خبیر‌نیوز | خلاصه خبر

یکشنبه، 19 بهمن 1404
سامانه هوشمند خبیر‌نیوز با استفاده از آخرین فناوری‌های هوش مصنوعی، اخبار را برای شما خلاصه می‌نماید. وقت شما برای ما گران‌بهاست.

نیرو گرفته از موتور جستجوی دانش‌بنیان شریف (اولین موتور جستجوی مفهومی ایران):

نویسنده فیلم «کارواش» در گفت‌وگو با اعتماد: داستان فیلم واقعی است / سوال دانش‌آموزان ۱۵ ساله من در مدرسه قیمت دلار و تخم‌مرغ است

اعتماد | همه | یکشنبه، 19 بهمن 1404 - 13:18
عباس نعمتی در پاسخ به این سوال که گویا داستان فیلم (کارواش) واقعی است گفت: موضوعاتش کاملا واقعی است. البته یک پرونده نبوده، چند پرونده بوده و دراماتیزه شده. در تحقیقات‌مان دیدیم با همین ساز و کار و الگو در کشورهای دیگر هم چنین پرونده‌های پولشویی مشابهی رخ داده.
فيلم،اقتصادي،موضوع،موضوعات،جامعه،فساد،اقتصاد،پولشويي،كاوه،في ...

کد خبر: 760141 | ۱۴۰۴/۱۱/۱۹ ۱۳:۰۵:۰۰
تینا جلالی-یکی از فیلم‌های مهم امسال جشنواره «کارواش» به کارگردانی احمد مرادپور با فیلمنامه‌ای از عباس نعمتی و سما بابایی است.
مرادپور که در سال‌ها فعالیتش، بیشتر با سینمای جنگ مأنوس بود، بعد از 6 سال، سوژه‌ای ملهتب اجتماعی با موضوع فساد اقتصادی انتخاب کرد.
فیلمی که به شبکه بزرگ پولشویی در کشور می‌پردازد و باند زنجیره‌ای آنها را شناسایی می‌کند.
یکی از بخش‌های مهم فیلم، سناریوی چند لایه، غیرمحافظه‌کارانه و جسورانه آن است که مضمونی به‌روز دارد و با حال و هوای این روزهای کشور و مشکلات اقتصادی گره خورده است.
به گزارش اعتماد،قصه با الهام از روایت واقعی، حول محور کاوه، مامور اداره مالیات است؛ مردی که در جریان پیگیری پرونده‌های کلان اقتصادی، یکی از همکاران نزدیک خود را از دست می‌دهد و این موضوع او را به شخصیتی مصمم، سرسخت و در عین حال زخم‌خورده بدل کرده است.
عباس نعمتی، فیلمنامه‌نویس این فیلم می‌گوید: واقعا نوشتن درام اقتصادی خیلی سخت است و اینکه خود موضوعات اقتصادی مواد داستانی و تعلیق و دو راهی سخت و سخت‌تر و مبنای داستان باشند کار را سخت‌تر می‌کرد.
او در عین حال معتقد است سینمای ایران حرف‌های مهم جامعه خودش را کم می‌زند، آنقدری که درباره مثلا موضوع زن دوم و خیانت فیلم ساختیم درباره موضوعات اقتصادی که همه درگیرش هستیم، فیلم نساخته‌ایم.
گفت‌وگوی ما با عباس نعمتی پیش روی شماست.
در شرایطی که طرح مساله پولشویی در ایران با اما و اگر و سختی‌هایی همراه است، چطور شد این موضوع را برای روایت انتخاب کردید؟
سینمای ایران حرف‌های مهم جامعه خودش را کم می‌زند.
به بیان دیگر متاسفانه از نظر موضوع فقیر شده.
در همه پیمایش‌ها بحث اقتصادی اولویت اول مردم است.
البته نیاز به پیمایش هم نیست، بیشتر مشغولیت ذهن و روان خود من و شما و اطرافیان ما و مردم کوچه و بازار اقتصادی است.
قیمت دلار، گرانی، تورم، فساد، نا امنی روانی اقتصادی، الان با ذهن و روان ما ایرانی‌ها چه می‌کند؟
من هفته‌ای یک و نیم روز می‌روم مدرسه درس می‌دهم.
سوال بچه 15 ساله قیمت دلار و گرانی تخم‌مرغ است.
کینز اقتصاددان معروف می‌گفت یک تورم طولانی مدت و بالا مهم‌ترین عامل نابود کردن اخلاق یک جامعه است و انگیزه کار و تلاش، اعتماد و آینده نگری و امید به آینده را از بین می‌برد.
بی‌عدالتی، فساد و دورویی و رانت و فساد را هم گسترش می‌دهد.
خب حالا ما دغدغه اخلاق جامعه را داریم؟
اول اقتصاد را سامان بدهیم، خانواده‌ها خودشان به اخلاق بچه‌های‌شان می‌رسند.
خودشان دست بچه‌شان را می‌گیرند و هیات و مسجد و پای وعظ می‌برند.
حالا اگر مسائل عمیق اقتصادی اینقدر مساله هست، جایش در سینما و سریال و نمایشی ما کجاست؟
آخرین فیلم با موضوع اقتصاد را شما یادتان هست؟
به نظرم شاید بتوان فیلم «کارواش» را اولین فیلم به معنای واقعی اقتصادی ایران دانست؟
آنقدری که درباره مثلا موضوع زن دوم و خیانت فیلم ساختیم درباره موضوعات اقتصادی که همه درگیرش هستیم، فیلم نساخته‌ایم.
نمی‌گویم درباره آن موضوعات نسازیم؛ سوال اینجاست چرا درباره موضوعات اساسی‌مان کمتر حرف می‌زنیم؟
بفرمایید چطور شد این روایت را انتخاب کردید؟
از آنجایی که در فیلم مخاطب با درام اقتصادی مواجه می‌شود کار سختی در دست داشتید؟
این فیلم سخت‌ترین فیلمنامه‌ای بود که تا حالا نوشتم.
من فکر کنم 25 سریال نوشته‌ام.
هزار صفحه، دو هزار صفحه.
برای هر کدام هم جانم درآمده.
اما هیچ کدام اینقدر که این 66 صفحه سخت بود، سخت نبودند.
دو سال طول کشیده.
واقعا درام اقتصادی نوشتن خیلی سخت است.
اینکه خود موضوعات اقتصادی مواد داستانی و تعلیق و دوراهی سخت و سخت‌تر و مبنای داستان باشند.
برای همین پرهیز کردم از درام‌های عاشقانه یا جاسوسی که در لایه‌های زیرینش هر از چندی دمی هم به خمره اقتصاد بزند و هر چند سکانس و دو تا جمله هم درباره پولشویی بگوید.
یعنی اصل جذابیت آنها باشند.
بعد یک خط فرعی هم درباره اقتصاد باشد.
برای اینکه به این فیلمنامه آخر برسیم، چند فیلمنامه کامل با قصه‌ها ژانرهای مختلف نوشتیم.
اولی‌اش اصلا کمدی بود.
دادم فارابی و تایید هم شد.
ولی به دلم ننشست.
گفتم حالا که چه؟
آن حرف بزرگ را به نظرم نداشت.
نشستم این طرح جدید را اردیبهشت نوشتم.
خانم بابایی هم اضافه شدند.
همین هم را هم چند بار نوشتیم و بهم ریختیم و از اول نوشتیم.
یک‌سری از آنها خیلی ماجراجویانه‌تر بود.
مثلا پایان یکی از ورژن‌ها امیر آقایی آدمش را برای گرفتن مدارکی که دست کاوه بود می‌فرستاد خانه‌اش.
از قضا کاوه در خانه بود و درگیر می‌شدند و نهایتا او سمت کاوه اسلحه می‌کشید.
کاوه برای حفظ مدارک به سمت پنجره می‌پرید و شیشه می‌شکست و از طبقه پنجم می‌افتاد روی یک ماشین و مردم جمع می‌شدند و قاتل مجبور به فرار بود و کاوه مدارک را این جوری نگه می‌داشت ولی قطع نخاع می‌شد و...
پایان نفسگیری بود.
ولی دیدم این یک درام اقتصادی نیست؛ رسیدیم به اینکه درامش هم اقتصادی‌تر و درونی‌تر باشد.
ماجرامحوری را به معمامحوری تغییر دادیم.
خواستیم خود موضوع، مردم را بیشتر درگیر کند.
مثلا اگر شما جای قاضی باشید و فردی که متهم به پولشویی است، بگوید من حاضرم کل خسارت و بدهی یک میلیارد و پانصد میلیاردی را همین جا چک بکشم و بدهم ولی پرونده مختومه شود، می‌پذیرید یا می‌گویید من باید کل زنجیره فساد را کشف کنم؟
این ممکن است چند سال دیگر طول بکشد اما ممکن هم هست به نتیجه نرسید و آن زمان دیگر این یک هزار و پانصد همت با این تورم ارزش 300 میلیارد را هم ندارد.
کدام به عدل و مصلحت نزدیک‌تر است؟
کدام ر ا انتخاب می‌کنید؟
اتفاقا یک جا قاضی پرونده گفت ما بین بد و بدتر گیر کرده‌ایم.
فقط نمی‌دانیم کدام بد است و کدام بدتر؟
ذهن انسان علاقه‌مند به راه‌حل‌های ساده است اما موضوعات امروز جامعه ایران مزمن، درهم تنیده و چند وجهی شده.
دوست داشتیم این پیچیده بودن موضوعات و سختی تصمیم‌گیری در پیچیدگی داستان بروز و ظهور کند.
اتفاقا از این جهت فیلم به مخاطب باج نمی‌دهد.
ذهن را با پرسش‌های بنیادین درگیر می‌کند.
نگران نبودید موضوع ملتهبی که انتخاب می‌کنید دچار ممیزی و سانسور بشود؟
پس ذهن همه این مساله هست که نکند گیر بدهند؟
مثل خوره به جان آدم است.
اما نویسنده هنگام نوشتن نباید به این چیزها فکر کند.
لااقل تا جایی که می‌تواند نباید بهش فکر کند تا دچار خودسانسوری نشود.
بالاخره کشور مکانیزم‌های بررسی دارد.
ما بنای‌مان را گذاشتیم که این موضوع درد جامعه است.
هم برای مردم و هم برای مسوولان.
برای همین اگر تلاش کنیم صادقانه و علمی موضوع را بگوییم، این وجه دیده می‌شود.
گویا داستان فیلم واقعی است...
موضوعاتش کاملا واقعی است.
البته یک پرونده نبوده، چند پرونده بوده و دراماتیزه شده.
در تحقیقات‌مان دیدیم با همین ساز و کار و الگو در کشورهای دیگر هم چنین پرونده‌های پولشویی مشابهی رخ داده.
احمد مرادپور بیشتر در حوزه جنگ کار کرده.
فیلم سجاده آتش یا سریال رقص پرواز.
چطور شد مسوولیت کارگردانی را پذیرفت؟
اتفاقا چند بار به شوخی بهش گفتم از جنگ آمدی به جنگ اقتصادی.
احمد مرادپور کارگردان کاربلدی است.
آدم دغدغه‌مندی هم هست.
به خاطر همین دغدغه‌اش نسبت به جامعه به جنگ می‌پرداخت و الان هم به خاطر دغدغه‌اش به این موضوع علاقه‌مند شده.
البته ما شانس هم آوردیم.
تهیه‌کننده آدم دغدغه‌مندی است که فهم این موضوعات را داشت.
اگر کارنامه آقای بهروز مفید را مرور بفرمایید، چه زمانی که شبکه تهران را تاسیس کرد و سریال‌های خاطره‌انگیزی مانند روزگار جوانی و داستان یک شهر اصغر فرهادی یا کارهای خانم مرضیه برومند یا برنامه‌های تهران بیست و در شهر و به خانه برمی‌گردیم را ساخت یا بعدا که در قامت تهیه‌کننده، سریال و فیلم کار کرد، همه‌شان دردمندانه و فکر شده است.
مفید همیشه می‌گوید من تهیه‌کننده فیلمنامه‌ام.
چند بار با مشاوره ایشان فیلمنامه بازنویسی شد.
یک شانس دیگرمان هم این بود من به مدیران خوبی در فارابی خوردم که دنبال کار متفاوت بودند.
چه زمان آقای زین‌العابدین و چه زمانی که ایشان رفت و آقای هادی نائجی طرف ما در فارابی شد.
چه بعدا که اویس توفانی مدیر پروژه شد.
آقای توفانی واقعا گام به گام در فیلمنامه و تولید کنارمان بود.
الان که نگاه می‌کنم، می‌بینم طعم همه این بزرگواران در کار هست.
کارواش فیلمی است که به وضوح برای اولین ‌بار صدای عدالتخواهی است و نیاز به شفافیت برای مقابله با فساد و رانت خواری را بیان می‌کند.
به نظر من چیزی که از فقر دردش بیشتر است، تبعیض است.
فقر اگر شلاق است، تبعیض انگار شلاق را بزنی به بدن خیس و برهنه.
دردش خیلی بیشتر است.
آرمان همه انسان‌ها عدالت است.
اصلا درباره امام زمان می‌گوییم امام عدل‌گستر و ظلم‌ستیز.
نمی‌بینم نشاط عیش در کس/ نه درمان دلی نه درد دینی/ درون‌ها تیره شد باشد که از غیب/ چراغی برکند خلوت نشینی...
اصلا اگر فیلم درد دینی یا درمان دلی نداشته باشدکه فیلم نیست.
این دغدغه عدالتخواهی از ابتدا مدنظرتان بود یا رفته رفته در فیلمنامه تکمیل شد؟
بخش بزرگی از وقت ما در این دو سال به تحقیق و گفت‌وگو گذشته.
من و همکار دیگر نویسنده‌ام خانم بابایی که نویسنده و رمان‌نویس چیره‌دستی هست، پای صحبت خیلی‌ها نشستیم.
فقط دو سال یک استاد دانشگاه اقتصاد، دکتر موحدی هفته‌ای چند ساعت برای این کار به من مبانی علم اقتصاد و تاریخ علم اقتصاد و جریان‌های اقتصادی جهان را درس می‌داد.
با ده‌ها اقتصاددان و مدیر اقتصادی و استادان علم حقوق که در پولشویی و فرار مالیاتی کار کرده بودند و دود چراغ خورده و سینه سوخته بودند، ساعت‌ها و روزها حرف زدیم تا به جای اینکه به عارضه بپردازیم به علت برسیم.
بالاخره هرچه بیشتر تراش بدهی، گوهر حرف بیشتر جلوه می‌کند.
اصولا فیلمنامه در بازنویسی است که در می‌آید.
مخاطبان با فیلم در سالن ارتباط برقرار کردند؛ پیش‌بینی شما از مواجهه منتقدان با فیلم چیست؟
امیدوارم آنها هم بپسندند.
بالاخره این موضوع همه ایرانیان با هر گرایشی است.
به قول پوپر توافق بر سر خیر واحد و نهایی بسیار دشوار و اغلب غیرممکن است اما توافق بر سر کاهش دردها و شرور مشخص و ملموس می‌توان داشت.
مثلا همه با هر جهان‌بینی‌ای حس می‌کنیم رفع فقر و تبعیض و مبارزه با فساد و رانت بد است و باید مقابله کرد.
راه‌حل هم در شفافیت و بهم زدن مناسبات فساد‌انگیز و رانت‌جویانه است.
در جشنواره شرکت می‌کنید؟
چند روز پیش سوار اسنپ شدم.
راننده به من گفت برادرش جز کشته‌شدگان اخیر است.
حاشیه‌نشین کرج بود؛ می‌گفت برای تماشا رفته بوده.
گفت بعد از چند روز که همه خانواده خیلی حال بدی داشتند، چند روزی است سرش را با کار سنگین گرم کرده که فکر نکند.
کسانی که از هر طرف از جان عزیزشان را از دست دادند، درد وطن و کشورشان را داشتند.
اما اگر الان زنده بودند، داشتند کارشان را می‌کردند.
دانش‌آموز بود مدرسه می‌رفت.
کارگر یا کارمند یا کاسب بود هم الان سرکارش بود.
یکی از راه‌های عبور جامعه از این درد، کار است.
همه ایرانی‌ها از هر رنگ و نگاه الان داغدارند.
مبنا را بگذاریم درد وطن و مردم، کشور با کار و توسعه و عدالت موفق می‌شود.
در آن صورت دیگر این حوادث تلخ تکرار نمی‌شود.
قفل کردن کشور اتفاقا به تکرار این حوادث تلخ می‌انجامد.
لیاقت مردم ماخیلی بیشتر است.
برای همین همه باید در هرجا که هستند، مضاعف تلاش کنند.
امیدوارم خدا ایران را حفظ کند و مردم ما همیشه همدل و دلخوش کنار هم باشند.
این هم یک گزینه نیست؛ تنها گزینه است و راه گریزی هم نیست.