رونالدو در مرحله «پسافوتبال»؛ وقتی بازی نکردن مهمتر از بازی کردن می شود!
بازی نکردن رونالدو همیشه، مهم بوده است. قبلا مهم بود چون تیمهایش را تضعیف می کرد و شانس بردشان کم می شد.
کد خبر: 760104 | ۱۴۰۴/۱۱/۱۹ ۱۲:۵۵:۴۹
برگردیم به یکچهارم نهایی یورو ۲۰۲۴ و تساوی فراموشنشدنی ۰-۰ پرتغال و فرانسه که بعد از ۱۲۰ دقیقه هم تغییری نکرد.
به گزارش روزنامه اعتماد و به نقل از اتلتیک، ضربات پنالتی که تکلیف بازی را مشخص کرد.
تنها گلهای رونالدو در آن تورنمنت در همین شرایط به ثمر رسید.
او یک دور قبلتر، مقابل اسلوونی، در ضربات پنالتی وظیفهاش را انجام داده بود؛ تسکینی شخصی بعد از آنکه در وقت قانونی پنالتی از دست داد و به شکلی نمایشی به گریه افتاد.
آمارنامههای آنلاین میگویند رونالدو از آن زمان تاکنون ۵۵ گل زده است.
وزن و اهمیت بعضی از آنها انکارناپذیر است.
تابستان گذشته گل پیروزی را در نیمهنهایی لیگ ملتها مقابل آلمان به ثمر رساند.
سپس فینال را به وقت اضافه کشاند و پرتغال در نهایت اسپانیا، قهرمان فعلی اروپا، را در ضربات پنالتی شکست داد.
منتقدان لیگ ملتها این موفقیت را کوچک جلوه میدهند.
این رقابت تقویم را شلوغتر میکند و حسِ «فوتبال بیش از حد» را تشدید میکند.
خستگی بازیکنان از جذابیت نمایش میکاهد و بازیها و گلها کمکم فراموششدنی میشوند.
این دیدگاهی کلی است و بیراه هم نیست.
اما این نگاهِ پرتغالیها نبود.
نزدیک به یک دهه پس از قهرمانی یورو ۲۰۱۶، این کشورِ فقط ۱۰.۷ میلیون نفری، کشوری که پیش از آن حتی با وجود اوزهبیوِ بزرگ هم هیچ جامی نبرده بود، یک لیگ ملتهای دیگر را فتح کرد.
شاید پردازش سطحی اطلاعات یا اضافهبار شناختی ناشی از شبکههای اجتماعی دلیل این باشد که صحنههای آن بازی مهم جلوه کنند.
اما آیا این بازتابِ عصری است که در آن زندگی میکنیم و اقتصادِ توجه؟
یا ناآگاهی، بیحسی حواس در برابر ۹۶۱ گلِ دوران حرفهای؟
یا بیاهمیتشدن تدریجی رونالدو در زمین مسابقه؟
اسمش را بگذارید «خستگی از رونالدو»؛ حسی که میگوید فوتبال باید از زمانی که در لوسیلِ قطرِ ۲۰۲۲ بودیم جلوتر رفته باشد؛ زمانی که فرناندو سانتوش، سرمربی وقت پرتغال، او را در بازی مرحله یکهشتم نهایی جام جهانی مقابل سوییس نیمکتنشین کرد و جانشینش در ترکیب اصلی، گونسالو راموس، در برد ۶-۱ هتتریک کرد.
پس از آنکه در همان تورنمنت، یک ماه بعد از حذف پرتغال توسط مراکش در یکچهارم نهایی، «با توافق دوجانبه» منچستریونایتد را ترک کرد، رونالدو با النصر قرارداد بست تا به «تحول» لیگ حرفهای عربستان کمک کند و چشمانداز ۲۰۳۰ محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان، برای متنوعسازی اقتصاد کشور و کاهش وابستگی به نفت را محقق سازد.
رونالدو کمی بیش از سه سال است که آنجاست؛ همان مدتی که مثلا در یوونتوس حضور داشت.
او ۱۱۷ گل زده، اما نه قهرمان لیگ عربستان شده و نه لیگ قهرمانان آسیا را برده است.
مگر اینکه پرتغالی باشید، سعودی باشید یا یک طرفدار دوآتشه رونالدو.
اما در همین صورت هم چند تا از این گلها را دیدهاید؟
کدامشان را بهراحتی به یاد میآورید؟
اگر یکی یا بیشتر، شاید نشانهاش این باشد که بیش از حد آنلاین هستید.
رونالدو نوامبر گذشته گفت: «برای من، گل زدن در اسپانیا از عربستان راحتتر است.» او به بازیکنانی اشاره کرد که دنبالش به کشورهای خلیجفارس رفتهاند تا قدرت لیگ را نشان دهد.
الهلال در جام جهانی باشگاهها چشمگیر ظاهر شد؛ با رئال مادرید ۱-۱ مساوی کرد، بدون شکست از مرحله گروهی بالا رفت و سپس در یکهشتم نهایی منچسترسیتی را ۴-۳ حذف کرد.
پژوهش موسسه Twenty First Club هم استدلال میکند که باشگاههای تحت مالکیت صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان، از نظر کیفیت معادل نیمه پایینی لیگ برتر انگلیس هستند؛ تیمهای درگیر سقوط، اما همچنان سطح اول.
با این حال، همان تحلیل کلی، لیگ عربستان را در رتبه ۲۹ جهان قرار میدهد؛ مشابه آلسوِنسکانِ سوئد.
این گفته برای کوبیدن بیدلیل رقابتها نیست؛ عربستان خیلی پیش از آمدن رونالدو و دیگر ستارهها هم سنت فوتبالی قدرتمندی داشت.
فوتبال، البته، فقط لیگ برتر و لیگ قهرمانان اروپا نیست.
اما این دو آنقدر سر و صدا و محتوا تولید میکنند که حتی برای کسی با بیش از یک میلیارد دنبالکننده هم سخت است که دیده شود.
این هفته استثنا بود، چون رونالدو بهخاطر بازی نکردن خبرساز شد.
بازی نکردن، او را مهم کرد؛ فراتر از فوتبال.
بازی نکردن رونالدو همیشه، در یک سطح، مهم بوده است.
قبلا مهم بود چون تیمهایش را تضعیف میکرد و شانس بردشان را کم میکرد.
در قطر، چهار سال پیش، شروع نکردنش مقابل سوییس انگار پایان دوران ملیاش را نوید میداد.
اما نداد.
بازی نکردن او برای النصر مقابل الریاض در روز دوشنبه، به دلایل متفاوتی مهم بود.
النصر بدون او هم برد.
او جمعه هم برای دومین بار، در بازی مقابل الاتحاد، از فهرست تیم غایب بود.
بازی نکردن رونالدو مهم به نظر میرسید چون شاید نشانهای از وضعیت رابطهاش با عربستان باشد؛ از نقشش در چشمانداز ۲۰۳۰ بنسلمان.
این غیبت بیش از آنکه پیامد فوتبالی داشته باشد، پیامدهای تجاری و سیاسی داشت.
او از آستانه دیوید بکام عبور کرده و آن را به شیوه خودش بازتعریف کرده است؛ از «مشهور بهخاطر فوتبال» به «مشهور بهخاطر مشهور بودن».
فوتبال روزبهروز شبیه تلاشهای کیم کارداشیان برای قبولی در آزمون وکالت در برنامه The Kardashians شده است.
هیچ گلی در عربستان و هیچ قهرمانیای در جام قهرمانان عرب به اندازه میلیاردر شدن رونالدو، دیدارش با دونالد ترامپ، یا گرفتن سلفی با ایلان ماسک، هاوارد لوتنیک، جیانی اینفانتینو و رییس OpenAI، گرگ براکمن، آن هم در کاخ سفید و در جریان اولین سفر بنسلمان به آنجا پس از هفت سال، توجه جلب نکرده است.
نارضایتی ظاهری رونالدو از اینکه النصر - باشگاهی که مدیرعاملش دوست دوران کودکی او و همدورهاش در آکادمی اسپورتینگ لیسبون، نلسون سمدو، است و مدیر فنیاش سیمائو کوتینیو، ایجنت بانفوذ سابق پرتغالی - در پنجره نقلوانتقالات زمستانی جاهطلبی کافی نشان نداد، آن هم در حالی که الهلال در حال جذب همتیمی سابقش در رئال مادرید، کریم بنزما، از الاتحاد بود، دستکم نشان میدهد که او هنوز به فوتبال اهمیت میدهد.
اما ما، صرفا از منظر فوتبالی، چقدر باید به این بخش از دوران حرفهایاش اهمیت بدهیم؟
رسیدن رونالدو به هزار گل یا قهرمانی در لیگ عربستان چقدر میتواند بر میراث او در فوتبال اثر بگذارد؟
تنها هیجان باقیمانده شاید جام جهانی تابستان پیش رو باشد، یا بازگشت به اروپا؛ همانطور که یوهان کرویف بعد از دورههایی در لسآنجلس آزتکس و واشنگتن دیپلماتس به اروپا برگشت و با اسپورتینگ چیزی را در خانه ببرد.
اما میراث او خارج از فوتبال؟
خب، آن داستان دیگری است.
رونالدو امروز بازتابی است از اینکه رسانه، ورزش و صنعت سرگرمی هرچه بیشتر به «رسانه و سرگرمی» تبدیل میشوند و هرچه کمتر به خودِ ورزش.
او در دل فوتبال، به مرحله پسافوتبال رسیده است.
وقتی بازی نمیکند، مهمتر میشود.