جنگ شناختی و خطرات روایت نادقیق از گذشته
به گزارش مشرق، مسعود معینیپور فعال رسانه در تلگرام نوشت:
یکی از مسائل بنیادین در فهم تحولات اخیر ایران، نحوه روایت ما از گذشته تاریخی، بهویژه دورههای منتهی به انقلاب اسلامی است.
روایت مسلطی که طی سالها بازتولید شده، اغلب روایتی مطلقاً سلبی، تقلیلیافته و کاریکاتوری است؛ روایتی که نهتنها درباره پهلوی، بلکه درباره دورههایی همچون قاجار نیز صدق میکند.
در این روایت، تاریخ گذشته به مجموعهای از ناکامیها، خیانتها و بیکفایتیها فروکاسته میشود و هرگونه اشاره به خدمات، زیرساختها یا تحولات اجتماعی و فرهنگی آن ادوار یا نادیده گرفته میشود یا بهصورت گزینشی به دورهای دیگر نسبت داده میشود.
در این چهارچوب، پهلوی بهمثابه «دیگری» جمهوری اسلامی تعریف میشود؛ دیگریای که تخاصم هویتی با آن، واقعیتی انکارناپذیر است.
سیاست هویت، الگوی توسعه، نسبت با دین، ایرانیت و استقلال سیاسی در جمهوری اسلامی تفاوتی بنیادین با پهلوی دارد و همین تفاوتها نیز بستر شکلگیری انقلاب اسلامی را فراهم کرد.
بحرانهای اقتصادی، وابستگی ساختاری به قدرتهای خارجی، تهیسازی هویتی جامعه، تضعیف عناصر اسلامی و خدشهدار کردن هویت ملی، همگی در متن تجربه تاریخی پهلوی وجود داشته و به انفجار اجتماعی منجر به انقلاب انجامیده است.
تأکید بر این وجوه، نهتنها مشروع بلکه ضروری است.
مسئله اما از جایی آغاز میشود که روایت رسمی، با نفی مطلق هرگونه کنش یا دستاورد، به انکار بدیهیات تاریخی میرسد.
این انکار، نه به تقویت موضع روایت رسمی، بلکه به تضعیف آن در سطح افکار عمومی منجر میشود.
وقتی مخاطب با دادههای سادهای مواجه میشود که نشان میدهد در دورههایی از تاریخ معاصر، اقداماتی در حوزه زیرساخت، آموزش، شهرسازی یا نهادسازی انجام شده؛ اما این واقعیتها در روایت رسمی بهکلی غایب هستند، شکافی در اعتماد شکل میگیرد.
این شکاف، بهویژه برای نسلهایی که نه پهلوی را دیدهاند و نه انقلاب را تجربه کردهاند، بهسرعت به بیاعتمادی نسبت به کل روایت تاریخی میانجامد.
در چنین وضعیتی، مسئله سفیدشویی پهلوی مطرح نیست.
سخن از آن نیست که بحرانها و خطاهای ساختاری آن دوره نادیده گرفته شود یا انقلاب اسلامی بهعنوان پاسخی تاریخی به آن وضعیت، زیرسؤال رود.
سخن از «کامل بودن عناصر روایی» است.
روایتی که قرار است باورپذیر، اقناعکننده و پایدار باشد، ناگزیر باید تمامی وجوه واقعیت را در خود جای دهد.
همانگونه که در روایت ادوار پیشین تاریخ ایران، خدمات و کاستیها در کنار هم ذکر میشود، در روایت پهلوی نیز باید این توازن رعایت شود.
تجربه تاریخی نشان میدهد حذف عامدانه بخشهایی از واقعیت، نهتنها مانع شکلگیری روایت رقیب نمیشود، بلکه دقیقاً به تقویت آن میانجامد.
نسل جدید، در شرایط رقابت شدید روایی و جنگ شناختی، با کوچکترین خدشه در انسجام روایت رسمی، آمادگی دارد به روایتهای بدیل گرایش پیدا کند.
این گرایش، بیش از آنکه ناشی از علاقه واقعی به گذشته باشد، محصول احساس بیانصافی و نادیدهگرفتن واقعیتهاست.
در مقابل، روایتی که انصاف را بهعنوان یک اصل نشان دهد، امکان مقایسه تاریخی را نیز فراهم میکند.
وقتی مخاطب ببیند برخی خدمات یا نهادها در دوره پهلوی شکل گرفته؛ اما درعینحال دریابد که انقلاب اسلامی در شرایطی بهمراتب دشوارتر - از حیث تحریم، فشار خارجی و تهدید امنیتی - توانسته دامنه خدمات عمومی، توسعه آموزشی، بهداشتی، عمرانی و بهویژه گسترش علوم عقلی را بهصورت کمسابقهای بسط دهد، امکان داوری منصفانه برای او فراهم میشود.
در چنین مقایسهای، دستاوردهای انقلاب نه پنهان میماند و نه نیازمند اغراق میشود.
مسئله اصلی، بازسازی اعتماد از طریق بازسازی روایت است؛ روایتی که هم بحرانهای گذشته را صریح و بیپرده بازگو کند و هم از بیان واقعیتهای غیرقابلانکار پرهیز نداشته باشد.
تنها در چنین صورتی است که مخاطب، بهویژه مخاطب نخبه و نسل جوان، احساس میکند با روایتی صادقانه و عقلانی مواجه است؛ روایتی که نه از سر تعصب، بلکه از موضع تحلیل تاریخی سخن میگوید.
اوتوپیاسازی از پهلوی و خطای ادراکی در تحلیـل آلترناتیو
در کنار روایتهای ناقص از گذشته، پروژهای فعال برای تبدیل پهلوی به یک «اوتوپیای ازدسترفته» در جریان است.
در این تصویرسازی، پهلوی نه بهمثابه یک تجربه تاریخی با مجموعهای از تناقضها، بحرانها و تعارضها، بلکه بهعنوان جهانی آرمانی بازنمایی میشود که گویا رفاه، ثبات، شادی اجتماعی و پیشرفت در آن بهصورت طبیعی و فراگیر وجود داشته است.
این بازنمایی، کمتر بر تحلیل تاریخی استوار است و بیشتر بر نوستالژیسازی احساسی، آرشیوهای گزینشی و روایتهای فانتزی تکیه دارد.
این تصویر، صرفاً محصول رسانههای معاند بیرونی نیست؛ بلکه گاه در برخی تولیدات فرهنگی و نمایشی نیز بازتولید میشود و بهتدریج در ذهن بخشی از جامعه، بهویژه نسلهایی که تجربه زیستهای از آن دوره ندارند، جای واقعیت تاریخی را میگیرد.
در مقابل، فقدان یک روایت تحلیلی، صریح و منسجم از سوی نهادهای رسمی و نخبگانی، میدان را برای گسترش این برساخته ادراکی باز گذاشته است.
محافظهکاری روایی، پرهیز از مواجهه مستقیم با پیچیدگیهای تاریخ و ناتوانی در ارائه روایت منصفانه، عملاً به اختلال در نظام ادراک تاریخی جامعه انجامیده است.
در چنین فضایی، تصویر «بازگشت پهلوی» نه یک واقعیت اجتماعی تثبیتشده، بلکه برساختهای رسانهای و هیجانی است.
در بزنگاههایی که اعتراضات اجتماعی و اقتصادی، بهواسطه مداخله سازمانیافته جریانهای متصل به بیرون، از مسیر طبیعی خود منحرف میشود، بروز شعارها یا نمادهای نوستالژیک امری قابلپیشبینی است.
این واکنشها بیش از آنکه بیانگر انتخاب آگاهانه سیاسی باشند، نشانه اختلال موقت در سطح ادراک و کنش هیجانی جامعهاند.
اگر از این سطح عبور کنیم و مسئله آلترناتیو را با معیارهای واقعی آن بسنجیم، ناتوانی پهلوی بهصورت روشن قابلتبیین است:
۱- فقدان اجماع اپوزیسیونی: هیچیک از جریانهای مؤثر مخالف جمهوری اسلامی - اعم از گروههای رادیکال، سازمانیافته یا طیفهای متکثر اپوزیسیون - پهلوی را بهعنوان گزینهای اجماعی و قابلاتکا به رسمیت نمیشناسند.
عدمپذیرش از سوی مخالفان وضع موجود، بهخودیخود نشان میدهد این جریان فاقد ظرفیت لازم برای ایفای نقش جایگزین سیاسی است.
۲- ضعف ساختاری در شخصیت و رهبری سیاسی: پهلوی معاصر نه حامل ایده سیاسی منسجم است، نه دارای طرح فرهنگی مشخص، نه برخوردار از اقتدار نمادین و نه واجد کاریزمای شخصیتی بسیجکننده.
فقدان پشتوانه فکری، نهادی و شخصیتی، او را از جایگاه یک کنشگر سیاسی مؤثر به سطح یک چهره رسانهای تقلیل داده که بیش از آنکه تولیدکننده معنا باشد، مصرفکننده توجه رسانهای است.
۳- استفاده ابزاری قدرتهای خارجی، نه باور به آلترناتیو بودن: سرمایهگذاری سنگین رسانهای بر پهلوی، الزاماً به معنای باور قدرتهای خارجی به کارآمدی او نیست.
این انتخاب، بیشتر ناشی از یک محاسبه شناختی است: ترجیح یک آلترناتیو ظاهراً داخلی بر گزینههای آشکارا خارجی.
این راهبرد، باتکیهبر شناخت حساسیتهای تاریخی جامعه ایران، تلاش میکند از طریق نوستالژیسازی، احیای خاطرات جمعی گزینشی و تحریک علقههای هویتی، نظام ادراک جامعه را دچار اختلال کند، نه اینکه یک جایگزین واقعی برای حکمرانی ارائه دهد.
۴- عدم انتخاب پایدار از سوی جامعه: واکنشهای هیجانی و مقطعی را نمیتوان با انتخاب تاریخی و پایدار یکسان دانست.
حافظه تاریخی جامعه نسبت به وابستگیها و خیانتهای پهلوی، در کنار علقههای مذهبی و تجربه مقایسهای پیشوپس از انقلاب، مانع از آن است که چنین گرایشی به یک انتخاب ماندگار تبدیل شود.
جامعه ممکن است در لحظات التهاب واکنش نشان دهد؛ اما در سطح داوری نهایی، مسیر دیگری را برمیگزیند.
۵- فقدان حمایت نخبگان و گروههای مرجع: پهلوی از حمایت نخبگان فکری، روشنفکران معتبر و گروههای مرجع تأثیرگذار - چه در داخل و چه در خارج از کشور - برخوردار نیست.
این فقدان، نشانه روشنی از ناتوانی در بسیج نخبگانی است.
جریانی که نتواند نخبگان را اقناع و همراه کند، نه قابلیت تحقق بالفعل دارد و نه حتی در سطح بالقوه میتواند به یک آلترناتیو جدی بدل شود.
برآیند این مؤلفهها نشان میدهد پهلوی، برخلاف حجم گسترده تصویرسازی رسانهای، نه آلترناتیو بالفعل جمهوری اسلامی است و نه واجد ظرفیت آلترناتیو بالقوه.
آنچه در سطح عمومی دیده میشود، بیش از آنکه بیانگر یک انتخاب سیاسی باشد، حاصل جنگ روایتها و تلاش برای برهمزدن نظم ادراکی جامعه در شرایط بحرانی است.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.