجود داشته‌اند که به‌طور مستقیم تحت تأثیر آثار ادبی یا هنری شکل گرفته باشند یا نه.
در این زمینه، دیدگاه‌ها متفاوت است؛ برخی بر نقش تعیین‌کننده ادبیات تأکید دارند و برخی دیگر آن را صرفاً عاملی مکمل می‌دانند.
با این حال، یک واقعیت کمتر مورد تردید قرار می‌گیرد و آن اینکه تقریباً همه رهبران انقلابی، به‌نحوی با ادبیات، شعر، رمان و متون ادبی در ارتباط بوده‌اند.
حتی اگر ادبیات به‌تنهایی موجب وقوع انقلاب نشود، در شکل‌دهی به گفتمان انقلابی و افکار رهبران پیش از پیروزی انقلاب‌ها نقش مهمی ایفا کرده است.
افزون بر این، نقش ادبیات به دوران پیش از پیروزی انقلاب‌ها محدود نمی‌شود.
پس از موفقیت انقلاب‌ها نیز، ادبیات در تداوم، بازتولید و حتی نقد ارزش‌های انقلابی نقش دارد.
رمان، شعر، زندگی‌نامه، نمایشنامه و فیلمنامه، هر یک به‌گونه‌ای در تثبیت یا بازخوانی تجربه انقلاب‌ها اثرگذار بوده‌اند.
در این نقطه، پرسش‌های مهمی مطرح می‌شود: آیا با پیروزی انقلاب، ادبیات انقلابی به پایان می‌رسد؟
یا وارد مرحله‌ای تازه می‌شود؟
آیا پس از پیروزی، ادبیات به تاریخ‌نگاری انقلاب و ثبت خاطره‌ها محدود می‌شود، یا همچنان حامل تفکر و روحیه انقلابی باقی می‌ماند؟
و در نهایت، آیا پس از پیروزی انقلاب‌ها، با «ادبیات انقلابی» مواجه هستیم یا با «ادبیات انقلاب» به‌مثابه بخشی از تاریخ ادبیات و تاریخ انقلاب؟
به‌نظر من، طرح این پرسش‌ها برای فهم دقیق‌تر ادبیات انقلاب اسلامی ایران ضروری است و بدون توجه به پیشینه تاریخی و نسبت پیچیده ادبیات و انقلاب، نمی‌توان تصویری جامع و راهگشا از این حوزه ارائه داد.
چرا نوجوانان ارتباط ضعیفی با ادبیات انقلاب برقرار کرده اند؟
نخست لازم است به این گزاره که «نوجوانان امروز با ادبیات انقلاب اسلامی ارتباط برقرار نکرده‌اند» با دقت بیشتری نگاه شود.
پرسش اصلی این است که این ادعا مبتنی بر کدام داده پژوهشی مطرح می‌شود؟
آیا پیمایش یا تحقیق روشمندی انجام شده که بتوان بر اساس آن به‌طور قطعی از وجود یا فقدان این ارتباط سخن گفت؟
بدون اتکا به شواهد پژوهشی، چنین داوری‌هایی بیش از آنکه تحلیلی باشند، در حد برداشت‌های شخصی باقی می‌مانند.
نکته دوم آن است که اگر قرار است نسبت نوجوانان با ادبیات انقلاب اسلامی بررسی شود، این موضوع باید در کنار سایر گونه‌های ادبی تألیفی کشور سنجیده شود.
به بیان دیگر، نوجوانان امروز تا چه اندازه با ادبیات پلیسی، ادبیات دفاع مقدس، ادبیات اجتماعی یا حتی ادبیات داستانی عامه پسند ایرانی در مقایسه با آثار فانتزی ترجمه‌ای ارتباط برقرار می‌کنند؟
آیا گسست احتمالی، مسئله‌ای مختص ادبیات انقلاب اسلامی است یا پدیده‌ای عام‌تر در نسبت نسل جدید با ادبیات فارسی معاصر است؟
این مقایسه برای رسیدن به تحلیلی دقیق ضروری است.
مسئله اصلی اما فراتر از این پرسش‌هاست.
پرسش بنیادین این است که اساساً ادبیات انقلاب یا ادبیات انقلابی در کشور ما چه وضعیتی دارد.
آیا این ادبیات به‌عنوان یک جریان ادبی، زنده و پویاست؟
در این زمینه، مقایسه با ادبیات دفاع مقدس می‌تواند راهگشا باشد.
در حوزه ادبیات دفاع مقدس، به‌روشنی می‌توان گفت که یک جریان ادبی شکل گرفته، آثار شاخصی تولید شده و همچنان نیز تولید ادبی در این حوزه ادامه دارد.
اما پرسش اینجاست که آیا در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی به‌ویژه در قالب‌هایی چون شعر و رمان با وضعیتی مشابه روبه‌رو هستیم؟
آیا این ادبیات همچنان زنده است یا صرفاً به حافظه ادبی جامعه ارجاع می‌دهد؟
از این منظر، باید پرسید که آیا ما امروز تنها به اشعار و رمان‌ها و داستان‌های انقلابی گذشته مراجعه می‌کنیم، یا ادبیات انقلابی در زمان حال نیز در حال تولید و بازتولید است.
پرسش مهم‌تر آن است که حافظه ادبی جامعه ایرانی اساساً چه نسبتی با ادبیات انقلابی برقرار می‌کند.
آیا ذهن و ذائقه ادبی ایرانیان پذیرای ادبیات انقلابی بوده است یا خیر؟
ظاهرا حافظه ادبی ایرانیان، ادبیات انقلابی نیست و بیشتر ادبیات اخلاقی و عرفانی و تا حدودی هم ادبیات حماسی آن هم به خاطر عظمت شاهنامه حکیم فردوسی در حافظه ادبی ما مانده است.
نگاهی به تجربه مشروطه می‌تواند در این زمینه روشنگر باشد.
در دوران مشروطه، با وجود آنکه ادبیات انقلابی به‌ویژه در حوزه شعر بسیار قدرتمند بود و شاعرانی چون ملک‌الشعرای بهار، نسیم شمال، دهخدا و عارف قزوینی اشعار سیاسی، اعتراضی و انقلابی شاخصی خلق کردند، اما آنچه در حافظه ادبی ایرانیان ماندگار شد، بیش از همه شعرهایی با مضامین عرفانی و عاشقانه بود.
به‌عبارت دیگر، در حافظه جمعی ایرانیان، نام‌هایی چون حافظ و شهریار جایگاهی پررنگ‌تر از شاعران سیاسی و اجتماعی پیدا کردند.
حتی شعرهای اجتماعی و اخلاقی، مانند آثار پروین اعتصامی، نیز نسبت به شعر عرفانی و عاشقانه، سهم کمتری در حافظه عمومی یافته‌اند.
این نکته نشان می‌دهد که باید به ذائقه فرهنگی و تاریخی جامعه ایرانی در مواجهه با ادبیات توجه ویژه داشت.
به هرحال باید توجه داشت که شاعران ملی و مشهور ما ایرانیان مانند حافظ و سعدی بیشتر تقدیرگرا و تا حدودی جبرگرایند تا انقلای و به دنبال تغییر و تحول اجتماعی.
در این میان فردوسی شیعی یک استثنای انکارناپذیر است.
در ادامه، اگر به ادبیات انقلابی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بازگردیم، به‌ویژه از سال ۱۳۴۲ به بعد، می‌توان مصادیق روشنی این جریان انقلابی اسلامی را مشاهده کرد.
در آثار چهره‌هایی چون استاد محمود حکیمی، استاد طاهره صفارزاده، علی موسوی گرمارودی، دکتر علی شریعتی، استاد محمدرضا حکیمی، پرویز خرسند، نوعی ادبیات انقلابی و شیعی به‌وضوح دیده می‌شود؛ ادبیاتی که در شعر، داستان و نثرادبی آن‌ها متجلی است و در آن، شورش علیه وضع موجود با بن‌مایه‌های اندیشه اسلامی همراه شده است.
این ادبیات ریشه در مفاهیمی چون حماسه عاشورا دارد، الگوی آن حکومت علوی است، افق آرمانی‌اش به حکومت مهدوی می‌رسد و الگوی مبارزاتی‌اش از حماسه حسینی الهام می‌گیرد.
و سبک زندگیش در اسوة پیامبر اعظم صلوات الله علیه و زندگی معنویش در سیرة امام سجاد و زندگی علمی‌اش در سیرة امام صادق و امام باقر علیهم السلام اجمعین قرار دارد.
پرسش اساسی اینجاست که این جریان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ چه مسیری را طی کرد.
آیا این ادبیات تداوم یافت؟
آیا به بازتولید اندیشه انقلابی پرداخت یا به‌تدریج به حوزه تاریخ‌نگاری انقلاب محدود شد؟
آنچه امروز با عنوان «میراث ادبی انقلاب اسلامی» در اختیار داریم، تا چه اندازه ناظر به اندیشه‌ها و ارزش‌های انقلابی است و تا چه اندازه به ثبت وقایع تاریخی انقلاب اختصاص دارد؟
به‌عنوان نمونه، بخش قابل توجهی از آثار موجود، از جمله برخی تجربه‌های شخصی در حوزه تاریخ انقلاب اسلامی مانند پژوهش‌های مربوط به پیروزی انقلاب در مناطق مختلف کشور بیشتر به حوزه تاریخ می‌پردازند تا به تولید ادبیات اندیشه‌محور انقلابی.
در اینجا باید پرسید که این روند تحت تأثیر چه جریان‌های فکری و ادبی شکل گرفته است.
چه میزان از این ادبیات از ادبیات سوسیالیستی یا ادبیات انقلابی جهانی تأثیر پذیرفته و چه میزان بر مبانی بومی و اسلامی و ادبیات شیعی برخاسته از سیره و مقتل استوار بوده است.
در نهایت، پرسش کلیدی این است که امروز ادبیات انقلاب اسلامی در چه جایگاهی قرار دارد.
میزان تولیدات ما در این حوزه چقدر است و آیا این حجم و کیفیت از تولید ادبی امکان پیوند گرفتن نسل جدید با این ادبیات را فراهم می‌کند یا خیر.
بدون پاسخ به این پرسش‌ها، طرح مسئله ارتباط یا عدم ارتباط مخاطب به‌ویژه نوجوانان با ادبیات انقلاب اسلامی، تحلیلی ناقص و ناتمام خواهد بود.
نقش نسل جدید نویسندگان در بازسازی این جریان چیست؟
به نظر من، در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی، نویسندگان برای تولید آثار مؤثر و فاخری که بتوانند جامعه را آگاه کنند، دو مسیر اصلی دارند.
مسیر اول این است که خود نویسنده علاوه بر مهارت‌های ادبی، دارای سطحی از تفکر انتقادی، فهم اجتماعی و انسان‌شناسی عمیق باشد، درست مانند نویسندگان بزرگ جهان همچون آلبر کامو، سارتر، تولستوی، داستایوفسکی.
این افراد نه تنها نویسنده بودند، بلکه متفکر، جامعه‌شناس و منتقدی آگاه از وضعیت اجتماعی و انسانی جامعه خود نیز محسوب می‌شدند.
مسیر دوم آن است که نویسنده اگرچه ممکن است از این سطح تفکر برخوردار نباشد، اما در ارتباط با حلقه‌های فکری فعال و پویا در جامعه قرار داشته باشد؛ حلقه‌هایی که جریان‌های فکری، مباحث نظری و پژوهش‌های اجتماعی را شکل می‌دهند و به نویسنده امکان می‌دهند اثرش را با عمق و کارکرد واقعی عرضه کند.
هنگامی که این حلقه‌ها ضعیف باشند، حتی اگر نویسنده دانش و مهارت ادبی بالایی داشته باشد، اثر او نیز نمی‌تواند کارکرد واقعی و تأثیرگذاری در حوزه ادبیات انقلاب داشته باشد.
اما به طور کلی، نمی‌توان ادعا کرد که امروز در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی، آثار کارکردگرایانه، مؤثر و فاخری وجود دارد که بتواند به‌طور جدی جامعه را تحت تأثیر قرار دهد یا افق‌های انقلاب اسلامی را به مخاطبان منتقل کند.